پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عصر مشروطه، زبان عامیانه، آگاهی بخشی، فرخی یزدی

دانلود پایان نامه ارشد

دستگيرشدن توسط عمال دولتهاى وقت دو بار در سفارت شوروى متحصن شد و در سال ۱۳۰۹ شمسى بعد از اتمام مصونيت پارلمانى اش به شوروى و آلمان گريخت. در برلين با چاپ مقالاتى در نامه پيكار، ستمگرى هاى حكومت را به باد انتقاد گرفت و در دادگاه عليه حكومت رضاخانى، مداركى را ارائه كرد كه منجر به محكوميت حكومت وقت شد. او با وساطت تيمورتاش كه وزير دربار وقت بود، به ايران بازگشت. پس از مرگ تيمورتاش دستگير و در عمارت كلاه فرنگى واقع در دربند شميران تحت نظر و بازداشت قرار گرفت. فرخى پس از كشيدن سختى ها و اذيت و آزارهاى بسيار در ۱۴ فروردين ۱۳۱۶ ه.ش در زندان دست به خودكشى زد ولى در اين كار توفيق نيافت. قبل از خودكشى به خط خود شعر زير را بر ديوار زندان نوشت:
مى روم امشب به استقبال مرگ و مردوار
نامه حقگوى طوفان را به آسانى مدام
مى روم در مجلس روحانيون آخرت

تا سحر با زندگانى جنگ خونين مى كنم
منتشر بى زحمت توقيف و توهين مى كنم
وندر آنجا بى كتك طرح قوانين مى كنم

و به شعر مزبور اين رباعى را نيز اضافه كرده بود:
زين محبس تنگ در گشودم رفتم
بى چيز و گرسنه و تهيدست و فقير

زنجير ستم پاره نمودم رفتم
زان سان كه نخست آمده بودم، رفتم

سرانجام در خردادماه ۱۳۱۸ه ش مجدداً او را به زندان شهربانى منتقل مى كنند. پزشك احمدى به بهانه بيمارى او را به بيمارستان زندان مى فرستد و در ۲4 مهرماه ۱۳۱۸ با آمپول هوا به زندگى او خاتمه مى دهد.
شاعرانى كه بر سر عقيده جان باخته باشند، در قلمرو ادبيات فارسى انگشت شمارند. فرخى تنها شاعرى است كه از يك جهان بينى ثابت و نزديك به مبانى علمى برخوردار است كه بر اثر همين عقايد و جهان بينى جان خود را از دست داد.
در ادامه نمونه هایی از غزل فرخی یزدی ذکر و تحلیل خواهد شد:
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی، غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست

این غزل در وزن عروضی “مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن” سروده شده است که وزنی است آهنگین اما ضر باهنگ آن نه تند است و نه سنگین، بلکه آهنگی است ملایم که هم برای بیان عواطف و احساسات مناسب است و هم می توان مفاهیم حماسی را به خوبی در آن گنجاند؛ همچنانکه فرخی نیز در ابیات مختلف غزل خود گاه مضمون شکوه از روزگار را آورده است :
بیهوده مکن ناله که فریادرسی نیست
و گاه با لحنی محکم مخاطب شعر را به تلاش و فداکاری فراخوانده است :
آزادی اگر می طلبی غرقه به خون باش
همنشینی حروف در برخی از ابیات این غزل بر بار موسیقایی آن افزوده است. این همنشینی در بعضی از ابیات شکلی طبیعی و روان دارد، مثلا در بیت
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش کاین گلبن نوخاسته بی خار و خسی نیست
تکرار واج “خ” و هماهنگی کلمات “نوخاسته” و “خار و خس” آهنگی به بیت داده است که توجه مخاطب را به صورتی طبیعی جلب می کند اما در بیت
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
قدری تصنع و تلاش برای جلب توجه مخاطب احساس می شود. البته این ویژگی می تواند امتیازی برای اشعار وطنی عصر مشروطه محسوب شود، زیرا شعر این عصر در خدمت اهداف انقلاب است و اگر بتواند توجه مخاطب را به خوبی جلب و او را تهییج کند، در رسیدن به هدف خود موفق شده است.
فرخی در ابیاتی که مخاطب را به تحرک و جانفشانی دعوت می کند از کلماتی با ضرباهنگ محکم استفاده کرده است که مضمون حماسی بیت را تشدید می کند، گویی این کلمات با ضربه ای محکم در ذهن مخاطب فرود می آیند و او را از خواب غفلت بیدار می کنند. کلماتی چون خون، جهان، تمدن و خطاب کوبنده ی ” ای فارس” از این دسته کلماتند.
زبان فرخی در این غزل چندان استوار و فصیح نیست و پختگی بعضی از غزلیات دیگر او را ندارد. اشتباه های نگارشی و دستوری در برخی از ابیات مشاهده می شود :
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
صورت صحیح جمله باید به این شکل باشد: در شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند… ، البته در شعر گاهی شاعر می تواند از هنجارهای دستوری عدول کند به شرطی که این عدول از هنجار، از صحت و فخامت زبان شعر او نکاهد. در این بیت ذهن مخاطب می تواند تا حدودی چنین لغزشی را نادیده بگیرد اما در بیت
با بودن مجلس بود آزادی ما محو

چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست

مصراع دوم لغزش دستوری فاحشی دارد که زبان غزل را ناپخته و نسنجیده نشان می دهد. علاوه بر این تعقیدی که در مصراع اول وجود دارد، این ناپختگی را دو چندان می نماید. منظور شاعر آن است که علی رغم وجود مجلس، مردم آزادی ندارند؛ اما در خوانش اول این معنی نیز به ذهن متبادر می شود: مجلس، خود عاملی است برای سلب آزادی مردم. البته باید در نظر داشت که شعر عصر مشروطه برای مردم – با سطوح مختلف تحصیلات – سروده می شد و هدف شاعر القای معانی بوده است، بنابراین اگر فرخی به صحت زبان شعر خود بی اعتناست به سبب تمرکز او بر القای معنی شعر است.
شعر با لحنی ناامید و اندوهبار آغاز می شود و فضایی را ترسیم می کند که در آن هیچگونه روشنایی و امید به بهبود و اصلاح اوضاع جامعه وجود ندارد. اوضاع جامعه آشفته است؛ تمام مقامات در خواب غفلت هستند و در نتیجه ی این غفلت، مردم کشور در ناامنی به سر می برند؛ کشاورزان و رنجبران و زحمتکشان، پاداشی در ازای کار سخت و طاقت فرسای خود دریافت نمی کنند؛ در حالی که ملت های دیگر جهان تمدن های نوینی ساخته اند و حکومت های دموکراتیکی در کشورهای خود مستقر کرده اند، جامعه ی ایران هنوز در رخوت و سستی روزگار می گذراند و هیچ شخص قابل اعتنائی برای ساختن تمدنی جدید، رهبری مردم را در دست نمی گیرد؛ مجلس نیز هر چند به ظاهر آزادی عمل دارد، هنوز تحت فشار استبداد و مرتجعین است، نمایندگان ملت نیز از خواسته های ملت غافلند، بنابراین مجلس نیز در عمل نمی تواند کار شایسته ای انجام دهد و همچنان مردم، در حسرت آزادی هستند.
هر چند مضمون تمام ابیات غزل، یاس آور و ناامید کننده است اما فرخی به خوبی می داند که ملت ایران به امید و اشتیاق و انگیزه ای قوی برای ساختن جامعه ای ایده آل نیاز دارد، بنابراین پس از اظهار تاسف و آگاهی بخشیدن به مخاطب درباره ی شرایط اسفناک جامعه، در بیت آخر با گفتن ” تا منزل مقصود بسی نیست” این اشتیاق و امید را به خواننده ی غزل خود می بخشد.

عارف قزوینی
ابوالقاسم عارف قزوینی (تولد: حدود 1300 ق. وفات: 1312 ش.) پس از طی تحصیلات مقدماتی فارسی و عربی و آموختن خوشنویسی و موسیقی به خاطر صدای خوشی که داشت ابتدا به نوحه خوانی و وعظ پرداخت و سپس به تهران رفت و همان صدای خوش او را به محافل بزرگان و دربار قاجار کشانید. با پدید آمدن نخستین نشانه های تحولات اجتماعی در سرآغاز مشروطه، عارف با تصنیف های پرشور و اشعار آتشین خود به همدلی با انقلاب و انقلابیون پرداخت و در تحولات اجتماعی بعدی نیز همواره در متن حوادث زمانه حضور داشت. سالهای پایاین عمر او در سکوت سپری شد و سه یا چهار سالی را که پس از کودتای 1299 به شعرسرایی و تصنیف پردازی پرداخت نمی توان دوره ی مستقلی در زندگی هنری او به حساب آورد. عارف آشنایی عمیقی با ادبیات کلاسیک فارسی ندارد. زبان شعری عارف نیز همچون دیگر شاعران عصر مشروطه به زبان کوچه و بازار و روزنامه ها نزدیک تر است تا به زبان سنت کلاسیک شعر فارسی. زبان او علاوه بر ضعف ها و سستی های دستوری و بلاغی، از ناهمگونی ناشی از درهم آمیختگی زبان عامیانه و زبان کهن رنج می برد. در اشعار عارف خصوا کلمان و اصطلاحات عرفانی کهن که صرفا به عنوان کلیشه های زبانی و بدون هیچ معنی تجربی و شخصی به کار رفته اند، بسیار چشمگیر است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عصر مشروطه، ادبیات فارسی، دولت – ملت، شعر فارسی Next Entries پایان نامه رایگان درمورد رژیم غذایی، تخت جمشید، ارزش اطلاعات، نظریه انتخاب