پایان نامه ارشد رایگان با موضوع معاد جسمانی، حاج محمد کریم خان، معراج پیامبر، شیخ احمد احسائی

دانلود پایان نامه ارشد

راه شریعت و تصدیق خبر پیامبر یعنی آنرا تعبدی بپذیریم و الا نمی‌شود توسط ادله عقلی و برهان آنرا ثابت نمود و عقل ناقص بشر از درک چگونگی و کیفیت آن عاجز است.
برخی علماء و متکلمین شیعه برای بیان چگونگی بازگشت بدن‌ها و نحوه معاد اجسام عباد در قیامت به توضیحاتی روی آورده‌اند مثل ملاصدرا که در «اسفار اربعه» چند نوع عبارت دارد که حتی برخی عبارات دلالت بر عدم قبول معاد جسمانی توسط وی را دارد و معاد را مثالی می‌داند و می‌گوید: بدن‌های اخروی بین دوعالم هستند و جامع صفات تجرد و تجسم، که بسیاری از لوازم بدن‌های دنیایی از آن گرفته شده است و بدن اخروی مثل سایه لازم برای روح است و مثل حکایت و مثال برای روح بلکه متحد با روح هستند در وجود بخلاف این بدن‌های دگرگون شده و فساد پذیر.»65 و در ادامه تصریح به معاد جسمانی می‌کند که: مجموع بدن وروح عینا در قیامت محشور می‌شود نه بدن دیگر…»66
و یا خواجه نصیر الدین طوسی که بیان می‌کند: «الضروره قاضیه ثبوت الجسمانی من دین النبی مع امکانه…»67 بواسطه امکان تحقق و اینکه پیامبر فرموده است پس معاد جسمانی است البته توضیح می‌دهد که اجزاء اصلی جسم است که بر می‌گردد نه اجزاء مضمحل آن. در این میان شیخ احمد احسائی شبیه همین اعتقادات مجمل بزرگان کلام شیعه را بیان می‌کند با جعل اصطلاح و توضیح بیشتر او در جایی می‌گوید: «الجسد جسدان جسد عنصری بشری مرکب من العناصر الاربعه التی هی تحت فلک القمر و هذا یفنی و یلحق کل شیئ الی اصله و یعود عود ممازجه و استهلاک.. والثانی جسد اصلی من عناصر هور قلیا و هو کامن فی هذا المحسوس و هو مرکب الروح و هو الباقی فی قبره مستدیرا…»68
با این بیان شیخ جسم دومی غیر از جسم و بدن انسانها را قایل است که آن جسم در قیامت باز می‌گردد و این جسم خاکی که از عناصر زمینی است مضمحل شده وبه مواد اصلی خود بر می‌گردد. در کنار این بیان در جای دیگر تصریح به معاد جسمانی می‌کند مثلاً می‌گوید: «اعتقاد به معاد یعنی بازگشت ارواح به اجسادشان همانگونه که در دنیا بوده‌اند جزو ادیان است و امری است ممکن و مقدور خداوند تعالی و همه مسلمین به آن اعتقاد دارند و اصلی از اصول دین است و منکر آن کافر است.»69
در جاهای مختلف با عبارت‌های گوناگون سعی در توضیح و جمع بین این دو سخن دارد که معاد، جسمانی است همین بدن دنیایی هم هست، جسم دنیایی مثل لباس بر روی جسم هور قلیایی است که دائمی و ماندگار است. با خرابی مواجه نیست وقتی لباس کثیف می‌شود آنرا می‌شوییم، چرک آن می‌رود ولی از لباس چیزی کاسته نمی‌شود.70
