پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم ماده، رابطه نفس و بدن، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

پس از پيدايش مادي نوعي استقلال وجودي از بدن نيز در عين وابستگي دارد و اين در مرحله‌اي است كه نفس به كمال رسيده و از بدن بي‌نياز است از اين رو پس از فروپاشي بدن و عدم امكان ادامه حيات آن، نفس به طور مستقل از بدن به حيات خود ادامه مي‌دهد و اين يكي از مهم‌ترين تفاوت‌هايي است كه در اين دو مكتب مشاهده مي‌شود.
3-2. امتيازات دو ديدگاه
نگرش ملاصدرا به نفس به وضوح کامل‌تر و جامع‌تر از نگرش نوپديداري است. زيرا با وجود اين که هر دو از ماده آغاز مي‌کنند و نفس را پديده‌اي در ابتدا مادي مي‌دانند اما جامعيت نگاه ملاصدرا در مکتب حکمت متعاليه، به ويژه نگاهش به حقيقت وجود به او اجازه مي‌دهد نفس را در پهنه‌اي وسيع‌تر از ماده ببيند. از اين رو او مي‌تواند نفس را پيش از پيدايش مادي رصد کند؛ امري که مکتب نوپديدارگروي از آن عاجز است. از اين گذشته ملاصدرا مي‌تواند چگونگي حيات روح پس از مفارقت از ماده را نيز به راحتي ترسيم کند در حالي که مکتب نوپديدارگروي اين توانايي را تا به امروز کسب ننموده است.
زير بناي اين امتيازات در مكتب ملا صدرا نگاه سيال و پوياي او به حقيقت نفس است كه به او اجازه مي‌دهد نفس را در عرصه‌ها و نشئه‌هاي مختلف ببيند. اين ويژگي ملاصدرا را قادر ساخته است كه نفس را فراتر از بدن و فراتر از عالم ماده مورد مطالعه قرار دهد.
مطابق آنچه گفته شد مي‌توان وجه امتياز نگرش کلايتون را اين دانست که شيوه‌اي که او بر مي‌گزيند در واقع مي‌تواند کامل کنند حلقه مفقوده‌اي در مطالعات طبيعي در باب نفس دانست که در کلام ملاصدرا به آن تصريح مي‌شود.
امتياز ديگر حکمت متعاليه اين است که به سهولت مي‌تواند ديدگاه خود را در باب تعالي نفس انساني بيان دارد در حالي که نگرش نوپديداري به دليل محدود بودن در فضاي مطالعات مادي از نگرش فراماده محروم مي‌ماند.
به عبارت ديگر: ديدگاه نوپديداري مطالعات خود را بر ويژگي‌هاي نوپديدار مادي متمركز مي‌كند به گونه‌اي كه از حيطه مطالعه سير تكاملي طبيعي پديده‌هاي مادي خارج نمي‌شود. اين امر موجب محدوديت براي اين مكتب فكري مي‌شود. از اين رو نفس را صرفاً در محدوده ويژگي‌هاي مادي مي‌بيند. كلايتون به واسطه نگرش ماده محوري كه بر مكتب نوپديداري حاكم است، از عباراتي كه ديگر فيلسوفان براي حقيقت متعالي انسان يعني نفس انساني استفاده مي‌كنند بهره نمي‌برد و به همين خاطر نيز سطح مطالعات نوپديداري صرفاً در مطالعه مادي انسان باقي مي‌ماند.
دستگاه فلسفي ملاصدرا مي‌تواند نفس را به عنوان حقيقتي برخاسته از ماده تا فراسوي ماده مورد مطلعه قرار دهد اما نوپديداري حداكثري با وجود مزايايي كه نسبت به ديگر مكاتب مادي دارد نمي‌تواند نفس را از حد ذهن يا ويژگي آگاهي فراتر ببرد.
3-3. نتيجه گيري و جمع‌بندي ديدگاه کلايتون، ملاصدرا و علامه طباطبايي
