پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم محسوس، سلسله مراتب، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

علامه طباطبائي: اين کتاب توسط محمد حسين رخشاد نوشته شده‌است و شامل پرسش‌ها و پاسخ‌هاي زيادي در موضوعات مختلف از علامه‌است.
7) شيعه در اسلام: علامه اين کتاب را براي معرفي عقايد شيعه به طور عقلاني نوشته‌است.
8) ولايت‌نامه: اين يک رساله عرفاني از وي است که همايون همتي آن را ترجمه کرده‌است و انتشارات روايت فتح آن را منتشر کرده ‌است.
رحلت
مهندس عبدالباقي، نقل مي‌کند : « هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ايشان هيچ جوابي به هيچ کس نمي داد و سخن نمي گفت، فقط زير لب زمزمه مي‌کرد: « لا اله الا الله! » حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ايشان شديد شده بود و کمتر «تنازل» مي‌کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آية الله قاضي] اين بيت حافظ را مي‌خواندند و يک ساعت مي‌گريستند:
« کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
کي روي؟ ره زکه پرسي؟ چه کني؟ چون باشي؟! »
ايشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج عليه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستري کردند، ولي ديگر شدت کسالت طوري بود، که درمان بيمارستاني نيز نتيجه اي نداشت.
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت ايشان بود، برگشتند و در منزلشان بستري شدند، و غير از خواص، از شاگردان کسي را به ملاقات نپذيرفتند، حال ايشان روز به روز سخت‌تر مي‌شد، تا اينکه ايشان را در قم، به بيمارستان انتقال دادند. قريب يک هفته در بيمارستان بستري مي‌شوند، و دو روز آخر کاملاً بيهوش بودند، تا در صبح يکشنبه 18 ماه محرم الحرام، 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سراي ابدي انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حيات جاوداني مخلع مي‌گردند، و براي اطلاع و شرکت بزرگان، از ساير شهرستانها، مراسم تدفين به روز بعد موکول مي‌شود، و جنازه ايشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبي عليه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه عليها السلام تشييع مي‌کنند، و آيت الله حاج سيد محمد رضا گلپايگاني(ره) بر ايشان نماز مي‌گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه عليها السلام دفن مي‌کنند.
5. رابطه وحدت و کثرت
براساس گزارش شارحان حکمت متعاليه، نوعي نگرش وحدت همراه کثرت را ملاصدرا از انديشه حکماي شرقي ايراني دريافت کرده است. بر اين اساس‌ مجموعه‌ عالم‌ با تمام‌ اجزاء و عناصر، جمادات‌، گياهان‌، حيوانات و انسان‌، وجودي‌ واحد نشئت‌ گرفته‌ از مبدأ حق‌ و ذات‌ كبريايي‌ دارد. در راستاي اين نگرش دانشمنداني چون ابن‌سينا وخواجه طوسي براي طبيعت و مطالعه در آن اهميت فوق العاده قائل شدند و عالم محسوس را داراي روح ونفس و آيينه‌اي که منعکس کننده حقيقت ازلي و ذات لايتناهي است، دانستند.
