پایان نامه ارشد رایگان با موضوع شناخت انسان، نظام ارزشی، نیازمندی ها، نظام ارزش ها

دانلود پایان نامه ارشد

پی گسترش ابعاد مفهوم توسعه و مؤثر دانستن نقش فرهنگ در توسعه تعریف شده است، به طوری که کمترین چیزی که می توان پذیرفت این است که در کشورهای توسعه نیافته، توسعه هم باید جنبه اقتصادی و هم اجتماعی و هم فرهنگی داشته باشد، زیرا جنبه های مختلف توسعه را چه از لحاظ نظری و چه عملی نمی توان از یکدیگر جدا کرد و فرهنگ همه جا حضور دارد، هرچند به صورت نامریی در نهایت خود را تحمیل می کند(توسلی،1373)

ارتباط دین و فرهنگ :
گروهی از جامعه شناسان عقیده دارند فرهنگ تفکر جمعی جامعه است که در پدیده ها و رفتارهای اجتماعی تجلی می یابد و تمامی امور اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، مادی و معنوی را متأثر می سازد.(صاحبی،60:1384)
در یک جامعه دینی، فرهنگ الهی خاصی حاکم است. بدین معنا که این باور وجود دارد که معنویت، کمال مطلوب و نهایت زندگی انسان است و این کمال در پرتو مراقبت و تلاش و با دقت در به کارگیری و بهره وری به اندازه از همه مواهب جسمی و روحی برای انسان حاصل می شود. در این بینش ، انسان رو به سوی خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه همه خوبی ها و ارزش هاست، لیکن در جوامع سرمایه داری و صنعتی و غربی، فرهنگ خاص به آن جوامع حاکم است.
ادیان الهی و آسمانی در ترویج فضائل، آرمان ها، آداب مثبت و خصلت های نیکو، نقش مؤثری داشته اند. اسپنسر در این باره می گوید: بیان آداب و فضائل جوامع که پایه های تمدن آنهاست، ناشی از دین است . همچنین علامه طباطبایی می فرماید: خصلت های نیکوی موجود در انسان های امروزی هرچند اندک باشد ناشی از تعلیمات دینی است.(طباطبایی، 1384 : 151)
با توجه به کارکرد و نقش دین و نیز کالبدشکافی مفهوم فرهنگ می توان گفت: این دو امر پیوسته به امر انسان پرداخته و در مسیر هدایت انسانها به سوی کمال و رفع نیازمندی های او، راهکارهای سودمندی را در قالب نظام هدفمند ارائه نموده که می توان چنین ادعا کرد که ارکان دین در سه نظام جای دارد: نظام اعتقادی، نظام ارزشی یا اخلاقی و نظام فقهی .
از این رو، دین با ظهور خود، فرهنگ خاص خود و فرهنگ نوینی را به جامعه بشری عرضه داشته و انسان ها را به آن فرامی خواند، در حقیقت با پدید آمدن دین، تحول مفید و ثمربخش در اندیشه و روح انسان به وجود می آید. دین در این راستا طرز تفکر انسان ها را در جهت واقع بینی نو کرده، اخلاق و تربیت آن ها را بهبود بخشیده، سنت ها و نظام های کهنه و دست و پاگیر آنها را برانداخته و به جای آن ها نظام هایی زنده وپویا جایگزین ساخته، ایده ای عالی به آنها الهام می نماید. در پرتو چنین تحولی، زندگی اقتصادی بهبود یافته و استعدادهای عملی و فلسفی، فنی و هنری، ادبی و دریک کلام اندوخته های مادی و معنوی یعنی تمدن شکفته می گردد. این واقعیت تنها دیدگاه ما نیست بلکه کاتولیک ها نیز در شورای واتیکان به آن تصریح کرده اند : دین فرهنگ را شکل داده و فرهنگ به مردم هویت بخشیده است و به بیان دیگر، نیاز انسان به کلام متعال الهی خمیر مایه فرهنگ است .(صاحبی ،1384: 179)
فرهنگ نیز دارای سه نظام وابسته به یکدیگر است که از آنها به اجزای متشکله فرهنگ یاد می شود :

