پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، مثل افلاطونی، خیال متصل، عالم انوار

دانلود پایان نامه ارشد

آنها را خیال متصل و خیال منفصل نیز می‌نامند. خیال منفصل عالمی است که قائم به خود بوده و از نفوس جزئیه متخیله بی‌نیاز و مستقل می‌باشد. خیال متصل به عکس خیال منفصل قائم به نفوس جزئیه بوده و پیوسته در متخیله‌ی افراد ظهور می‌پذیرد باید توجه داشت که در عالم خیال متصل احیاناً صوری به ظاهر می‌رسد که نتیجه‌ی دعابت نفوس بوده و دارای ملاک و ضابطه عقلی نمی‌باشد (یزدان‌پناه، 1391، ص363).
سهروردی علاوه بر اعتقاد به مثل معلقه به مثل نوریه نیز اعتقاد داشته و این دو را عالم جداگانه دانسته که هر یک دارای احکام و آثار مخصوص خود می باشد. عین عبارت سهروردی در این باب چنین است:
« والصور المعلقه لیست مثل افلاطون فان مثل افلاطون نوریه ثابته فی عالم الانوار عقلیه و هذه مثل معلقه و لیس لها محل فیجوز ان یکون لها مظهر من هذا العالم»(سهروردی، 1315ق، ص511).
با توجه به تعریفی که از عالم مثال و مُثُل افلاطونی شد می‌توان تفاوتهای زیر را برای این دو عالم مطرح کرد: سهروردی صور معلقه را عالم مثال دانسته و مثل معلقه را غیر از مثل افلاطونی به شمار آورده است. وی معتقد است که مثل افلاطونی عبارتند از موجودات که در عالم انوار عقلیه ثابت می‌باشند ولی در نظر این فیلسوف متأله مثل معلقه تنها در عالم اشباح مجرده متحقق می‌باشند. مُثُل افلاطونی نوری است و تاریکی در آن راه ندارد ولی صور معلقه چنین نیست. مُثُل ثابت‌اند و در آنها تغییر وجود ندارد ولی در عالم مثال و صور معلقه تغییر امکان دارد. در مُثُل معلقه برخلاف مُثُل نوریه حرکت و تغییر وجود دارد. از آنجا که موجودات عالم معلقه در عالم مثالی تحقق دارند البته به نحو اعلی و اشرف، همانگونه که در عالم حسی حرکت افلاک و کواکب را قائل شویم. البته در عالم مثالی نیز حرکت و تغییر وجود دارد و حتی تغیر و تبدلات عناصر و مرکبات به یکدیگر نیز در عالم مثال نمونه دارند. به عبارت دیگر مثل افلاطونی نور محض مجرد ابدی است در صورتی که در عالم مثال بعضی صور مثالی بوده یعنی آن صوری که اشقیاء را رنج و عذاب می‌دهد و شهود آن صور نفس را در رنج و الم می‌افکند و بعضی صور نورانی‌اند و آن صوری هستند که سعیدان از آن متنعم شده و صوری جمیله و شریفه می‌باشند.
ویژگی‌های عالم مثال
اوصاف و ویژگی‌های بسیاری از جانب شیخ‌اشراق برای عالم مثال ذکر شده است. با توجه به توصیفاتی که از این عالم شد، می‌توان ویژگی‌های زیر را برای این عالم ارائه دارد که شناخت ما را نسبت به این عالم و تحقیق درباره‌ی آن بیشتر می‌کند.
1. عالم مثال بین عالم انوار قاهره و عالم جسمانی قرار دارد.
2. عالم مثال و برزخ، عالمی مستقل است.
3. این عالم، عالمی نیمه مجرد است یعنی برخی ویژگی‌های مادی از قبیل کم و کیف و وضع را دارد اما ماده و جسم ندارد.
4.این عالم دارای محل و مکان نیست یعنی بدن‌های مثالی بعد از مرگ به مظهری از مظاهر از جمله خیال اجرام سماوی تعلق می‌گیرد. در این مشهد شبحی و منزل مثالی به هیچ چیز احتیاج ندارد و صورت نیازمند ماده و عرض محتاج جوهر نخواهد بود بلکه عالم افراد است که : (ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره) (سوره6، آیه94) (لاهیجی، 1372، صص186و 178 و 174).
