پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ریخت شناسی، سلسله مراتب، معیارهای اخلاقی، برونگرایی و درونگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

این سیستمها عبارتند از من، ناهشیار شخصی99، ناهشیار جمعی100، کهنالگوها101، پرسونا، آنیما، آنیموس و سایه102. علاوه بر این سیستمهای متصل به یکدیگر، صفات دیگری مانند تیپهای روانشناختی برونگرایی و درونگرایی، و کنشهای فکر، احساس، ادراک و ابتکار نیز در نظریه یونگ دارای اهمیت خاصی هستند. بدین ترتیب یونگ چند تیپ روانشناختی را مشخص کرد که از وحدت دو نگرش اساسی درونگرایی و برونگرایی و چهار کارکرد مجزای تفکر، احساس، حس کردن و شهود حاصل میشود. یونگ نگرش103 را به صورت آمادگی برای عمل کردن یا واکنش نشان دادن در جهاتی خاص تعریف کرد. او تأکید داشت هر کسی از دو نگرش درونگرا و برونگرا برخوردار است.
طبق نظر یونگ، درونگرایی برگرداندن انرژی روانی به درون، به سمت دنیای ذهنی است. درونگرایان دنیای درونیشان، با وجود تمام سوداریها، خیالپردازیها، رویاها و برداشتها فردی آن هماهنگ شدهاند. البته این افراد دنیای بیرونی را درک میکنند، اما این کار را به صورت گزینشی و با دیدگاه ذهنی خودشان انجام می دهند(فیست و فیست، 1389).
برخلاف درونگرایی، برونگرایی نگرشی است که با برگرداندن انرژی روانی به بیرون مشخص میشود به طوری که فرد به سمت دنیای عینی و به دور از دنیای ذهنی گرایش مییابد. برونگرایان بیشتر از دنیای درونی، تحت تأثیر محیط اطرافشان قرار دارند.آنها روی نگرش عینی تمرکز نموده و جلوی نگرش ذهنی را میگیرند(همان منبع).
درونگرایی و برونگرایی می توانند با یک یا تعداد بیشتر از چهار کارکرد ترکیب شوند و هشت تیپ را به وجود آورند.
تیپ برونگرای متفکر به طور جدی طبق مقررات جامعه زندگی میکند. این افراد به سرکوب نمودن احساسها و هیجانها، عینی بودن در تمام جنبههای زندگی و جزمی بودن در افکار و نظرات تمایل دارند. همچنین ممکن است آنها سرد و خشک به نظر برسند(شولتز و شولتز، 1378).
تیپ برونگرای احساسی به سرکوب شیوه تفکر و عاطفی بودن زیاد تمایل دارد. این افراد از ارزشهای سنتی و معیارهای اخلاقی که به آنها یاد داده شده است، پیروی میکنند.آنها به طور غیرعادی نسبت به عقاید و انتظارات دیگران حساساند. آنها از نظر عاطفی پاسخده هستند و به راحتی دوست میگیرند، و گرایش به معاشرتی و پرجوش و خروش بودن دارند. یونگ معتقد بود این تیپ بیشتر در زنان یافت می شود تا مردان(همان منبع).
تیپ برونگرای حسی بر لذت و شادی و بر جستجوی تجربههای جدید تمرکز دارد. این افراد قویاً به سوی دنیای واقعی گرایش دارند و با انواع مردم و شرایط متغیر خود را سازگار می کنند(همان منبع).
تیپ برونگرای شهودی به سمت واقعیتهای دنیای بیرونی گرایش دارند. با این حال، به جای اینکه آنها را کاملاٌ حس کنند، صرفاً به صورت نهانی درک می کنند. چون محرکهای حسی قوی در شهود اختلال ایجاد میکنند، افراد شهودی جلوی بسیاری از احساسات خود را می گیرند و با شمّها و گمانهای که مغایر اطلاعات حسی هستند، هدایت میشوند(فیست و فیست، 1389).
