پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سلطان ولد، سیر و سلوک، ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

معتبر بود، ازدواج کرد و این وصلت در شهر لارنده در سال 622 هجري اتفاق افتاده و نتیجه آن بها‌ءالدين محمد معروف به سلطان ولد و علا‌ءالدين محمد دو پسر مولانا میباشند.
3ـ9ـ1ـ تصوف در ديدگاه مولانا
از دیدگاه مولانا، تصوف به معنای عشق، رهایی از خویشتن و فنا فی الله بود. مولانا، تصوف را عرفان، عشق، جذبه و کمال یابی در عالم حقیقت میداند. مولانا برای تشریح دیدگاههای فلسفی و اخلاقی خویش و بیان و تبلیغ اندیشه و عقیده وحدت وجودی خود، از امثال و حکم بهره میگیرد و با استفاده از زبان مردم و متناسب با روانشناسی آن‌ها، آرای خود را مطرح میکند و از به‌کارگیری اصطلاحات غامض و پیچیدهای که در آثار صوفیانی چون ابن عربی وجود دارد، خودداری میکند. مولانا که در مرحله اول یک معلم اخلاق و یک مربی بود، راه احساس و ادراک باطنی را بیاعتبار میدانست و تنها به عقل اهمیت میداد. مولانا از اصطلاحات فلسفی عصر خود از قبیل: عقل کل، عقول افلاک، تجسم اعمال در دنیا و آخرت و هیولا، فقط برای بیان اعتقادات اخلاقی و عمل استفاده می‌کرد. ولی همچون پدر و سید برهان‌الدین و شمس الحق، به فلسفه و فیلسوفان اعتراض داشت و هرگز قصد تعالیم فلسفی را نداشت.
مولانا زیستن در خیالات را روا نمی‌دانست و با مظاهر صوفیانه عصر خود، به شدت مخالفت می‌کرد.
دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دل اسپید همچون برف نیست44

مولانا، تصوف رایج بین اهل خانقاه را نمیپسندید و به رسم چله‌نشینی، اعتقادی نداشت. او حتی معتقد به ایجاد سلسله یا طریقتی خاص نبود و مولویان یا مولویه، مریدان خلفا و تربیت یافتگان مشایخ او بودند که بنا به رسم آن زمان، آداب و تربیت مجالس سماع او را همراه با تعلیم و قرائت مثنوی و غزلیات مولانا، به صورت طریقت خاص در آورده و همچون دیگر سلسلههای صوفیه، طریقت مولویه را بنیاد نهادند.
3ـ9ـ2ـ سیر و سلوک مولانا
مولانا همواره مبلغ سیر و سلوک موحدانه بود و عمل به شریعت و دوری از اعمال متظاهرانه که نافی اخلاص در عمل باشد را بر پیروان و مریدان خود واجب می‌دانست. مولانا، طریقت و شریعت را لازم و ملزوم یکدیگر می‌دانست و اطلاعات و اجرای کامل شریعت را، هدف اصلی سالک در نیل به حقیقت تلقی می‌کرد و تنها انسان کامل را شایسته ارشاد و رهبری معرفی می‌کرد. مولانا اگر چه ترک همسر و فرزند و حتی حال و کسب را لازمهی سیر و سلوک روحانی نمیدید، اما قطع تعلقات را، رهانیدن روح از تشویش و دغدغهی بیهوده و سرآغاز اتصال با دنیای غیب و مبدأ هستی بر میشمرد.
قرب حق نه بالا نه پستی رفتن است