5.جواهر عالم مثال بسیط هستند و از ماده و ثقل آن مجرد هستند به همین دلیل در این عالم تزاحمی وجود ندارد و اجتماع موجودات مثالی در یک محل، ممتنع نیست.
6. عالم مثال منبع وحی و الهام انبیاء و سرچشمه‌ی رؤیاها و کشف و شهود عرفاست. سهروردی گوید: هنگامی که شواغل حسی کاهش می‌یابد و نفس در پی خویشتنی فرو رفته و متوجه و مجذوب جانب قدس می‌شود در این هنگام لوح صاف و شفاف ضمیر انسان به نقش غیبی منقش می‌گردد (سهروردی، 1372، ص103).
8. طبقات عالم مثال اگر چه برای غیر مبادی عالی، غیر قابل شمارش است اما محدودند و البته اشخاصی که در هر یک از طبقات عالم مثال قرار گرفته‌اند انواع غیر متناهی موجودات را تشکیل می‌دهند (سهروردی، 1372 ، ص153).
اهمیت و نقش عالم مثال
عالم مثال از جهات متعدد هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و حتی دین‌شناسی حائز اهمیت است. از جنبه‌ی هستی‌شناسی، عالم مثال حلقه‌ی اتصال عالم کاملاً مجرد عقول با عالم کاملاً مادی طبیعت است. یکی از مشکلات مهم در بحث مراتب هستی این است که بین عالم مجردات محض و عالم مادی محض هیچ سنخیتی وجود ندارد. با این توضیح، چگونه ممکن است از موجودات کاملاٌ مجرد، موجودات مادی محض ایجاد گردد. در حالیکه سنخیتی بین آنها وجود ندارد.
عالم مثال به عنوان عالم واسطه، می‌تواند این مشکل را حل کند؛ چرا که این عالم دارای خاصیت نیمه مجرد است و با هر دو عالم مجرد و مادی سنخیت دارد. پس جریان انوار یا فیض یا صدور و یا … با تحقق این مرتبه، امکان تحقق بخشیدن به عالم طبیعت را پیدا می‌کنند (امید،1384، ص3).
از جنبه‌ی معرفت‌شناسی نیز، عالم مثال در منظر سهروردی منبعی است که حقایق را به قوه‌ی خیال انسانی افاضه می‌کند و سبب می‌شود تا حقایق انبوهی که در این عالم مکنون است، برای سالک طریق حقیقت و اهل ریاضت، آشکار گردد. علاوه‌بر آن، سرچشمه‌ی ادارکات حسی و خیالی برای انسان است.
عالم مثال در نگاه دین‌شناسی نیز حائز اهمیت است و باید گفت عالم مثال با اوصافی که برای آن ذکر کرده‌اند، می‌تواند هماهنگی و آشتی بین دین و فلسفه و عرفان را فراهم کند. وی منبع الهام نبی و فیلسوف سالک و عارف را عالم مثال می‌داند و توجیه مسائلی مانند وحی بر انبیاء، معاد انسانها و جایگاه پس از مرگ از طریق تأیید عالم مثال امکان‌پذیر است (امید، 1382، ص94).
هدف سهروردی از طرح این عالم، حل مشکل تبدیل غیر ماده به ماده و یا مشکل پدیدآمدن جهان مادی از خداوند است که نه فقط مادی نیست بلکه فراتر از مجردات نیز هست ـ تلاش برای حل این مشکل نظریه‌ی وسائط را در فلسفه قدیم بوجود آورده است. حکمای مشاء با طرح واسطه‌های موسوم به عقول عشره و افلاک تسعه کوشیدند این مشکل را حل کنند گر چه هرگز به تصریح از حل مشکل سخن نگفته اما در سخنان آنان، دو نظریه است که خبر از حل این مشکل می‌دهد: الف: نظریه تضعیف عقل دهم یا فعال به آن سان که عقل دهم دیگر عقل تولید نمی‌‌کند بلکه مولد عنصر و ماده است.
