پایان نامه ارشد رایگان با موضوع روانشناسی، معنای زندگی، انعطاف پذیری، اختلالات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

یکدیگر همبستگی متقابل دارند(آناستازی74، 1379).
ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش برای محاسبه پایایی مقیاس از دو روش ضریب همسانی (آلفا کرونباخ) و ضریب باز آزمایی استفاده خواهد شد.

فصل 2- مروری بر پیشینه های نظری و عملی پژوهش تحقیق

2-1- مقدمه
هر انسان آمیزهای از سه ویژگی نوعی، فرهنگی و فردی را در خود دارد و مجموعاً کلیت منحصر به فردی را تشکیل می دهد که مورد توجه و امعان نظر روانشناسی شخصیت است. کلیت مفهوم، و به همین لحاظ پیچیدگی آن، موجب شده است که واژه «شخصیت» به شیوههای مختلفی تعریف شود(گروسی فرشی،1380). در واقع شخصیت یک مفهوم انتزاعی است. دانشمندان به چنین مفهومی ساختار می گویند. ساختار یک پدیده عینی مانند میز نیست که یک فرد بتواند هنگامی که از او سوال می شود که میز را تعریف کند، به آن اشاره نماید. این حقیقت که شخصیت یک ساختار است، تعریف آن را مشکل تر می کند(آلن اُ. راس، 1373). آلپورت در این باره به گردآوری و ذکر پنجاه تعریف متفاوت پرداخته است. این تفاوت ها طبعاً به اصل موضوع شخصیت مربوط نبوده بلکه به مفهومی ارتباط دارد که از آن ساختهاند برخی به جنبههای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت، برخی به عکس العملهای رفتاری و رفتارهای مشهود، برخی به فرایندهای ناهشیار رفتار آدمی و برخی به ارتباطهای متقابل افراد با یکدیگر و نقشهایی که در جامعه بازی می کنند توجه نموده و شخصیت را بر همان مبنا تعریف کردهاند.
2-2- تعریف شخصیت
بنابراین دامنۀ تعاریف شخصیت از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است(پروین،1374). اما شخصیت در مفهوم کلی خود باید شامل:
– قواعد مربوط کنشهای منحصر به فرد افراد و قواعد مشترک بین آنها،
– جنبههای پایدار و تغییرناپذیر کنشهای انسان و جنبههای ناپایدار و تغییرپذیر آن،
– جنبههای شناختی(فرآیندهای تفکر)، جنبههای عاطفی(هیجانات) و جنبههای رفتاری فرد باشد. همین امر موجب می شود که ارائه تعریف جامعی که مورد توافق همه اندیشمندان در زمینه روانشناسی شخصیت باشد غیر ممکن شود(گروسی، 1380).
در زیر به چند مورد از تعاریف شخصیت که رویکردهای متفاوتی با یکدیگر دارند اشاره میشود:
– لغت شخصیت که در زبان لاتین(Personalite) و در زبان انگوساکسون(Personality) خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین(Persona) دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شد که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گستردهتر و نقشی را که بازیگر ادا میکرد نیز، در برگرفت. بنابراین، مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن، او را ارزیابی می نمایند(سعید شاملو، 1377).
– گوردون آلپورت، یعنی کسی که به نظر بنیانگذار مطالعات نوین شخصیت است، شخصیت را بدینگونه تعریف کرده است: سازمان پویایی از سیستمهای روان-تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند.
شلدون پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نموده و چنین عنوان می کند:«سازمان یافتگی پویشی جنبه های ادارکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرد را شخصیت گویند»( سیاسی، 1388).
گیلفورد یکی دیگر از محققان معروف، شخصیت را بدین گونه تعریف کرده است، شخصیت عبارتند از : “الگوی منحصر به فرد صفات شخصیتی است”(آلن اُ. راس، 1373).
کتل از مقوله محتوایی در شخصیت خارج شده و جنبه کاربردی شخصیت را در تعریف خود عنوان می کند و آن را چنین تعریف می نماید: «شخصیت، امکان پیش بینی آنچه را که فرد در موقعیت خاص انجام خواهد داد، فراهم می کند»(آلن اُ. راس، 1373).
هیلگارد در تعریف خود، از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را تعریف خود نشان داده است. او شخصیت را چنین تعریف می کند: «شخصیت الگوهای معینی از رفتار و شیوههای تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند»(کریمی،1380).
– کارل راجرز، شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی ما است.
– جی. بی. واتسن پدر رفتارگرایی، شخصیت را مجموعه سازمان یافتهای از عادات می پندارد.
– اریک ارکسون معتقد است که رشد انسان از یک سلسله مراحل و وقایع روانی-اجتماعی ساخته شده و شخصیت انسان، تابع نتایج آنهاست.
