پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، عشق و محبت، مراتب هستی، مفهوم وجود

دانلود پایان نامه ارشد

اشیاء می‌توان به کار برد، و مثلاً می‌توان گفت که هر چیزی که چنین باشد مقدس است پس مثال خصوصیتی است که در نفس اشیاء و امور است. (بریه، 1373، ص185).

فصل دوم:

بررسی نظریه‌ی عالم مثال از دیدگاه سهروردی

مقدمه
نظریه‌ی نظام نوری با تمام جنبه‌ها و گستردگی‌اش، از نوآوری‌های فلسفی سهروردی است و پیش از وی، هیچ یک از فلاسفه‌ی مشائی، چنین مسئله‌ای را مطرح نکرده است.با آنکه شیخ‌اشراق، حکمت نوری را از ابتکارات فلسفی خویش می‌داند، ولی با برخوردی همدلانه نسبت به حکمت گذشتگان و روح حکمت باستان، اظهار می‌دارد که مشاهیر فلسفه و حکمت قدیم همچون افلاطون و حکمای فارس نیز با او هم عقیده‌اند و روح حکمت قدیم در فلسفه نیز چنین بوده است و جالب اینکه وی خود را احیاگر آن حکمت نوری می‌داند که حکمای فارس، البته نه مجوس و مانی، از آن برخوردار بوده‌اند.از این رو می‌توان از فلسفه‌ی اشراق که کل هستی را براساس نور و ظلمت تفسیر می‌کند، به متافیزیک نوری یاد کرد.
موضوع دیگری که در این فصل به ذکر آن می‌پردازیم، بحث عالم مثالیا عالم خیال منفصل است. عالم مثال که آن را برزخ نیز می‌نامند مرتبه‌ای از هستی است که از ماده مجرد می‌باشد ولی از آثار آن برکنار نمی‌باشد. یک موجود برزخی یا مثالی موجودی است که در عین اینکه از کم، کیف، وضع و سایر اعراض برخوردار است از ماده مجرد می‌باشد. این عالم از آن جهت که دارای ابعاد و مقدار است با جوهر مادی رابطه دارد. و از جانب دیگر با جوهر عقلانی قائم بالذات مجرد، مرتبط است چرا که طبیعت این عالم نورانی است.
شارحان سهروردی، عالم مقدار را بر هشت قسم می‌دانند که هفت اقلیم آن مقادیر حسی است و اقلیم هشتم یا عالم مثل معلقه عالم مقادیر مثالی است. اقلیم هشتم یا عالم نفس در نزد علمای اشراقی همان ارض ملکوت یا جغرافیای قدسی است که در متون زرتشتی نیز به چشم می‌خورد.
در این فصل به ذکر سه عنصر مهم در نظام سهروردی می‌پردازیم که عبارتند از: 1. نظام نوری سهروردی و رابطه‌ی آن با جهان هستی و …. 2. بررسی نظریه‌ی عالم مثال از دیدگاه این فیلسوف (سهروردی) و 3. اقلیم هشتم و شهرهای آن. یکی از بحث‌های مهم و بنیادین در دستگاه فلسفی اشراق، نظریه نظام نوری است. شیخ‌اشراق خود معتقد است که اساس سخن وی در تبیین کل نظام هستی در فلسفه و متافیزیک، نظریه نظام نوری است.
نظام هستی‌شناسی سهروردی
حکمت نوریه‌ی شیخ‌اشراق، نظام فلسفی منظمی است که بدون شک از بحث‌های نورشناسی و عرفانی و فلسفی پیشین به ویژه از اندیشه‌‌ی حکمای فارس، افلاطون و نوافلاطونیان تأثیر پذیرفته است. فی‌المثل در رساله‌ی کلمة‌التصوف، وی خود را احیاگر اندیشه‌ی نوری حکیمان فارس می‌شمارد: « و کانت فی‌الفرس امهُ یهدون بالحق و به کانوا یعدلون حکما، فضلا غیر مشبهٍ المجوسَ قد احیینا حکمتهم النوریة الشریفة التی یشهد بها ذوق افلاطون و من قبله من الحکما فی الکتاب المسمیبحکمة‌الاشراق و ما سُبقتُ الی مثله» . (سهروردی، 1397ق، ص117).
