پایان نامه ارشد رایگان با موضوع صاحب نظران، فلسفه ذهن، علم النفس، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

واقعاً نيازمند مطالعات تجربي است يا صرفاً با تأملات فلسفي مي‌توان ماهيت نفس را بررسيد؟
2) بررسي امکان برقراري بيش از پيش گفتگو ميان فلسفه ذهن با روش‌هاي معاصر و علم‌النفس با روش يا روش‌هاي مرسوم جهت يافتن مؤلفه‌هاي بيشتري که مي‌تواند حلقه مطالعات علمي در باب نفس را ميان دو عرصه مطالعات فلسفي شرق و غرب نزديک‌تر نمايد؛
3) تحقيق در باب امکان طرح مباحثي همچون اراده و اختيار، اخلاق و تهذيب نفس و… به تبع مطالعات فلسفه ذهن و علم النفس؛
4-3. محدوديت‌ها
در رابطه با محدوديت‌ها در مسير اين نوشتار مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:
1) کمبود منابع و تأليفات و انحصاري بودن مطالب دانشمند مورد نظر، در رابطه با موضوع نوپديداري در يکي دو کتاب و مقاله مشکل فراروي اين نوشتار بود.
2) از ديگر مشکلات و محدوديت ها، جديد بودن اين موضوع براي اکثر اساتيد و صاحب نظران دانشگاهي و حوزوي و عدم اطلاع ايشان از موضوع نوپديداري بود.
3) نبود ترجمه يا تحقيقي در اين موضوع به علت طرح نشدن بحث نوپديداري در فضاي فلسفه اسلامي به وسيله مترجمين يا ديگر صاحب نظران معضل ديگر مي‌نمود.
4) اتکا بر مطالعات علمي و اعتماد بر سير تاريخ تکاملي فضايي کاملاً مجزا از آنچه در فرهنگ رايج فلسفه اسلامي مطرح است به وجود مي‌آورد. عدم آشنايي اساتيد فلسفه اسلامي با قواعد و فورمول‌هاي به کار رفته در مطالعات فيزيکي و شيميايي که مد نظر انديشمند نوپديدار گرا مي‌باشد از محدوديت‌هاي اين نوشتار و اين تحقيق به شمار مي‌رود.
5) موضوع پايان نامه حاضر فراتر از سطح کار شناسي ارشد مي‌باشد به طوري که مورد سوال اساتيد واقع مي‌شد.
6) پرداختن به هر کدام از نظرات فيليپ کلايتون، ملاصدرا و علامه طباطبايي به طور مجزا نيازمند تآليف يک پايان نامه مجزاست و جمع کردن هر سه موضوع در يک نوشتار يک معضل و بررسي کردن ديدگاه جديدي مانند نوپديدارگروي از منظر ملاصدرا خود مشكل ديگر است که بر دشواري متن حاضر مي‌افزايد.
7) تفاوت فراوان ميان شيوه مطالعاتي کلايتون که کاملاً متکي بر مطالعات تجربي است در کنار نگرش پنته ايسم او، فاصله بسياري را با نگاه فلسفي محض ملاصدرا و علامه طباطبايي با نگرش خاص توحيديشان ايجاد مي‌نمايد که تبحري بسيار زياد براي مطالعه اين دو ديدگاه درکنار يکديگر مي‌طلبد.
4-4. مروري بر فصل
در اين فصل به نتيجه آنچه در فصول گذشته به آن پرداخته شده اشاره شده است که در واقع قرابت ميان دو ديدگاه نوپديداري کلايتون در باب مسئله جسمانيت الحدوث بودن نفس انساني و نگرش فلسفه متعاليه ملاصدرا در اين باب است. پيشنهاداتي که مي‌تواند برخاسته از مطالعه سير تکويني نفس يا مطالعات فلسفي آن باشد بيشتر مربوط به بررسي جايگاه مطالعات تجربي در عرصه مطالعات فلسفي است و نيز درباره شناخت بهتر ماهيت نفس. دشواري هاي موجود در مسير اين نوشتار عمدتاً به نبود منابع فارسي درباره مکتب نوپديداري و عدم آشنايي اساتيد با اين مکتب مي‌باشد.

