پایان نامه ارشد رایگان با موضوع مثل افلاطونی، عالم انوار، جهان مادی، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

محل، نور عارض است. غیر نور نیازمند به محل، نور عارض است. غیر نور(ظلمت) بی‌نیاز از محل، جوهر غاسق (جسم) است که آن را برزخ می‌نامد، غیر نور نیازمند به محل همان مقولات عرضی معروفند که آنها را هیئت ظلمانی می‌نامد. بدین سان وی در تقسیمی بی‌سابقه وجود، موجود را اعم از واجب و ممکن به نور و ظلمت، و هر یک از آنها را به جوهر و عرض تقسیم می‌کند. برای نخستین بار نور و ظلمت را به صورت جنس عالی مطرح کرده و مقولات معروف را جزئی از این دو مقوله قرار می‌دهد. (معلمی، 1378، صص111-110).
ایشان تفاوت انوار را، تفاوتی تشکیکی و طولی و به کمال و نقص و حقایق همه‌ی انوار را، واحد می‌داند. (سهروردی، ج2، 1375، ص119). در مراتب انوار، اولین مرتبه‌ی نورالانوار، «واجب‌الوجود بالذات» است که شیخ‌اشراق، از آن به نور محیط، نورقیوم، نورمقدس، نوراعظم، نوراعلی، نورقهار و نورغنی مطلق تعبیر کرده است و این نور صرف است و دوئیت برنمی‌دارد؛ (همان، صص122-121). و عدم نیز، در او راه ندارد؛ زیرا یا عدم از ذات او برمی‌خیزد، یا به خاطر زوال شرطی، بر او عارض می‌شود و یا به خاطر وجود جانبی است، و هر سه در او، منتفی است. (همان،ص122).
مرتبه‌ی دوم و نور دوم: عبارتست از نور مجرد واحد و تفاوت آن با نورالانوار، به هیئت ظلمانی نیست؛ بلکه به کمال و نقص است؛ زیرا از نورالانوار بی‌واسطه، فقط نور، صادر می‌شود؛ نه نور و ظلمت؛ زیرا لازمه‌ی صدور نور و ظلمت، تعدد حیثیت در ذات نورالانوار نیست، در حالیکه او بسیط محض است و ظلمت نیز، خلاف مقتضی نور محض است؛ و حتی دو نور؛ در عرض هم نیز، صادر نمی‌شود؛ زیرا هر نوری، غیر از نور دیگر است و اقتضای هر کدام هم، غیر از اقتضای دیگری است؛ پس، دو جهت برای صدور آنها لازم است. (همان، صص127-125).
از نور اقرب، نور دوم ظاهر می‌شود و از آن، نور سوم، همچنین چهارم و پنجم… تا شمار زیادی که دقیقاً معلوم نیستند. پس هر یک از این انوار، نورالانوار را مشاهده کرده و محل تابش او می‌گردد. انوار برین، تابش را به یکدیگر منعکس می‌کنند. هر نور برین، به نور زیرین می‌تابد و هر نور زیرین، این تابش‌ها را بی‌واسطه و باواسطه دریافت می‌دارد؛ به گونه‌ای که مثلاً نور دوم از تابش‌های نورالانوار، دو بار نور می‌گیرد: یکی بی‌واسطه و دیگری، با وساطت نور اقرب، همین طور نور سوم، چهاربار: دو بار از نور بالاتر از خودش و یکی بی‌واسطه از نورالانوار، و یکی هم بی‌واسطه و دیگری با بساطت نور اقرب، نور چهارم هشت تابش می‌گیرد: چهار تابش از نوربالاتر از خودش به او می‌رسد، دو تابش از نور دوم و از هر یک از نور اقرب و نورالانوار نیز یک تابش بی‌واسطه می‌گیرد. بدین ترتیب این نورها ادامه پیدا می‌کنند تا جایی که از شمارش آن ناتوان شویم، و این انوار، نورالانوار را مشاهده می‌کنند. مشاهده غیر از اشراق است. در جایی که تابش‌های نورالانوار کثرت داشته باشد، حتماً مشاهده‌ها و تابش‌ها نیز به همان ترتیب، کثرت می‌پذیرند.
