پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم محسوس، متعلق علم، حکمای اسلامی، زیبایی مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

مهمی است که در میان متفکران علمی یونان به نحو برجسته مطرح بوده است؛ منتها این سؤال مطرح است که آیا قبل از افلاطون دانشمندان دیگری نیز به این نظریه توجه داشته‌اند و یا اینکه این نظریه از زمان افلاطون مطرح شده است. به عبارت دیگر، آیا افلاطون نخستین کسی است که این نظریه را مطرح کرده است و یا اینکه دیگران نیز قبل از افلاطون به آن توجه داشته‌اند. در وهله‌ی نخست هنگامی که سخنان حکما را بررسی می‌کنیم دو پاسخ متفاوت مشاهده می‌شود. بعضی چنین وانمود می‌کنند که قبل از افلاطون افراد دیگری نیز به این نظریه عقیده داشته‌اند و افلاطون سخن تازه‌ای نداشته است. در میان حکمای اسلامی شیخ‌الرئیس با یک دید بدبینانه می‌گوید: «افلاطون و سقراط به افراط در این نظریه معروف گشته‌اند». «ارسطو،1377، ص429».
برخی دیگر در مقابل این نظریه چنین وانمود می‌کنند که افلاطون نخستین فردی است که نظریه مثل را مطرح کرده است؛ ولی آنچه در مجموع می‌توان گفت این است که گرچه به یک معنی افلاطون اولین فردی است که نظریه مثل را مطرح کرده، اما خاستگاه نظریه مثل افلاطون، عقاید و افکار فیلسوفان قبل از او، یعنی سقراط و فیثاغورسیها و خود فیثاغورث، بوده است. یعنی ریشه‌های نظریات افلاطون را می‌توان در عقاید فیلسوفان پیش از او دنبال کرد.
شکی نیست، افلاطون از فلسفه‌ی فیثاغورث استفاده کرده و در نتیجه تحت تأثیر آن عقاید واقع شده است، از سوی دیگر سقراط معلم افلاطون است و عقاید و افکار او نیز بر افلاطون بی‌تأثیر نبوده است. این عقاید کلی در مورد نظریه‌ی مثل نیز صادق است و از کلمات ارسطو و دیگران و حتی افلاطون می‌توان شاهد آورد. از کلمات ارسطو استفاده می‌شود ریشه‌های نظریه مثل در افکار و عقاید سقراط بوده است. وی سقراط را به عنوان فردی معرفی می‌کند که نخستین بار اندیشه و فکر را بر تعاریف متمرکز ساخت و سرگرم بدست آوردن کلی در زمینه‌ی مسائل اخلاقی بوده است. آنگاه افلاطون از وی پیروی کرده و معتقد شد که تعریف مربوط به چیزهای دیگر غیر از محسوسات است (ارسطو، همان، ص24). از این سخن چنین برمی‌آید که، نقطه‌ی شروع نظریه‌ی افلاطون در باب مثل، نظریات سقراط است. کلمات راسل، هم نشان می‌دهد، ریشه‌های نظریه‌ی افلاطون در باب مثل در سخنان و عقاید فیثاغورس و سقراط بوده است. آنچه بیش از همه این مطلب را تأیید می‌کند و حتی نشان می‌دهد که قبل از افلاطون نظریه‌ی
مثل مطرح بوده، محاوره‌ای است که بین افلاطون و دیوتیما درباره‌ی عشق صورت گرفته است. دیوتیما زنی است که استاد افلاطون، در زمینه‌ی عشق بوده است. و افلاطون مدعی است که وی در مسائل عشق صاحب‌نظر است و کراماتی نیز از او دیده شده است. دیوتیما در توصیف زیبایی مطلق یعنی ایده‌ی زیبایی می‌نویسد:
«آن زیبایی اولاَ هستی پاینده و جاودانی است که نه بوجود می‌آید و نه از میان می‌رود و نه بزرگتر می‌شود و نه کوچکتر. در ثانی چنان نیست که از لحاظی زیبا باشد و از لحاظی زشت، یا گاه زیبا باشد و گاه نازیبا، یا در مقایسه با چیزی زیبا باشد و در مقایسه با چیزی نازیبا، و یا در مکانی زشت، یا به دیده‌ی گروهی زیبا بنماید و به دیده‌ی گروهی دیگر زشت، و یا جزئی از آن زیبا باشد و جزئی نازیبا. از این گذشته، آن زیبایی به دیده‌ی کسی که سعادت دیدار آن نصیبش گردیده است چون زیبایی چهره‌ای یا دستی یا عضوی از اعضای تن، یا مانند زیبایی سخنی یا دانشی یا زیبایی موجودی از موجودات زمینی یا آسمانی نمودار نخواهد شد، بلکه چیزی است در خویشتن و برای خویشتن که همواره همان می‌ماند و هرگز دگرگون نمی‌پذیرد، و همه‌ی چیزهای زیبا فقط بدان سبب که بهره‌ای از او دارند زیبا هستند، ولی این بهره‌وری نه چنان است که پیدایی و نابودی آن چیزها برای آن سود و زیانی داشته باشد» (افلاطون، 1380، ص464).
