پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

به ندرت مورد پژوهش تجربي قرار گرفته است. لذا، قصد ما از انجام پژوهش حاضر پر کردن خلأ تجربي در اين زمينه ميباشد.

فصـل سـوم

پيـشينـه نظـري پـژوهش

فصل سوم: پيشينه نظري پژوهش

مقدمه
اخيراً ظهور چارچوب هاي مفهومي35 در رشد و فزوني بوده است. اين چارچوب ها نظريه هاي نارسيده اند. به بيان دقيق تر مي توان گفت که نويسندگاني که اين چارچوب ها را عرضه مي کنند، قصدشان دادن نظريه نيست، بلکه مي خواهند زبان مشترکي36 به دست دهند که نظريه ها در آن زبان ساخته و پرداخته شوند. در بيش تر علوم و در علوم اجتماعي، تاکنون همه چارچوب هاي مفهومي و يا به عبارت ديگر نمودارهايي براي طبقه بندي، جز پيش درآمد و زمينه ساز پيشرفت هاي اصيل نظري نبوده اند (راين، 1367: 114).
چارچوب نظري نيز که در هر تحقيق يا رساله اي، پس از معرفي و بررسي چارچوب مفهومي ارائه
ميشود، پيوند دادن مفاهيم مرتبط با موضوع با يکديگر است. به تعبير کوهن37، اين نظريه ها، مدل هايي براي باز گفتن قصه علل به ما ياد مي دهند و از اين طريق، تحقيق و تجربه را حول محور هايي مجتمع مي سازند که آن محورها را به هيچ نحو ديگري نميتوان تحصيل و تعيين نمود. اگر ندانيم قصه حوادث طبيعي يا اجتماعي را چگونه بسراييم، ديگر نخواهيم دانست دنبال چه بگرديم و طالب دانستن چه باشيم (همان: 94).
بر اين اساس، در فصل حاضر، ابتدا به مرور مفاهيم و نظريات مرتبط با پژوهش و سپس به بررسي چارچوب نظري منتخب تحقيق، پرداخته خواهد شد.

