پایان نامه ارشد رایگان با موضوع مشارکت زنان، اوقات فراغت، نقش برجسته

دانلود پایان نامه ارشد

نمايند (بيتهام و بويل، 1377: 25). آنها با افزودن بر اطلاعات و آگاهيهاي مردم، با ارزشيابي نقادانه از سياستهاي حکومت و با فراهم ساختن کانالي که توسط آن آحاد مردم بتوانند با يکديگر تبادل نظر کنند، نقشي حياتي در آموزش سياسي به معناي وسيع کلمه و ايجاد فرهنگ دموکراتيک ايفا ميکنند (همان: 149). در صورتي که در نظامهاي استبدادي و ديکتاتوري که بين فرمانروايان و فرمانبرداران روابط آزاد و رضايتآميز وجود ندارد، وسايل ارتباطي معمولاً به ابزارهاي تحميل قدرت و اقناع مردم تبديل ميگردند (معتمدنژاد، 1371: 15-14).
در کل ميتوان کارکردهاي اصلي رسانههاي همگاني را در جامعه بدين ترتيب برشمرد:
1.اطلاع دهنده.
– رسانهها اطلاعات لازم را درباره رخدادها و شرايط جامعه و جهان فراهم ميسازند.
– به روابط قدرت اشاره ميکنند.
– تسهيل کننده نوآوري، سازگاري و پيشرفت هستند.
2.ارتباط دهنده63.
– توجيه کننده، تعبير کننده و توصيه کننده درباره معاني رخدادها و اطلاعات هستند.
– زمينه پشتيباني از اقتدار و ارزشهاي آن را فراهم ميسازند.
– جامعه پذير کردن.
– ايجاد هماهنگي بين فعاليتهاي پراکنده.
– بنا کننده وفاق.
– تعيين کننده اولويتها و اعلام کننده موقعيتها.
3.تداوم دهنده64.
-بيان کننده فرهنگ مسلط و شناساننده زيرمجموعههاي فرهنگي با اشاره به پيشرويهاي فرهنگ جديد.
– ادغام و حفظ ارزشهاي مشترک.
4.فراهم کننده تفريح و سرگرمي.
– فراهم کردن سرگرمي، منحرف کردن از مشکلات، ابزار تسکين دهنده اعصاب هستند.
– کاهش دهنده تنش اجتماعي
5.بسيج کننده65.
-رسانهها عامل مبارزه براي اهداف اجتماعي در حوزههاي سياسي، فرهنگي، توسعه اقتصادي، کار و بعضي مواقع، مسائل مذهبي هستند (مهرداد، 1388: 77).
بايد اشاره کرد که به آساني نميتوان موارد فوق را بر اساس اهميت، طبقهبندي و يا درجهبندي کرد. همچنين نميتوان آنها را بر اساس فراواني يا وقوع موارد تکرار منظم نمود. موارد 1 و 5 با موضوعات تغيير و دگرگوني و موارد 2، 3 و 4 با موضوعات ثبات و يکپارچگي اجتماعي مربوط ميشوند (همان).
3-3-3- دورهبندي نظريات مربوط به تأثيرات رسانههاي جمعي
در طول سالها، مفهوم سازي از تأثيرات رسانه هاي جمعي تا حد زيادي تغيير کرده است. در اين تحول سه مرحله کم و بيش مجزا شناسايي شده است: در مرحله آغازين، تصور مي شد ارتباط جمعي داراي تأثيرات بسيار نيرومندي است. اين نظر در سالهاي ميانه دو جنگ جهاني برتري داشت. اصطلاحاتي مانند “نظريه گلوله جادويي”66 ، يا “نظريه سوزن تزريق”67 براي توصيف اين مرحله آغازين مفهوم سازي از تأثيرات ارتباط جمعي به کار مي رود. مرحله دوم زماني پديدار شد که محققان در باب اين تأثيرات به ترديد افتادند و شواهدي براي تأييد آنها پيدا نکردند. بسياري از آنان عباراتي مانند “نظريه تأثيرات محدود”68 را به کار گرفتند تا جريان عمده اين مرحله را، که از پايان جنگ جهاني دوم تا آغاز دهه هفتاد طول کشيد، نامگذاري کنند. از آن زمان تا کنون، محققان بسياري از بازگشت به مفهوم رسانه هاي جمعي نيرومند جانبداري کرده اند. به بيان واضح تر مي توان چنين گفت که در مرحله اول، عوامل محتوايي در ايجاد تأثيرات برتري داشتند، در مرحله دوم ويژگي هاي فردي مهم تر قلمداد شدند و در سومين مرحله نيز عوامل محتوايي و فردي با هم ترکيب شدند. مرحله اول رسانه ها را قدرت مطلق مي پنداشت، مرحله دوم رسانه ها را فاقد قدرت تلقي مي کرد و مرحله سوم آن ها را قدرتمند مي داند (ويندال و ديگران، 1376: 328-326).

