پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سبک عراقی، شاه نعمت الله ولی، عوامل اجتماعی، اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

عنصری

در چنین شرایطی طبیعتا شاعران به سراغ غزلسرایی نمی رفتند زیرا نفعی در سرودن غزل نمی دیدند و ترجیح می دادند برای تامین معاش، قصاید مدحی بسرایند. به علاوه ثروت و مکنت و در تملک داشتن کنیزان و غلامان بسیار، شور و حال غزلسرایی را از شاعر سلب می کرد. به هر صورت این دوران، دوره ای است که غزل به تازگی متولد شده و هنوز جایگاه باثباتی در میان انواع قوالب شعری نیافته است.
در قرن ششم سقوط غزنویان و روی کار آمدن سلجوقیان اوضاع را تا حدودی تغییر داد. هر چند هنوز ممدوحان سخاوتمندی چون سلطان سنجر، ممدوح انوری برخی شاعران را مورد لطف و نوازش قرار می دادند دوران شاعرنوازی های افسانه ای شاهان غزنوی خاتمه یافته بود. سلجوقیان مردمانی بیابان نشین بودند و برخی از امرای آنان حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند. درباریان بانفوذ ایرانی نیز به امور مهم و آبادانی کشور مشغول بودند و التفاتی به شاعران نداشتند چنان که نظامی عروضی از قول امیر معزی می نویسد: و خواجه ی بزرگ نظام الملک رحمه الله در حق شعر اعتقادی نداشتی از آن که در معرفت او دست نداشت…” احوال شاعران مدیحه سرا و کسادی بازار مدیحه را می توان به خوبی از این ابیات انوری درک کرد:
دوستی در سمر کتابی داشت
که فلان شخص در فلان تاریخ
وآن دگر پادشه به یک نکته
گفتم ای دوست ترهات است این
آخر این قوم عادیان بودند

یک دو صفحه به پیش من برخواند
به یکی بیت بدره ای بفشاند
عالمی را فراز تخت نشاند
این سخن بر زبان نشاید راند
که خود از نسلشان کسی بنماند؟

از سوی دیگر تصوف و عرفان در قرن پنجم رواج یافته بود و پیشتر، صوفیان بزرگی چون ابوسعید ابوالخیر، بایزید، حلاج و دیگران مردم را با آموزه های عرفانی آشنا کرده بودند و خود آثاری منثور یا در قالب اشعار چند بیتی بر جای نهاده بودند. بی توجهی پادشاهان به فرهنگ و هنر و نبودن ممدوحان بزرگ در کنار عوامل اجتماعی چون آشوب و هرج و مرج، توجه شاعران را به مضامین عرفانی جلب کرده بود. قالب قصیده برای بیان این عواطف قالب قصیده مناسب نبود بنابراین شاعران بیشتری به غزل روی آوردند. به ویژه پس از حمله ی مغول، توجه به عرفان و تصوف پررنگ تر شد و به دنبال آن غزل نیز رواج بیشتری یافت، چرا که اندیشه های عرفانی نیز نوعی از مضامین عاشقانه هستند و بهترین قالب برا بیان آنها، غزل است.
علاوه بر این مسائل،انتقال پایتخت از خراسان به عراق عجم و در هم آمیختگی زبان مردم خراسان و عراق عجم و همچنین تاسیس مدارس دینی و به تبع آن رواج بیشتر زبان عربی، زبان شعر را از صلابت و استواری سبک خراسانی دور شد. در قرن ششم فکر و زبان شاعران تلطیف شده بود و به دنبال آن پایه های غزل محکم شد. غزل قرن ششم در حقیقت حد واسط تغزل قدما(هم از نظر فکر و هم از نظر زبان) و غزل قرن هفتم است. یعنی هنوز زبان کاملا نرم و ملایم نشده و معنی غزل نیز تحول واقعی نیافته است. مثلا معشوق هنوز مقام شامخ خود را به دست نیاورده است. پس در واقع در این قرن است که غزل اندک اندک از تغزل جدا می شود.