پس از نور اقرب، عقول طولیه قرار می‌گیرند. این ارباب، به همه‌ی انواع اجسام آسمانی و بسائط و مرکبات مادی و به هر آنچه زیر کره‌ی ثوابت قرار گرفته است، تعلق داشته آنها را ایجاد کرده و تدبیر می‌کنند.
شیخ‌اشراق تعداد عقول طولیه را ـ برخلاف مشاء ـ در ده عقل منحصر نمی‌داند، بلکه به عقول طولی بی‌شماری قائل است و با نوآوری ویژه‌ای به اثبات آن از طریق فلک هشتم می‌پردازد. فلک هشتم همان فلک ثوابت است که در آن انواع ستاره‌ها وجود دارد و به دلیل وجود ستارگان بی‌شمار و گستردگی‌اش، کثرت و گوناگونی بسیاری در آن راه یافته است. (یزدان‌پناه، 1391،ص84).
براهین اثبات مُثُل از دیدگاه سهروردی
از دیدگاه شیخ‌اشراق با توجه به شهود عرفا و حکما، اثبات مثل نیازی به دلیل ندارد و همین شهودها برای اثبات و قانع شدن نسبت به وجود عقول عرضیه و مثل افلاطونی کفایت می‌کند. شهود حکما در این مسئله به اندازه‌ای است که نمی‌توان آن را انکار نمود. فیثاغورث، هرمس، افلاطون، سقراط و حکمای هند و فرس، همه‌ی اینها در اصل مثل اتفاق دارند و آن را بی‌نیاز از استدلال می‌دانند. بر این اساس و با توجه به مبنای شهودی شیخ‌اشراق، این ادعای او که برای اثبات مثل نیازی به دلیل نیست و شهود حکما برای اثبات آن کافی است، پذیرفتنی می‌نماید. با وجود این، سهروردی برای اثبات مثل افلاطونی دلایلی می‌آورد که درخور توجه است.
شیخ‌اشراق برای اثبات مثل افلاطونی از روش شهود و اشراق استفاده می‌کند. وی شهود را در این رابطه قوی‌تر می‌داند؛ به طوری که اگر کسی در ادله‌ی برهانی او اشکال هم بکند، باز اعتقاد او به اصول حکمت اشراقی و از جمله مُثُل نوریه سلب نخواهد شد. و بدین لحاظ، توصیه می‌کند که اگر برهان و استدلال کسی را قانع نکند، پس باید به ریاضت و خدمت اصحاب مشاهده بپردازد، بدان امید که جذبه‌ای به او دست دهد و نوری از عالم ملکوت را مشاهده کند تا آنچه را هرمس و افلاطون و تمامی اصحاب ریاضات دیدند، ببیند (همان چیزی که اکثر اشارات انبیاء و حکما مشعر به آن است). (همان، ج1، ص460 و 464؛ ج2، صص165-162-157-155و شیرازی، همان، صص358و355). بنابراین، شیخ‌اشراق سه دلیل برای اثبات مثل افلاطونی بیان می‌کند که عبارتند از:
الف) قاعده‌ی امکان اشرف.
ب) دوام نوع و اتفاقی نبودن آنها.
ج) اثبات مُثُل یا ارباب‌انواع از طریق عرض بودن قوای نفس.
پیش از ذکر قاعده‌ی امکان اشرف به اختصار به بیان توضیحاتی درباره‌ی آن می‌پردازیم:
قاعده‌ی امکان اشرف اصلی مفید است که از فروعات قاعده‌ی «ان الواحد الحقیقی لا یصدر عنه الا الواحد» می‌باشد. اگر در عالم وجود اشرف از نورالانوار نباشد، در این صورت اشرف از معلول اقرب نیز وجود ندارد و نور اقرب که اولین نور صادر است اشرف و اتم معالیل است و به این ترتیب اشرفیت و اخص بودن براساس صعود و نزول انوار در این سلسله مراتب می‌باشد از اخس اشرف صادر نمی‌گردد بلکه اخص از اشرف صادر می‌شود و این ترتیب تا آخرین مرتبه برقرار است.