3-4- نظريات مربوط به تأثير رسانههاي جمعي بر اعتماد
3-4-1- پاتنام
از ميان نظريه پردازان حوزه اعتماد اجتماعي، رابرت پاتنام مشهور ترين متفکري است که به نقش برجسته رسانه هاي جمعي در افزايش و يا کاهش اعتماد اجتماعي اشاره کرده است. او در تبيين علت کاهش اعتماد اجتماعي در ميان مردم امريکا چنين استدلال کرده است که اصولاً ريشه کاهش اعتماد اجتماعي امريکايي ها به تغييرات مربوط به الگو هاي سبک زندگي69 آن ها مربوط مي باشد. تحليل او از سبک زندگي بر چهار نوع از تغييرات متمرکز مي باشد: 1. تغييرات مربوط به فشار هاي زمان و پول70، 2. تغييرات مربوط به افزايش مشارکت نيروي کار در بين زنان71، 3. تغييرات مربوط به حومه نشيني72 و 4. رشد فرهنگ ماشين و تأثير تکنولوژي و رسانه هاي جمعي73 (ولچ و ديگران، 2005: 459).
يک نگرش رايج آن است که مردم نسبت به گذشته بيشتر و سخت تر کار مي کنند و بنابراين، زمان کم تري براي اختصاص دادن به فعاليت هاي اجتماعاتشان دارند. اما شواهد مربوط به اين زمينه کم تر قانع کننده
مي نمايند، چرا که برخي از مشغول ترين و وظيفه شناس ترين مردم داراي حس مدني قوي
مي باشند. نگراني هاي مالي يکي ديگر از علل رايج ذکر شده در زمينه کاهش اعتماد محسوب
مي شود. اگر چه که بيش تر امريکايي ها مواجه با بدهي و ورشکستگي مالي مي باشند، پاتنام دريافت که فشار هاي مالي در بهترين وضعيت فقط تبييني جزئي براي کاهش اعتماد فراهم مي سازد. زنان به طور تاريخي بيش تر از مردان به شکل دهي سرمايه اجتماعي کمک کرده اند، اين زنان هستند که به طور معمول در جلسات همسايگي، جلسات اوليا و مربيان و نظاير آن شرکت داشته اند. به مثابه ورود زنان به نيروي کار تمام وقت، پيش بيني شده است که آن ها زمان کم تري براي درگيري هاي مدني خواهند داشت. اما شواهد نشان مي دهند که رابطه بين درگيري مدني و مشارکت زنان در نيروي کار رابطه ساده اي نيست. در واقع براي زنان مشارکت در نيروي کار بيش از کاهش، منجر به افزايش شرکت در فعاليت هاي مدني مي شود. هم چنين تحرک مسکوني بالا با کاهش اعتماد اجتماعي پيوند داده شده است. فرض بر اين است که تحرک، روابط ما را با همسايگان کاهش مي دهد که اين امر نيز به نوبه خود منجر به کاهش سطح کلي انسجام اجتماعي مي شود. رواج مالکيت اتومبيل نيز از طريق ايجاد فرصت هاي شغلي براي اکثريت افراد و گسترش شبکه هاي دوستي فراتر از مرزهاي همسايگان محلي به اين فرايند کمک کرده است. هم چنان که بيش تر مردم ميزان در حال افزايشي از زمان خود را صرف مسافرت با ماشين براي کار و يا رفتن به جاهاي ديگر براي تفريح مي کنند، به ناچار زماني که براي مشارکت در فعاليت هاي مدني اختصاص مي دهند، کاهش
مي يابد (همان: 460-459).