1) نظام شناخت ها و باورها
2) نظام ارزش ها و گرایش ها
3) نظام رفتارها و کردارها
با توجه به معنای دین و فرهنگ و نظر به مبانی و اهداف آن دو و نیز عملکرد و نقش دین و فرهنگ و وجه مشترکی که بین آن دو وجود دارد، می توان گفت : دین و فرهنگ همواره یک تعامل و رابطه تنگاتنگ و ناگسستنی دارند و همانگونه که دین در تمدن و فرهنگ انسان ها نقش مؤثری را ایفا می کند، فرهنگ نیز، در بهره مندی بایسته و شایسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها که مستند به طرز تعقل صحیح و احساسات عالی است، انسان را در حیات معقول کمک می کند و عامل تکامل انسان می گردد، و نیز دین و فرهنگ با ارائه نظام های سه گانه هدفمند خود می توانند در صورت بکارگیری آنها، عامل تحول گسترده ای در سیر رشد و تکامل انسان باشند.
در برنامه ريزي و سياستگذاري فرهنگي كشور، تعيين نقش دين و جايگاه آن يكي از مباحث مهم و بسيار تأثير گذار شناخته مي شود. رسيدن به جايگاه دين در برنامه ريزي فرهنگي كشور و نقش آن در فرآيندسازي بسته به نسبت دين و فرهنگ متفاوت خواهد بود.
براساس رويكرد و تعاريف مختلفي كه براي دين و فرهنگ وجود دارد، رابطه دين و فرهنگ متفاوت است.
الف) نسبت دين اسلام و فرهنگ با رويكرد مصداق گرايي :
تعاريف دين و فرهنگ با رويكرد مصداق گرايي نشان مي دهد كه نسبت ميان فرهنگ و دين، نسبت كل و جزء است؛ فرهنگ كل است و دين جزء. و اگر در اين مقايسه، دين اسلام را مدنظر داشته باشيم، باز هم نسبت ميان دين اسلام و فرهنگ، نسبت جزء وكل خواهد بود. براساس برخي ازتعاريف دين، عنصري از عناصر فرهنگ خواهد بود و روابط ميان انسان و ماوراءالطبيعه را پوشش مي دهد و در اين ميان برخي از حوزه هاي فرهنگ به هيچ روي در شمار مصاديق دين قرار نمي گيرد و اگر عده اي آنها را در شمار دين قرار دهند، ديگران در آن اما و اگر بسيار خواهند كرد. براي نمونه جاده سازي، شهرسازي، فناوري، صنايع دستي، شعبده بازي، آشپزي و …
تفاوت ديگر آنكه، اسلام از امور مقدس و الهي است و مصداق گرايان بر الهي بودن آن تأكيد بسيار دارند، اما فرهنگ برگرفته از جامعه است و فرد سازنده آن نيست . بنابراين آنانكه دين را به صورت مكي و اسلام را به صورت خاص، محصول و مولود فرهنگ مي شناسند، از اين تفاوت اساسي غفلت داشته اند و بي جهت دين را به عنوان يك امرالهي، مولود و محصول يك امر بشري و در عين حال جمعي مي شناسند.
با فرض نسبت كل و جزء و الهي بودن اسلام و بشري بودن فرهنگ، اسلام بسيار به فرهنگ ياري مي رساند و در برخي از عناصر فرهنگي، اصلاحات شديد و عميق انجام مي دهد و شماري ديگر را پالايش و پيرايش مي كند و در برخي زمينه ها فرهنگ سازي مي كند و به مخاطبان خود عناصري جديد از فرهنگ عرضه مي دارد. براي نمونه، عرب جاهلي فرهنگ خاصي در برخورد با اعضاي خانواده داشت . در اين فرهنگ، فرزندان پسر بسيار پر منزلت بودند و از جايگاه بسيار والايي در خانواده برخوردار بودند و فرزندان دختر مايه ننگ و عار خانواده خوانده مي شدند و پدران ، دختران خويش را زنده به گور مي كردند.
با ظهور اسلام، اين فرهنگ پالايش بسيار شد و دختران به مقام و منزلت پسران رسيدند و از جايگاه ايشان در خانواده برخوردار گشتند. چنان كه بر برخي از عناصر فرهنگ مهر ابطال زده شد و آن عناصر كاملاً ناروا و ناپسند معرفي شدند. مثلاً مصرف برخي نوشيدني ها، شماري از انواع كسب درآمد و … ناروا خوانده شد و مسلمانان از آن گونه امور بازداشته شدند و بربخشي از فرهنگ مصرف و فرهنگ كار عرب جاهلي مهر«باطل شد» خورد.
فرهنگ نيز تأثيرات خاص خود را بر دين اسلام ميگذارد و بسياري از عناصر فرهنگي، رنگ و لعاب ديني به خود مي گيرد.
بنابراين، فرهنگ از سويي دين را فربه مي كند و از ديگر سو به دينداران در فهم و برداشت درست از دين ياري مي رساند و ايشان را به فهم بهينه دين رهنمون مي سازد.