طبيعي است که دو مکتب فکري کاملاً مجزا که به دو تمدن بشري متفاوت تعلق دارند تفاوت‌هاي بسيار با يکديگر دارند؛ در عين حال اشتراک در به کارگيري روش فلسفي، طرح مسأله، ساختار بحث و يا در نهايت نزديک بودن نتيجه گيري ميان آن دو که مي‌توان مشاهده نمود امور بسيار مهم و گران بهاء به لحاظ ميراث بشري است که اجازه مي‌دهد دو ديدگاه را در مورد يک موضوع خاص به بحث و مقايسه علمي بگذاريم. در همين راستا با وجود تفاوت‌هايي ميان روش کلايتون و ملاصدرا در بحث از نفس، شباهت‌هاي آنها در طرح مسائل و نتيجه گيريشان امري قابل توجه و تأمل است.
هرچند ملاصدرا و طباطبايي مطالعه نفس را در حيطه مطالعات طبيعي مي‌دانند اما عملاً با روش عقلاني صرف به تبيين نفس مي‌پردازند؛ از طرف ديگر کلايتون که جمع بندي‌ها و نتيجه گيري‌هايش را به شيوه فلسفي و کلي به انجام مي‌رساند، سراسر مطالعه خود را در باب نفس به شيوه تجربي پي مي‌گيرد؛ آنچه به عنوان امر قابل تأمل و توجه ذکر شد، نزديک بودن مسئله علمي حدوث جسماني نفس کلايتون و ملاصدرا مي‌باشد، با وجود تفاوتي که در روش تحقيق در اين دو مکتب مشاهده مي‌شود.
به واقع مي‌توان گفت: نظريه کلايتون مي‌تواند در درون ديدگاه ملاصدرا قرار گيرد و به صورت بخشي از منظومه فکري ملاصدرا تلقي شود و نه بر عکس؛ اين بدان دليل است که تمام عرصه ديد کلايتون در باب نفس يا ذهن به مسير پديداري آن در فرايند تکامل طبيعي بدن مادي منحصر است، در حالي که مطابق آنچه گذشت نگرش صدرايي شامل چرخه‌اي بسيار گسترده از فرايند تکاملي نفس در عالم وجود مي‌باشد که عوالم پيش و پس از فرايند تکاملي مادي را نيز در بر مي‌گيرد؛ در عين حال اين مسير، خود تنها حلقه‌اي است کوچک در زنجير طولاني عوالم حياتي نفس که حتي ترسيم حلقات پاياني آن امري دشوار مي‌نمايد.
آنچه ذکر شد مبين اين امر است که نگرش کلايتون قابليت انطباق بر نگرش صدرايي را دارد اما نمي‌توان ديدگاه ملاصدرا در باب نفس را بر مکتب نوپديداري ذهن منطبق نمود. ريشه محدوديت در نگاه کلايتون را مي‌توان در وابستگي بيش از حد نفس يا ذهن کلايتوني به بدن جستجو کرد. اين وابستگي نيز به نوبه خود برخاسته از روش مطالعات تجربي اين انديشمند است. روش تجربي کلايتون که آميخته‌اي از مطالعات زيست شناختي، شيمي و بيوشيمي در مورد چگونگي فرايند تحول تکاملي موجودات در عرصه تکامل تاريخي است صرفاً براي وي مجال جستجوي حقايقي را فراهم مي‌آورد که به لحاظ وجودي منحصر در گردونه طبيعت و محدود به حدود مادي مي‌شوند؛ در حالي که نگرش فلسفي عقلاني محض ملاصدرا و طباطبايي به آنها اجازه مي‌دهد پا را از محدوده عالم مادي فراتر گذارند و به مطالعه نفس در فرايند تکاملي اش، پيش و پس از عالم ماده بپردازند.
تمامي مباحثي که کلايتون ارائه داد بيان‌گر اين مي‌توانست باشد که ذهن ويژگي‌اي است که از درون ماده برخاسته است و به لحاظ وجودي مبتني بر آن مي‌باشد. اين ويژگي ضمن عدم تقليل به ماده، دوگانگي جوهري با ماده ندارد بلکه برخاسته از حقيقت ماده و تجلي يافته از آن است. در مقابل ديگاه کلايتون، ملاصدرا بدن مادي را برخاسته و تجلي يافته از حقيقت سيال و پوياي نفس مي‌داند. اين نوع نگرش به نفس و بدن و رابطه آن دو باز مي‌گردد و به زاويه ديدي که ملاصدرا به نفس دارد. نگرش ملاصدرا چون نگرشي فرامادي است نوع تبيين او از ماهيت نفس نيز فرامادي است؛ از اين رو ماده و حياتي مادي خود بخشي از مسير تکاملي نفس تلقي مي‌شود. به نظر مي‌رسد اين تفاوت به جامعيت نگاه ملاصدرا نسبت به کلايتون باز مي‌گردد.