در میان فارسی‌زبانان گروهی بودند که به حق هدایت می‌کردند و به آن عدالت می‌ورزیدند. حکیمان و دانشورانی بودند که هیچ تشابهی با مجوس نداشتند. ما در کتابحکمة‌الاشراق خود حکمت نوریه‌ی آنان را که ذوق افلاطون و پیشینیان به آن گواهی می‌دهد احیا کردیم و هیچ کس مانند من چنین کاری نکرده است.
با توجه به تکیه‌ی اساسی سهروردی در مهمترین اثر خود « حکمة‌الاشراق » بر نور، بدیهی است که شناخت نگرش فلسفی اشراقی، بدون شناخت نور ناقص است به‌ویژه که شیخ‌اشراق هنگامی که به عرصه‌ی حکمت اشراق وارد می‌شود و از افق اشراقی به نظام هستی می‌نگرد، هستی‌شناسی و نورشناسی، در این نگرش وحدت می‌یابند و لذا وی بحث نور و مراتب آن را در حکمة‌الاشراق اینگونه عنوان کرده است: «القسم الثانی فی الانوار الاهیه و نورالانوار و مبادی الوجود و ترتیبها ». (سهروردی، ج2، 1375، ص106).
در چنین نظام و نگرش فلسفی، آنچه در نظام هستی مؤثر است نور است و همه جا آثار نور را می‌توان مشاهده کرد. در این تفکر، عشق و محبت سراسر نظام هستی را فرا گرفته و همه‌ی اینها حتی قهر و حرارت نیز به نوعی به نور بازمی‌گردند (همان، ص196).
در هستی‌شناسی نوری اشراقی، نورالانوار از روزگارهای نخست (همان، صص124-121) وجود داشته و وجود آن فی‌نفسه و لنفسه و قائم به ذات است و به دیگری هیچ وابستگی ندارد و او یگانه است و اشراقات او اشراق محض است. نورالانوار نوری است که فراتر از او نوری وجود ندارد و او بر همه احاطه و تسلط دارد و قیوم همه و نور پاک و مقدس و برتر و بزرگتر و قهار و بی‌نیاز مطلق است و جزء او بی‌نیاز دیگری وجود ندارد. همه به او نیازمندند و هستی همه از اوست. او هیچ مانندی ندارد و هیچ ضدی نیز برای او متصور نیست. او بر همه مسلط است و کسی را یارای غلبه و تسلط بر او نیست زیرا همه‌ی توانمندی‌ها از او سرچشمه می‌گیرد. عدم و نیستی نیز در او راه ندارد زیرا اگر عدم و نیستی درباره‌ی وی ممکن باشد، پس وجودش نیز ممکن خواهد بود و نیاز به مرجح دارد و بنابراین نیازمند است و هر نیازمندی خود محتاج واجب‌الوجود است. نورالانوار نور مجردی است که هیچ گونه آمیزه‌ای ندارد و هیچ چیزی روشن‌تر از او نیست. علم و حیات با ذات او یکی است زیرا حقیقت علم نیز نور است. همانگونه که قدرت او نیز همان نورانیت اوست. (همان، ص168).
نورالانوار حقیقتی نامتناهی است که هیچ گونه محدودیتی ندارد، هر چند انوار قاهره دارای محدودیت‌اند. و ادامه‌ی وجودی این انوار نیز بستگی به وجود نورالانوار دارد و چون نورالانوار دائمی و همیشگی است انوار پدید آمده از او نیز دائمی‌اند. (همان، صص172-171). و نخستین نتیجه‌ی فیضان اشراق یا هستی‌بخشی او نور قاهر اول است که آن را « نور اقرب » یا « نورالعظیم » و به اصطلاح حکمای خسروانی «بهمن» نیز می‌نامند و میان او و نورالانوار حجابی نیست. پس از آن نور دوم و سپس نور سوم و سپس نورهای دیگر پدید می‌آیند که هر نور برتر نسبت به نور پایین‌تر از خود قاهر و تام و غنی است و نوری که در مرتبه‌ی پایین‌تر قرار دارد عاشق نور عالی است. (همان، ص136).