قرب حق از حبس هستی رستن است45

مولانا سلوک واقعی را، آزادی انسان از خویشتن و رسیدن به مراتب کمال انسانی و از طریق پیمودن سیری روحانی و در نهایت، توجه به حقیقت ذات خویش که همان کائنات و صورت حق باشد میدانست. زندگی مولانا برای مریدان و یارانش، نمونهای کامل و جامع از سلوک انسانی عارف و وارسته بود. او در سلوک با یاران همواره رعایت ادب را میکرد و در حالی که با اعیان و بزرگان، مغرور و گستاخ بود، در برابر فقرا و مستضعفان، متواضع و با ادب بود و طبق سنت رسول الله، حتی بر کودکان هم در سلام گفتن و اظهار ادب تقدم میجست.
3ـ9ـ 3 ـ قرآن و احادیث در اندیشه مولانا
به غیر از قرآن الهی و احادیث، بقیه مأخذی که مولوی در تنظیم مثنوی از آن‌ها استفاده کرده است در فرع بوده است. منظور مولوی از سرودن مثنوی داستان پردازی نبوده، بلکه این داستانها بهانهای برای بیان حقایق قرآن و احادیث نبوی بوده است و مولوی به کمک دانش این جهانی و به مدد نیروی شگرف اندیشه خویش به فهماندن و درک معارف ربانی برای افراد عادی بشر همت گمارده است.46
توانایی مولانا دراحاطه وی بر علوم مرسوم روزگار خود اعم از مباحث الهی، تسلط بر ادب فارسی و عربی و عرفان اندیش او بود. فهرست مطالب مثنوی را داستانهای آن تشکیل میدهد، چرا که مولانا به وسیله داستانهای فریبا و دلربایی که بیان میکند، خواننده را با معارف الهی آشنا کرده و او را به وادی اسرار معرفت ربانی رهنمون میشود و بدین سبب است که میتوان شیوه نگاه و نگارش مولوی را از جهت ظاهر و باطن مورد بررسی قرار داد. 47
مولوی جز به سخن خدا و رسول او توسل نمیجوید و مشاهده مي‌شود که نزدیک به یک چهارم یعنی شش هزار بیت مثنوی بر ترجمه صریح قرآن دلالت دارد، تا جایی که جامی گفته است:
مثنوی معنوی مولوی

هست قرآنی به لفظ پهلوی48

این نحوه کاربرد مولانا از آیات قرآنی احاطه وسیع او را بر معانی لغوی، ترکیبات نحوی و بلاغی و معانی باطنی نشان میدهد، ولی تفاوت کار او با دیگران این است که در اصل به مفاهیم باطنی قرآن توجه دارد. از نظر مولوی معانی قرآن هفت تو دارد.
حرف قرآن را بدان که ظاهری ست
زیر آن باطن یکی بطن سوم
بطن چهارم از بنی خود کس ندید

زیر ظاهر باطنی بس قاهری ست
که در او گردد خردها جمله گم
جز خدای بی نظیر بی ندید49

مولوی جز به چهار باطن از قرآن اشاره نکرده، خردها را در بطن سوم حیران و سرگردان میبیند و بطن چهارم را مخصوص خدای یگانه میداند و این در حالی است که بطن اول و دوم برای بشر باقی مانده است.
3ـ9ـ4ـ تأثیر تفکرات مولانا در شرق و غرب
این حقیقت که مولانا نه تنها در میان همکیشان مسلمان خود، بلکه در میان مسیحیان و یهودیان قونیه محبوب بود و مقام والایی داشت، به معنای نقش آینده وی در گفتوگو میان ادیان تعبیر میگردد. همچنین بر اساس منابعی که در دست است، روشن گردیده که مولانا با روحانیون یونانی که در آناتولی مرکزی از مدتها قبل فعالیت مینمودند در ارتباط و رفت و آمد بوده است. چنین به نظر میرسد که در زمان حیات و نیز بلافاصله پس از مرگ مولانا، گستره فکری و دیدگاه وی در نواحی که دوستدار ادبیات فارسی بوده و از آن استفاده میشده، اشاعه یافته بود.
این اشاعه در نواحی هندوستان بارزتر و آشکارتر از نواحی دیگر بود و این امر که یک عارف هندی به نام علی کلکتهای به قونیه آمده و آنجا با پسر سالمند مولانا به نام سلطان ولد ملاقات نموده، حقیقت دارد. وی یک نسخه از مثنوی را با خویش به هند میبرد. این امر را نمیتوان ثابت کرد. ولی حقیقت این است که مثنویهای کوتاه بوعلی قلندر به سبک و روان مثنوی معنوی نوشته شده و در واقع دیدگاه و تفکر ساده شده مولانا میتواند قلمداد شود. بدون شک طرز تفکر موجود در مثنوی در زمان حیات سلطان ولد یعنی 1312 سال قبل در شبه جزیرهی هند، شناخته شده بود. پس از آن شاهد تأثیرات دائم اشعار مولوی در شبه قاره هند میباشیم و این تأثیرات به قدری عظیم است که یک وقایع نگار هندو در قرن 5 گزارش میدهد که برهمن مقدس هم مثنوی رومی را مطالعه میکند. بنابراین اشاعه و گسترش تفکر مولوی در شبه قاره هند کار سهلی بود و زمانی که مولوی در مثنوی خویش آواز نی را میآورد:
بشنو از نی چون حکایت میکند