پاتنام استدلال مي کند که فنآوري و رسانه هاي جمعي بيش ترين اثرات نابود کننده را بر اعتماد اعمال
مي کنند. هم چنان که اثر تلويزيون به مناطق روستايي و محلات کم درآمد مناطق شهري گسترش يافته است، شکل جديدي از سرگرمي ظهور کرد که منجر به کاهش راه هاي ارتباطي چهره به چهره و بدون واسطه شد. براي برخي از افراد تلويزيون به گونه افزايشي ميزان بيش تري از زمان را به خود اختصاص
مي دهد و تقريباً تبديل به جايگزيني براي کنش متقابل چهره به چهره شده است. درنتيجه ميتوان چنين بيان کرد که از نظر پاتنام، تلويزيون به خصوصي سازي اوقات فراغت کمک کرده و افراد را از شرکت در اجتماعات گوناگون و فعاليت هاي مدني باز مي دارد (همان: 460).
3-4-2- اوسلنر
اوسلنر74 از ديگر نظريه پردازان سرمايه اجتماعي نيز به ارائه مدل متفاوتي در رقابت با تبيين پاتنام
مي پردازد. به اعتقاد او اعتماد پيش از آن که وابسته به تأثير عوامل اجتماعي مانند تلويزيون باشد، وابسته به تأثير عوامل رواني و کاملاً فردي از جمله خوش بيني افراد مي باشد. او خوش بيني را باوري مبني بر اين که دنياي فردا بهتر از امروز خواهد بود، مي داند. خوش بيني نسبت به آينده جهان ريشه در رضايت و خوشنودي فرد از زندگي شخصي دارد و موقعيت مالي، تحصيلات و ارزش هاي فردي در اين نگرش مؤثر هستند. بر اين اساس ميزان تماشاي تلويزيون هم با عضويت گروهي و هم با اعتماد اجتماعي غير مرتبط مي باشد. او نوع برنامه هاي مورد استفاده را در اين زمينه بسيار با اهميت دانسته و بر اين باور است که شايد تنها برخي از برنامه هاي تلويزيون منجر به اين شود که مردم باور کنند که دنيا بسيار ناپسند و پست مي باشد. نمي توان چنين ادعا کرد که تمام انواع محتوايي برنامه ها، از اخبار گرفته تا برنامه هاي دراماتيک، از برنامه هاي نمايشي احساساتي و کم ارزش گرفته تا موسيقي، مردم را کم اعتماد، غير خوشبين و يا فاقد تمايل به مشارکت در زندگي مدني مي سازد. بنابر نظر او برنامه هاي عمومي تلويزيون رابطه مثبتي با ميزان خوشبيني بينندگان دارند و تماشاي زياد اين برنامه ها موجب تقويت اعتماد در بين بينندگان آن مي شود. اما تماشاي برنامه هاي درام و سريال هاي تلويزيوني موجب کاهش اعتماد مخاطبان مي گردد. او معتقد است که رابطه ضعيفي بين برداشت مردم از دنياي تلويزيون با برداشت آنان از دنياي واقعي وجود دارد و تصور افراد از محيط پيرامون خود بيش تر مبتني بر واقعيت هاي عيني محيط شکل مي گيرد (اوسلنر، 1998: 447).