به لحاظ جهان‌شناختي، جهان محسوس به نظر آنان تنها يکي از اين مراحل وجود است که از حقيقت عليا و ذات بي انتها نشئت گرفته، تنزل يافته و به صورت عالم محسوس در آمده است. آنان سلسله وجود را داراي مراتبي دانستند و هر مرتبه اي را جهاني نام دادند. بدين ترتيب که در رأس سلسله هستي، وجود باريتعالي قرار گرفته که وجودي است بي نهايت و ذاتي مستجمع جميع صفات کماليه. مقام ذات او بدون لحاظ صفات را جهان «هاهوت» عنوان داده‌اند (اين اصطلاح از کلمه هو در عربي گرفته شده است که در آية شريفة قرآن «هوالله احد»، آمده است، يعني ذات باري با قطع نظر از صفات). ذات باري با لحاظ صفات را جهان «لاهوت» مي‌نامند. (اين واژه از الله گرفته شده، مرکب است از لاه وـ ت .) ذات باريتعالي فياض علي الاطلاق است و فيضي که بلاواسطه متصل به حق است جهان عقول مجرده مي‌باشد که مسلط و قاهر بر اين جهان و اين جهان مقهور و معلول آن است. اين جهان را «جبروت» عنوان داده‌اند. (اين واژه مبالغه «جبر» بمعناي قهر است و در قرآن مجيد نيامده هر چند که در ادعيه اسلامي آمده است.) پايينتر از جهان جبروت جهان ملکوت است (اين واژه مبالغه «ملک» و از قرآن مجيد اخذ شده است. وکذلک نري ابراهيم ملکوت السموات و الارض / انعام / 75) که جهان نفوس کليه مي‌باشد. نفوس کليه هرچند مجردند ولي از نظر مرتبه نازلتر از جهان عقول هستند. وبالاخره نازلترين جهان را که «جهان طبيعت» يعني مجموعه آسمان و زمين است جهان «ناسوت» مي‌ناميدند. (اين واژه از ناس بمعناي مردم است)
حکيمان مسلمان براي سلسله مراتب هستي دو حرکت قائلند يکي را قوس نزول و ديگري را قوس صعود مي‌نامند، نزول وجود از مبدأ تا جهان طبيعت قوس نزولي وجود است. ولي به نظر آنان هستي پس از نزول از تجرد و رسيدن به مرحله ماده محسوس متوقف نمي‌شود، بلکه قوس صعودي خود را آغاز مي‌کند. تکامل هستي در قوس صعودي از جهان طبيعت آغاز مي‌گردد و به جهان عقول که جهان تجرد است مي‌رسد. از انسان در اصطلاح حکيمان اسلامي به «کون جامع» يعني وجودي که حاوي تمام مراتب است تعبير مي‌شود. منظور از اين تعبير اين است که خاک، يک موجود مادي محض در مسير تکامل نطفه و سپس علقه، مضغه، و انسان مي‌شود. انسان نخست به مراحل عالم خيال و نفس مي‌رسد و پس از آن به مرحله عقل واصل مي‌گردد، يعني ماده در قوس صعود به جهان عقول مي‌رسد. جهان عقول همان جهان جبروت بود که در مسير نزول رتبه نازله حق متعال و قاهر و مسلط بر جهان‌هاي پايين‌تر بود. انسان مي‌تواند چنين تکامل يابد. به نظر حکيمان اسلامي، انبيا و اوليا اين مراحل را طي کرده و به جهان عقول دست يافته‌اند.
6. نفس پس از مفارقت از بدن
خيال، اوّلين مرحله از وجود اخروي و آخرين مرتبه عالم مادي است. زيرا كه هيچ شيئي از اشيا اين عالم اعمّ از مادّه و صورت و قوا، امكان انتقال بعينه به آخرت را ندارد مگر بعد از تحوّلات و تكوّناتي كه در آنها رخ مي‌دهد. انسان مستعد حشر نمي‌گردد مگر به قوه كماليه اي كه آن صورت نهائي وجود اوست، زيرا تمام قواي او مثل سمع، بصر، ذوق و امثال آن همچون شعاعهاي وجود او هستند كه صورت علمي و خيالي خارجي را نزد خيال ذخيره مي‌كنند به طوري كه اگر اين مواد خارجي ضايع شوند اين صور محفوظ مي‌مانند. مانند محفوظ ماندن نفس در عين فساد بدن. اين قوه همان حافظ صور غيرمادّي محسوسات خارجيه است كه بعد از خرابي بدن به صورت مثالي باقي است و در عالم آخرت بوده و در حكم سقف دنيا و فرش آخرت است.