براساس قاعده‌ی امکان اشرف انوار قاهره مجرد قبل از انوار مدبره و اسفهبدیه می‌باشند، انوار مدبره ابدان وجود دارند و بر وجود آنها دلایل کافی وجود دارد که این امر مستلزم آن است که انوار مجرد و قاهره قبل از آنها بوچود آمده باشند. براساس همین قاهره نفوس مدبره اشرف ازاجسام، صور و اعراض آنها می‌باشند. بنابراین با کمک تجرد نفس مدبر و اثبات آن می‌توان وجود مراتب بالاتر را اثبات نمود و سلسله و مراتب وجود را براساس آن تنظیم نمود.
هدف اساسی از طرح قاعده‌ی امکان اشرف اثبات و تبیین مراتب انوار مجرده و ارباب‌انواع می‌باشند، مراتبی که ثابت و غیرقابل تغییرند و مرتبه‌ی اکمل و اشرف و اخس بودن بستگی به علل آنها دارد. لذا نمی‌توان این موضوع را مطرح کرد که بسیاری از موجودات عالم عنصری فاقد کمالات ممکن خود هستند. در حالی که حصول کمالات اشرف است از عدم حصول آن، به دلیل اینکه این موجودات به حسب ذات خویش تحت تأثیر حرکات هستند بنابراین به لحاظ استعداد گاهی کمالی اشرف به او بخشیده می‌شود که اخس بودن به او تعلق می‌گیرد و چنانکه گفته شد مبنای قاعده و هدف آن انوار مجرده، مُثُل و مراتب آنها می‌باشد (صادقی جوزانی، 1380، ص83).
اوصافی همچون شدت، ضعف، تمام و نقص مراتب وجود از فروعات این قاعده می‌باشند. زیرا براساس آن هر چه شدت نوریت و مرتبه‌ی وجودی یک موجود برتر باشد به نورالانوار نزدیکتر است و اختلاف و مراتب انوار به کمال و نقص است. مرتبه‌ی کامل علت مرتبه‌ی ناقص است و استمرار مرتبه‌ی ناقص به دوام فیض و اشراق مرتبه‌ی کامل‌تر است. وجود مرتبه‌ی ناقص خود مستلزم وجود مرتبه‌ای کامل‌تر است و این لزوم نتیجه قطعی و ناگزیر امکان اشرف می‌باشد.
مسئله‌ی دیگری که براساس قاعده‌ی امکان اشرف سهروردی به آن می‌پردازد، عجایب ترتیب و نسب و علاقات در عالم انوار است. ترتیب نِسَب و علاقات در عالم طلسمات و برازخ بسیار است و عقل و اندیشه انسان توانایی درک همه‌ی این نسب و ترتیب را ندارد و آن مقدار درک شده نیز موجب تحیر و اعجاب عقل می‌شود، واضح است که عالم جسمانی به منزله‌ی ظل و سایه‌ی عالم انوار مجرده است زیرا عالم انوار علت جهان مادی است پس لازم است که ترتیب، نسب و علاقات در آن اشرف از جهات ظلمانی جسمانی باشد که براساس قاعده عالم نوری عقلی قبل از عالم جسمانی است و تقدم ذاتی دارد بر جهان مادی.
برای سهروردی باعث تعجب است که مشائین با اینکه عجایب ترتیب در جهان جسمانی را قبول داند. اما عقول را در عدد ده منحصر کرده‌اند و براساس قواعد مشائی لازم می‌آید که نسب و روابط در عالم جسمانی برتر و کامل‌تر از عالم عقول باشد که این موضوع نادرست است. ارباب‌انواع که انوار مجرده عرضیه می‌باشند، خود دلالت بر وجود طبقه‌ای از انوار مجرد طولی دارند که نورالانوار در رأس آن قرار دارد، همه‌ی انوار مجرده اعم از طولی و عرضی قائم به ذات هستند و در مکان نیستند. مشاهدات عقلی که نمی‌توان در آن شک کرد اثبات می‌کنند که عالم انوار عقلی شریف‌ترین و برترین مرتبه‌ی هستی هستند. و هر کسی که بهره‌ای از مشاهده داشته باشد معترف به وجود و اشرفیت این مرتبه است (همان، صص85-84).
