پایان نامه ارشد رایگان با موضوع روانشناسی، عاطفه مثبت، شناخت درمانی، عاطفه منفی

دانلود پایان نامه ارشد

کار چندانی از دستشان بر نمی آید زیرا ضمیر هوشیار به بخش عظیمی از اطلاعات مربوط به علل عدم شادی ما دسترسی ندارد (شمس ،1383).
2-4-10-3- نظریه تعادل حالات هیجانی
ممکن است فرض شود حالات هیجانی مثبت تنها نقطه ی مقابل حالات هیجانی منفی است ، اما بررسی دقیق تر شواهد، حکایت از نتیجه گیری متفاوتی دارد. بر اساس الگویی راسل174، وجه مشخص حالات هیجانی مثبت ( یا عاطفه مثبت شدید) و لذت بخش بودن آن است. اما شدت این حالات ناشی از میزان بالای بر انگیختگی است . نیرومندترین عاطفه ی مثبت در حالتی قرار می گیرد که حاوی حالات هیجانی یا بر انگیختگی بالا و لذت بخش است ، این حالات عبارتند از: عاشق بودن، هیجان زدگی، خوشی، اشتیاق و تهییج جنسی. انتهای دیگر بعد عاطفه مثبت ،طبیعتا”شامل عباراتی است که توصیف کننده عدم وجود هرگونه عاطفه مثبت است . این عبارات شامل : خستگی، ملال، بی علاقگی و افسردگی می باشد که همه آنها درربع هیجان های با رانگیختگی پایین و غیر لذت بخش قرار دارند . پس نقطه ی مقابل عاطفه ی مثبت ، عاطفه مثبت ضعیف است نه عاطفه منفی قوی . شدید ترین عاطفه منفی نیز از ترکیب غیر لذت بخش و برانگیختگی بالا حاصل می شود که شامل انواع عبارات هیجانی از قبیل : وحشت زدگی خصومت ، عصبانیت ، ناکامی ، ترس و رنجاندن دیگرا ن می باشد . نقطه ی مقابل بعدی عاطفه منفی ، در ربع حالات هیجانی با برانگیختگی پایین ولذت بخش از قبیل رضایت ، آسایش و راحتی قرار دارد (آیزنک175 ، 1990 نقل از فیروز بخت و بیگی ،1375 ).
2-4-10-4- شادی در نظریه الیس
بر طبق نظرالیس ، نقطه ی شروع به هنگام تلاش برای شاد کردن خود این است که بدانیم غمگینی آخرین مرحله ی زنجیره سه مرحله ای می باشد . مرحله ی (A)، یک رویداد فعال کننده است که مثلا” می تواند طرد شدن از سوی دیگران باشد ، مرحله (B) ، ترکیبی از واکنش های عقلانی و غیرعقلانی به آن رویداد است و سرآنجام مرحله (C) حالت افسردگی شدید یا غمگینی است.
عمده ترین روشی که درمان عقلانی – هیجانی الیس برای خلق مجدد شادی مطرح می نماید٬ تغییر دادن افکار خود مخرب است که اکثرا” در پی تجربه رویدادهای ناخوشایند زندگی روی می دهد (شمس، 1383)
2-4-10-5- نظریه زیست شناختی در مورد شادی
از دیدعلم زیست شناختی، شادمانی بواسطه قسمتهای زیر به وجود می آید:
1- هیپوتالاموس176، منطقه اصلی برای خود تحریکی پاداش دهنده درمیمون هاست و در بردارنده سلول های عصبی مربوط به پاداش های غذایی است .
2- آمیگدال177 (بادامک) ، رابطه بین محرک ها و تقویت آموخته شده است . مرکزارتباط عصبی بادرون داده های ناشی از تالاموس، نئوکورتکس و هیپو کامپ، برون داده به سیستم اعصاب خودکار است و به عنوان کامپیوتر هیجانی برای مغز توضیح داده شده است ، زیرا به واسطه درون داده های حسی ،کاربردهای هیجانی ایجاد می کند. شادمانی ، ناشی از محرکها یا فعالیت هایی است که با پاداش های مثبت مرتبط شده اند (لی دوکس178،1993، نقل از تیلورو همکاران ،1994).
3- کورتکس فرونتال179، در بروز هیجان های دخالت دارد. دیویدسون180 و همکاران (1993 نقل از کشاورز ،1384)در یافته اند که کورتکس قدامی چپ ، هنگامی که مردم شاد هستند فعال می شود. قسمتهای مختلف مغز از طریق مجموعه سیناپس های بین سلول های عصبی با هم مرتبط می شوند.
اینکه آیا این سیناپس ها پیام ها را منتقل می کنند و یا نه ، کم و بیش به عمل انتقال دهند ه ها بستگی دارد . انتقال دهند ه ها، عوامل شیمیایی هستند که ترخیص آنها به وسیله رابطه های عصبی از مناطق مرکزی مغز نظیر بادامه کنترل می شود و نرون های سیناپسی را در نقاط مختلف مغز ساخته یا مهار می کنند . تاکنون حد اقل 50 انتقال دهنده مختلف شناسایی شده است که تعدادی از اینها با تاثیر بر فعال سازی برخی مناطق مغزی منجر به هیجان های مثبت می شوند . سروتونین، مهم ترین انتقال دهنده ی عصبی است که باعث خلق مثبت است . این انتقال دهنده همچنین موجب بیداری ، خلق مثبت و معاشرت پذیری می شود و مخالف افسردگی است .