سهروردی در تبیین «نظریه‌ی نور» خود از سخنان زرتشت الهام گرفته است، آنجا که نخستین آفریده‌ی اهورامزدا یا نورالانوار را ” بهمن ” معرفی می‌کند که هم مظهر خرد و دانایی الهی است و هم صادر اول. « در صبح ازل ظهور و در فوق سلسله‌ی وجود، نورالانوار قرار دارد، نور غنی بالذات و قیوم مطلقی که وجود هر موجودی به وجود اتم و اکمل و ظهور هر ظاهری به ظهور اعلی و اشراف و حضور هر حاضری به حضور ارشد و اقهر اوست» (کربن، 1371، ص355).
سهروردی، از جمله نورهای قاهر را «روح‌القدس» و یا «عقل فعال» می‌نامد. وی در هیکل چهارم از هیاکل‌النور معتقد است که: از جمله نورهای قاهر، یعنی عقل‌ها، یکی آن است که نسبت وی با ما همچون نسبت پدر است و او رب طلسم نوع انسانی است، و او واسطه و بخشنده‌ی نفس‌های ماست و مکمل انسان است. و شارع او را «روح‌القدس»، اهل حکمت او را «عقل فعال» می‌نامند.
نور و ظلمت و رابطه‌ی آن با جهان هستی
برای رسیدن به تعریفی از نورالانوار (واجب‌الوجود) نخست لازم است که شناختی از هستی داشته باشیم. شیخ‌اشراق موجودات جهان را در دو مقوله‌ی نور و ظلمت قرار داده است و واجب‌الوجود را نیز با ممکنات طبقه‌بندی مقوله‌ای کرده است و گفته است که هر چیزی به لحاظ حقیقتش یا نور است و یا غیر نور و هر یک از آن دو نیز بر دو قسم‌اند: بی‌نیاز از محل (جوهر) و نیازمند محل (عرض).
نور بی‌نیاز از محل، همان جوهر نوری یا «نورمجرد» است و نور نیازمند به محل، «نور عارض» است. غیر نور یا ظلمت بی‌نیاز از محل، جوهر غاسق یا تاریک و به عبارت دیگر همان جسم است که آن را «برزخ» می‌خواند و غیر نور نیازمند به محل، همان مقولات عرضی معروف‌اند که آنها را «هیئتهای ظلمانی» می‌نامد.
با توجه به موارد مذکور می‌یابیم که سهروردی جهان هستی را در چهار مقوله‌ی یاد شده طبقه‌بندی کرده است و با دلایل متعدد اثبات می‌کند که سه مقوله از این چهار مقوله، یعنی نور عارض، جوهر غاسق (جسم) و هیئت ظلمانی (عرض) در وجود و پیدایش به امری جزء خودشان محتاج هستند و آن نور مجرد است و چنین استدلال می‌کند که جسم در تحقق ذاتش نیازمند هیأت ظلمانی است و خود این هیئت ظلمانی نیز در وجود وابسته به جسم است همچنین نور عارض هم چون مشارالیه هست، پس قائم به جوهر غاسق یعنی جسم و نیازمند آن است.
و نیز معتقد است که اگر این نور مجرد هم در تحقق ذاتش محتاج باشد به ناچار محتاج به نوری خواهد بود که قائم و استوار به ذات خود باشد و چون سلسله‌ی انوار مجرده که دارای ترتب علی و معلولی هستند، به طور بی‌نهایت محال است، بنابراین واجب است که در نهایت به نوری منتهی شود که ورای وی نور دیگر بدان سان نباشد و آن «نورالانوار» است (سهروردی، 1357، صص220-219، 215-211، 198).