3-1- تعريف اعتماد
فرهنگ معين اعتماد را تکيه کردن بر و واگذاشتن کار به کسي و سپردن چيزي به کسي معنا کرده است و اعتماد کردن را به معناي وثوق به کسي يا اطمينان کردن به کار برده است. فرهنگ عميد نيز همين معاني را به کار برده است، اعتماد يعني تکيه کردن، متکي شدن به کسي، کاري را بي گمان به او سپردن و واگذاشتن کار به کسي (مجدي، 1383: 304).
علاوه بر تعريف لغوي واژه اعتماد، متفکران و انديشمندان مختلف نيز تعاريف گوناگوني از اين اصطلاح ارائه کرده اند که به مرور برخي از آن ها خواهيم پرداخت:
هاردين38 اعتماد را به عنوان منافع حفاظت شده تعريف مي کند. بر طبق نظر او، ” من به شما اعتماد
ميکنم، چرا که منافع شما مرا محافظت مي کند”. به بيان ديگر شما در برآوردن اعتماد من داراي منافعي مي باشيد. در اين تعريف، اعتماد نوعي انتظار و چشمداشت است: چشمداشت و انتظاري که در آن امين، منافع اعتماد کننده را حفاظت مي کند (هرروز و کريادو، 2008: 56).
ارل39 نيز اعتماد را به عنوان تمايل به قرار گرفتن در معرض ريسک اجتماعي و پذيرش، بر اساس ايمان به اين که يک فرد يا نهاد قصد کنش بر اساس منافع شما را دارد، تعريف کرده است. او اعتماد را از مفهوم نزديک مرتبط به آن يعني اطمينان40 متمايز مي کند. او استدلال مي کند که اعتماد مرتبط با ارزيابي مقاصد ديگران است، در حالي که اطمينان شامل ارزيابي رفتار ها و توانايي هاي گذشته ديگران است. اين ارزيابي بر اساس تجربه، اجازه يقين خيلي بيش تري از آن چه که با اعتماد امکان پذير است را ميدهد، چرا که اعتماد برپايه و با تکيه بر مقاصد گروههاي ديگراست(رابرتس وديگران، 2011: 4).
بنا بر تعريف اُفه41، اعتماد به معناي باور به عملي است که از ديگران انتظار مي رود. اين باور بر مبناي اين احتمال است که گروه هاي بخصوصي از ديگران، کار هاي بخصوصي را انجام مي دهند، يا از انجام کار هاي بخصوصي پرهيز مي کنند که در هر صورت، بر رفاه ديگران يا بر رفاه يک جمع اثر مي گذارد (افه، 1384: 212-211).
به عقيده آنتوني گيدنز42 اعتماد عبارت است از ابراز اطمينان نسبت به اشخاص يا نظام هاي مجرد بر اساس نوعي جهش به ايمان که معمولاً مشکل ناداني يا بي اطلاعي را برطرف مي سازد (گيدنز، 1378: 323).
به عقيده پيوتر زتومکا43 اعتماد به نوعي با عدم تعين نسبت به آينده پيوند دارد؛ مادامي که منشأ اين عدم تعين انسان باشد و نه صرفاً طبيعت. وقتي که ما نمي توانيم به طور کامل وقايع آينده اي را که در حوزه هاي انساني خلق و توليد مي شوند، کنترل کنيم، اعتماد کمک کار ما خواهد بود. به بيان ديگر، اعتماد به طور خاص، مرتبط با شرايط بي اطلاعي يا عدم قطعيت است و مربوط به شناخت ناپذير بودن کنش هاي ديگران مي شود. در نتيجه، به زعم وي ساده ترين و عمومي ترين تعريف اعتماد عبارت است از ترديد نسبت به کنش هاي احتمالي ديگران در آينده. وي با اين ارزيابي اظهار مي دارد که اعتماد از دو مؤلفه اصلي باورها و تعهد تشکيل شده و در ابتدا درگير با انتظارات ويژه اي است. به بيان واضح تر اعتماد مبتني بر نظريه فردي در مورد چگونه عمل کردن فرد ديگر در زمان و فرصت هاي بعدي مي باشد (زتومکا، 1387: 50-40).
نيکولاس لوهمان44 اعتماد را نوعي رابطه اجتماعي با قوانين خاص خودش مي داند. به نظر او، اعتماد مکانيسم اجتناب ناپذير و ضروري در کاهش معضلات اجتماعي موجود در روابط اعضاء و عناصر سيستم هاي اجتماعي است. مفهوم اعتماد را از نظر لوهمان مي توان در ويژگي هاي زير خلاصه کرد:
1.اعتماد کاري است که در زمان حال ولي براي آينده انجام مي پذيرد.
2.اعتماد نوع خاصي از پيش پرداخت ها با عواقب هنجارمند مي باشد و رفتاري مربوط به من برتر افراد است که نمي تواند نماد عيني داشته باشد.
