پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، مثل افلاطونی، خودآگاهی، صدرالمتألهین

دانلود پایان نامه ارشد

بیان بداهت و مفهوم ظهور پیش می‌رود. او در ابتدا به بیان بداهت از نظر خویش پرداخته و در ضمن آن بیان می‌دارد که نور مفهومی است که واجد چنین ملاکی باشد. لذا در حکمه‌الاشراق می‌گوید: «ان کان فی‌الوجود ما لایحتاج الی تعریفه و شرحه فهو الظاهر و لاشیء اظهر من ‌النور، فلا شیء اغنی منه عن التعریف» (سهروردی، 1375، ج2، ص106).
یعنی اگر در جهان هستی چیزی باشد که نیاز به تعریف و شرح آن نباشد به ناچار باید خود ظاهربالذات باشد و در عالم وجود، چیزی اظهر و روشن‌تر از نور نیست بنابراین چیزی از نور بی‌نیازتر از تعریف نیست.
با توجه به مطالبی که در بالا بیان کردیم می‌توان گفت که مفهوم نور مفهومی است که به هیچ وجه مستحدث نیست و وابسته و یا در معیت چیز دیگری قرار ندارد و قدیم و بدون تعریف و بذاته موجود و قدیم است و چون در محدوده‌ی زمان و مکان نمی‌گنجد، قابل تعریف نمی‌باشد و در صورتی که در مجاورت آن هر چیز برای تعریف قابلیت می‌یابد و می‌توان گفت نور چیزی است که هستی‌دهنده و موجب شناسایی و وسیله‌ای برای شناخت می‌شود که همه چیز به آن ختم شده است به عبارت فلسفی، علت غایی هستی و وجود است.
تشکیک در انوار
در نظام فلسفی سهروردی نور، حقیقتی است با گستره‌ی پهناور که مراتب تشکیکی دارد و مراتب آن دارای شدت و ضعف و بی‌نیازی و نیازمندی و کمال و نقص می‌باشند مبنای این مراتب نوری نیز به یک نوع تمایز برمی‌گردد که سهروردی آن را مطرح کرده است. او در مقام بازشناسی دو چیز از یکدیگر علاوه‌بر پذیرش سه نوع معیار معروف (تمایز به تمام ذات، تمایز به جزء ذات، تمایز به عوارض مشخصه) معیار چهارمی برای بازشناسی دو چیز که در ماهیت با هم مشترکند را مطرح کرده است که عبارت است از تمایز به کمال و نقص و شدت و ضعف. پس او اختلاف انوار مجرده یعنی عقول را از انواع اختلاف تشکیکی دانسته و مانند مشائیان هر یک از آنها را انواع جداگانه‌ای نمی‌دانند که به دلیل غیر مادی بودن، هر نوع منحصر در یک فرد و شخص باشد، از نظر او همه‌ی نورها از لحاظ حقیقت و ذات یکی بوده و با هم تنها از جهت کمال و نقصان اختلاف دارند. او می‌گوید اگر اختلاف انوار در ذات باشد باید ذات هر یک از آنها از جنس و فصل مرکب باشد یعنی هر یک از آنها دارای دو جزء باشد که در حقیقت و ذاتشان نور نبوده و جوهر تاریک یا هیأت ظلمانی نمی‌باشند در آن صورت چگونه می‌توان مجموع از آن دو را ذاتاً نور دانست (سهروردی، 1380، ج2، ص119).