درونگرای متفکر به محرکهای محیطی واکنش نشان میدهند، اما تعبیر آنها از یک رویداد بیشتر تحت تأثیر معنای درونیای که به آن میدهند، قرار دارد تا خود واقعیتهای عینی(همانمنبع).
تیپ درونگرای احساسی قضاوتهای ارزشی خود را به جای واقعیتهای عینی، عمدتاً بر پایه برداشتهای ذهنی استوار میکنند. منتقدان انواع مختلف هنر، از احساس درونگرا استفاده زیادی میکنند(همانمنبع).
تیپ درونگرای حسی، بی تفاوت، آرام و بریده از دنیای روزمره به نظر میآید. این افراد بیشتر فعالیتهای انسان را به دیده خیر خواهی و سرگرمی می نگرند. آنها از نظر هنر شناختی، حساسند و خود را در هنر و موسیقی نشان میدهند و به سرکوب شهود خود گرایش دارند(شولتز و شولتز، 1378).
تیپ درونگرای شهودی، چنان بر شهود تمرکز دارد که افراد این تیپ، تماس کمی با واقعیت دارند. این اشخاص، رویایی، خیالپرداز، گوشهگیر، بیخیال نسبت به موضوعات واقعی و عملی هستند و دیگران آنها را به اندازه کافی درک نمیکنند(فیست و فیست، 1389).
همچین رورشاخ براساس تست خود، دو ریخت «طنین باطنی» را از هم متمایز ساخته و آنها را با اصطلاحات بروننگری و دروننگری بیان نموده است. ریختهای متعدد دیگری هم وجود دارند که هر یک به یک جنبه از شخصیت مربوط می شوند، اما اغلب فاقد مبنای تجربی هستند(مای لی،1387). بررسهای ریخت شناسی درباره خصایص منفرد تا امروز به نتایج قابل قبولی نرسیده اما در مورد جنبههای عمومی بدنی و روانی به مطابقتهایی دست یافته است. کرچمر روش ریخت شناسی را کاملتر و رساتر از روشهای روان سنجی میداند اما دیگران به علت غیر دقیق بودن این تجارب، مکتبهای کرچمر و شلدون را مورد انتقاد قرار میدهند.

2-5-2- الگویهای عاملی
اساس الگوهای عاملی صفت است که منظور از آن آمادگی کلی انسان در رفتار به سبکی خاص میباشد. در این مفهوم شخصیت به معنای مجموعه صفاتی است که یک فرد را مشخص میکند. بر این اساس به نظر برخیها برای دستیابی به ساخت شخصیت باید تمام صفات را در سادهترین شکل و نیز در قالب عناصر ترکیبی آن مورد بررسی قرار داد اما مشکل اساسی در این مورد این است که: اولاً اغلب صفات با معنای متفاوت به کار می روند، ثانیاً یک صفت ممکن است به درجات مختلفی در افراد وجود داشته باشد، ثالثاً یک صفت ممکن است در سطوح متفاوتی از شخصیت مطرح باشد (به عنوان مثال ممکن است به صورت یک تیپ مطرح باشد که خود حاوی تجلّیات گوناگون و قدرت تعمیم متفاوتی است)، رابعاً یک صفت ممکن است مبیّن چیزی باشد که در آن لحظه ادراک میشود یا این که بر تجربهای ممتد مبتنی باشد و مثلاً ممکن است گفته شود که فرد غمگین یا شاد است و یا گفته شود فلانی فردی مرددّ، ترسو یا بی اعتماد است(گروس فرشی، 1380).
تعدادی دیگری از صاحبنظران صفات را در قالب ادراک مستقیم جنبهای از شخصیت توجیه میکنند که به تعبیری «رگههای نخستین» نامیده میشوند(مایلی، 1387).