همانطوری که مشاهده می‌شود توصیفی که در این سخن به کار رفته است همان توصیفی است که افلاطون برای « ایده‌ها » و « مُثُل » به کار می‌برد. ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که اگر این نظریه قبل از افلاطون هم مطرح بوده، چرا به اسم افلاطون معروف گشته است؟ در پاسخ باید گفت این مسئله چندان جای تعجب نیست؛ چون در بسیاری از نظریات علمی، مبتکر آنها فردی است اما دیگری، چون به آن سامان می‌بخشد به نام وی تمام می‌شود. افلاطون نیز نظریه مُثُل را با نفوذی که در مجامع علمی زمان خود داشت، زنده و نظام فلسفی خود را بر آن پایه‌ریزی کرد از این رو به نام وی تمام شد.
سبب راه‌یابی افلاطون به نظریه‎‌ی مُثُل
بسیاری از مورخان غربی فلسفه معتقدند که افلاطون با مشکل علیت طبیعی و اثبات خلود نفس روبه‌رو بوده که اندیشه مُثُل به ذهنش راه یافته است و از این رو در رساله‌ای چون «فیدون» قول به مُثُل و بهره‌مندی از مُثُل را به عنوان فرضیه‌ای برای حل آن دو مسئله به کار برده است. همچنین گفته شده است که افلاطون برای حل شبهاتی که زنون شاگرد معروف پارمنیدس درخصوص کثرت وارد کرده بود، فکر توسل به مُثُل را برگزید. افلاطون می‌اندیشید که برای حل مسئله‌ی وحدت و کثرت و اینکه چگونه ممکن است، شیئی هم واحد باشد و هم کثیر، می‌تواند طرح مثل را درافکند. «بدین ترتیب که واحد و کثیر جدا از خود شیء وجود دارد و شیء در یک حال هم از مثال واحد و هم از مثال کثیر بهره ‌می‌برد، به همین نحو یک شیء می‌تواند هم مشابه باشد، هم غیر مشابه، یا هم بزرگ باشد، هم کوچک، بی‌آنکه تناقضی پیش آید» (بریه، 1373، ص160).

وجه تسمیه مُثُل افلاطونی
در کلمات اهل معقول چه بسیار دیده می‌شود که از این عقول به مُثُل «بضم میم و ثاء» افلاطونی تعبیر می‌کنند و در وجه تسمیه آنها به این نام گفته‌اند: اما وجه نامیدن آنها به مثل بخاطر سه جهت است: 1- زیرا این عقول نظیر و مماثل موجودات مادون خود و عناصر عالم محسوسات می‌باشند. 2- به جهت اینکه صور حاکیه و آیات و اله بر وجودات فوق یعنی اسماء و صفات جاری می‌باشند. 3- جهتش این است که این عقول امثال و مانند عقول طولیه می‌باشند زیرا عقول طولیه به واسطه‌ی اشراقات موجوداتی همانند خود ایجاد می‌نمایند که همین عقول عرضیه باشند چنانکه معلم بواسطه‌ی اشراقات علمیه خود چه بسا متعلم را نظیر خود واجد کمالات علمی نموده و بدون اینکه از وزن علمی وی چیزی کم شود او را همانند خود معلمی پرتوان قرار می‌دهد. اما وجه تسمیه آن به افلاطونی: آن است که افلاطون و استادش سقراط حکیم در این عقیده متصلب بوده و طبق فرموده شیخ در شفا در این رأی بیش از اندازه می‌فشردند. (ذهنی تهرانی،1369، ص1447). در تکمیل عبارات فوق باید بگوئیم چون که مثل جمع مثال است و مثال به معنی مقدار، اندازه، شبیه، شیء، چیز. ج امثله و مثل و مثل.» المثال نمونه‌ی چیزی است که به آن مثال می‌زنند.
آنچه که در این لغت برداشت می‌شود این است که یک موجود مجرد خارجی و عینی وجود دارد که موجوداتی در عالم محسوسات وجود دارند که شبیه و نظایر آن موجودات مجرد هستند البته روشن است که این موجودات هرگز عین آنها نمی‌باشند لذا دو چیز که مانند هم هستند از جهاتی اختلاف دارند و از جهاتی اشتراک.
ادله اثبات مُثُل از دیدگاه افلاطون
هر فیلسوف و محققی که نظریه‌ای را مطرح می‌کند برای اثبات آن باید از استدلال برهانی استفاده کند تا قابل پذیرش باشد. افلاطون نیز مسئله‌ی مُثُل را مطرح می‌کند، پس باید برای آن استدلال بیاورد و در غیر این صورت در حد یک مدعا خواهد ماند. افلاطون جسته و گریخته در بحث‌های مختلف از مُثُل، صحبت به میان آورده و مطالبی را بیان کرده است همچنین به استدلال‌های مختلف برای اثبات مُثُل، پرداخته است. عالم براساس فلسفه‌ی افلاطون ـ یا معقول است و یا محسوس عالم معقول جایگاه ایده‌ها و هستی‌های راستین است و عالم محسوس، مقر اشیای مادی. عالم معقول صرفاً با عقل و خرد فیلسوف راستین کشف و شهود می‌شود و عالم محسوس با حواس ظاهری پنجگانه شناخته می‌گردد. برای اثبات وجود عالم معقول یعنی ایده‌ها و هستی‌های راستین، براهینی اقامه شده است:
دلیل اول
مسئله‌ی « تذکر و یادآوری » است، یعنی این مسئله که تعلم و آموختن چیزی جزء یادآوری نیست. از نظر افلاطون روح و نفس آدمی پیش از هبوط از عالم معقول و ورود در کالبد مادی در عالم معقول، حقایق و هستی‌های راستین را مشاهده نموده بود پس از تولد، آنها را فراموش کرد و آنچه در این عالم می‌آموزد، در واقع یادآوری چیزهایی است که قبلاً در عالمی ورای عالم محسوس داشته بود. پس آموختن و تعلم، چیزی جزء تذکر و یادآوری چیزهای فراموش شده نیست و همین امر بر وجود عالم معقول و هستی‌های راستین و موجودات ازلی و ابدی دلالت می‌کند. افلاطون برای تبیین و توضیح مسئله‌ی تذکر و یادآوری، ایده « برابری » را به عنوان مثال، ذکر می‌کند. سقراط از مخاطب و طرف گفتگوی خود یعنی سیمیاس می‌پرسد: «چیزی هست که « برابری می‌نامیم » مرادم آن نیست که چوبی را با چوبی یا سنگی را با سنگی برمی‌شماریم. سؤالم درباره‌ی خود برابری است و می‌خواهم بدانم آیا خود برابری هست یا نه؟» سیمیاس در جواب سقراط می‌گوید البته هست و چیزهای برابر و یا سنگ برابر و غیرهما تصاویر، سایه‌ها و روگرفت‌های آن هستند و از آن بهره‌مندند. بنابراین روح آدمی دارای علم و شناسایی قبلی از برابری و غیره است؛ اما آن را هنگام ورود در کالبد مادی و در زمان تولد فراموش نموده است ولی با دیدن اشیای برابر به یاد آن می‌افتد؛ زیرا اگر روح آدمی فاقد شناسایی نسبت به « خود برابری » می‌بود، هرگز قادر به تشخیص اشیای برابر نمی‌شد. (افلاطون، 1380، صص473).