در قرن هفتم یعنی در دوره ی مغول، شیوع غزل به اوج خود می رسد. رواج غزل در این دوران مربوط به رواج تصوف و کسادی بازار قصیده است. در این دوره شهرهای بزرگ نابود شدند و دربارها که مراکز ادبی محسوب می شدند از هم پاشیدند. شعرا به دربارهای کوچک گوشه و کنار ایران یا خارج از ایران گریختند و فقط توانستند از سقوط ناگهانی سنت های ادبی تا اندازه ای پیشگیری کنند. شهرهای بزرگ خراسان آسیب دیدند و به دنبال آن سبک خراسانی از میان رفت. شاعران کسی را برای مدح نمی یافتند و مغولان نیز شایسته ی مدح نبودند، در نتیجه به غزل و مثنوی روی آوردند و مردم به جای دربار مخاطب شعر شدند.
در همین دوران بود که سبک عراقی شکل گرفت. به عقیده ی استاد همایی در مقدمه ی ایشان بر دیوان طرب، سرچشمه های نازک خیالی ها و لطافت معنی که در اشعار گویندگان قرن هشتم دیده می شود اشعار این دوران و به خصوص گفته های خلاق المعانی کمال الدین اصفهانی است. به علاوه استاد مسلم غزلسرایی یعنی سعدی نیز متعلق به همین دوران است. سعدی اشعار بسیار قابل توجهی هم از نظر کیفیت و هم از لحاظ تعداد پدید آورد که پس از او آبشخور فکری و هنری شاعران بسیاری شد.
تا اوخر قرن ششم غزل عارفانه هنوز تحت الشعاع غزل عاشقانه بود. اما در اوایل قرن هفتم این دو نوع غزل با اشعار عطار و مولانا و عراقی در کنار یکدیگر قرار گرفتند و از اواخر این قرن غزل عاشقانه و عارفانه به هم پیوستند و طرز نوینی در غزل به وجود آمد که در آثار خواجو و عماد و سلمان و حافظ دیده می شود. این ازدواج میمون خسارت زوال فصیده را تا حدودی جبران کرد و بدین ترتیب ادبیات فارسی را خود را از گیر و دار فتنه ای که بر او گذشته بود نجات داد.
از نظر معنایی، تقریبا از قرن هفتم مضمون غزل حزن انگیز می شود. روحیه ی شکست خورده ی مردم در برابر ظلم مغولان به معانی عرفانی آرامبخش نیاز داشت و غزل به عنوان حامل این معانی حکم نوعی مخدر و داروی آرامبخش را پیدا می کند. این نوع شکست ها نه تنها در غزل عارفانه بلکه در غزل عاشقانه نیز تاثیرگذار است و آن را اندوهبار می کند و از نشاط و سادگی تغزل و اشعار عاشقانه ی نخستین جدا می کند. شاعر به عنوان نماینده ی یک ملت، در برابر معشوقی جفاکار که رمزی از امیدها و آرزوهای بر باد رفته است مدام در حال انتظار و فراق به سر می برد. در غزل های دوره ی انوری تا سعدی مشاهده می کنیم که گاه شاعر طعم وصال را چشیده است اما بعد ازسعدی این معنی بسیار به ندرت به چشم می خورد. حافظ هم که گاهی از وصال سخن می راند با لفط یاد باد و غیره است، یعنی از خاطره ای سخن می گوید که در زمان های قدیم اتفاق افتاده است. البته شاعرانی چون مولانا که از نظر جغرافیایی از فتنه ی مغول دور مانده بودند همچنان در این دوران، غزلیات نشاط انگیزی می سرودند. در غزل مولانا معشوق عرفانی او به او نزدیک است و موجب طرب و طیب خاطر اوست، اما به طور کلی فضای غزل فارسی از این دوران یاس آور و اندوهبار می شود.