– جورج کلی، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معنای زندگی، شخصیت می داند.
– فروید عقیده دارد که شخصیت از نهاد، خود، و فرا خود ساخته شده است.
نظری اجمالی به تعاریف شخصیت، نشان می دهد که تمام معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریۀ خاصی یافت؛ بلکه در حقیقت، تعریف شخصیت بستگی دارد به نوع تئوری یا نظریۀ هر دانشمند. برداشتهای متفاوت از مفهوم شخصیت، به وضوح نشان می دهد که معنای شخصیت در طی تاریخ بسیار گسترهتر از تصویری، صوری و اجتماعی اولیه آن شده است. درحال حاضر، شخصیت به روندی اساسی و مداوم درباره فرد انسان اطلاق می شود. (شاملو، 1377). غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت، نظریه های مختلف، وجوه تشابه دیگری نیز دارند که عبارتند از:
1- اغلب نظریه ها، شخصیت را نوعی سازمان یا ساخت فرعی75 می دانند. در شخصیت رفتارها تا حدی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر، شخصیت نوعی پدیده انتزاعی76 است که آن را براساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.
2- اکثر تعاریف بر وجود تفاوتهای شخصیتی بین افراد، تأکید می نمایند. در لغت شخصیت، این معنا مستتر است که هر فردی، واحد منحصر به فرد و به اصطلاح عوام «تک» است و هیچ شخص دیگری نمی توان یافت که کاملاً شبیه او باشد. با مطالعه شخصیت افراد، خصوصیاتی که براساس آن فردی از فرد دیگری متمایز می گردد، روشن می شود.
3- بیشتر تعاریف اعتقاد دارند که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی نمود. شخصیت، پدیدهای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی، همچون وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد و رشد و تکامل می یابد.
در حقیقت، تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند، یا هر مکتبی و گروهی، به نظریه یا تئوری خاص آنها بستگی دارد. لیکن قبل از بحث در باره تئوری های مختلف شخصیت، می توان براساس تعاریف فوق، تعریف نسبتاً جامعی از شخصیت ارائه داد: شخصیت عبارت است از « مجموعهای سازمان یافته، و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و مداوم که بر روی هم یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می نماید»(شاملو، 1377).
2-2-1- سه جنبه شخصیت
وقتی مفهوم شخصیت به معنای وسیع مورد نظر باشد، طبعاً مفاهیم خوی، مزاج و استعداد را که مبین سه جنبه خاص هستند در برمی گیرد.
مزاج77: از قدیمیترین الفاظ به کار رفته به جای شخصیت است که به عنوان میل سرشتی شخص برای واکنش به محیط به گونهای خاص و وسیلهای در تعیین ساختمان شخصیتی فرد در نظر گرفته میشود. مزاج نوعی استعداد ارثی قلمداد می شود و مفهومی پایدارتر نسبت به منش است. واژۀ مزاج مترادف خلق و خوی قلمداد می شود. شخصیت تا مدتی در مقابل هوش قرار داشت: هوش جنبه ادراکی و شخصیت جنبه عاطفی تلقی می شد و به همین جهت مفهوم شخصیت مترادف خلق وخوی و مزاج قلمداد می گردد(پور افکاری، 1373).
خلق:78حالت هیجانی پایدار را گویند که بر تجربه کلی شخص تأثیر می گذارد. اما هیجان به حالتهای ناپایدار و واکنشهای کوتاه مدت گفته می شود.
منش:79 در کشور های اروپایی منش را مترادف شخصیت به کار می برند اما در میان اختلالات از واژۀ شخصیت استفاده می کنند و آن را اختلالات شخصیتی می نامند. در تعریف منش گفته می شود: «هر نوع علامت، کیفیت، خاصیت و صفتی که چیزی یا شخصی یا جریانی را از چیزها و اشخاص و حوادث دیگر جدا می کند»(پورافکاری، 1373).
اصولاً در باره هر علمی می توان از خود، سه سؤال کرد، با آنکه ممکن است هریک از این سؤالهای دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.
1- میتوان به ابزار ها یا مکانیزم هایی که در یک عمل به کار می افتد دست یافت.
2- میتوان نسبت به طرز گسترش آن عمل، جنبۀ نیرودهی آن، پویایی صوری آن، سرعت، نظم و شدت آن توجه داشت.
3- بالاخره میتوان در بارۀ معنای آن عمل از جهت مبنایی که دارد یا هدفی که دنبال می کند از خود سوال کرد.
پس با این نحو می توان در بارۀ سؤال اول با اصطلاح یا لفظ«استعداد» دربارۀ سؤال دوم با اصطلاح یا لفظ«مزاج» و در بارۀ سؤال سوم«انگیزش» پاسخ داد(مای لی، 1387).