ارتباط نور عالی و سافل
سهروردی ضمن بیان رابطه‌ی انوار معتقد است که:«نور زیرین» به «نور برین» احاطه ندارد؛ زیرا نور برین بر او چیره است، اما نور زیرین، نور برین را می‌بیند. وقتی که تعداد انوار زیاد باشد، هر نور برین، بر نور زیرین چیره بود و هر نور زیرین، نسبت به نور برین شوق داشته و عشق می‌ورزد. بنابراین، نورالانوار به سراسر هستی چیره است و جزء خود، به چیزی عشق نمی‌ورزد، زیرا کمالات خود را درمی‌یابد، او زیباتر و کاملتر از همه است و ظهورش برای خود، از ظهور هر چیزی به خودش و به چیز دیگر، قوی‌تر و کاملتر است (موحد، 1385، ص143).
یعنی نوربالایی بر نور پایینی قهر و غلبه دارد ولی نور پایینی بر نور بالایی عشق و محبت دارد و نورالانوار که بالاترین و عالی‌ترین نور است، در سراسر عالم هستی چیره شده است و تمام عالم هستی را احاطه کرده است.
نور و وجود
فلاسفه تا پیش از سهروردی اصول و مبانی خود را بر پایه‌ی وجود استوار کرده و به تبیین مسائل فلسفی براساس آن می‌پرداختند اما با ظهور سهروردی، وی برای بیان مفاهیم طرح عظیم فلسفه‌ی خود از نماد نور به جای وجود بهره می‌گیرد. اختیار کردن نماد نور توسط سهروردی یک امر اتفاقی نبوده بلکه فضای فلسفه‌ی او این گونه اقتضاء می‌کند که به جای مفهوم وجود و مقابلش، عدم از نور و ظلمت بهره بجوید چرا که فلسفه‌ی او فلسفه‌ای است که ذوق و بحث را درهم ‌آمیخته و به تعبیری می‌توان آن را با عرفان فلسفی یا فلسفه‌ای عرفانی درنظر گرفت. لذا نماد نور این ظرفیت را دارد که پذیرای مفاهیم چنین مکتبی باشد. مفهوم نور مانند وجود مشائیان، مفهومی بدیهی و ظاهرٌ لنفسه و مظهرٌ لغیره است (سهروردی، 1375، ج2، ص113). که می‌تواند در تبیین عقلانی شهود به شیخ‌اشراق کمک کند. با این توصیف بهتر می‌توان دریافت که این نماد می‌تواند همه‌ی جنبه‌های گوناگون حکمت او را بیان کند. نور نزد سهروردی همان نور در نزد ملاصدرا نمی‌باشد. اگر چه نور نزد سهروردی همانند وجود نزد ملاصدرا ظاهرٌ بذاته و مظهرٌ لغیره است و مفهومش بدیهی می‌باشد که حقیقتش در عین خفاست. (شیرازی، 1981، ج1، ص63). اما وقتی ملاصدرا در اسفار، مباحث وجود را مطرح می‌کند و از نور سخن گفته، آن را با وجود یکی دانسته و احکام وجود را بر آن حمل می‌کند، چیزی غیر از نور سهروردی بوده و دارای حیطه‌ی وسیع‌تری که شامل عالی‌ترین مرتبه تا مراتب پایین از جمله ماهیات امکانی که مراتب ظلمانی و عدمی‌اند، می‌شود؛ (همان، ص64). در حالیکه نور در نزد سهروردی شامل انوار مجرده ـ که بالاتر از آنها نورالانوار است ـ و انوار عرضی می‌شود.
تعریف نور در حکمت سهروردی یکی از مباحث پایه و اساسی در فلسفه‌ی اشراق بحث از نور و مراتب آن در مراتب هستی است که مشخصه‌ی این فلسفه نیز به حساب می‌آید و بنای رفیع این حکمت بر آن چیده شده است اگر چه سهروردی در کتابهای مختلفش بحث نور را مطرح کرده؛ اما این حکمةالاشراق است که بیانگر فلسفه‌ی خاص وی در باب نور است و عمده‌ی مباحث خویش را در بحث از نور و بخصوص انوار الهی را در آن جای داده است. سهروردی برای روشن کردن تعریف نور از دو طریق

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع نماز جماعت، زنان مسلمان، نماز جمعه، محل سکونت Next Entries منبع تحقیق با موضوع امر به معروف، سلسله مراتب، نماز جماعت، امام صادق