ب) نسبت دين و فرهنگ با رويكرد كاركردگرايي :
تعاريفي كه با رويكرد كاركردگرايي از مطلق دين و دين اسلام از سويي و فرهنگ از سوي ديگر شده است، نشان مي دهد كه : دين (اسلام) در اين رويكرد، كاركردهاي زير را دارد:
تبيين، شكل گيري و نگه داشت نظم اجتماعي، حفظ و رفاه جامعه، اتحاد و انسجام جامعه، نظارت بر عواطف و احساسات شخصي و شريعت بخشي به تنظيمات اجتماعي، امكان و دوام حيات اجتماعي، متحد ساختن افراد اجتماع و رودررويي با عوامل تنش و اختلاف، پاسخگويي مشكلات مادي و معنوي انسان.
فرهنگ نيز در رويكرد كاركردگرايي و نظام گرايانه، وسيله رسيدن به مقاصد و اهداف فردي و اجتماعي، دادن راه و روش زندگي و سبب تطبيق انسان با محيط طبيعي و نيازهاي اقتصادي است.
كاركرد هر يك از دين و فرهنگ نشان مي دهد كه رابطه ميان فرهنگ و دين كل و جزء است. فرهنگ كل است و دين جزء است . دين همان جامعه است و تمامي كاركردهاي آن جنبه عمومي و اجتماعي دارد. اما كاركردهاي فرهنگ تنها در بعد اجتماعي خلاصه نمي شود و ناظر به زندگي فردي نيز مي باشد و افزون براين، فرهنگ برخلاف دين راه و روش زندگي است.
بنابراين دين تنها ناظر به زندگي اجتماعي انسان است و تنها قسمت هايي از فرهنگ را پوشش مي دهد و در همان قسمت ها، حرف هايي نه در حد و اندازه فرهنگ دارد، اما توان تأثيرگذاري در اهداف و مقاصد فردي را ندارد و نمي تواند در اين قلمرو سخني براي گفتن و عرضه داشتن به طرفداران خود داشته باشد.
دربرابر فرهنگ از آن جهت كه زندگي فردي و اجتماعي را پوشش مي دهد و در خدمت رساني به انسان ها در راستاي رسيدن ايشان به اهداف فردي و اجتماعي حرفي براي گفتن دارد، تأثير بسيار زيادي در دين خواهد داشت، به گونه اي كه برخي از عناصر فرهنگي رنگ ديني بگيرد و پذيرش دينداران را با خود داشته باشد و از تأييد دين برخوردار گردد.
افزون بر اين، فرهنگ با تمامي ابعاد گسترده خود اين توانايي را دارد كه بازسازي، پالايش و پيرايش دين را دنبال كند و شماري از عناصر فرهنگي چون پيشرفت انسان، گسترش شناخت انسان و بازگشت به خويشتن، دين را از گردونه جامعه بيرون كند . زيرا براساس ديدگاه كاركرد گرايانه، دين در خدمت فرهنگ است و اگر فرهنگ به درجه اي از كمال و رشد برسد، در اين صورت نيازي به دين نخواهد بود.