با برخوردهای جامعه علمی شیعیان با نظرات شیخ احمد جانشینان وی سعی در توضیح و بیان این نظر داشته‌اند و در جاهای مختلف از آثار هر یک از آنان شرحی در خصوص کیفیت معاد جسمانی دیده می‌شود. حاج محمد کریم خان کرمانی ضمن بیان همان نظریه بدن هورقلیایی می‌نویسد: «معاد یعنی عود ارواح با اجسام و معاد جسمانی است و معاد روحانی و صوری خلاف ضروری اسلام است و قایل به آن کافر است. بلکه همین جسم دنیایی انسان عود می‌کند و اگر در آخرت بکشند آنرا و در دنیا بکشند آنرا نقیر و قطمیری تفاوت نمی‌کند و عذاب بر روح و جسم هر دو می‌شود و نعمت بر روح و جسم هر دو جاری می‌شود»71
اما برای رفع تناقض بین اینکه جسم همین جسم است بدون کم و کاست و یا جسمی دیگر بنام هورقلیا چنین بیان کرده‌اند که همین جسم است ولی پاک شده و لطیف و بدون عوارض و کثافات این دنیایی. مثلاً حاج محمد کریم خان کرمانی در کتاب «موعظه در عقاید سلسله جلیله شیخیه» می‌گوید: «اما در کیفیت معاد اختلاف است برخی جسمانی ـ برخی روحانی و در کیفیت هر یک هم مختلف بیان کرده‌اند و ما معتقدیم همین جسم ولی باید پاک شود و اضافات این دنیایی‌اش طاهر شود و روز قیامت محشور می‌شود. نظر مرحوم مجلسی هم همین است و مذهب ما است پس معاد جسمانی است ولی جوهره وجود و طینت است که عود می‌کند بعد از خالص شدن از عوارض این دنیا» 72
بواسطه متهم شدن شیخیه به عدم قبول معاد جسمانی در آثار زیادی توسط بزرگان شیخیه کرمان به توضیح آن پرداخته‌اند کتابهای ارشاد العوام ـ هدایة الطالبین ـ و…. به توضیح معاد و بیان اینکه معتقد به معاد جسمانی هستند پرداخته‌اند وحتی حاج محمد کریم خان کتابی مستقل تحت عنوان «ناصریه در تحقیق معاد جسمانی» نوشته است که مفصلا به شرح وبیان نظر شیخ احمد در خصوص معاد جسمانی می‌پردازد و می‌گوید: «معاد بلاشک جسمانی است و ارواح در قیامت به ابدان بر می‌گردند لکن بدنی جسمانی که ذاتی انسان است و آن همان طبیعت اوست» 73
به هر حال با تمام اختلاف بیانات و استدلال‌ها در کلام بزرگان شیخیه با توجه به اذعان فراوان وتصریح به قبول و ایمان به معاد جسمانی نمی‌توان آنها را منکر این اصل دین دانست و نهایتاً این است که ایشان مسئله معاد جسمانی را که گزاره‌ای عقل گریز می‌باشد با توضیحاتی سعی در عقل پذیر شدن آن کرده‌اند والا هرگز آنرا عقل ستیز ندانسته و آنرا قبول دارند. و همین قبول اصل معاد جسمانی کافی است تا به نظر علماء شیعه74 ایشان را مخالف ضروری دین ندانیم و بحث مفصل در این خصوص را به مقام خویش وا گذاریم.
