پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سلسله مراتب، اعتماد متقابل

دانلود پایان نامه ارشد

از اعتماد، عوامل عام را به عنوان امين در نظر گرفته است. عواملي که به صورت متکثر در ويژگي هايي اشتراک دارند. به اين معني که هدف اعتماد يا جهت گيري اعتماد، ممکن است معطوف به جنسيت (من به زن ها اعتماد دارم، اما به مرد ها اعتماد ندارم) سن (من به افراد ميانسال اعتماد دارم و به افراد جوان اعتماد ندارم) يا نژاد (من به افراد سفيد اعتماد دارم و به سياهپوست ها اعتماد ندارم) يا قوميت (من به ترک ها اعتماد دارم و به فرانسوي ها اعتماد ندارم) و يا مذهب (من به مسيحي ها اعتماد دارم ولي به مسلمان ها اعتماد ندارم) باشد (افشاني و ديگران، 1389: 192). در زير نظريات رابرت پاتنام56 و رونالد اينگلهارت57 که بيش تر به بعد اعتماد اجتماعي توجه داشتهاند، تشريح مي گردد.
3-2-3-1- پاتنام
پاتنام اعتماد اجتماعي را به عنوان يکي از ابعاد سرمايه اجتماعي مورد بحث قرار مي دهد. به بيان وي شايع ترين اشکال سرمايه اجتماعي نظير اعتماد سرمايه هائي هستند که “آلبرت هيرشمن”58 آن ها را “منابع اخلاقي” مي نامد يعني منابعي که ذخيره شان در حين استفاده به جاي کاهش، افزايش مي يابد و در صورت عدم استفاده کاهش مي يابند. هر چه دو نفر بيشتر به يکديگر اعتماد کنند اعتماد متقابلشان افزايش مي يابد (پاتنام، 1380: 290).
به عقيده پاتنام يکي از وجوه خاص سرمايه اجتماعي نظير اعتماد، هنجار ها و شبکه ها اين است که آن به طور معمول يک کالاي عمومي است. اعتماد، همکاري را تسهيل مي کند و هر چه سطح اعتماد در جامعه اي بالاتر باشد احتمال همکاري هم بيش تر خواهد بود و خود همکاري نيز اعتماد ايجاد مي کند. اعتماد که يکي از عناصر ضروري تقويت همکاري است يک عنصر غير اختياري و نا آگاهانه نمي باشد. اعتماد مستلزم پيشبيني رفتار يک بازيگر مستقل است. “افراد براي انجام کاري صرفاً به اين دليل که فردي (يا نهادي) مي گويد آن را انجام خواهد داد به او اعتماد نمي کنند بلکه افراد تنها به اين دليل به او اعتماد مي کنند که با توجه به شناختشان از خلق و خوي او، انتخابهاي ممکن او، تبعات شان و توانائي او حدس مي زنند که او انجام اين کار را برخواهد گزيد”. در جوامع کوچک و به هم پيوسته اين پيش بيني بر اساس “اعتماد صميمانه” انجام مي شود. اما درجوامع بزرگتر و پيچيده تر يک اعتماد غير شخصيتر يا شکل غير مستقيمي از اعتماد ضرورت دارد (همان: 292).