در فاصله ی بین سعدی تا حافظ غالب شاعران از غزل سعدی تتبع و پیروی می کردند و غزلیات عده ای از آنان مورد استقبال و گرته برداری حافظ قرار گرفت. از میان این شاعران می توان به خواجوی شیرازی و سلمان ساوجی اشاره کرد. تمام این شاعران در تلفیق عرفان و عشق در غزل مهارت داشتند، به این دسته از شاعران، شاعران گروه تلفیق گفته می شود.حافظ این شیوه را به اوج رسانید و با بیانی هنری تر و دلنشین تر از آنان، مضمون های رنگین آنان را از آن خود کرد و شیوه ای منحصر بفرد در غزل ایجاد کرد که آن را تبدیل به ظرفی برای گنجاندن عرفان، مسائل اجتماعی و سیاسی و تعریض به حاکمان وقت ، طنز و حتی مدح می کند. شعر او در نهایت استواری لفظ و معناست و عناصر هر بیت از غزل او، با پیچیدگی دلنشینی با یکدیگر در ارتباطند. پس از حافظ تقریبا تمام شاعران سعی در دنباله روی او داشتند اما هرگز موفق نشدند به پایگاه بلند او دست یابند. می توان گفت شاعران بزرگ به هنر و ادبیات بعد از خود ظلم می کنند زیرا شاعران دیگر می پندارند باید به همان شیوه شعر بسرایند و به ورطه ی تقلید و ابتذال می افتند. حافظ توانست خود را از سیطره ی نام سعدی رها کند و شیوه ای نو ابداع کند، اما شاعران پس از حافظ نتوانستند زیر سایه ی شاخ و برگ او رشد کنند. در چنین شرایطی است که ادبیات برای نجات خود مجبور به تغییر سبک می شود.
در اوایل قرن نهم که در ادبیات به عهد شاهرخ معروف است شعر رواج بسیاری داشت زیرا امرا و شاهزادگان تیموری، خصوصا بایسنقر پسر شاهرخ دوستدار هنر بودند و هرات، مرکز ادبی و هنری این عصر به شمار می رفت. البته پس از مرگ شاهرخ این شور و علاقه تا حدی فروکش کرد اما دوباره در دوره ی سلطان حسین بایقرا و وزیر دانش دوست او امیر علیشیر نوایی، هرات، دربار تیموریان مرکز ادبی شد.
اما این دوره آغاز انحطاط شعر سبک عراقی است. بعضی از شنانه های این احطاط تا اواخر عصر قاحاریه ادامه می یابد. آز آغاز دوره ی مورد بحث، فصاحتو استواری کلام قدما رو به زوال می نهد. در غزل،سبک خاصی وجود ندارد و هر چه هست تقلید و تتبع از پیشینیان است. گاه به ندرت برخی مضامین تازه دیده می شود لیکن شاعری صاحب سبک در این دوره ظهور نمی کند.به طور کلی در این دوره سه نوع غزل وجود دارد: عاشقانه، عارفانه و قلندرانه.
در غزل عاشقانه، عاشق موجودی بدبخت است به طوری که اشعار “سگیه” یعنی اشعاری که شاعر در آن آرزو می کند سگ کوی معشوق باشد فراوان است. عاشق تسلیم محض است و معشوق، مذکر، در کمال عزت و بسیار ستمگر است.