3ـ معراج
مسئله دیگری که در راستای بحث معاد بواسطه نظریه وجود جسم دیگری برای انسان یعنی همان جسم هورقلیایی و جسم لطیف توسط شیخیه موجب اختلاف بین شیخیه و شیعیان گردید مسئله معراج حضرت رسول است که ایشان با همان نظر جسم لطیف قایل به معراج پیامبر با جسم عاری از اضافات مادی این جهانی شدند و این به معنای معراج روحانی یا ذهنی نیست بلکه چنین توضیح داده‌اند که «پیامبر با جسم شریف به معراج رفت ولی مثال آب و بخار که بخار همان آب است با خلوص و لطافت بیشتر پیامبر هم به معراج رفته است با همان جسم ولی با لطافت و خلوصی که در جسم پیامبر بوده بدون وجود تعلقات دنیایی»75 می‌توان چنین گفت که شیخیه با توجه به اینکه موانع مادی معراج پیامبر را دیده‌اند و اینکه جسم بشری به واسطه محدودیتهای مادی طاقت حرکت در فضا و طی الارض را ندارد لذا به توضیح این واقعه پرداخته و خواسته‌اند توجیه علمی برای آن درست نمایند لذا قایل به معراج جسم لطیف و عاری از عوارض خاکی شده‌اند و برای دفع شبهه و اتهام قایل شدن به معراج روحانی حاج محمد کریم خان چنین گفته است: «پیامبر به معراج رفت با جسم شریف و با لباس‌ها و نعلین خود ـ لباس‌ها بواسطه همراهی با بدن شریف پیامبر چنان لطیف شده بود که از هفت آسمان در گذشت…»76
شیخیه قایل به این امرند که خلقت ائمه با سایر بشر متفاوت است و بدن‌های مطهر ایشان هم از نور خدا بوده و لطیف‌ترین ابدان است فلذا معراج رفتن این جسم لطیف هم امری است که مقبول و بدون مشکل است و با تمام این تفاسیر در چندین موضع تصریح به معراج جسمانی پیامبر می‌کنند از جمله در کتاب فلسفیه که در پاسخ سؤالات خطیب شهیر مرحوم فلسفی نگاشته شده می‌نویسد: «اجماع مسلمین بر این است که پیامبر با جسم شریفشان به معراج رفته و معراج روحانی نبوده است و منکر معراج جسمانی ملحد و خارج از دین است… خدا در قرآن می‌فرماید: «سبحان الذی اسری بعبده» «مراد از عبد رسول خداست که آن حضرت مرکب از روح و بدن است…»77 و با این استدلال به آیه شریفه قرآن قصد اثبات معاد جسمانی را دارند و در آخرین موعظه حاج محمد کریم خان کرمانی در یزد گفته است: «پیامبر به معراج رفت با جسم شریف خود و هر کس غیر از این بگوید…. یا بگوید پیغمبر به روح خود به معراج رفت و به جسم نرفته است، علیه اللعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین…»78
4ـ غلو در خصوص ائمه
خارق‌العاده بودن رفتار، کردار و علم اهل‌بیت موجب شده است همیشه عده‌ای دچار غلو در شأن آن بزرگواران شده و دچار انحراف گردند لذا از طرف ائمه برخوردهای تندی با اینگونه پیراوان شده است و در دستورات خود هم ایشان را محکوم کرده و از خویش رانده‌اند و همین تأکید ائمه و مخالفتهای صریح ایشان با غالین باعث شده در طول تاریخ حساسیت زیادی توسط شیعیان نسبت به غلو در خصوص ائمه وجود داشته و همواره عده‌ای بعنوان غالیان شناخته شوند و در مقابل ایشان سایر شیعیان بعنوان وظیفه و اطاعت از او امر اهل‌بیت با شدت ایستاده و با این پدیده برخورد نموده‌اند و علاوه بر این، موضوع با حساسیت زیاد توسط علمای شیعه پیگیری وبحث شده است و در کتب علمی هم پیرامون آن بسیار بحث شده و به تعریف غلو و غالی و تعیین حد و مرز آن پرداخته‌اند. یکی از اتهامات شیخیه هم در طول دوران حیاتشان ـ غلو در حق ائمه اطهاراست که بواسطه نظرات شیخیه در مسائلی چون علت فاعلی بودن ائمه در خلق جهان ـ واسطه فیض و رزق و روزی بودن ایشان ـ علم حضوری ائمه ـ اصل خلقت ایشان و تفاوت در خلق آنها با سایر مردم… به غلو در خصوص ائمه محکوم شده‌اند. در آثار شیخ احمد احسائی خصوصاً در کتاب شرح زیارت جامعه کبیره و سید کاظم رشتی در کتاب شرح الزیاره این مسئله مطرح شده است که «ائمه علل اربعه» آفرینش مخلوقات هستند علت فاعلی، علت مادی، علت صوری و علت غایی. مثلاً در شرح الزیاره آمده:
«فالعله الفاعلیه بهم و العله المادیه منهم ای من شعاعهم و ظلهم، و العله الصوریه بهم علی حسب قوابل الاشیاء من خیر و شر، و العله الغائیه لأن الاشیاء خلقت لأجلهم»79
این مسئله در آثار حاج محمد کریم خان هم ذکر شده و در مقابل مخالفین به توضیح و بیان آن پرداخته‌اند مثلاً می‌گوید «پس ائمه کسانی هستند که اولین مخلوقاتند و ایشان علت مادی و صوری و غایی و فاعلی خلقت هستند…»80
و غصه می‌خورده است که «آه آه مردم چقدر قصور و تقصیر داشته‌اند در معرفت پیشوایان دین و چگونه ایشان را مثل خود انگاشته‌اند» 81
و در توجیه اینکه چرا خود اهل‌بیت چنین اظهار نکرده و موضوع ولایت خویش را بیان نمی‌کرده‌اند می‌گوید: ائمه اطهار و نیز شخص پیامبر در ابراز ولایت تقیه می‌کردند و ولایت خویش را اظهار نمی‌کردند.» 82
اگر چه حاج محمد کریم خان و فرزندانشان در آثار متعدد برای دفاع از خویش در مقابل اتهام غلو و حتی شرک به بیاناتی در خصوص عدم شرکت ائمه در خلق بیان کرده‌اند مثلاً گفته‌اند: «که خدا امور را به ائمه تفویض کرده به معنی این نیست که خدا به ایشان واگذار کرده و یا آنها را شریک خود ساخته بلکه ائمه به منزله ایادی خدا در صنع هستند و هر چه خدا اراده می‌کند ایشان به فعلیت می‌رسانند.»83
اما پرداختن زیاد به موضوع قداست و عظمت ائمه و بیان برخی عبارتها درشأن آن بزرگواران موجب شده است شیخیه را متهم به غلو در خصوص ائمه بنمایند. که البته همانگونه که قبلا ذکر شد این مسئله اعتقادی نزد شیخیه اثاری در فقه ایشان هم به همراه داشته است از جمله حکم به طهارت خون و مدفوعات ائمه نموده‌اند که این مطلب بر خلاف فقه معروف شیعه است که بواسطه دیدگاه شیخیه در خصوص خلقت ائمه و تفاوت خلقت ایشان با سایر مردم است و یا به دلیل آیه تطهیر بول امام را پاک می‌دانند84 و یا حکم بر حرمت اقامه نماز بالای سر مراقد شریف ائمه اطهار بواسطه اینکه این عمل بی‌حرمتی به ایشان است و باید پشت سر ائمه نماز گزارد. برخلاف نظر مشهور شیعه که نماز خواندن بالای سر ائمه را نه تنها جایز بلکه بر انجام آن در بالای سر تأکید نموده‌اند و آنرا مستحب می‌دانند.85
بحث کلامی پیرامون این موضوع را هم به محل خویش وا می‌گذاریم و به همین بیان کلی از اعتقاد شیخیه کرمان و همدان بسنده می‌کنیم تا اینجا همه مطالب تقریباً جزو اعتقادات مشترک بین شیخیه کرمان و همدان بود ولی مسئله بعد از اعتقادات شیخیه که مورد خلاف بین شیخیه کرمان و همدان گردیده است مسئله رکن رابع است.
5ـ رکن رابع
یکی از اعتقادات شیخیه مسئله لزوم شناخت شیعه کامل است که این امر بعنوان چهارمین رکن از ارکان اعتقادی شیعه شیخی است که به همین جهت به مسئله رکن رابع معروف شده است و از اختصاصات شیخیه می‌باشد به گونه‌ای در برخی متون، شیخیه را با عنوان رکنیه معرفی می‌کرده‌اند. به صورت مختصر می‌توان چنین گفت که شیخیه می‌گویند: «واجب است عالمی که دینت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع حاج محمد کریم خان، معاد جسمانی، شیخ احمد احسائی، معاد روحانی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع حاج محمد کریم خان، امام صادق، شیخ احمد احسائی، امیرالمومنین