برخی دیگر معتقدند که برای بررسی شخصیت به روش علمی، باید دادههای عینی را جانشین ادارکات فاعلی نمود و لذا سعی کردهاند یک صفت را با واکنش یا رفتارهایی که در پارهای از موقعیتها بروز میکنند تعریف نمایند. به همین منظور موقعیتهایی را که یک صفت باید در آنها آشکار شود، در پرسشنامه ارائه میکنند. در موارد دیگر درجات مختلف یک صفت به صورت رفتارهای عینی تعریف شدهاند و از این طریق به سنجش یک صفت میپردازند، از این رو صفات را به منزله متغیرها در نظر میگیرند(گروس فرشی، 1380).
هر یک از این تلّقیها حاوی اشکالات مفهومی و تجربی چندی است. از این رو نتوانستهاند توافق همگانی را به خود جلب کنند. اما نظریهپردازان صفات در این مورد متّفقالقولند که رفتار و شخصیت انسان را می توان به صورت سلسلهمراتب در آورد و نمونهای از این سلسله مراتب را در کارها خودشان ارائه دادند.
2-5-2-1- رویکرد کتل
الف) صفات شخصیت
کتل صفات را به صورت گرایشهای واکنش نسبتاً دایمی که واحدهای ساختاری بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد. او صفات را به چند شیوه طبقهبندی کرد:
او ابتدا صفات مشترک104 را از صفات یگانه105 متمایز کرد. صفت مشترک، صفتی است که هر کسی تا اندازهای از آن بهرهمند است مانند هوش، برونگرایی. دلیل کتل برای پیشنهاد همگانی بودن صفات مشترک این است که تمام مردم توان ارثی مشابهی داشته و حداقل در داخل فرهنگی یکسان، در معرض فشارهای اجتماعی مشابهی قرار دارند. در مقابل، صفت یگانه یعنی آن جنبه از شخصیت که تعداد معدودی از افراد در آن سهیم هستند. صفت یگانه مخصوصاً در تمایلات و نگرشهای ما آشکار میشوند(شولتز و شولتز، 1378).
شیوه دوم طبقه بندی کردن صفات، یعنی، صفات سطحی در برابر صفات عمقی، طبق پایداری یا تداوم آنها انجام میشود. صفات سطحی، ویژگی شخصیتی هستند که باهم همبستهاند ولی یک عامل را تشکیل نمی دهند و در واقع گروهی از رویدادهای رفتار هستند که آشکار و نمایانند که دوام و توصیفپذیری آنها خیلی کمتر از صفات عمقی است، و از این رو کتل به آنها کمتر اهمیت میدهد. صفات عمقی ساختارهای زیربنایی شخصیت هستند که شالوده و اساس آن را میسازند. آنها بوجود آوردنده رفتار انسان بوده و ثبات رفتاری ما را از موقعیتی به موقعیت دیگر و از زمانی به زمان دیگر موجب میشوند(آلن اُ. راس، 1373).
صفات عمقی طبق خاستگاهشان که یا صفات سرشتی106 و یا صفات میحطساخته107 است، طبقه بندی می شوند. صفات سرشتی از شرایط زیستی سرچشمه میگیرند، اما لزوماً فطری نیستند. صفات محیطساخته از تأثیرات موجود در محیط اجتماعی و فیزیکی ما ناشی میشوند. این صفات، ویژگیها و رفتارهای آموخته شدهای هستند که یک الگو را به شخصیت تحمیل میکنند(شولتز و شولتز، 1378).
