پایان نامه ارشد رایگان با موضوع شناخت انسان، رفتار انسان، دوران مدرن، شناخت علم

دانلود پایان نامه ارشد

جا به دنبال اين هستيم كه بدانيم سير تاريخي بحث معنا و هدف زندگي چگونه است و افراد و گروه هاي مختلف چه موضع گيري هايي در اين زمينه داشته اند؟
2-1. هدف و معناي زندگي در اديان باستان
2-1-1. آيين بودا
اين آيين در قرن پنجم قبل از ميلاد به وسيله ي بودا تأسيس شد. بر اساس اعتقادات اين آيين، زندگي سراسر رنج و درد است. پديده هاي جهان نه تنها دست خوش رنج هستند، از نشانه ي ديگري نيز به نام ناپايندگي و بي ثباتي برخوردارند؛ بدين معنا كه ثبات و سكوني در جهان نيست، همه ي پديده ها در حال تغيير و تحول هستند و سرانجام آن ها مرگ و نيستي است.
بودا منشأ رنج را در آرزوي نفس و ميل به وجود تمناها و خواست زندگي مي داند و معتقد است كه هر كس بتواند بر اين تمنيات چيره شود، از رنج ها و آلام دور مي ماند.
جهان بيني بودا موجبات بدبيني او را نسبت به زندگي فراهم آورده بود، اما اينطور نبود كه مثل بسياري از پوچ گرايان به اين نتيجه برسد كه آدمي بايد نفي خود كند، بلكه مي كوشيد كه وجود خود را كه به رنج و اندوه آلوده بود، به سر منزل مقصود و كمال مطلق كه بر طبق اعتقادات اين آيين، نيروانا مي باشد، برساند.1
از نظر اين آيين، انسان بايد اميال را رها كند و با روي گرداندن از كالبد، از احساس و ادراك و از حالات جان آزاد شود.اين جاست كه مي توان اورا رهروي دانست كه آزاد شده و به نيروانا رسيده است.2
بنابراين، آيين بودا بر خلاف فلسفه ي پوچي كه معتقد بود هيچ غايت و هدفي در زندگي براي انسان وجود ندارد، به غايت و هدف معتقد بود و غايت را در اين مي دانست كه شخص از وجود و هستي خود و از اميال و علائق دنيوي، خود را رها كند تا به نيروانا برسد و سعادت را در همين مي دانست.
2-1-2. آيين ماني
وي در سال 216 ميلادي به دنيا آمد. او معتقد بود كه جهان از روز نخست داراي دو منطقه ي مجزاي از يكديگر بوده است: منطقه ي تاريكي و منطقه ي روشنايي. منطقه ي تاريكي منطقه ي بدي ها و زشتي ها و شرور بود و منطقه ي روشنايي منطقه ي خوبي ها و زيبايي ها و خيرات بود. در آن ايام، ساكنان منطقه ي تاريكي، منطقه ي روشنايي را ديده و به ارزش آن پي برده بودند، ولي اميدي به دسترسي به آن نداشتند. از قضا روزي اتفاقي رخ داد و بر اثر آن خداي بدي ها توانست بخشي از روشنايي را به دست آورد، و در نتيجه ي اين واقعه نيكي با بدي و زشتي با زيبايي و تاريكي با روشنايي درآميخت و جهان موجود، نتيجه ي اين آميختگي است.
از نظر ماني سازنده ي جهان موجود، خداي تاريكي است؛ زيرا خدايي كه سراسر نيكي و راستي است، نمي توانسته اين جهان پر از رنج و درد را بسازد.
ماني جهان را تيره و تار مي دانست و چهره ي حيات را چهره اي مأيوس و نوميد كننده مي پنداشت. زندگي را آكنده از رنج و درد، مصيبت و بدبختي به حساب مي آورد و معتقد بود كه تلاش آدمي در اين حيات چند روزه، بي فايده است؛ زيرا به عقيده ي او جهان را خداي زشتي ها و شرور آفريده و او انسان را به گونه اي آفريده كه بدانديش باشد و بهره اي جز رنج و اندوه نداشته باشد.3
بنابراين، بر طبق اين آيين، حيات آدمي چند روز بيشتر نيست و در اين مدت آدمي بايد تا جايي كه مي تواند شرور و بدبختي ها را از بين ببرد، و هدفش در زندگي همين باشد نه اينكه در بيشتر شدن بدبختي ها كمك كند.
2-1-3. اپيكوريان
اپيكوروس بنيان گذار حوزه ي اپيكوري در قرن سوم قبل از ميلاد، لذت را هدف زندگي قلمداد مي كرد و خوش بختي را در لذت مي دانست و معتقد بود كه ما بر آن هستيم كه لذت مبدأ و غايت زندگي سعادت مندانه است و ما اين را به عنوان نخستين خير مي شناسيم، كه منظورش از لذت، لذت شكم؛ يعني لذت جسماني است. مبنا و ريشه ي تمام لذات شكم است و همه ي لذايذ حتي خير معنوي و روحي و ارزش هاي عالي تر به آن ختم مي شود.
بنابراين، كسب لذت هدف طبيعي انسان ها است. تأمين آرامش و سكون ضمني، از اهداف اصلي فلسفه ي اوست و بهترين راه وصول به اين آرامش، انتخاب يك راه ساده براي زندگي است كه در آن فقط اميال طبيعي و ضروري ارضا مي شوند. خود وي معتقد است كه از لذت جسماني با خوردن يك تكه نان و قدري آب سيراب و سرشار مي شود.4
2-2. هدف و معناي زندگي در يونان باستان
2-2-1. سقراط
سقراط بر اين اعتقاد بود كه انسان در پي خوشي و سعادت است و فضيلت، تنها سعادت و نيك بختي است. او لذت را غايت زندگي نمي دانست، اما معتقد بود كه سعادت و نيك بختي عاملي براي فضيلت مندانه عمل كردن است. از ديدگاه وي خوشي و سعادت با فراهم كردن كامل لذات و شهوات به دست نمي آيد، بلكه جلوگيري از خواهش هاي نفساني، راه مهمي براي كسب سعادت و خوشي است.
سقراط توجه خود را به يك زندگي خوب و سعادت مندانه معطوف داشته بود و راه آن را دركشف حقيقت مي دانست؛ يعني هر كس براي اين كه بتواند اعمال خوب و نيك را انجام دهد، بايد بداند كه زندگي خوب چيست؟
در اين راستا سعي و تلاش سقراط بر اين بود كه انسان ها را به سمت توجه به خود و مراقبت نفس، سوق دهد تا با درك حقيقت، ارزش هاي راستين زندگي آن ها محقق شود. بنابراين نيكوكاري منوط به تشخيص خوب و بد است؛ يعني دانش و حكمت و معرفت، و اين براي هدايت صحيح زندگي لازم است.5
بنابراين، سقراط بر خلاف پوچ گرايان، براي زندگي ارزش قائل است و معتقد است كه انسان بايد ابتدا معناي زندگي خوب را بداند و در راستاي رسيدن به آن تلاش كند و زندگي خوب يعني رسيدن به سعادت، و براي رسيدن به اين هدف بايد از خواهش هاي نفساني خود دست بكشد.
2-2-2. ارسطو
ارسطو معتقد بود كه غايت زندگي همان سعادت و نيك بختي است. وي سعادت را در كسب لذت و شهرت و امثال آن نمي ديد، هر چند كه اين امور هر كدام يكي از اجزاي زندگي خوب است، ولي زندگي خوب را با زندگي كه مبتني بر اين امور باشد يكي نمي دانست. چون معتقد بود كه اين امور ماندگار نيست، چون با تغيير شرايط زندگي اين ها هم ممكن است تغيير كنند و به علاوه كسي ممكن است اين امور را خوشبختي بداند و ديگري آن ها را عين ضلالت بداند، اما خوبي به آساني از بين نمي رود.
ارسطو در فصل دوم اخلاق نيكو ماخس بيان مي دارد كه تمامي افعال ما به دليل غايتي است و هر چيز ديگري به دليل آن غايت مطلوب است. اگر افعال و غايات آن ها نهايتي نداشته باشد و به صورت زنجيره اي بي انتها در نظر گرفته شوند، بدون شك آن چه را كه انسان مي خواهد بيهوده و عبث خواهد بود؛ زيرا مطلوبي وجود نخواهد داشت. بنابراين مطلوب آدمي در صورتي انجام مي پذيرد كه غايت آن تحقق پيدا كند. وي انگيزه ي همه ي غايات متوسط را غايت قصوي مي داند. وي ترديد نكرده در اين كه سعادت غايت قصوي براي همه ي افعال انسان است.6
2-3. هدف و معناي زندگي در قرون وسطي
آگوستين قديس
آگوستين يك فيلسوف مسيحي است. او نيز مانند ساير انديشمندان يوناني، غايت افعال انسان را سعادت مي داند؛ چنان كه در سخنان خود مي گويد: «خدايا تو را به چه طريق مي جويم؟ جست و جوي تو همانا جست و جوي سعادت پر فيض و بركت است. تو را طلب مي كنم تا روحم زنده بماند؛ زيرا اين روح من است كه به بدنم حيات مي بخشد و همين روح، حيات خويش را از تو مي گيرد. حال اين حيات خجسته را از چه طريق بايد جست و جو كرد؟ تنها زماني مي توانم خود را مالك به حق آن بدانم كه به راستي بانگ برآورم مطلوب خود را به تمامي يافتم. سعادت همين جاست و همگي ما بدون استثنا در تمناي سعادتيم. سعادت حقيقي آن است كه در حقيقت به وجد آييم و سرمستي از حقيقت، همانا سروري است كه در تو مي يابم.»7
2-4. هدف و معناي زندگي در دوران مدرن
نيچه
نيچه از جمله متفكراني است كه قبل از هر چيز با اعلام «مرگ خدا»، ريشه ي ماوراء الطبيعه را قطع كرد و تمام آموزه هايش، حول محور همين انديشه ي ماوراء الطبيعي رقم خورد و به همين دليل است كه با داشتن اين ديدگاه خاص، ماده باورانه اعلام مي دارد: «روزگاري انكار خدا بدترين انكار و گناه بود، اما خدا مرد و در پي آن منكران حيز فنا شدند و اينك انكار زمين، گناهي بس عظيم است.»8
او بهترين نوع زندگي را فقط در رويارويي كامل با خدا و نابودي مطلق آن مي داند. وقتي مي گويد: «آيا هنوز صداي گوركناني كه قبر خدا را مي كنند، نمي شنويم؟ آيا نمي توانيم بوي پوسيدگي تقدس را استشمام كنيم؟ مقدس ترين و قدرت مند ترين چيز در دنيا زير چاقوهاي ما به خون غلطيد. آيا هرگز در تاريخ چنين كار بزرگي انجام گرفته است؟»9
بنابراين، در فلسفه ي نيچه، زندگي محوريت دارد. او زندگي را برترين ارزش مي داند و از نابود شدن در راه عشق به زندگي نمي هراسد: «من براي زندگي ، هيچ هدفي بالاتر از نابود شدن نمي بينم، نابود شدني كه بعد از صرف تمام نيروهاي ذهني پيش آمده باشد و با كوششي در جهت احراز عظمت.»10
2-5. هدف و معناي زندگي در عالم اسلام
2-5-1. كندي
وي را چون اولين فيلسوف عرب مسلمان است كه به مطالعه ي علم فلسفه پرداخت، فيلسوف العرب مي نامند. با وجود وي بود كه فلسفه به عنوان بخشي از فرهنگ اسلامي شناخته شد. وي به توافق ميان فلسفه و دين قائل است و از جمله اعتقاد به اين كه وحي پيامبري و حقيقت فلسفه با يكديگر سازگارند. او فلسفه را شامل معرفت حقيقت اشياء و شامل اخلاق هم مي داند و معتقد است كه هدف نهايي فيلسوف در علم نظري، كسب حقيقت و در شناخت علم عملي، هماهنگي رفتار با حقيقت است. رفتار انسان كه در قالب فضايل و يا رذايل اخلاقي نمودار مي گردد، توسط پيامبران به صورت امر به فضايل مورد قبول خداوند و نهي از رذايل كه نقطه ي مقابل آن است، اعلام شده است.
وي براي نفس ارزش فراواني قائل است و آن را نوري از انوار الهي مي داند و معتقد است كه اگر از اين كالبد مادي شهوات فاصله بگيرد، به هر آن چه در جهان است آگاه مي شود. تزكيه ي نفس و فضيلت مند شدن در نظر او يگانه راه رسيدن به كمال و معرفت و در نتيجه سعادت واقعي است. وي فضائل را به حكمت و شجاعت و عفت و عدل تقسيم كرده و فضيلت واقعي را حد وسط بين افراط و تفريط مي داند.11
2-5-2. ملاصدرا
از آن جا كه ملاصدرا شناخت انسان را اصل و پايه ي معارف مي داند، دستيابي به معنا و هدف زندگي را تنها از راه شناخت حقيقت انسان امكان پذير مي داند. انسان تركيبي از طبيعت و ماوراء طبيعت است. حقيقت انسان را جزء طبيعي او نمي سازد، بلكه آن ابزاري است براي نفس، مادام كه تعلقش به طبيعت قطع نشده است.
ملاصدرا زندگي را نعمت الهي مي داند. انسان حيات را از خداوند دريافت كرده و آن را به او بر مي گرداند؛ يعني هدف و غايت انسان، مانند غايت ساير ممكنات، رجوع به خداوند است. اما انسان كه از ميان ديگر ممكنات به ويژگي هايي ممتاز است، سير او به سوي خدا با اراده ي تحت تدبير عقل انجام مي پذيرد. انسان در حركت استكمالي خود در قوه ي نظري و عملي، به كمال و سعادت خويش دست مي يابد. او در اين راه از نعمت هايي برخوردار است كه آن نعمت اصلي يعني حيات به آن ها محفوف گشته تا با بهره گيري از آن ها به هدف خويش نايل شود.
نعمت ها به تبع وجود تركيبي انسان از ماده و معنا، به نعمت مادي و معنوي تقسيم مي شوند. از آن جا كه فلسفه ي وجودي نعمت، بهره گيري از آن در جهت رسيدن به سعادت برتر است، بنابراين، نعمت ها را مي توان اهداف متوسط در جهت نيل به هدف ايده آل محسوب كرد. از اين رو همان گونه كه ملاصدرا در شمارش نعمت ها، بدن و امور بدني، (سلامتي، قدرت، زيبايي، طول عمر) و نيز مال و ثروت، اهل و عشيره و امثال اين امور مادي دنيوي را نعمت شمرده و مطلوب دانسته است، سزاوار است براي به دست آوردن و حفظ آن ها تلاش كرد تا ابزار و كمك راه انسان در نيل به هدف غايي و وصال الهي قرار گيرند.12
3. زندگي نامه
در اين بخش مروري كوتاه داريم بر زندگي نامه دو فيلسوف بزرگوار، فارابي و علامه طباطبايي تا بيشتر اين دو فيلسوف را بشناسيم و تأكيد بيشتر بر مقامات علمي اين دو فيلسوف است. با توجه به سير تاريخي اين دو فيلسوف، ابتدا زندگي نامه ي فارابي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع انواع سعادت، نهج البلاغه، دوران مدرن Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جهان اسلام، زبان و فرهنگ، فلسفه اخلاق، دستور زبان