قلمرو دين و فرهنگ :
يكي ديگر از مباحثي كه در مهم نسبت و رابطه دين و فرهنگ بسيار نقش آفرين است، تعيين قلمرو هر يك از دين و فرهنگ است. اگر قلمرو هر دو واحد باشد، نسبت دين و فرهنگ اين هماني خواهد بود و اگر قلمرو فرهنگ وسيع تر از دين باشد، نسبت كل و جزء برقرار خواهد بود و ….

درباره قلمرو دين نظريات گوناگوني وجود دارد از جمله :
نظريه نخست : برخي بر اين باورند كه دين ناظر به تمام زواياي زندگي انسان است و پاسخ تمام نيازهاي فردي، اجتماعي، علمي و … را مي توان در دين رهگيري كرد. به باور اين گروه، نه تنها قرآن به عنوان يكي از منابع اصلي شكل گيري دين، بلكه روايات، سنت، متون فقهي و باور فقها نيز دين را ناظر به تمام ابعاد زندگي انسان نشان مي دهد.
نظريه دوم : در برابر گروه نخست، برخي قلمرو دين را تنها آخرت مي شناسند و قرآن را به عنوان مهم ترين مصدر دين، بيانگر رابطه انسان با خدا مي دانند. در واقع قلمرو دين را تنها رابطه انسان و خدا و هدف بعثت را تنها آخرت و خدا مي بينند و نظريه آنان كه دين را براي دنيا يا دين را براي دنياي بهتر مي شناسند ، نقد و بررسي مي كند.
در مورد قلمرو فرهنگ بحث مستقلي وجود ندارد، اما نظريات عرضه شده در تعريف، انواع و اقسام فرهنگ نشان از آن دارد كه قلمرو فرهنگ بسيار گسترده است و تمامي روابط، باورها، قوانين، دانش ها و … در قلمرو فرهنگ قرار مي گيرد و افزون بر اين، فرهنگ ناظر به زندگي دنيوي است.

فصل سوم :
روش تحقیق

مقدمه :
در عصر جديد به علم ارج بسيار گذاشته مي شود. در واقع رشد و توسعه علوم از سويي نتيجه تغيير جايگاه انسان در عالم و از ديگر سو مديون ابداع و توسعه روشهاي متنوع و دقيق علمي در انجام دادن پژوهش و تحقيق در رشته هاي مختلف علمي است. علوم اجتماعي نيز از اين زاويه ديد، هنگامي پاي به عرصه وجود گذاشت كه ادعاي علمي براي حيات اجتماعي انسان به عنوان يك موضوع مستقل مورد قبول واقع شد و كاربرد روشهاي علوم طبيعي در علوم اجتماعي متداول گشت . اما با رشد جامعه انساني و گسترش علوم و تكنولوژي، انسان به محدوديت روشهاي اوليه در علوم اجتماعي – انساني پي برد و با تأمل بسيار، روشهاي نويني را ابداع كرد تا بتواند در عرصه پژوهشهاي شناخت روابط انساني و فرهنگ غيرمادي، از پايايي و روايي بيشتري برخوردار باشد. كه از جمله اين روشها مي توان به روش مشاهده، مصاحبه، تحليل محتوا، روشهاي كتابخانه اي، روشهاي موردي و تك نگاري و … اشاره نمود. ازآنجایكه در این تحقیق روش مورد استفاده روش کیفی و ازنوع اسنادی می باشد در اين فصل به طور مفصل آن را مورد بررسی قرارخواهيم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ایدئولوژی، روش شناسی، لگوی توسعه، سیاست گذاری Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رسانه های گروهی، جمع آوری اطلاعات، منابع معتبر، تحلیل داده