به نظر پاتنام، اعتماد اجتماعي در جوامع مدرن پيچيده از دو منبع مرتبط يعني هنجار هاي معامله متقابل و شبکه هاي مشارکت مدني ناشي مي شود.. هنجار هايي که اعتماد را تقويت مي کنند توسعه مي يابند چرا که آن ها هزينه معاملات را پائين آورده و همکاري را تسهيل مي نمايند. مهمترين اين هنجار ها معامله متقابل است. معامله متقابل بر دو نوع مي باشد: نوع اول مبادله متوازن خوانده مي شود که در اين نوع مبادله چيز هائي با ارزش به طور هم زمان مبادله مي شوند مانند موقعي که همکاران روز هاي تعطيلشان را با هم عوض مي کنند اما معامله متقابل عمومي به رابطه تبادلي مداومي اشاره دارد که در همه حال يکطرفه و غير متوازن است اما انتظارات متقابلي ايجاد مي کند مبني بر اين که سودي که اکنون اعطا شده، بايد در آينده باز پرداخت گردد. براي مثال دوستي اغلب به معامله متقابل عمومي تبديل مي شود. هر فردي که در نظام معامله متقابل عمل مي کند معمولاً ترکيبي از دو انگيزه را دارا است: اول نوع دوستي کوتاه مدت و دوم حفظ منافع خود در بلند مدت: يک هنجار مؤثر مبتني بر معامله متقابل عمومي محتملاً با شبکه هاي انبوهي از مبادلات اجتماعي مرتبط است. در جوامعي که در آن ها مردم مي توانند مطمئن باشند که اعتماد مورد سوء استفاده قرار نمي گيرد بلکه جبران مي شود، احتمال زيادتري براي انجام معاملات و مبادلات وجود دارد. برعکس، مبادلات مکرر در طي يک دوره زماني نيز به نوبه خود توسعه يک هنجار معامله متقابل عمومي را به دنبال مي آورد. از سوي ديگر، روابط اجتماعي مداوم مي تواند انگيزه هائي براي قابل اعتماد بودن ايجاد کند. تمامي جوامع از طريق شبکه هاي رسمي و غير رسمي ارتباطات و مبادلات بين افراد شناخته مي شوند. بعضي از اين شبکه ها اساساً “افقي” هستند و شهروندان برخوردار از وضعيت و قدرت برابر را دور هم جمع مي کنند. اما بعضي ديگر شبکه هاي “عمودي” مي باشند که شهروندان نابرابر را به وسيله روابط نابرابر مبتني بر سلسله مراتب و وابستگي به هم پيوند مي دهند. البته در جهان واقعي تقريباً همه شبکه ها مخلوطي از عمودي و افقي هستند به طوريکه حتي تيم هاي “بولينگ” هم کاپيتان دارند و از آن طرف زندانبانان نيز گاهي با زندانيان رفاقت مي کنند. شبکه هاي مشارکت مدني از جمله انجمن هاي همسايگي، کانون هاي سرود خواني، تعاوني ها، باشگاههاي ورزشي، احزاب توده اي و … کنش افقي شديدي را به نمايش
مي گذارند. هر چه اين شبکه ها در جامعه اي متراکم تر باشند احتمال بيش تري وجود دارد که شهروندانش بتوانند در جهت منافع متقابل همکاري کنند (همان: 296-293).
پاتنام در پاسخ به اين پرسش که چرا شبکه هاي مشارکت مدني چنين تأثيري دارند، چهار علت را مطرح
مي کند:
– شبکه هاي مشارکت مدني هنجارهاي مستحکم رابطه متقابل را تقويت ميکنند. فرد کاري براي ديگري انجام مي دهد، با اين اميد که زماني او يا کس ديگري آن را جبران کند.
– شبکه هاي مشارکت مدني همکاري و ارتباط را نيز تسهيل مي کنند و اطلاعات موجود درباره اعتماد پذيري افراد ديگر را تقويت مي کنند.
– وقتي معاملات اقتصادي و سياسي در شبکه هاي متراکم تعامل اجتماعي صورت مي پذيرد، انگيزه فرصت طلبي و قانون شکني کاهش مي يابد.
– شبکه هاي مشارکت مدني تجسم همکاري هاي موفقيت آميز گذشته هستند که مي تواند همچون الگويي فرهنگي براي همکاري هاي آتي عمل کند (پاتنام، 1384: 99-98).