3-4. بررسي تطبيقي

مشترکات
تفاوت ها

ويژگي‌ها
پيدايش نفس و ذهن مادي است. نفس و ذهن با بدن تعامل دو سويه دارند. نفس و ذهن داراي تأثير علَي در بدن و جهان اطراف مي‌باشند.
در ديدگاه کلايتون ذهن از ماده پديد مي‌آيد و ويژگي مبتني بر ماده است اما در نگاه ملاصدرا و طباطبايي نفس در مراحل اوليه همان ماده (نباتي) است که به مرور و بر اثر طي نمودن مراحل وجودي به سوي تجرد و بي نيازي از ماده پيش مي‌رود و به آن مي‌رسد.

مباني
ماده به عنوان حقيقتي خارجي پذيرفته مي‌شود از اين رو نفس در حيطه مطالعات تجربي و طبيعي قرار مي‌گيرد.
در ديدگاه كلايتون براي نفس حقيقتي فراتر از ويژگي‌هاي ماده وجود ندارد اما در نگاه ملاصدرا و طباطبايي نفس حقيقتي مادي است كه به سوي تجرد و بي نيازي از ماده حركت مي‌كند.

راهکارها
استمداد از تأملات فلسفي براي تبيين فرايند تحقق نفس يا ذهن و رابطه آن با بدن.
كلايتون صرفاً به مطالعه تجربي ذهن و بدن مي‌پردازد اما ملاصدرا و طباطبايي ضمن پذيرش مطالعات تجربي به شيوه فلسفي به مطالعه نفس مي‌پردازند.

اهداف
شناخت ماهيت نفس و كشف رابطه آن با بدن است.
بررسي ذهن توسط كلايتون به منظور شناخت تأثير و تأثر ذهن نسبت به مغز و شبكه‌هاي عصبي آن به منظور دست يابي به اموري از قبيل امكان شبيه سازي آن در آزمايشگاه يا تشخيص تأثيرات داروها بر هر يك از مغز و ذهن و يا اموري از اين قبيل است. ملاصدرا و طباطبايي نفس را به منظور شناخت حقيقت آن و تشخيص نيازهاي آن بيشتر و نيز شناخت عوامل مؤثر در سعادت و شقاوت آن مورد بررسي قرار مي‌دهند.