بنابراين نفس انساني هنگام مفارقت از بدن داراي قوّه خيالي مي‌باشد كه به موجب آن محسوسات غائب از اين عالم را به نحو جزئي درك نموده و در آنها تصرف مي‌نمايد. همين ادراك، اصل لذت حسي دنيوي و مبادي آن است ولي در بسياري موارد اين محسوسات مختلف چون هيولاني هستند، حمل بر اين بدن مي‌شوند; ولي همه اينها در موضع واحد مي‌باشند زيرا نفس واحد، حامل اينهاست.
حال بافوت است كه انسان از دنيا و متعلقات آن جدا مي‌شود، ولي با آن قوه متصوّر باقي مي‌ماند و با آن قوه ذات خود را تصور مي‌كند. اين ذات جداي از دنياست و نفس او عين انسان مقبوري را كه صورت همان انسان مرده است توهّم مي‌كند و بدن خود را در قبر مي‌يابد به نحوي كه دردها را به واسطه عقوبات حسّي به نحو محسوس درك مي‌نمايد كه به اين حالت عذاب قبر گويند. اگر نفس سعيد بود ذاتش را بر صورت ملائك تصور نموده و مصادف با امور موعوده از ثواب مي‌داند كه اين همان ثواب قبر است.
اين اموري كه انسان بعد از مرگ از احوال قبر و بعث مي‌بيند اموري موهومه بوده كه در اعيان وجود ندارد. پس صورتهاي اخروي براي نفس يا مجرد و يا قائم به موضوع نفسند و هر دو از مدركات نفس بوده اند كه يكي به واسطه آلات جسماني و ديگري به واسطه ذات خود وجود دارد. پس دنيا و آخرت دو حالت براي نفسند و آخرت در واقع خروج نفس از غبار نشأه دنياست. سبب مرگ طبيعي نيز فعليت نفس و تجوهر و تقلّب آن به عالم و اهل خودش و رجوع آن به سوي خداست. در اين رجوع يا متنعم و مسرور و يا معذّب خواهد بود. نتيجه اينكه هر چه تعلق نفس در  دنيا به بدن كمتر باشد در برزخ و آخرت نيز تهذّب و تجردش از جسم و جسمانيّات و بدن كمتر است، تا جايي كه مي‌تواند عقل محض گردد.
7. حدوث و قدم
وقتي دو موجود را که زمان وجود يکي از آن دو بيشتر از ديگري باشد، مانند دو انسان پير و جوان، دوساختمان، کهن و نو يا دو رسم ديرين و تازه با هم مي‌سنجيم، آن را که زمان بيشتري پيموده قديم و ديگري را که زمانش کمتر است حادث مي‌ناميم. با تحليل معلوم مي‌شود کاري که در اين نام گذاري انجام مي‌دهيم اين است که زماني را که به هر يک از اين دو موجود گنجايش مي‌دهد گرفته و هر يک از آنها را به آن نطبيق مي‌دهيم. در نتيجه اين نطبيق همه زمان نامبرده به وسيله موجود قديم اشغال مي‌شود، مانند انسان پيري که هفتاد سال عمر کرده است؛ در حالي که زمان نامبرده با تطبيق بر موجود حادث به دو بخش پر و خالي تقسيم مي‌شود. در اين تقسيم جزء پر مقدم بر جزء خالي است. مانند هفتاد سال مفروض که سي و پنج سال دومش توسط عمر انسان جوان اشغال شده است و سي و پنج سال اول خالي است.
از اين تحليل نتيجه مي‌گيريم: حدوق مسبوق بودن وجود چيزي به عدم زماني و قدم عدم مسبوق بودن چيزي به عدم زماني است. چون عدم هر چيزي را از وجود چيزهاي ديگر انتزاع مي‌کنيم، مي‌توان نتيجه را اين گونه بيان نمود: حدوث مسبوق بودن زماني چيزي است به چيز ديگر و قدم عدم مسبوق بودن زماني چيزي است نسبت به چيز ديگر.
اين دسته بندي وتحليل بر اساس اين انجام مي‌شود که ما نوعي تقدم و تأخر ميان چيزها مي‌بينيم. آنچه از همه براي عامه مردم در تأخر و تقدم قابل لمس و مشاهده است و بيشتر با آن سر و کار دارند تقدم و تأخر زماني و مکاني است. اما تقدم و تأخر نزد فلاسفه منحصر به اين دو نيست، بلکه به سيزده نوع تقسيم مي‌شود که آن را تحت پنج نوع عمده دسته بندي کرده اند. اين پنج نوع از اين قراراند: تقدم در مکان، زمان، رتبه و شرف، طبع و علت.258

اقسام تأخر و تقدم
تقدم و تأخر در زمان و مکان براي عموم قابل درک است اما موارد ديگر قدري تأمل نياز دارد. ابن سينا در الهيات شفا چنين مي‌گويد: فهم آدمي از تقدم و تأخر در زمان و مکان انتقال يافته و به معناي وسيعتري مي‌پردازد و آن عبارت است از هر چه که به مبدء نزديک‌تر باشد؛ اين تقدم را که داراي مفهوم وسيع تري است تقدم رتبي گويند. اين تقدم گاهي بالطبع مي‌شود، همان طور که جسم حيوان در رتبه اي قبل از حيوان قرار دارد. گاهي تقدم و تأخر در بين اموري است که نظم و کيفيت آنها طبيعي نيست بلکه به قرار داد بستگي دارد، نظير آهنگ هاي موسيقي. در مرتبه سوم، ذهن انسان به چيزهايي منتقل مي‌شود که در يک معنايي کمال يا عدم کمال مطرح باشد و دو چيز در آن سبقت و تقدم و تأخر دارند، مانند آنچه براي مخدوم و رئيس مي‌باشد. زيرا امور مربوط به رئيس قبل از مرئوس مي‌باشد. در مرحله چهارم سبقت و عدم آن در مورد وجود جاري مي‌شود. چيزي که هستي اش قبل از هستي چيز ديگر باشد مقدم است. در مرحله پنجم به تقدم و تأخر علي و معلولي منتقل مي‌شويم. اين رابطه از اينجا فهميده مي‌شود که وقتي يک چيز هستي اش از خودش باشد اما چيز ديگر هستي خود را از او بگيرد در اين صورت چيز دوم به مجرد تحقق چيز اول تحقق پيدا مي‌کند. در اين صورت امر دوم فيض وجود خود را از امر اول مي‌گيرد بنابر اين امر اول بر امر دوم تقدم و سبقت دارد. اين سبق و لحوق تقدم و تأخر زماني نيست بلکه تقدم و تأخر علّي هست.259

اقسام حدوث
حدوث اقسامي دارد: 1) حدوث زماني؛ 2) حدوث ذاتي؛ 3) حدوث دهري؛ 4) حدوث اسمي؛ 5) حدوث تجددي. حدوث زماني را تکوين نيز مي‌گويند و به اين معناست که در مفهوم حدوث قبليت زماني قرار دارد و داراي سه نوع است: 1) تدريجي: اين که يک چيز در امتداد يک زماني و منطبق بر آن باشد به طوري که منقسم به تقسيمات آن زمان شود. 2) دفعي: اين که يک چيز واحد به تمامه در يک آن تقسيم ناپذير حاصل گردد. 3) زماني: اين که يک چيز واحدي به تمامه در يک زمانٌ مايي و محدود بين مبدأ و منتها حادث شود ولي نه به طوري که انطباق بر آن زمان داشته باشد و منقسم به انقسام آن زمان شود، بلکه حصول آن به تمامه در هر جزئي از اجزاء زمان واقع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اتحاد عاقل و معقول، حوزه و دانشگاه، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، زبان عربی