3.اعتماد از طريق ممکن ساختن تکيه بر اصول نامطمئني حاکم بر خود مي تواند پيش قدمي بالقوه را در روابط اجتماعي بالا ببرد.
4. بي اعتمادي نه تنها مخالف اعتماد نيست بلکه معادلي براي آن است و به ذات خود کارکرد هايي را داراست (قريشي و صداقت، 1388: 81 به نقل از کاظمي جغتاب، 1381 ).
بر طبق نظر اريکسون45، اعتماد عنصري از زندگي است که با تولد فرد آغاز مي گردد. اعتماد در واقع راه اساسي هر موجود انساني تازه متولد شده است براي اين که تصميم گيري کند که آيا مردم قابل اتکا هستند يا نه؟ (يلماز و اتلي، 2009: 452).
گامبتا46 اعتماد را سطح خاصياز احتمال ذهني ميداند که در آن يک عامل به بررسي ايننکته مي پردازد که عامل ديگر يا گروهي از عاملان، کنش خاصي را انجام خواهند داد، اما پيش از آن که او قادر به
نظارت بر چنين کنشي باشد (يا مستقل از ظرفيت او براي نظارت باشد) و در شرايطي که آن کنش بر کنش خود آن شخص اثر گذار مي باشد (خادياکاو، 2007: 124).
سليگمن47 برداشت دوگانه اي را از اعتماد طرح کرده است که اشاره به زمينه هاي مختلف براي رابطه بين افراد در حوزه شخصي و اشکال نهادي شده اعتماد در فضاي عمومي دارد. به نظر سليگمن اعتماد مسأله اي است که در فرايند انتقال از روابط شخصي و غير رسمي بين افراد به اشکال نهادي و عمومي شده در فضايي که به وسيله قرارداد، قانون و مبادله متقابل انباشته شده، محصور گرديده است (ازکيا و غفاري، 1380: 8).
ويتگنشتاين48 اعتماد را موضوعي فرهنگي مي شمارد که در آن ما به کساني که به صورت چشم گيري به ما شبيه هستند و ارزش هاي فرهنگي مشترکي دارند، اعتماد ميکنيم (دراني و رشيدي، 1387: 13).
دويچ49 رفتار اعتماد کردن را کنش هايي توصيف مي کند که آسيب پذيري شخص نسبت به ديگري را که رفتارش در وضعيت ويژه اي تحت کنترل فرد نيست، افزايش مي دهد. اين تعريف، رفتار اعتماد کردن يا برقراري اعتماد را به وضعيت هايي محدود مي کند که در آن زيان بالقوه بيشتر از منفعت بالقوه است (کلمن، 1386: 159-158).
جيمز کلمن50 اعتماد را به عنوان وارد کردن احتمال خطر در تصميم گيري در نظر مي گيرد. به عقيده او وضعيت هاي متضمن اعتماد طبقه اي فرعي از وضعيت هايي را در بر مي گيرد که متضمن خطر است. در اين وضعيت ها خطري که فرد مي پذيرد به عملکرد کنش گر ديگري بستگي دارد. به بيان واضح تر بر خلاف تعريف دويچ که رفتار اعتماد کردن يا برقراري اعتماد را به وضعيت هايي محدود مي کند که در آن زيان بالقوه بيش تر از منفعت بالقوه است، تعريفي که کلمن ارائه کرده است، چنين محدوديتي را به وجود نمي آورد (همان: 159-145).
فوکوياما51 اعتماد را به عنوان يک پيش نگري در داخل يک جامعه منظم، صادق و همراه با رفتار مشارکتي که بر اساس هنجار هاي مشترک پايه ريزي شده است، تعريف مي کند (رحماني و اميري، 1386: 27).
با توجه بهتعاريف متعدد از اعتماد به نظرميرسد که هرکدام از تعاريف موجود به جنبهاي ازويژگيهاي اعتماد اشاره دارند. بر اين اساس، از مجموع تعاريف بالا ميتوان ويژگيهاي زير را در مورد اعتماد ارائه داد:
1. در همه تعاريف ارائه شده اين نکته قابل مشاهده است که اعتماد در پهنه روابط اجتماعي شکل مي گيرد.
2. اعتماد عمدتاً مقولهاي اجتماعي است و داراي دو عنصر هميشگي اعتماد کننده و اعتماد شونده
ميباشد.
3. مفهوم ريسک از تعاريف اعتماد استنباط ميشود، چرا که پيشبيني دقيق امور به طور مطلق ميسر نيست.
4. در روابط مبتني بر اعتماد، اعتماد کننده و اعتماد شونده انتظارات متقابلي دارند که منافع هر دو متمتع گردد.
5. در مقوله اعتماد بيشتر آينده و حال مد نظر قرار ميگيرد (قريشي و صداقت، 1388: 78).