سپس خاطر نشان می‌کند که اگر یکی از دو جزء فرضی (جنس و فصل) نور باشند و دیگری غیر نور، آن که غیر نور است در پیدایش نور دخالت نداشته است چون غیر نور نمی‌تواند منشأ نور باشد و نور در حقیقت آن جزء نوری می‌باشد و در نتیجه ترکیب بی‌فایده خواهد بود. پس نور حقیقت واحدی است که هیچ اختلافی از جهت نوریت در آن وجود ندارد. این حقیقت واحد در عین وحدت دارای شدت و ضعف و کمال و نقص است. به این معنی که دو حقیقت موجود نوری در عین حال که دو نوریت واحدند و یکسان ولیکن در شدت و ضعف نورانیت و ظهور با همدیگر اختلاف دارند پس هر چه از انوار پایین‌تر به سمت انوار بالاتر برویم بر شدت نورانیت انوار افزوده می‌شود و مشاهده و اشراق نیز به سبب همین شدت و ضعف آنها می‌باشد. به طوری که انواری که از جهت نورانیت کمتری برخوردارند انوار قوی‌تری را مشاهده می‌کنند. و انوار قوی بر انوار ضعیف و سافل اشراق می‌کنند این اصل مشاهده و اشراق سراسر عالم هستی را دربرمی‌گیرد.
پس از نظر سهروردی چون ماهیت همه‌ی انوار، نور می‌باشد، پس این ماهیت متمایز کننده‌ی آنها نیست بلکه آنچه مابه‌الاشتراک می‌باشد، وجه افتراق می‌باشند. به بیان دیگر نور چیزی است که به واسطه‌ی شدت و ضعف خود در آن واحد هم مابه‌الامتیاز همه‌ی نورهای موجود است و هم مابه‌الاشتراک. سهروردی می‌گوید: «همه‌ی انوار فی‌نفسه و از لحاظ نور بودنشان اختلافی ندارند و تنها اختلاف آنها به کمال و نقص آنها و اموری خارج از ذاتشان مربوط می‌شود (همان، ج2، ص119).
با توجه به مطالبی که بیان شد می‌توان بیان داشت: مرتبه‌ای از حقیقت نور وجود نورالانوار است. بخشی دیگر از حقیقت نور مربوط به انوار مجرد یعنی عقول و نفوس می‌باشد و بخشی دیگر مربوط به موجودات مثالی می‌باشد. پس نفس انسانی نیز درجه‌ای از نورانیت را دارد که در سلسله انوار از این نور بهره‌مند می‌گردد. بنابراین، بحث تشکیک انوار در معرفت‌شناسی سهروردی دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای است. همه‌ی انوار چون در نور بودن اشتراک دارند، به جهت اینکه ذات خود را ادراک می‌کنند نیز مشترک می‌باشند و خودآگاهی ملاکی می‌شود برای اشتراک انوار، همانطور که این خودآگاهی همچنین ملاکی می‌شود برای تمایز آنها.

بررسی نظریه‌ی عالم مثال
پیشینه‌ی عالم مثال
با توجه به آنچه که در کتابهای مختلف بیان شده است می‌توان گفت که مسئله‌ی عالم مثال از قدیم‌الایام مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است. به طوری که قبل از ارسطو، دوره‌ی افلاطون و قبل از او سقراط و نیز قبل از سقراط و هم‌چنین در ایران باستان، بسیاری از حکمای فارس معتقد به عوالم سه گانه یعنی (عالم ماده و اجسام مادی، عالم مثال و عالم عقول اعم از طولیه و عرضیه) بوده‌اند. از جمله‌ی این فلاسفه، می‌توان صدرالمتألهین و پیروان او را نام برد. ایشان این مسئله را از مسائل مستحدثه‌ی اسلامی و مربوط به فلسفه‌ی اسلامی نمی‌دانند، بلکه آن را از آغاز و ابتدای فلسفه می‌دانند. ملاصدرا می‌گوید این عالمی است که فیلسوفان و حکیمان باستان مانند امپدکلس، فیثاغورس، سقراط، افلاطون و دیگران و تمام سالکان جوامع مختلف به وجود آن اذعان کرده‌اند. او می‌گوید: «من از جمله کسانی هستم که به وجود عالم مثال قائل‌اند، چنانکه اکابر حکما و عرفا ثابت کرده‌اند و سهروردی گزارش داده است» (پروین پیروانی، 1381، ص93).