از جدایی‌ها شکایت میکند50

آنگاه بنگالیها آن را انعکاسی یا مقایسهای با فلوتی که گریشنا با اشتیاق مینوازد، میبیند.
فلوت، به عنوان یک آلت موسیقی معنوی و عرفانی هر دو در سنت زنده است و هنوز هم استفاده میشود. از سال 1500 م. به بعد مثنوی و قسمتهایی از دیوان شمس روز به روز در شبه قاره هند شناختهتر میگردد.
در عهد مغول در فاصله سال 1526 م تا اواسط قرن نوزدهم شاهد تأثیرات روزافزون تفکرات مولانا در ادبیات هندی و فارسی و پس از آن در ادبیات اردو میباشیم. در دوران مغول به خصوص پس از اکبر شاه و در دورهی شاه جهان، تعداد زیادی از مفسران مذهبی وجود داشتند. شاهزاده جهان آرا،دختر شاه جهان نیز به تعدادی از عالمان مأموریت داد تا درباره مثنوی تفسیرنویسی نمایند. در قرون 17 و 18 نمیتوان هیچ آثار منظومی را در ادبیات فارسی یافت که در آن اثری از مثنوی نباشد. این نکته نیز بسیار مهم است که حتی در ادبیات عامیانه نیز پژواک تفکرات مولانا به چشم میخورد. بر اساس میراث فرهنگی موجود در سند در قسمت جنوبی پاکستان امروز که از سال 711 م. تحت حکومت اسلام درآمد، مثنوی به طور دائم مطالعه میشده است.
در قدیم نیز در مناطق مسلمان نشین چنین گفته میشد که عارفان بزرگ در کتابخانههای خویش این سه کتاب را حتماً دارا هستند، یعنی قرآن، مثنوی و دیوان حافظ این سه کتاب به شکلی استاندارد و سنتی نزد همه عارفان قرن 18 در ایالت سند نیز یافت میشد. در تمامی آثاری که به صورت نثر در سند و پنجاب نوشته شدند، مثنوی مولانا نقش بسیار عمیقی را ایفا نمودهاند.
اما میتوان نقشهای بسیار مهمتر مثنوی و کلیه اشعار مولانا را مشاهده کرد. محمد اقبال به مقدار زیاد، متأثر از مولانا بوده است و در قبال وی احساس مسئولیت مینماید.
تفسیر و شرح مثنوی قبل از هر جا در ترکیه آغاز گردید. دانشمندان و عالمان ترک و نیز بوسنیایی بیش از همه در این زمینه سهم دارند و یکی از مقاصد آن‌ها این بود که این اثر را برای کسانی که به زبان فارسی آشنایی نداشتند در دسترس قرار دهند. میل ارائه و تفسیر آثار مولانا به زبان ترکی از دورهی جمهوریت به بعد افزایش یافت.
انگلیسیها قبل از همه مولانا و آثارش را پذیرفتند و این پذیرش از طریق ترجمههای کامل و یا بخشهایی از مثنوی بوده است. در آلمان نیز همواره خلاصههایی از آثار مولوی نوشته شده از جمله توسط «گنورک روزن» که بر اساس ترجمه کتاب اول مثنوی انجام گرفت و این کار توسط پسرش فریدریش روزن در سال 1913 م. دنبال گردید.
ولی پس از پایان جنگ جهانی اول گسترش و اشاعه مولانا و آثارش در اروپای مرکزی به شکلی جدی به جریان افتاد. در این مقطع زمانی که همه سعی در فهم و درک مولانا دارند. «مارتین بوبر» میگوید که دو دانشمند سوئدی و روسی ترجمههایی از این آثار را انجام داده و پس از آن در جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی سابق) بعضی از آثار مولانا را به عنوان نماینده فلسفه دیالکتیک معرفی نمودهاند.
نیکلسون ترجمه و تفسیر خوب از مثنوی را انجام داده است؛ وی در عین حال آثار کوچکی درباره «رومی» تألیف نموده و جانشین وی آرتور جان آبری فعالیت‌های استادش را ادامه داد و داستانهای مختلفی از مثنوی، اشعار و رباعیات را به زبان انگلیسی ترجمه نمود.
رومی در این میان تبدیل به یک سمبل فرهنگی گردیده است طوری که نام وی بر سر زبانهاجاری است. از جانب دیگر مولوی نیز در میان مردم بسیار محبوب گردیده است، به خصوص از سال 1954 که گارد قدیمی قونیه در انظار عمومی وارد گشت و پس از آن همواره مردم بیشتری به جمع دوستداران مولانا میپیوندند و گروههای دوستداران مولانا در همه جا وجود دارند و در آمریکا نیز محلی به نام مرکز مولانا برپا گردیده است.
به هر حال نام مولانا، نامی آشنا بوده و بسیاری از جنبش و جماعات مشتاق وی، نام مولانا را در غرب شناسانده‌اند.
چنانچه ملاحظه شد زندگی تک تک عارفان و صوفیان قرن هفتم مشحون و مملو از معارف تقریبی است، با نگاهی به آثار این صوفیان مطالب و اشعار فراوانی را در خصوص تقریب می‌توان یافت.