ب: نقش افلاک که از آنها با عنوان واسطه‌ی قدیم و حادث نیز یاد می‌شود چرا که افلاک از جهاتی بویژه از جهت بساطت به مجردات می‌مانند و از جهت جسمانی بودن که گونه‌ای مادی بودن است به موجودات مادی شبیه می‌باشند به این ترتیب نقش رابط بین مجرد و مادی پیدا می‌کنند و از جهتی افلاک را قدیم زمانی و حادث ذاتی دانسته‌اند. موجودات عالم مثال از بابت جزئی بودن، شکل و مقدار داشتن به موجودات مادی شبیه بوده و از بابت بقیه ویژگی‌ها مثل بسیط بودن یا مرکب نبودن در مکان و زمان نبودن به موجودات مجرد شبیه هستند و به این ترتیب نقش رابط را ایفا می‌کنند. (ابراهیمی دینانی، 1364، ص410).
عالم مثال، بُعدی دوگانه دارد به همین دلیل با دو جهان دیگر متفاوت است. عالم مثال با هر یک از ابعاد دوگانه‌اش، رمزی الهی است که بدان بُعد تعلق دارد. روح برای آن که بر بینش دل نمودار شود در این جهان فرود می‌آید. و شکل و گستردگی پیدا می‌کند. داده‌های حسی در این جهان به سبب صفت کیمیایی خیال فعال به نماد تبدیل می‌شوند. در همین جهان است که به عقیده‌ی عبدالرازق لاهیجی، اعراض مادی تلطیف می‌یابند و نتیجه‌ی اعمال به جسمانیت مادی می‌رسد.(لاهیجی، 1364، ص25).
بنابراین، عالم مثال از حیث هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و حتی دین‌شناسی حائز اهمیت است. اهمیت آن در درجه‌ی نخست این است که پیوستگی وجود و دست‌یافتن به مراتب وجودی برتر را ممکن می‌سازد. این همان جایگاه رویدادهای روانی و حکایتهای اشراقی است که در مراتب حالات عرفانی اهمیتی بسزا دارد. این همان بستر پیوند آفرین مناسبی برای زبان نمادین است چرا که صور مثالین در همین جایگاه نیمه معنوی و نیمه مادی محسوس می‌توانند به یکدیگر تبدیل شوند.
بررسی اجمالی ریشه‌‌ی عالم مثال در میان حکما
پیروان مشاء که مثل افلاطونی را انکار نموده‌اند دلایلی را جهت نفی و عدم امکان وجود مثل نوری اقامه کرده‌اند که مثل معلقه را نیز نفی می‌نماید ، مثل عدم جواز تشکیک درافراد یک حقیقت واحد و اینکه افراد یک نوع نباید برخی علت و بعضی معلول و برخی مجرد تام و برخی مادی تام و بعضی از افراد یک نوع برزخ بین این دو (مجرد تام و مادی تام) باشد. اما حکمای اشراق و دانشمندان فارس که حقیقت نور را دارای درجات مختلف و متعدد و حقیقتی مشکک و اصلی واحد دانسته‌اند برای آنها مسلم است که نور بعد از طی مراحل مختلف از درجات طولی و عرضی عقل وارد در عالم برزخی می‌شود و چون طفره در نظام وجود محال است نور بعد از طی درجات برزخی و نزول و تجلی در مراتب و مظاهر مثل معلقه خیالی به عالم ماده و جهان قوه و استعداد می‌رسد (لاهیجی، 1351، ص18).
کربن عالم مثال را از ویژگی‌های ذاتی عالم معنوی ایران دانسته و معتقد است که این عالم معنوی با هر هجوم خارجی، با هر گسستی که اقوام غالب درحمله خود به فلات ایران می‌کردند احیاء می‌شود و چهره‌ای دیگر می‌یابد. این سرزمین که درکتاب مقدس ایران باستان، سرزمینی«ور» جم و درجهان‌شناسی زرتشتی خورنه نام داشت در اقلیم هشتم همه‌ی فیلسوفان ما به نحوی نمودار می‌شود. به گفته‌ی کربن «متفکران ایرانی از قرنی به قرن دیگر، کوشش خود را بر نظام عالمی متمرکز کرده‌اند که نه عالم ادراک حسی است و نه جهان انتزاعی محض» (شایگان، 1371، ص83).