پيوست‌‌ها
1. تاريخ ماده‌گروي و دوگانه‌گروي
تاريخ انديشه ماده‌گروي و دوگانه انگاري را مي‌توان به صورت توأمان در ميان قديمي‌ترين آثار يونان باستان يافت. هرچند اين اسناد غير علمي‌اند اما به مرور در قالب زبان علمي و فلسفي نمايان مي‌شوند. تا جايي كه نقل قول‌هاي تاريخي نشان مي‌دهند، در اين دوران بسياري از نگرش ها، نفس را مادي پنداشته زيرا عمدتاً مطالعات بر اساس معرفت شناسي مادي شكل مي‌گرفته. در عين حال آنچنان كه خواهيم ديد، انديشمنداني در همين دوران نگرش دوگانه انگاري را پايه گذاري كردند.
هومر:224 قديمي‌ترين مدارك موجود از انديشه ورزي يونان باستان مربوط به قصايد منسوب به هومر با عنوان «ايلياد» و «اديسه» است. اين قصايد غالباً صورت اسطوره دارند و شامل افكار و نگرش‌هايي در باره طبيعت، خدايان، انسان و اخلاق است و مي‌توان آن را نشان گر نگرش اوليه يوناني درباره طبيعت، انسان و خدا عنوان كرد. در اين قصايد انسان تركيبي از نفس و جسم بيان شده؛ جسم برآمده از آب و خاك است كه پس از مرگ به اصل خود باز خواهد گشت اما نفس هواي لطيفي است كه با جسم پيوند خورده و پس از مرگ رها مي‌شود و به درون زمين و سرزمين مردگان مي‌رود. روح در آن ديار در رنج است زيرا از شعور برخودار است اما نمي‌تواند حركتي از خود انجام دهد.225
تالس226(624-546 ق.م) ديگر فيلسوف يوناني است كه از وجود نيروهاي غير محسوس در همه اشياء دفاع مي‌كند و باطن اشياء را سرچشمه جنبش و حيات مي‌داند. تالس اين نظريه را كه اشياء در عالم داراي ماده نخستين‌اند و صورت اصلي ماده نخستين وراي محسوسات است ارائه داد. او ماده نخستين را آب دانسته227 و از سخن او اين گونه فهميده شده كه صورت واقعي همان صورت اصلي است و باقي صورت‌ها همه فريبنده‌اند. از اين رهگذر هم اعتبار احكام حسي متزلزل شد228 و هم تفسيرهاي گوناگوني در باب نفس پديد آمد. گذشته از اينها تالس به روح هم توجه كرد. او روح را جنباننده و محرك دانست؛ به همين خاطر ارسطو مي‌گويد: بعضي مي‌گويند كه روح با جهان در هم آميخته است و شايد بدين علت تالس معتقد است كه همه چيز پر از خدايان مي‌باشد.229
آناكسيمنس:230 پس از تالس آناكسيمنس (585-528 ق.م) درباره روح سخن گفته است. او درباره روح چنين گفته است: همان گونه كه روح ما، هواست و با تسلط تن ما را برپا مي‌دارد، به همان طريق هوا نيز نظام جهان را در بر مي‌گيرد.231
فيثاغورث:232 در دوره بعد، توسط فيثاغورث و پيروانش به نقل از ارسطو جهشي از نگرش مادي به غير مادي در باره نفس انجام مي‌شود. ارسطو مي‌گويد: آنها نفس را مبدأ حركت ذرات پراكنده در هوا مي‌دانند. از اين رو نفس سبب سازگاري اضداد در بدن و علَت حركت آن خوانده مي‌شود.233
الكماين:234 معاصر فيثاغورس(572-497 ق.م) و در همين زمان، الكماين ديدگاه مشابه فيثاغورس ارائه مي‌دهد كه برخي آن را مؤثر بر فيثاغورس نيز مي‌دانند. او براي اولين بار انسان را به عنوان تنها حيوان داراي انديشه از ديگر حيوانات جدا كرد؛ همچنين به اين نظر دست يافت كه مجموع حواس به نحوي با مغز همبستگي دارند. از ديگر آراء وي اعتقاد به جاويدان بودن روح است و علَت مرگ انسان را ناتواني او در پيوند آغاز و انجام دانسته است.235 هرچند در همين زمان و پس از آن كساني همچون هراكليتوس236 (576-480 ق.م) و امپدكلس237(492-432 ق.م) بوده‌اند كه ماده را جاويدان مي‌دانند238 اما برخي از نگرش‌ها همانند آنچه از الكماين و آناكساگوراس (500-428 ق.م) نقل شد حكايت از غير مادي بودن روح نيز دارد.
آناكساگوراس:239 روح را جوهري در تركيب جاندارن دانسته كه سبب تمايز آنها از مردگان مي‌شود. روح با هيچ چيز امتزاج ندارد در عين حال در جانداران وجود دارد و بر آنها اشراف دارد. روح مايه حركت و داراي شكل واحد است.240 گذشته از همه اينها چنين برداشت كرده‌اند كه او گردش عالم را به عوامل غير مادي كه در سراسر خلقت حضور دارد نسبت مي‌دهد.241
دموكريتوس:242 از اين تاريخ به بعد و در زمان دموكريتوس(470-361 ق.م) كه اتميسم را پايه گذاشتند شاهد نگرشي مادي به بحث روح هستيم. او روح را حاصل اتم‌هاي كره‌اي شكل و آتشين و با عقل يكي مي‌داند. وي پا را فراتر گذاشته و تفكر و تصور را نيز نتيجه برخورد اتم‌ها عنوان مي‌كند. اين نظريه در تبيين چگونگي پيدايش انديشه و احساس توفيق چنداني ندارد.243
سقراط:244 سقراط (470-399 ق.م) همچون انديشمندان نيمه دوم قرن پنجم قبل از ميلاد اصالت انسان را پذيرفت و نفس او را سلطان بدن دانست و درعين حال بر بعد اخلاقي انسان بيشتر پاي فشرد. او واقعيت روح انسان را مي‌پذيرد و انسان را به عقل و روح تفكيك مي‌كند و مي‌گويد: روح بر حس حاكم است و آن را تدبير مي‌كند.245
افلاطون:246 انديشمندي كه مي‌توان به اطمينان وي را دوگانه انگار واقعي در دوران يونان باستان و در واقع بنيان گذار حقيقي اين مكتب دانست افلاطون(429-347 ق.م) است. او در رساله‌هاي متعدد خود مسأله نفس و روح را عنوان كرده است. وي روح را از عالم مُثُل و موجودي كه قبل از تعلق به بدن نيز بوده است مي‌داند. به نظر او روح به محض استقرار در بدن خودآگاهي را از دست داده و بي هوش مي‌شود اما پس از باز يافتن آرامش دوباره تعادل را به دست آورده و به راه خود ادامه مي‌دهد.247 به نظر افلاطون روح جاودانه است زيرا جنبشش را از چيز ديگري نمي‌گيرد.248 او در اين مورد دو سخن متفاوت دارد؛ در يكي روح را امري بسيط عنوان مي‌كند تا خلود نفس را ثابت كند و در ديگري آن را تركيبي زيبا مي‌داند تا جايي كه در موردي نفس را صريحاً مركب از عناصر مي‌داند. در اين صورت ديگر جايي براي جاودانگي نفس باقي نمي‌ماند؛ اما اين قول نظر غالب وي نيست.249
2. نفس و متافيزيک
نفس و متافيزيك چه ارتباطي با يكديگر دارند؟ اين سؤال بسيار مهم است زيرا هر موضعي در مورد نفس يا آگاهي در ارتباط با علوم عصب شناختي اتخاذ كنيم تأثير بسزايي بر نگاه متافيزيكي در باب نفس ايفا خواهد كرد. اگر پديده‌هاي ريزماده را اساس و زيربناي تشكيل ماهيت نفس بگيريم حالات روحي ديگر نبايد تأثير علي در جهان اطراف داشته باشند. اين مسئله با نظريات تأثير علَي نفس و نيز تجربيات شخصي افراد ناسازگار است. در قبال آن وحدت نوپديدارگرايي قوياً ويژگي‌هاي ذهني را فراتر از عرصه مادي و ذهني نوپديد مي‌بيند. ويژگي‌هاي روحي نوپديدار بر اين اساس مبتني بر سلسله سطوح به هم پيوسته و تو در توي پايين‌تر از خوداند كه در عين حال از آن پديدار شده‌اند. به اين معني فكر بشري وابسته به شبكه‌هاي اندام عصبي‌اند، در عين حال خود آن نيستند بلكه از ماهيتي متفاوت برخودارند. اين شايد به نظر شباهتي به ديدگاه دوگانه انگاري داشته باشد، اما كلايتون ترجيح مي‌دهد نام آن را تكثرگرايي بگذارد زيرا منحصر در ويژگي‌هاي روحي در قبال مادي نيست بلكه تجربه آگاهي تنها يكي از ويژگي‌هاي بسيار متفاوت نوپديدار در مسير تاريخ طبيعي محسوب مي‌شود.
كلايتون بر آن است كه دوگانه انگاري جوهري از زمان ارسطو تا زمان كانت سيطره متافيزيكي خود را بر فلسفه غرب حفظ كرده، هر چند در طول تاريخ اشكال مختلف به خود گرفته است. يكي از دلايل آن درآميختن بسيار ظريف مباحث متافيزيك با مفاهيم الهياتي بود. بر اساس دوگانه انگاري مذهبي (كليسايي) خدا جوهر مجرد يا وجود مطلقي مي‌باشد كه جهاني از جواهر را آفريده كه وجوداتي مستقل‌اند و وجودشان از خودشان است بدون وابستگي به هيچ منبعي حتي آنگاه كه به خدا به عنوان اصل نخستين ضروري وابسته‌اند. از طرف ديگر انسان داراي بدن مادي است، دوگانه انگاران در جمع ميان اين دو بخش از وجود، به اين نتيجه مي‌رسند كه آنچه غير از بدن مادي در ما وجود دارد به نام روح، نفس يا روان امري مجرد و افاضه شده از جانب خداست. ديدگاه متافيزيكي ديگري نيز از جانب كلايتون معرفي مي‌شود كه بيشتر ايده آليست است. كلايتون با ديدگاه‌هاي متافيزيكي در باب حقيقت عالم يا انسان موافق نيست. به نظر او اين نگرش‌ها بيشتر با نگرشهاي سنتي شرقي تناسب دارد تا با مباحثي كه همچون نوپديدارگروي به علم پايبند مي‌باشد. كلايتون معتقد است نگرش متافيزيكي به جهان طبيعت، نگاهي از بالا به پايين دارد يعني معتقد است حقيقت جهان مادي يا تجربه در باب جهان ماده برخاسته از واقعيتي است كه اساساً ذهني يا روحي است و معنايش اين است كه جهان هستي جهاني مبتني بر روح و امور روحي است و ماده در واقع چيزي جز توهم نيست.
اين مواضع تماماً درچارچوب طبيعت‌گرايي نمي‌گنجند. در عين حال بايد توجه داشت كه لزوماً قوي‌ترين و ماندگارترين نظريه‌هاي طبيعت گرايانه در باب نفس ديدگاه‌هاي مادي نيستند كه نقش علَي براي خصايص روحي قائلند. كلايتون براي بيان مهم‌ترين مواضع متافيزيك در قبال نوپديداري ذهن آن را چهار دسته عنوان مي‌كند:
1) اساساً مبادي و ماهيت اين جهان مادي است. نكته داراي اهميت در مورد روند تكاملي طبيعت آنست كه گونه‌هاي بشري با تمام ويژگي‌هايشان به طور كامل مادي‌اند و طي فرايند كاملاً مادي پا به عرصه وجود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم ماده، رابطه نفس و بدن، فلسفه غرب Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اتحاد عاقل و معقول، اراده آزاد