3-4-3- زتومکا
پيوتر زتومکا نيز در بحث خود از اهداف اعتماد، رسانه هاي جمعي را از جمله ابزارهاي ايجاد اعتماد دانسته و مي نويسد: محدود ترين شعاع ها مربوط به اعتماد ميان اعضاي خانواده مي شود که در بر دارنده بيشترين ميزان محبت و نزديکي است. سپس مربوط به اعتماد به افرادي مي شود که به لحاظ شخصي آنها را
مي شناسيم، کساني که ما آنها را به نام مي شناسيم و با آنها رو در رو تماس داريم(دوستانمان، همسايگانمان، همکاران، شرکاء تجاري وغيره). اينجا اعتماد باز هم متضمن درجه قابل توجهي از صميميت و نزديکي است. فن آوري هاي جديد، و به خصوص تلويزيون، نوع جالبي از اعتماد شخصي مجازي را به وجود آورده است: افراد محبوب، چهره هاي سرشناس، هنرمندان موسيقي پاپ، سياستمداران مشهور، به نظر ميرسد که به صورت شخصي و از نزديک به ما معرفي مي شوند. با عبور آنان در خيابان، به سختي
مي توانيم اشتياق خود را به سلام کردن و يا لبخند زدن به آنها کنترل کنيم.گويي اينگونه افراد در رديف دوستان يا آشنايان خوب ما قراردارند (زتومکا، 1387: 79-78).
البته زتومکا مخاطبان را در برابر پيامهاي رسانههاي جمعي منفعل ندانسته و بر اين باور است که اگر
رسانههاي گروهي به صورت جانبدارانه و با سانسور شديد، درگير کار تلقين و تبليغات شوند، بياعتمادي نسبت به روزنامهنگاران و دست اندرکاران امور مربوط به راديو و تلويزيون به وجود خواهد آمد (همان:81).
3-4-4- کلمن
جيمز کلمن از ديگر نظريه پردازان حوزه اعتماد اجتماعي است که بر نقش و تأثير رسانه هاي جمعي تأکيد دارد. به عقيده او نفوذ گسترش يابنده تلويزيون، سينما و موسيقي مردم پسند به اين معنا است که ارتباطات از طرف بزرگسالان، کمتر از جانب پدران و مادران، همسايگان و خويشاوندان و بيشتر از سوي قدرتهاي سوداگري است که مخاطبان جوان را هدف گرفتهاند. اين تغيير در ترکيب منابع اطلاعات ظاهراً تا اندازهاي باعث بازستاني اعتماد از بزرگسالان و هم علت ابراز اعتماد گسترده به رهبران خود انگيخته جوانان در مسائل سياست (مانند ابي هافمن75 در امريکا) است. هم چنين به نظر کلمن تغييرات دراز مدت در برقراري اعتماد در نتيجه افزايش ارتباطهاي از راه دور وجود دارد. هوسها، اوهام توده، ميزان اعتماد بسيار زيادي که به افراد و به اشخاص حقوقي ابراز مي شود ظاهراً پيش از اواسط يا اواخر قرن نوزدهم بسيار زيادتر بوده است تا از آن زمان به بعد. به بيان ديگر در جوامع غير بسته، پيشرفت هاي فن آورانه مانند تلگراف، تلفن، راديو و تلويزيون که امکان ارتباط سريع بدون واسطه را فراهم مي سازند سبب کاهش اعتماد مبتني بر اوهام گرديده اند (کلمن، 1386: 294-292).
3-4-5- گيدنز
از نظر گيدنز وجه عمده رابطه رسانههاي جمعي با اعتماد در نقش و جايگاه رسانه هاي جمعي در نيروهاي مدرنيته نهفته است. مهم ترين جايگاه در اين بين مربوط به فاصله گيري زماني- مکاني و نقش رسانه هاي جمعي در فراگرد باز انديشي است. با شروع نوشتار، اطلاعات و کالاها حفظ و نگهداري شد و به اين وسيله نظام هاي جديد قدرت، توليد شد. در مورد مدرنيت، اين کوشش ها بيش تر از درون و عميق تر از ساير تمدن هاي گذشته بوده است. به دليل وجود صنعت چاپ و توليد انبوه آثار چاپي و تا حدي به خاطر توسعه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره احساس عدالت Next Entries پایان نامه ارشد درباره محل سکونت، اعتماد به سازمان، استادان دانشگاه