به دلیل رواج تصوف، غزل عارفانه در این دوره طرفداران بسیار داشته است. این گونه اشعار در این زمان با اشعار قاسم انوار و شاه نعمت الله ولی رواج کلی یافت. شاعرانی مانند شاه نعمت الله ولی و مغربی تبریزی (وجامی) گاه آنقدر اصطلاح به کار بردند که شعر را شبیه جزوه ی درسی کردند و لطافت غزل را از آن گرفتند. غزل قلندرانه نیز کما فی السابق در وصف رندی و باده نوشی و تعریض و کنایه به زاهدان و صوفیان ادامه دارد. صورت غزل در این دوره تغییری نکرد بلکه مرتب تر و منظم تر هم شد. ابیات غزل به حدود هفت نزدیک شد و تخلص از ملزومات آن گشت. صحت قوافی و عروض تکراری(بدین معنی که وزن تازه در این دوره اندک است)از ویژگی های غزل این دوره است. این دوره را می توان حد وسط سبک عراقی و سبک هندی دانست، به همین دلیل است که در اشعار افرادی چون جامی، گاه ابیاتی نزدیک به سبک هندی دیده می شود. شعر بابافغانی را نیز می توان حد واسطه ی شعر حافظ و سبک هندی دانست. فرق عمده ی شعر او با قدما در سادگی بسیار و سوزناکی و رقت معانی است به طوری که غالب اشعار او مبتنی بر دردی عمیق است که با کلامی گیرا و حزن انگیز بیان شده است. در قرن نهم بیشتر شعرا یا از امیرخسرو متابعت می کردند یا از بابافغانی.
در ربع اول قرن دهم هجری، “مکتب وقوع” به وجود آمد، در نیمه ی دوم همان قرن به اوج رسید و تا ربع اول قرن یازدهم ادامه یافت. این مکتب نیز فاصله ی بین شعر دوره ی تیموری و سبک هندی است. اساس شعر این مکتب این است که وقایع عاشق و معشوق و حالات آنان مبتنی بر واقعیت باشد، یعنی به طرز حقیقت نمایی بیان شود. زبان این گونه غزلیات معمولا خالی از صنایع بدیعی و اغراق و به طور کلی بسیار ساده است. در زیرمجموعه ی مکتب وقوع، می توان به “واسوخت” اشاره کرد که ابداع آن را به وحشی بافقی نسبت داده اند. اشعار مکتب واسوخت، حقیقت گراست و ویژگی باورداشت در آن پررنگ است، علاوه بر این خصایص اعراض از معشوق و گفتن سخنان عتاب آمیز با او مشخصه ی اصلی این نوع شعر است.
سبک هندی حدود صد سال بعد از مکتب وقوع پدید آمد. در اوایل قرن دهم یعنی زمان رواج مکتب وقوع، شاعرانی مانند نظیر نیشابوری می زیسته اند که تا حدودی سخن ایشان مبتنی بر موازین سبک هندی است ولی در حقیقت این موارد در حکم مقدمه ی سبک هندی است و سبک مذکور به طور جدی از همان اوایل قرن یازدهم رواج یافته است.
علت پیدایش این سبک اجمالا آن است که پادشاهان صفوی ظاهرا به جز اشعار مذهبی و مدح ائمه اطهار به انواع دیگر شعر (مخصوصا شعر مدحی) توجه چندانی نداشتند. از این رو شعر از دربار بیرون آمد و به کوچه و بازار رفت و اصناف مختلف بدون داشتن تحصیلات ادبی به شاعری پرداختند. توسعه ی اصفهان، ایجاد کارخانه ها و توسعه ی تجارت، نوعی طبقه ی خرده بورژوا را به وجود آورد که احتیاج به ادبیاتی در حد فهم و ذوق خود داشتند. از طرف دیگر لغات و مضامین سبک عراقی به علت استعمال زیاد و تقلیدهای بی اندازه از سعدی و حافظ، به نهایت ابتذال کشیده شده بود. محدود ماندن شعر تقلیدی قبل از این سبک، در لفظ و بی توجهی به معنای تازه باعث شد که شاعران سبک هندی، در مقابل در لفظ کوتاهی کنند و تنها به دنبال مضمون روند. همچنین باید توجه داشت که اساسا جامعه و نظام سیاسی ایران تغییر کرده بود و لذا زبان نیز دستخوش تغییر شده و زبان ادبی قدیم به زبان دیگری که ماخوذ از زبا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع شعر فارسی، ادبیات فارسی، غزلیات حافظ، فارسی دری Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع دوران مدرن، فتحعلی شاه، قرن نوزدهم، تفکیک قوا