به نظر پاتنام يک شبکه عمودي و سلسله مراتبي نمي تواند اعتماد و همکاري اجتماعي را برقرار کند. جريان عمودي اطلاعات اغلب غير موثق تر از جريان افقي اطلاعات هستند و بخشي از آن بدين دليل است که اطلاعات قابل اتکاء و درست مانعي براي بهره کشي و استعمار محسوب مي شود. مهم تر اين که مجازاتهائي که از هنجارهاي معامله متقابل در مقابل تهديد فرصت طلبي حمايت مي کند در شبکه هاي عمودي، کم تر براي مقامات عالي وضع مي شوند و اگر هم وضع شوند کم تر اجرا مي گردند (پاتنام، 1380: 298). پاتنام در خصوص نوع شبکه ها به تبعيت از “گرانو ويتر” بر اين باور است که پيوند هاي ميان شخصي “قوي” (مانند خويشاوندي يا دوستي صميمي) در تقويت همبستگي جامعه و عمل جمعي از اهميت کم تري نسبت به “پيوند هاي ضعيف” (مانند آشنائي و عضويت مشترک در انجمن هاي فرعي) برخوردارند. “پيوند هاي ضعيف بيش از پيوندهاي قوي که در گروه خاصي متمرکز هستند، توان ايجاد ارتباط بين اعضاي گروههاي کوچک متفاوت را دارا مي باشند.” شبکه هاي افقي انبوه وليکن جدا از هم، باعث تقويت همکاري درون هر گروه مي شوند اما شبکه هاي مشارکت مدني که شکاف هاي اجتماعي را دور مي زنند همکاري گسترده تري را باعث مي شوند. اگر شبکه هاي افقي مشارکت مدني به مشارکت جويان در حل مشکلات عمل جمعي کمک مي کنند پس هر چه ساختار يک سازمان افقي تر باشد قاعدتاً آن بايد بيش تر موفقيت نهادي را در اجتماع وسيعتر تقويت نمايد. هنجار هاي معامله متقابل عمومي و شبکه هاي مشارکت مدني باعث افزايش اعتماد و همکاري اجتماعي مي شوند چرا که آن ها انگيزه هاي عهد شکني و نيز جو ابهام آميز و غير شفاف را کاهش مي دهند و الگو هايي براي همکاري آينده ارائه ميکنند. خود اعتماد به همان اندازه که يک نگرش شخصي است يک دارائي ضروري نظام اجتماعي نيز هست. افراد قادرند که به ديگران اعتماد کند (و نه صرفاً خوش باوري) و اين به دليل هنجار ها و شبکه هاي اجتماعي است که عملشان در چارچوب آن ها قرار مي گيرد (همان: 303-300).
3-2-3-2- اينگلهارت
اينگلهارت رابطه بين توسعه اقتصادي و دموکراسي را پيچيده دانسته و سه عامل بسيار مهم را در اين زمينه مطرح مي سازد: 1. پيدايش بورژوازي صنعتي-تجاري و از لحاظ سياسي قدرتمند؛ 2. توسعه شرايط مقدماتي براي تسهيل مشارکت سياسي توده مردم در سياست؛ و3. گسترش حمايت توده اي از نهادهاي دموکراتيک و احساس اعتماد به يکديگر که حتي تا حد اعتماد به اعضاي احزاب مخالف توسعه مي يابد (اينگلهارت، 1373: 23).
اينگلهارت به تبعيت از “آلموند” و “وربا” بر اين باور است که اعتماد به يکديگر شرط تشکيل روابط ثانوي است که به نوبه خود براي مشارکت سياسي مؤثر در هر دموکراسي وسيعي لازم است. حس اعتماد هم چنين براي اجراي قوانين دموکراتيک لازم است. شخص بايد مخالفان را به چشم مخالف “وفادار” بنگرد. کساني که شما را نه تنها اعدام نکرده و به زندان نمي افکنند آنگاه که قدرت سياسي را به آنان تسليم کنيد، بلکه مي توانيد اطمينان داشته باشيد که آنان در چهارچوب قانون حکومت کرده و در صورتي که شما انتخابات آينده را ببريد متقابلاً قدرت سياسي را واگذار مي کنند (همان: 25-24). البته به نظر اينگلهارت اعتماد به يکديگر اگر چه مهم است اما به تنهايي براي تضمين دموکراسي توده اي با ثبات کافي نيست. براي بقاي دموکراسي در اوضاع وخيم يک تعهد بلند مدت به نهاد هاي دموکراتيک در ميان مردم نيز لازم است. حتي وقتي دموکراسي براي اين سؤال که “بهتازگي براي من چه کردهاي؟” پاسخي ندارد، ممکن است با پراکنش اين احساس درميان مردم که دموکراسي اصولاً چيز خوبي است حفظ شود. اين احساس نيز مي تواند بازتاب موفقيت هاي اقتصادي و ديگر موفقيتهايي باشد که شخص مدتها پيش از اين داشته است- يا حتي آن را به منزله بخشي از اجتماعي شدن اوليه به طور غير مستقيم فرا گرفته باشد (همان: 26).