افلاطون الهی و دیگر اصحاب مشاهده همانند انباذقلس ـ فیثاغورس، سقراط و دیگران همگی معتقد به وجود انوار مجرده بوده‌اند و بیشتر آنها تصریح نموده‌اند که این انوار را در عالم نور محض مشاهده کرده‌اند. افلاطون درباره‌ی خودش حکایت می‌کند که خود را از تعلقات و اعراض جهان ظلمانی رها نمود و انوار عقلی مجرد را کاملاً مشاهده نموده است و همچنین بزرگان از حکماء هند و ایران نیز به وجود این انوار مجرد اطمینان و یقین داشته‌اند. اگر رصد ستارگان توسط افرادی مثل ارشمیدس و بطلمیوس پذیرفته است و همگان آن را قبول دارند و بر یافته‌های نجومی آنان علومی را بنا می‌کنند، به چه دلیل ارصاد روحانی اسطوانه‌های حکمت معتبر نباشد؟ زیرا این حکماء انوار را در خلوت و ریاضت مشاهده نموده‌اند (سهروردی، 1380، ص156).
هر کسی که قبول انوار عقلیه و جواهر قاهره و ارباب‌انواع برای او مشکل است و نمی‌تواند آنها را بپذیرد. پس باید به ریاضت و سلوک اصحاب مشاهده بپردازد و خود را در خدمت آنها قرار دهد. شاید از این طریق خلسه و اتصالی برای آنها رخ دهد، و نوری ساطع و درخشان در عالم جبروت را مشاهده کند و آنقدر ادامه دهد تا هر آنچه را که حکمای فاضل مشاهده نموده‌اند، درک کند، و به شناخت جهانی که زرادشت حکیم آن را عالم مینوی می‌نامد نائل آید.
دلیل اول: قاعده‌ی امکان اشرف
این قاعده اختصاصی به مثل افلاطونی نداشته در عوالم دیگری نیز کاربرد دارد، ولی چون بحث درباره‌ی مثل افلاطونی است، سهروردی این قاعده را ذیل بحث مثل مطرح کرده است. محتوای قاعده‌ی امکان اشرف که شیخ‌اشراق، اجمال آن را از آثار ارسطو استفاده کرده است؛ (همان، ج1،1380، ص435) این می‌باشد که شیء اخس نیازمند شیء اشرف است و هر گاه شیء اخس وجود داشته باشد و بدانیم که وجود اشرف نیز ممکن است، حتماً باید ممکن اشرف موجود باشد تا موجود اخس ایجاد شود و محال است که با وجود اخس، اشرف معدوم باشد؛ (برای ملاحظه وجه محال بودن این مطلب، ر.ک، همان، ج1، ص434. ج2، ص154). به عبارت دیگر، اگر” ب ” اشرف از” الف ” باشد و ” الف ” وجود دارد و ” ب ” نیز امکان وقوعی دارد، پس حتماً باید ” ب ” باشد تا ” الف ” به وجود بیاید. شیخ‌اشراق از این قاعده استفاده می‌کند و وجود ارباب‌انواع را نتیجه می‌گیرد، به این بیان که نفوس مدبره و افراد مادی وجود دارند و می‌دانیم که ارباب‌انواع اشراف از آن هستند؛ زیرا نفس به استکمال نیاز دارد برخلاف ( مُثُل)، و نیز مُثل علت آنها و افراد مادی هستند. و از طرف دیگر، وقوع ارباب‌انواع محال نیست، لذا طبق قاعده‌ی امکان اشرف، حتماً باید ارباب‌انواع وجود داشته باشند تا نوبت به موجودات اخس برسد. (همان، ج2، ص143 و 154؛ ج1، صص435-434).
این قاعده از نظر شیخ‌اشراق در عالم عنصری یا عالم مرکبات مادی راه ندارد؛ زیرا در عالم ماده و کائنات فاسد، موانعی برای تحقق اشرف وجود دارد، درحالیکه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع مثل افلاطونی، صدرالمتألهین، علم حضوری، عقول عرضی Next Entries منبع تحقیق با موضوع ناصر خسرو، حوزه و دانشگاه، دانشگاه تهران، کشف الاسرار