فصل چهارم: عناصرفکری موثر صوفیان بر تقریب مذاهب

4ـ1ـ مقدمه
در این فصل به جایگاه تقریب در دیدگاه صوفیان پرداخته شده است، به دلیل جایگاه مهم عشق در عرفان به این مفهوم پرداخته میشود. سپس به تقریب و جایگاه آن در اندیشه مولانا و نقش دیدگاه‌های وی در تقریب بین مذاهب پرداخته شده است.
4ـ2ـ انتساب سلسله های صوفیه به حضرت امیرالمومنین (علی علیه السلام)
یکی از اصول اصلی و بدیهی عالم تصوّف این‏ است که مشایخ تصوّف و عرفان، رشتهی اجازهی خود را در امر طریقت به آن حضرت و از ایشان به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌ و آله) برسانند. تقریباً همهی سلسلههای صوفیّه چه آن‌هایی که صراحتاً شیعه هستند مثل نعمت الهیه و ذهبیه و چه آن‌هایی که‏ مذهب فقهی ایشان صراحتاً شیعه نیست و در زمانها یا مناطق تحت سلطهی حکّام و مرجعیت سنّی مذهب، ظاهراً و از نظر فقهی سنّی می‏نمودند. مثل سهروردیّه و شاذلیّه، اعتقاد و بلکه اصرار دارند که رشتهی اجازه‏شان به‏ علی (علیه‌السلام) می‏رسد. این انتساب یا غیر مستقیم و از طریق‏ دیگر ائمه می‏باشد. مثل سلسلهی«معروفیه»که‌امّ السلاسل تصوّف است و به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سلطان ولد، عرفان و تصوف، آسیای مرکزی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع وحدت وجود، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم