پایان نامه ارشد رایگان با موضوع صوفيان، ديگران، كردهاند.

دانلود پایان نامه ارشد

خداوند رسیدم.
شبان با صحبت‌های موسی، از سر عقل خودش میگذرد و با عشق بیریایی که در قلب دارد، به معبود می‌رسد.
شبان میگوید، آن گونه که خدا را حس میکنید او را ستایش کن. اورا بپرست. برای رسیدن به او میتوانی هر راهی را انتخاب کنی به اندازه درک و فهمت خدا را حس کن.
ديد موسي يک شباني را به راه
تو کجايي تا شوم من چاکرت
دستک بوسم بمالم پایکت
ای فدای توهمه بزهای من
زین نمط بیهوده می‌گفت آن شبان
گفت با آن کس که ما را آفرید
گفت موسی، های خیره سر شدی
این چه ژاژاست و چه کفر است و فشار
گر نبندی زین سخن تو حلق را
گفت‌ای موسی دهانم دوختی
جامه را بدرید و آهی کرد و تفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
تو برای وصل کردن آمدی
درحق او مدح و درحق تو ذم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
من نکردم خلق تا سودی کنم
ما برون را ننگریم و قال را
خون شهیدان را زآب اولی‌تر است
لعل را گر مهر نبود باک نیست
در دل موسی سخن‌ها ریختند
چون که موسی این خطاب از حق شنید
عاقبت دریافت او را و بدید
هیچ آدابی و ترتیبی مجوی

کو همي‌گفت اي خدا و‌ای اله
چارقت دوزم کنم شانه سرت
وقت خواب‌اید بروبم جایکت
ای به یادت هی هی وهی های من
گفت موسی با که هستت‌ای فلان
این زمین و چرخ از او آمد پدید
خود مسلمان ناشده کافر شدی
پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
آتشی‌اید بسوزد خلق را
وز پشیمانی تو جانم سوختی
پافتاد اندر بیابان و برفت
بنده‌ی ما را ز ما کردی جدا
نی برای فصل کردن آمدی
در حق او شهد و درحق تو سم
از گران جانی و چالاکی همه
بلکه تا بربندگان جودی کنم
ما درون را بنگریم و حال را
این خطا از صد ثواب اولی‌تر است
عشق را دریای غم غمناک نیست
دیدن و گفتن به هم آمیختند
در بیابان در پی چوپان دوید
گفت مژده ده که دستوری رسید
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی102

4ـ10ـ تساهل و تسامح درنگاه مولانا
تساهل به معناي آسانگيري، گذشت، مدارا و با مهرباني رفتار كردن است. شيوهاي كه عارفان و صوفيان واقعي در ازاي تاريخ فكرخود در برخورد با عقايد مخالفان خويش پيش گرفتهانـــد.
صوفيان تساهل و تسامح را رمزآسايش جان و روان انگاشتهاند و همواره بر این اصل پافشاري كردهاند. اينكه صوفيان راههاي رسيدن به خدارا «به عدد هرذره موجودات»دانستهاند و «الطرق الي الله (را) به عدد انفاس خلايق» نشان دادهاند كه در نهایت همه به حضرت حق ختم ميشود. خودگوياي پايبندي آن‌ها به اصل تسامح و بردباری و مهرباني با دیگران اســت.
اين مرام آنچنان كه صوفيه خود اعلام كردهاند ريشه در آموزههاي مترقي اسلام دارد. ديني كه درآن اكراهي نيست «لااكراه في الدين» و پيامبرش از طرف خدا مورد خطاب و عتاب قرا ميگيرد كه: «لست عليهم بمسيطر» و درآن انسان‌ها دعوت می‌شوند تا باحكمت و موعظت با همديگر رفتار كنند: «ادعوا الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه و جادلهم بالتي هي احسن»ديني كه منشور رفتاري پيامبرش با كافران و معاندان «لكم دينكم ولي دين»اعلام ميشود. صوفيان اين آموزهها را سرمشق زندگــي خـويـــش مي‌دانند و خلاف اعمال و نظرات پارهاي از ارباب دين و فقاهت، كه گاه عرصه را برمخالفان سخـــت تنــگ كردهاند وآنان را با چماق تكفير و تفسيق، طرد و رد ومنع فرمودهاند. اينان هميشه مردم و پيروان خود را به سلم و سازش و گذشت سفارش كردهاند.
در حوزه تفكرديني اسلام، صوفيان و عارفان راستين بيش از فرقههاي ديگر در تصفيه اخلاق بشر موثر بودهاند؛ و بيشترين تلاش خود را مصروف انسان سازي و از ميان بردن جهل و تعصب كردهاند. طايفهی صوفيان و عارفان جهاد با نفس و خودسازي را از هر جهادي برتر شمرده، و غلبه بر خلق و خوي خود‌خواهي و خودبینی را بزرگ‌ترین پيروزي دانستهاند. و اگر گاهي و در جايي لغوي ديدهاند با كرامت از كنار آن درگذشتهاند كه: «و اذامروا باللغو مروا كراما» درحقيقت اين مرام و توصیه صوفيه بوده است، كه نخواستهاند بر عقیده ديگران قيد و بند گذاشته شود، و دهان ديگران بسته بماند. چرا كه تجربههاي تاريخي نشان داده است كه اگر اجازه دهم در جزييترين امور برعقيده ديگران قيد و بند گذاشته شود، و راي و نظر كسي بر ديگري تحميل شود، ديگران و دولتها نيز مجاز خواهند شد، باب آزادي را بر بندند، و قلمها را بشكنند. و این با انديشهها و آموزههاي عارفان و صوفيان در تعارض كامل بوده است. چرا كه صوفيان مقصد و مقصودي جز خدا و وصول به ذات واحد مطلق نداشتند، و سعي آن‌ها هميشه اين بوده است، تا باريشه كن كردن شهوات و حرص وطمع به آزادي كامل نايل شوند. در مبانی فكري آن‌ها اين باور رسوخ داشت، كه در دنيا و اهل دنيا واعمال و نيات مردم، جز خدا و مخلوق خدا و مشيت خدا چيزي ديگري را نميتوانديد؛ و چون چنين است، پس نميتوان بر آن مشيت عيب گرفت؛ و جدال و عناد با مخالفان را پيشه ساخت. اقوال و اعمال صوفيه پر است از اموريكه ريشه در اين فكر و انديشه دارد. اگر ابوسعيد ابي الخير، آن روز كه در روز يكشنبهاي در «نیشابور به در كليسايي رسيد» و به دعوت جمله «یاران» وارد كليسا شد، و مقربان همراهش خدر حضور ترسايان «آيتــی» بر خواندند؛ و آنان را وقت خوش گشت و بگريستند. بلند شد و از كليسا بيرون آمد، و در جواب اعتراض گونهي كي از ياران خويش كه گفت: «اگرشيخ اشارت كردي جمله زنارها باز كردندي» ميگويد: «ما ايشانرا زنار بر نبسته بوديم تا بازگشاييم» نميتواند انگيزهاي جز آموزههاي عارفانه و صوفيانه داشته باشد. نيز وقتي عبدالله ابن طاهرآزدي ميگويد كه: «در بازار بغداد با يك تن يهودي مخاصمه ميكردم، بر زبانم گذشت كه به آن يهودي گفتم، اي سگ! در آن دم حسین بن منصور حلاج از كنار من گذشت نگاهي خشمآلود بر من افكند و گفت: سگ خويش را از عوعو باز دار و به تندي رفت»آيا نشان از اين گونه تربيت صوفيانه ندارد؟ و اگرحلاج ميگويد: «كه يهوديت و نصرانيت و اسلام وادي ان غير از آن همگي القاب مختلف و اسامي گوناگون است، براي مقصد و مقصودي كه اختلاف و تغيير نميپذيرد» ميتواند مبنايي غير از تربيت عرفاني داشته باشد؟
اگر«عرفي»شاعر به مردم توصيه ميكند كه آنچنان با نيك و بد سر کنند كه بعد از مردن، مسلمانان با آب زمزم بشويند و هندوان ويرا بسوزانند. آيا انگيزهاي غيراز انگيزههاي رفيع عارفانه داشته است؟
چنان با نيك و بد خو كن كه بعد از مردنت عرفي

مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع غزل مولانا، انسان کامل، وحدت وجود Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، معرفت خداوند، معرفت خدا