آثار
اثبات حقيقت خارجي نفس و ذهن. اثبات تحقق مادي و جسماني نفس و ذهن و نيز وجود رابطه علَي ميان نفس و بدن و ذهن و مغز.
در نگرش كلايتون ذهن ابتناء وجودي بر مغز دارد از اين رو با فروپاشي ماده (مغز)، ذهن نيز نابود مي‌شود از اين رو رشد و نمو و دايره حياتش در محدوده ماده ترسيم مي‌شود اما در ديدگاه ملاصدرا و طباطبايي نفس در محدوده خاصي از حيات خود(مرحله نفس نباتي، حيواني و تا حدودي انساني)با ماده مرتبط است، پس از اين مراحل نفس به مرحله اي از كمال مي‌رسد كه از ماده بي نياز شده و بدن را رها مي‌كند و به حيات خود ادامه مي‌دهد.
3-5. مروري بر فصل
دو ديدگاه عرضه شده يعني نوپديداري از جانب كلايتون و حكمت متعاليه از طرف ملاصدرا و طباطبايي امكان مفاهمه با يكريگر را دارند زيرا هر دو مطالعات تجربي و برداشت‌هاي فلسفي دارند. از طرفي هر دو نفس را به عنوان حقيقتي خارجي مي‌پذيرند و نيز به نظر مي‌رسد كه مؤلفه‌هايي در هر دو ديدگاه وجود دارد كه مي‌توان بر اساس آن نفس را به مطالعه تطبيقي گذاشت كه اهم آن اعتقاد به تحقق مادي و جسماني نفس و ذهن است با اين تفاوت كه ديدگاه كلايتون ذهن را صرفاً در دايره ماده مي‌بيند اما ملاصدرا حقيقتي فراتر از ماده براي نفس قائل است.
مي‌توان ادعا نمود كه نگرش خاص مكتب نوپديداري كه ذهن را ويژگي غير قابل تقليل به ماده اما برخاسته از ماده مي‌داند با وجود قرابتي كه از نظر مبنايي با ماده‌گرايي دارد آن را به مكتب حكمت متعاليه از اين جهت نزديك مي‌كند كه در ميان مكاتب ماده گراي افراطي موجود يك قدم به سوي تعالي نفس يا ذهن پيش رفته است هر چند به نظر مي‌رسد اين مكتب هنوز در راه اتخاذ موضع در قبال واقعيت نفس به نظر مي‌رسد زيرا پس از مطالعه پديداري ذهن قادر به بررسي دقيق نحوه وجود آن يا تعيين نسبت وجودي آن با بدن نيست. اين امر مي‌تواند برخاسته از نگرش تك بعدي مادي به نفس باشد كه در نگرش ملاصدرا به نفس ديده نمي‌شود از اين رو ملاصدرا نفس را فراتر و جامع‌تر از واقعيت ماديش مورد مطالعه قرار مي‌دهد و به تبيين آن مي‌پردازد. نگرش صدرايي حيات و تعالي نفس را به طور واضح پس از پيدايش مادي به تصوير مي‌كشد،‌ اين امر در نگرش كلايتون به چشم نمي‌خورد.

خاتمه

نتيجه‌گيري، پيشنهادها، محدوديت‌ها

4-1. نتيجه گيري
هر چند در ابتدا ميان مكاتب متفاوتي مانند نوپديداري كه مكتبي مادي با روش تجربي فلسفي است و فلسفه صدرايي كه با روشي عقلاني تلاش مي‌كند حقايق عالم را در سطحي فراتر از ماده جستجو كند در اموري از قبيل موضوع، روش، هدف و مسائل تفاوت‌هايي به چشم مي‌خورد اما به نظر مي‌رسد با تأمل مي‌توان شباهت‌هايي نيز ميان آنها لااقل در برخي مسائل از قبيل جسمانيت الحدوث بودن نفس انساني در عين تفاوت‌هاي موجود يافت. گذشته از آن حقايقي مانند حركت جوهري كه در مكتب صدرايي با كمك استدلالات عقلي صرف برهاني مي‌شود در مكاتب ديگر مي‌تواند تبيين تجربي به خود بگيرد.
در مورد دو نگرش متفاوت کلايتون و ملاصدرا به نفس مي‌تون اين ادعا را عرضه کرد که لااقل در مسئله جسمانيت الحدوث بودن نفس به اين معنا که نفس از بدن جسماني پديد آمده است شباهتي ديده مي‌شود هر چند در نتايج مترتب بر آن که مي‌توان از رابطه نفس و بدن و جاودانگي نفس نام برد تفاوت هاي بسياري پيدا مي‌کنند که عمده آن به روش علمي آنها باز مي‌گردد زيرا کلايتون نفس را با مطالعه ماده جستجو مي‌کند و ملاصدرا از مسير عقلاني به مطالعه آن مي‌پردازد.
4-2. پيشنهادها
از آنجا که موضوع نفس به خودي خود جايگاه مهمي در فلسفه‌اسلامي و به خصوص حکمت متعاليه دارد، با فرض پذيرش غنا و نگرش متعالي فلسفه اسلامي و نيز امکان برقراري تعامل ميان فلسفه اسلامي و فلسفه غرب مطالعه موضوعات زير پيشنهاد مي‌شود:
1) بررسي جايگاه مطالعات تجربي در مطالعه نفس؛ آيا شناخت نفس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، عالم محسوس Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع صاحب نظران، فلسفه ذهن، علم النفس، فلسفه غرب