دلیل دوم
از نظر افلاطون، جهان محسوسات حادث است و همواره در حال کون و فساد است و همینطور از نظر او هر چیزی که حادث و متغییر باشد، محتاج به علتی خارج از ذات آن است. پس حدوث و تغیر محسوسات، علت و سبب می‌خواهد و علت حدوث و سبب تغییر محسوسات ـ بنابر استحاله‌ی دور و تسلسل در علل و معالیل ـ نمی‌تواند چیزی جزء موجودات ثابت عقلی، یعنی مُثُل و ایده‌ها باشد. بنابراین از نظر افلاطون در ورای عالم محسوسات، موجودات ثابت و حقیقی و هستی‌های راستین لایتغیری وجود دارند که صرفاً با عقل کامل فیلسوف الهی و خرد ناب حکیم ربانی دریافت می‌گردند و همین موجودات معقول، ثابت ازلی و ابدی علت اشیاء و سبب امور محسوس در عالم محسوسات‌اند. (افلاطون، 1351، صص38-31 و بورمان، 1375، صص65-61).
دلیل سوم
از نظر افلاطون، اشیاء عالم محسوس هستی‎‌های مادی، عرضی و ظاهری هستند که همواره در معرض تغییر و دگرگونی‌اند، پس ماهیت و جوهر راستین نیستند، زیرا جوهر حقیقی کامل، ثابت و بدون محل است، اما اشیای محسوس متغیر و محتاج به محل هستند و موجود عرضی محتاج موجود ثابت، حقیقی، کامل و جوهری می‌باشد. پس جواهر و موجودات حقیقی کامل و ثابتی در ورای عالم محسوس یعنی عالم معقول تقرر، ثبات و دوام دارند. (ورنر، 1360، صص81-79)
دلیل چهارم
جهان محسوس در حال جنبش و تغیر است، ما نمی‌توانیم در آنجا به حقیقتی برسیم؛ چون نتیجه‌ی پذیرش قول به تغییر دائم به ضرورت جزء شکاکیت و انکار امکان علم نیست و ما نمی‌توانیم در آنجا به حقیقتی برسیم. برای اینکه فکر و تعقل ممکن باشد، باید امری ثابت و پابرجا باشد، اگر همه چیز در حال تغیر و دگرگونی است فکر، تعقل و علم مستحیل خواهد شد، لکن فکر، تعقل و علم ممکن است. پس همه چیز در حال تغیر و دگرگونی نیست بلکه در عالم اموری ثابت و لایتغیر وجود دارند و آنها همان ایده‌ها و مُثُل افلاطونی شناخته می‌شوند. (کاپلستون، 1375 ، ص171و راسل، 1373، ص119).

جایگاه مُثُل در فلسفه‌ی افلاطون
مُثُل در فلسفه‌ی افلاطون از دو جهت دارای اهمیت است: 1- از جهت معرفت‌شناسی 2- از جهت هستی‌شناسی. از جهت معرفت‌شناسی افلاطون دنبال متعلق علم می‌گردد و عالم ماده را نمی‌تواند متعلق علم قرار دهد چون در عصر افلاطون فلاسفه به این نتیجه رسیده بودند که عالم محسوس در حال حرکت و سیلان است در حالیکه علم کلی است و باید متعلق آن ثابت باشد. افلاطون می‌خواست امور ثابتی را پیدا کند و آن امور را متعلق علم قرار دهد. لذا اثبات مثل از این جهت اهمیت زیادی

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع ازدواج مجدد، عقد ازدواج، ظاهر و باطن، سوره بقره Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم محسوس، عالم ماده، معرفت حقیقی، عالم مجردات