شیوه دوم طبقه بندی کردن صفات، تقسیمبندی آنها به صفات توانشی108، صفات خلقی109، و صفاتپویشی110 است. صفات توانشی تعیین می کنند که یک فرد با چه کارآیی قادر خواهد بود تا در جهت یک هدف تلاش کند. هوش یک صفت توانشی است؛ سطح هوش ما به تعیین نحوه تلاش ما برای یک هدف، مانند مدرک دانشگاهی، کمک میکند. صفات خلقی، شیوه عادی و حالت هیجانی رفتار ما را توصیف می کنند. برای مثال، ما چقدر جسور، آسانگیر، یا زود رنج هستیم. این صفات بر شیوه عمل و واکنش ما به موقعیتها تأثیر میگذارند. صفات پویشی، نیروهای برانگیزنده رفتار ما هستند و انگیزشها، تمایلات و آرزوهای ما را توصیف می کنند. کتل دو نوع صفت پویشی، برانگیزنده را معرفی کرد: ارگها111 و احساسات112. واژه ارگ از واژه یونانی ارگون به دست می آید که به معنی «کار» یا «انرژی» است. کتل ارگ را به نشانه مفهوم غریزه یا سایق به کار برد. ارگها منبع انرژی ذاتی یا نیروی برانگیزنده برای کل رفتار هستند؛ آنها واحدهای بنیادی انگیزش میباشند که رفتار ما را به سوی هدفهای خاصی هدایت میکنند. در حالی که ارگ یک صفت عمقی سرشتی است؛ احساس صفت عمقی محیطساخته است، زیرا از تأثیرات بیرونی اجتماعی و فیزیکی ناشی می شود. احساس، الگوی از نگرشهای آموخته شده است که بر جنبه مهمی از زندگی شخص، چون ملت، همسر، شغل، مذهب یا سرگرمی او تمرکز دارد. ارگها و احساسها هر دو رفتار را برمیانگیزند، اما تفاوت مهمی بین آنها وجود دارد. از آنجایی که ارگ صفتی سرشتی است؛ این یک ساختار دائمی شخصیت است که امکان دارد قویتر یا ضعیفتر رشد کند، اما نمیتواند از بین برود. یک احساس که از یادگیری ناشی میشود می تواند یادگیریزدایی شود و از بین برود به طوری که دیگر در زندگی شخص اهمیت نداشته باشد(شولتز و شولتز، 1378).
از نظر کتل برای جمعآوری دادهها و اطلاعات مربوط به شخصیت انسان، سه منبع و روش اصلی وجود دارد: دادههای L113 (یادداشتهای زندگی)، دادههای Q114 (پرسشنامهها) و دادههای T115 (آزمونها).
یادداشتهای زندگی(دادههای L): شامل اطلاعات مربوط به گذشته فرد میشود و از طرق مختلف حاصل میشود. یا از طریق پرونده مراکز رسمی مانند مدرسه، دادگستری، محل کار و مانند آن، و یا توسط مصاحبه با افرادی مانند پدر و مادر کسانی که فرد را از قبل میشناختهاند. نکته مهم درباره دادههای L این است که آنها شامل رفتارهای آشکاری هستند که یک مشاهدهگر بتواند آنها را ببیند و ضمناً به جای آزمایشگاه روانشاسی در محیط طبیعی رخ دهد(سعید شاملو، 1377).
پرسشنامهها(دادههای Q): شیوه دادههای Q به پرسشنامهها متکی است. در حالی که در شیوه دادههای L، مشاهدهگران آزمودنیها را ارزیابی میکنند، شیوه دادههای Q آزمودنیها را ملزم به ارزیابی کردن خودشان میکند. در شرایطی که آزمودنیها بتوانند درونگری کنند و خود را در هر جنبه رفتار مورد بررسی ارزیابی کنند، حتی از مصاحبه نیز می توان استفاده کرد. البته کتل قبول داشت که دادههای Q محدودیتهای خاص خود را دارند. اولاً ممکن است برخی از آزمودنیها خودآگاهی محدودی داشته باشند، بهطوری که پاسخهای آنها ماهیت شخصیت آنها را دقیقاً نشان ندهد. ثانیاً حتی اگر آزمودنی بخوبی خود را بشناسد و از این رو شاید عمداً پاسخهایشان را تحریف کنند.(شولتز و شولتز، 1378).
آزمونهای شخصیت(دادههایT): شیوه دادههایT به کارگیری آنچه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع روانشناسی، معنای زندگی، انعطاف پذیری، اختلالات شخصیت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع تحلیل عامل، تحلیل عاملی، روانسنجی، عوامل محیطی