پیش از آنکه اصطلاح انگیزش رواج یابد، هر چیزی را که در شخصیت به استعداد مربوط نبود و به مزاج تعلق نداشت، با لفظ خوی یا منش مشخص می کردند. افزون براین، همه با این نکته نسبتاً موافقند که قسمت مزاج، بنابر تعریفی که دربارۀ آن بیان شد، در حکم مطمئنترین و ریشهدارترین زمینههای فطری است. در حالی که در مورد استعدادهای و بیشتر از آن در مورد انگیزشها، باید جایی برای تأثیر نفوذ رویدادها یا به عبارت دیگر یادگیری قائل شد(مای لی، 1387).
2-3- ماهیت شخصیت
به نظر می رسد چندین خصیصه متناقض در، برداشت ما از شخصیت وجود داشته باشد که یکی از آنها این اندیشه است که هیچ دو نفری دقیقاً شخصیت یکسانی ندارند. به عبارت دیگر، افراد منحصر به فرد هستند؛ ولی در عین حال، اشخاص را به عنوان کسانی که از برخی جهات شخصیت دارای وجوه مشترکی هستند، در نظر می گیرند. دیگر تناقض آشکار این است که شخصیت یک فرد می تواند هم ثابت و هم انعطاف پذیر باشد. به نظر می رسد، سومین تناقض با ناهمخوانی، در این عبارت پردازی است که شخصیت توسط هر دو عامل وراثت و تأثیرات محیطی شکل می گیرد. اما این امر کاملاً ممکن و عملی است که شخصیت یک فرد هم منحصر به فرد و در عین حال دارای خصوصیات مشترک باشد و نیز این خصوصیات در طی زمان می توانند، هم ثابت و هم دستخوش تغییر باشد؛ و نیز این که وارثت و محیط هر دو شکلگیری شخصیت نقش دارند(آلن اُ. راس، 1373).
2-3-1- یکتایی80 و وجوه اشترک81
یکتایی، درک این حقیقت که شخصیت به عنوان ترکیبی از اعمال، افکار، هیجانات و انگیزشهای یک فرد، دارای چندین معنایی تلوحی است. نخست این که هر یک از این مؤلفههای سازنده شخصیت ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشند. دیگر این که در افراد مختلف این مؤلفهها احتمال دارد، به طرق مختلفی ترکیب شده باشد؛ به طوری که الگوهای شخصیتی گوناگونی را به وجود بیاورند. در واقع در چگونگی رفتار، چگونگی و چرایی تفکر، چگونگی احساس واکنش و نیازها و خواستهها با هم متفاوت هستند. علاوه بر این، رفتار بعضی از مردم اغلب توسط افکارشان کنترل می شود. در حالی که برخی دیگر اصولاً براساس عواطف عمل می کنند(آلن اُ. راس، 1373).
وجوه اشتراک: با چه روشهایی می توان دریافت که انسان ها از لحاظ شخصیت به هم شبیه هستند؟ البته واقعیت این است که هر یک ما دارای شخصیت هستیم و نیز هر یک از ما اعمال، افکار، عواطف و نیازهایی داریم که در مجموع، شخصیت ما را تشکیل می دهند. به علاوه، همه ما در گذشته تجربه-های زیادی کسب کردهایم که هم اکنون بر شیوه عمل، تفکر، احساس برانگیختگی ما تأثیر می گذارد. علاوه بر این، به نظر می رسد که شیوه رفتار، تفکر، احساس و برانگیختگی ما قابل طبقهبندی است. بدین ترتیب، برخی از اعمال ما را می توان به عنوان اعمال اجتماعی، تهاجمی یا سودمند طبقهبندی کرد. افکار را می توان به عنوان خلاق، معمولی یا متعصب طبقهبندی کرد. احساسات ممکن است شادیبخش، غمانگیز یا ملالانگیز و نیازمند به تأیید از سوی دیگران باشد، نیاز به قدرت و پیشرفت می تواند باعث برانگیختگی ما شود(آلن اُ. راس، 1373).
2-3-2- ثبات82 و انعطاف پذیری83
ثبات: غیر منطقی است اگر بخواهیم از شخصیت کسی صحبت کنیم که رفتار، آگاهیها، هیجانات و انگیزههایش برای مدت طولانی و یا از مکانی به مکان دیگر تغییر کند و یا ثابت باقی نماند. در واقع همان طوری که همه شاهد هستیم، شخصیت مردم عموماً از زمانی به زمانی دیگر ثابت باقی می ماند. ثبات خصوصیات شخصیتی نه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع پرسشنامه ده سوالی شخصیت، روانسنجی، ساختار عاملی، تحلیل عامل Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع دوران کودکی، ریخت شناسی، طبقه اجتماعی، آموزش و یادگیری