اينگلهارت سعي مي کند تا به اين پرسش اساسي پاسخ دهد که آيا تفاوتهاي فرهنگي در اعتماد به يک ديگر وجود دارد؟ به عقيده وي، در صورتي که اين موضوع حقيقت نداشته باشد، هر گونه بحث درباره تأثير سياسي بلند مدت آن بي اساس است. شواهد و يافته هاي وي نشان مي دهند که سطح اعتماد در جوامع مختلف با هم تفاوت دارد. به نظر وي، اين موضوع حتي در مورد مناطق معيني از کشورهاي مورد نظر نيز صحت دارد (همان: 36).
اينگلهارت معتقد است که با وجود شواهدي حاکي از ثبات چشم گير در تمايل به اعتماد کردن به ديگران، اعتماد يک ويژگي ژنتيکي فطري نيست. يک پديده فرهنگي است که تجارب تاريخي مردم به آن شکل
ميدهد و بنابراين، در معرض تغيير قرار دارد (همان: 38). به اعتقاد اينگلهارت اعتماد به يکديگر هم مانند رضايت از زندگي و خوشبختي با سطوح نسبتاً بالاي توسعه اقتصادي متناسب است. وي اظهار مي دارد که داده هاي موجود اين امکان را به ما نميدهند که تعيين کنيم آيا اين همبستگي بدين دليل است که اعتماد به يکديگر موجب توسعه اقتصادي شده يا اين که توسعه اقتصادي به افزايش احساس امنيت که موجب اعتماد است، مي انجامد يا اين که (آن چنان که وي گمان مي کند) هر دو فراگرد متقابلاً يکديگر را تقويت
مي کنند. وي هم چنين معتقد است سطوح بالاي اعتماد به يک ديگر با دموکراسي با ثبات نيز ارتباط دارد. به نظر او سطوح نسبتاً پايين انتشار رضايت و اعتماد موجب ميشود که شخص به احتمال زياد نظام سياسي موجود را نپذيرد و از راست يا چپ افراطي حمايت کند. اينگلهارت اين پرسش کليدي را مطرح مي سازد که آيا آراء افراطيون به دليل وجود فرهنگ نارضايتي و بي اعتمادي است يا اين که احزاب افراطي موجب بي اعتمادي و نارضايتي هستند؟ داده هاي موجود اين امکان را به او نمي دهند که يک پاسخ قطعي به اين پرسش بدهد، اما زمينه هايي از لحاظ منطقي قوي براي اين تفکر وجود دارد که در صورتي که هر دو فراگرد عمل کنند فراگرد اول مهم تر است (همان: 41-39).
به اعتقاد اينگلهارت رضايت از زندگي، رضايت سياسي، اعتماد به يکديگر، ميزان زياد بحث سياسي و حمايت از نظم اجتماعي موجود همه به همراه هم هستند: آنها نشانگان نگرش هاي مثبت را نسبت به جهاني که شخص در آن زندگي مي کند تشکيل مي دهند. جالبتر از همه اين واقعيت است که به نظر مي رسد اين نشانگان با بقاي نهاد هاي دموکراتيک رابطه دارد. وي در تفسير اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اعتماد به سازمان، خانواده گسترده، جامعه مدرن Next Entries منبع پایان نامه با موضوع دستور موقت، دادگاه صالح