باید توجه داشت که در تاریخ فلسفه، بسیاری از اندیشه‌هایی که ظهور می‌کنند و مطرح می‌شوند، گرچه در میان متفکران قبلی پیشینه داشته و آنها به صورت تلویحی یا به تصریح، بدان امور اشاره نموده‌اند، توجه خاص یک فیلسوف و محور قرار دادن مسئله‌ای خاص و انجام عملیات ویژه، قالب‌بندی استدلالی، داخل نمودن آن در شیوه و روش فلسفی خاص خویش و استفاده‌های متعدد از آن، در رد یا اثبات مسائل مختلف و تنظیم و تحدید آن مسئله باعث می‌شود که آن مسئله‌ی خاص، در عین آنکه در کلمات گذشتگان وارد شده است، به نام فیلسوفی ثبت شود که چنین فعالیت‌های ویژه را در مورد آن انجام داده است. از این جهت، نخستین فیلسوفی که هم به شهود و هم به استدلال در طریق کشف حقیقت و اثبات آن گام برداشته است، شیخ شهاب‌الدین سهروردی است. عالم مثال در فلسفه‌ی اشراقی او، از جلوه‌ای خاص برخوردار است و گستره‌ی عظیمی را در بر دارد (امید، 1372، ص88). اگر چه اشکالاتی در نظریه‌ی سهروردی وجود دارد، اما با رفع آن اشکالات از جانب ملاصدرا، بنیانی مرصوص برای اثبات وجود این عالم در جهان اسلام ساخته شد.
هانری کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی می‌گوید: «سهروردی نخستین فیلسوفی است که وجودشناسی این عالم واسطه را تأسیس کرده است و همه‌ی عارفان و حکمای اسلام به این بحث بازگشته و آن را بسط دادند» (کربن، 1371، ص284).
تعریف عالم مثال در اصطلاح فلسفه
« … ولی فی نفسی تجاربٌ – تدل علی انَ العوالمَ اربعهٌ: انوار قاهره و انوار مدبره، و برزخیان و صورمعلقه، ظلمانیه و مستنیرهٌ … و مِن هذه النفوس و المثل المعلقه یَحصلُ الجنُ و الشیطانُ .. و هذا العالمُ المذکورَ نسمیه عالم الاشباحِ المجردهِ، و بِه تُحَقَقُ بعثُ الاجساد و الاشباحِ الربانیهِ و جمیعُ مواعیدِ النبوه»
حکمای معتقد به ماوراء طبیعت، به دو عالم کاملاً متفاوت از هم معتقد هستند: عالم مادی و عالم غیر مادی. در میان این حکما، فلاسفه‌ی مشاء عالم مادی را به دو عالم اثیر و عناصر و عالم ماورای ماده را به دو عالم عقول و نفوس تقسیم کرده‌اند. اما حکمای اشراقی و بویژه سهروردی با تأثر از حکمت خسروانی ایران باستان، و حکمت متعالی حکمت اشراقی قدیم یونان، طرح دیگری از این عالم‌ها را ارائه داده‌اند، بدین ترتیب که، اولاً اساس عالم هستی را بر دو رکن نور و ظلمت قرار داده است، که نور همان عالم ماورای ماده، و ظلمت هم عالم ماده است. ولی در بین این دو عالم قائل به عالم دیگری هستند که نه کاملاً مادی است و نه کاملاً غیر مادی بلکه برزخی است متشکل از ویژگی‌های این دو عالم، که آن را عالم مثال یا عالم صور معلقه نامیده‌اند. در اینجا منظور از برزخ، جسم و جسمانی نمی‌باشد بلکه به معنای حد فاصل میان دو شیء است.
عالم مثال که آن را برزخ نیز می‌نامند مرتبه‌ای از هستی است که از ماده مجرد می‌باشد ولی از آثار آن برکنار نمی‌باشد. یک موجود برزخی یا مثالی موجودی است که در عین اینکه از کم، کیف، وضع و سایر اعراض برخوردار است از ماده مجرد می‌باشد. این عالم از آن جهت که دارای ابعاد و مقدار است با جوهر مادی رابطه دارد. و از جانب دیگر با جوهر عقلانی قائم بالذات مجرد، مرتبط است چرا که طبیعت این عالم نورانی است. پس عالم مثال نه جسم مادی مرکب است و نه جوهر عقلانی مجرد. لذا حالتی بینابین، وسیط و برزخی دارد و آنچه که خود فاصله و برزخ میان دو چیز می‌باشد، خود از آن دو چیز به جهاتی متفاوت است و به عبارت دیگر حقیقتی دارای دو بعد و دو جهت متفاوت است و در عین حال در هر کدام از آن دو جهت با مقارن خود کمال تطابق و تناسب را دارا است. سهروردی صور معلقه را عالم مثال دانسته و مثل معلقه را غیر از مثل افلاطونی به شمار آورده است. وی عقیده دارد که مثل افلاطونی عبارتند از موجوداتی که در انوار عقلیه ثابت می‌باشند، ولی در نظر این فیلسوف متأله مثل معلقه تنها در عالم اشباح مجرده متحقق می‌باشد
صدرالمتألهین صور معلقه و عالم مثال را اوسط دانسته و آن را برزخ میان عالم عقول و جهان ماده به شمار آورده است. وی معتقد است که صورت حقیقت انسان در مراحل سه‌گانه‌ی ادراک بزرگترین حجت خداوند بوده و نخستین شاهد برای وجود عوالم سه گانه به شمار می‌آید. عوالم سه گانه در نظر این فیلسوف بزرگ عبارتند از:1- عالم حس و دنیا، 2- عالم غیب و آخرت، 3- عالم عقول و مأوی.
او بر این عقیده است که عقل و خیال انسان روزنه‌های ورود به دو عالم مثال و عقول می‌باشند و برای ادراکات وهمی انسان عالمی قائل نیست، زیرا وهم عبارت است از نوعی ادراک عقلی که به یک امر جزئی منسوب می‌باشد. پس ادراک معانی جزئیه در اصطلاح حکما وهم نامیده می‌شود به این ترتیب وهم دارای اصالت نبوده و آن را جز عقل مضاف چیز دیگری نمی‌توان به شمار آورد. اکنون با توجه به این که اضافه یک موجود اصیل نمی‌باشد به آسانی نمی‌توان گفت، وهم نیز یک عالم مخصوص و مستقل به شمار نمی‌آید ( دینانی، 1364، صص365-364). با توجه به مطالب مطرح شده به روشنی معلوم می‌شود که عالمی متوسط میان عالم غیب یعنی (عالم عقول) و عالم شهادت یعنی (عالم محسوس) وجود دارد که آن را عالم هورقلیا، عالم اشباح، عالم برزخ، اقلیم هشتم نامیده‌اند.
تفاوت عالم مثال و مُثُل افلاطونی
شاید برای عده‌ای که در مباحث فلسفی وارد می‌شوند این شبهه بوجود آید که عالم مثال همان مثل افلاطونی است لازم است که هر کدام را به اختصار توضیح دهیم: «عالم مثال که آن را برزخ نیز می‌نامند مرتبه‌ای از هستی است که مجرد از ماده است ولی از آثار آن برکنار نمی‌باشد. یک موجود برزخی یا مثالی، موجودی است که در عین اینکه از کم و کیف و همچنین وضع و سایه و اعراض برخوردار است از ماده مجرد می‌باشد. پیروان حکمت مشائی عقول فعال را که آخرین عقول طولیه به شمار می‌آید علت وجود این عالم دانسته‌اند. حکیم متأله شهاب‌الدین سهروردی علت وجود عالم مثال را برخی از عقول متکافئه که آنها را عقول عرضیه می‌نامد به شمار آورده است در عالم مثال صور جوهریه تمثل پذیرفته و به شکل‌های گوناگون ظاهر می‌گردند. اختلاف اشکال و تفاوت هیئت‌ها در عالم مثال به وحدت شخصیه یک فعلیت جوهری لطمه وارد نمی‌کند حکمای اسلامی عالم مثال را به دو قسم منفصل و متصل تقسیم کرده و

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع امر به معروف، سلسله مراتب، نماز جماعت، امام صادق Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مثال، مثل افلاطونی، خیال متصل، عالم انوار