سهروردی برای تفکیک کیفیت تعقلی مثال از ماهیت توهمی‌اش به ما می‌گوید که تخیل اگر بر پایه‌ی تعقل نهاده شده باشد به فرشته بدل می‌گردد ، یعنی به قوه‌ای شناختی ( مفکر) تبدیل می‌شود ، اما اگر بر پایه‌ی حدس (وهم) قرار گیرد به وهمیه تبدیل شده و چیزی جز دیو یا نفس شیطانی نیست. جایگاه دو پهلو و مبهم مثال، در میان تعقل و وهم، از همین جاست.
هانری کربن از محققانی است که توجه خاصی به عالم مثال سهروردی نموده است و در این مورد تحقیقات ارزنده‌ای انجام داده است. وی در مورد اهمیت عالم مثال، نکاتی را مطرح ساخته است:
«سهروردی با طرح عالم مثال از دیدگاه وجودی، نظریه‌ی حقیقی معرفت شهودی را ابداع کرده و بدین ترتیب، وجود عالم مثال را حفظ می‌کند که بدون آن، رؤیای پیامبران و عرفا و حوادث معاد به دلیل اینکه جای خود را از دست می‌دهند، معنایی نخواهند داشت. این نظریه‌ی معرفت شهودی، رسالت پیامبر و فیلسوف را از همدیگر جدایی‌ناپذیر می‌سازد. این یکی از مسائل اساسی است که از مدت‌ها پیش در فلسفه‌های رسمی غربی از میان رفته، اما در نزد اشراقیان تداوم پیدا کرده است» (کربن، 1371، ص284).
شهر هورقلیا اما بزرگترین شهر در اقلیم هشتم است. هورقلیا را اجمالاً عالم مثال دانسته‌اند اما در مقام تفصیل سماوات، زمین اقلیم هشتم را جابلسا و جابلقا می‌دانند. اما گاه در کلام حکما و فلاسفه کل آن عالم را با تمام مراتبش هورقلیا و گاهی اقلیم هشتم نیز می‌خوانند. (رضی، 1379، صص252-246)
اگر چه سهروردی در کتاب « حکمةالاشراق » نخستین کسی بود که این کلمه را به کار برد؛ اما شهرزوری و قطب‌الدین شیرازی بودند که این کلمه را توضیح دادند. شیخ‌احمد احسایی نیز در تألیفات خود از جسم لطیفی سخن می‌گوید که ورای جسم و جسد زمینی و خاکی است و آن را جسم هورقلیایی می‌داند. بعد از شیخ‌احمد احسایی، جاج محمد کریم خان و حاج ملاهادی سبزواری و حکیم هیدجی، این کلمه را در معنی عالم صور مثالینی که بین عالم جسمانیات و عالم مجردات است به کار بردند.
منظور سهروردی از هورقلیا عالم مثال یا جهان فر‌وری است. جایی که صور نوعیه از نور ساکن و فارغ از زمان و مکان به سر می‌برند. آنجا نزدیک به آسمان برین و گرزمان و روشنی بی‌پایان است. هورقلیا جسم مثالی نیز نمی‌باشد بلکه عالم و جهان و پایگاه امثال یا فروشی جان مینوی است (رضی، 1379، ص244).
اقلیم هشتم
شارحان سهروردی، عالم مقدار را بر هشت قسم می‌دانند که هفت اقلیم آن مقادیر حسی است و اقلیم هشتم یا عالم مثل معلقه عالم مقادیر مثالی است. اقلیم هشتم یا عالم نفس در نزد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، مثل افلاطونی، خودآگاهی، صدرالمتألهین Next Entries منبع تحقیق با موضوع مواد مخدر، ظلم و ستم، امام زمان، آخرالزمان