3-2- انواع اعتماد
مفهوم اعتماد در صورت هاي مختلف نمايان مي شود. در اين رابطه، متفکران براي اعتماد انواعي نظير اعتماد بنيادين52، اعتماد بين شخصي، اعتماد اجتماعي (تعميم يافته) و اعتماد نهادي را در نظر گرفته اند. در ذيل هر يک از اين انواع اعتماد تشريح ميگردد. البته اعتماد بنيادين از آن جهت که بيشتر جنبه روانشناختي دارد، از چارچوب مطالعه حاضر کنار گذاشته شده و مورد سنجش قرار نگرفته است.
3-2-1- اعتماد بنيادين
اعتماد بنيادين نگرشي نسبت به خود و دنياي اطراف است که بر رفتار و اعمال ما اثر مي گذارد و اين فکر را تقويت مي کند که افراد و امور جهان قابل اعتمادند. اين نوع نگرش روان شناختي است و در نظريات اريکسون ريشه دارد. اريکسون براي رشد انسان هشت مرحله قائل شده است. اولين مرحله رشد در نظر او، مرحله اعتماد در برابر بي اعتمادي است. در اين مرحله نوع رابطه با کودک مي تواند اعتماد يا بي اعتمادي او را نسبت به محيط به وجود آورد که در دوره هاي بعدي زندگي ادامه پيدا ميکند (شارع پور و ديگران، 1389: 65). نوع نگاه اريکسون به دوره هاي مختلف زندگي، مخصوصاً دوره اوليه آن و ادامه يافتن آن در طول دوران زندگي بر نظريات انديشمندان بعدي اثر گذار بوده است. به عنوان مثال، آنتوني گيدنز با استفاده از اين نظريات به مبحث اعتماد و امنيت وجودي پرداخته است.
به زعم وي اعتماد به موجوديت لنگرگاه گونه واقعيت، در معناي عاطفي و تا حدي در معناي معرفتي آن، ريشه در وثوق و اطمينان به اشخاص صالح و معتبر دارد که معمولاً از نخستين تجربيات کودک حاصل مي گردد. چيزي که او به تبعيت از اريکسون آن را اعتماد بنيادين مي نامد، تشکيل دهنده رابطه اي است که جهت گيري عاطفي- شناختي به سوي ديگران، به سوي دنياي عيني، و به سوي هويت شخص از آن سرچشمه مي گيرد. اعتماد بنيادين، در همان حال که تحت تأثير توجهات محبت آميز نخستين مراقبان و سرپرستان کودک شکل مي گيرد، رفته رفته هويت شخصي را به طرزي سرنوشت ساز به مهرباني ها و خوشامدهاي ديگران وابسته مي سازد. اين وابستگي به نخستين مراقبان و سرپرستان که حاصل اعتماد بنيادين است در واقع نوعي اجتماعي شدن ناخودآگاه است که مقدم بر دو مفهوم اساسي”من”53 و”منرا”54 صورت ميگيرد، و شالوده قبلي هر نوع تفاوت گذاري بين آن دو است. استدلال گيدنز اين است که اعتمادي که کودک در وضع و حال عادي نسبت به مراقبان خود ابراز مي دارد، در حقيقت نوعي مايه کوبي عاطفي در برابر اضطراب هاي وجودي است- مايه کوبي عاطفي به معناي نوعي حفاظت يا حمايت در برابر تهديد ها و خطر هاي آينده که به فرد امکان مي دهد تا در رويارويي با انواع و اقسام پيشامد هاي ناگوار زندگي اجتماعي اميدواري و شهامت خود را حفظ کند. – به بيان ديگر اعتماد بنيادين، در ارتباط با خطرهاي احتمالي يا واقعي ناشي از کنش ها و واکنش هايمتقابل،همچون غربال عمل مي کند و به طور کلي ، پشت بندِ عاطفيِ نوعي پوسته محافظ يا پيله حمايتي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ترس از جرم، سپتامبر 2001، استان مازندران Next Entries پایان نامه ارشد درباره احساس عدالت، اعتبار سازه