سروتونین از چند مرکز مغزی که توسط ناحیه ای در هیپو تالاموس تحریک می شوند ، ترشح می شود. در اشخاص دارای حالت خلقی بالا، میزان سروتونین زیاد است . داروهایی که در درمان افسردگی استفاده می شوند، هیجان های مثبت از قبیل برانگیختگی ایجاد می کنند . اگر چه بررسی ها نشان می دهد که درمان افسردگی با پروزاک و سایر ضد افسردگی ها از نظر مو فقیت در درمان مشابه تأثير شناخت درمانی است ، اما به علت عوارض دارویی ، نرخ عدم موفقیت و هزینه ی آن ، قابل توجیه برای ساختن دنیایی شاد تر نیستند (آرگایل181،2001 نقل از گوهری و همکاران،1383 ).
2-4-10-6- شادی در نظریه فاوا182
چون افراد افسرده دارای افکارغیرمنطقی ومنفی هستند ، شناخت درمانی بر اصلاح این افکار توصیه شده است . نوعی از شناخت درمانی در افراد سالم با موفقیت مورد استفاده قرار گرفته است و باعث افزایش شادی و احساس رضایت آزمودنی ها شده است . فاوا183 و همکاران (1998) ابعاد 6 بعدی شامل : خود پذیری ، ارتباط مثبت با دیگران ، استقلال ، تسلط بر محیط ، هدفمند بودن در زندگی و رشد و ارتقاء شخصی را بررسی کرده اند این روش ، به افکار مثبت تاکید دارد (فاوا 184و همکاران ،1998).
2-4-10-7- شادی در نظریه مزلو185
تجربه کردن لحظات اوج ، یکی از شیوه هایی است که منجر به شادی عظیم در انسان می شود . مزلو ، پژوهش نظام داری را در زمینه آن دسته از تجربه هایی انجام داد که به واسطه شادی و لذت وافر متداعی با آنها ، درحافظه مردم رسوخ کرده بود.برای خود مزلو ،گوش دادن به موسیقی کلاسیک مخصوصا” آثار باخ وبتهون ، برای لحظات اوج لذت را به وجود می آمد . وقتی مزلو از 195 نفر خواست تا تجربه های اوج خود را توصیف کنند ، متوجه شد تجربه های اوج برای آن ها تا حدودی اسرار آمیز بوده است . دو مورد از رایج ترین تجربه های اوج ، تجربه های ناشی از رابطه جنسی و موسیقی بود . سایرعوامل ذکر شده عبارت بوده ا ز : نیل به برتری و کمال واقعی . زنان نیز از داشتن تجربه های اوج بعد از تولد فرزندشان خبر دادند البته این تجربه های ، بیشتر برای بزرگسالان مفهوم دارد و چون سن ، یکی از عوامل مهم در تجربه شادی است ، بدیهی اس که لذت در دوران کودکی به هیچ وجه شباهتی به لذت در دوران نوجوانی و میانسالس ندارد .
یکی دیگر از عوامل قابل بررسی ، جنسیت است . شواهدی وجود دارد که نشان می دهد ، کودکان با جنس های متفاوت ، از فعالیت های متفاوتی لذت می برند (به نقل از کشاورز،1384).
2-4-10-8- شادکامی از دیدگاه دنیل گیلبرت186
بروک من187 در مقدمه کتاب شادمانی نوشته گیلبرت188 (2007) اظهار داشته است گیلبرت ، مدیرآموزشگاه روانشناسی شادی ها وارد٬ دانشمندی است که به بررسی آنچه روانشناسی وعلوم رفتاری فلسفه بایستی به ما در مورد چگو نگی تصور مغز انسان درمورد آینده ، آموزش دهند می پردازد و در مورد طیف وسیعی از تجربه های درونی احساسی ، نقش تجربه های مثبت ، نقشی که تجربه ها و احساس های منفی در زندگی ما بازی می کنند و جایگزین کردن تفاوت های کیفی با تفاوت های کمی ، بررسی و پژوهش نموده است .
به اعتقاد گیلبرت189 (2007) مردم زمانی که درباره علم می اندیشند، به مطالبی همچون، اتم ها، وسیارات ، رباط ها و موارد قابل لمس می اندیشند و هر چند آن ها می دانند که تجربه های درونی مانند شادی، حائز اهمیت فراوانی هستند اما معتقدند که چنین تجربه هایی از لحاظ علمی قابل بررسی نیستند؛ در صورتی که این تفکر اشتباه است ، چرا که لازمه آنچه بتوانیم موردی را به علمی بررسی کنیم تنها یک کلمه است، اندازه گیری. اگر بتوانیم چیزی را اندازه بگیریم می توانیم آن را به صورت علمی مورد بررسی قرار دهیم . آیا می توان تجربه های احساسی و درونی یک فرد را اندازه گیری کرد ؟
مطمئنا” همین طور است زیرا که مردم ، هم با کلام و هم با عمل می توانند تجربه های خودشان را به شما بگویند . در مورد اینکه چه می بینند ، چه می شنوند و چه احساسی دارند و این گزارش ها، داده های اساسی هستند که علم تجربه بر اساس آن ها ، شکل گرفته است ، همچون بینایی سنجی که یکی ازعلومی است که بر اساس گزارش های افراد از تجربه های درونی شان شکل گرفته است . پس تا زمانی که مردم بتوانند بگویند چقدر شاد هستند، می توان شادی را به صورت علمی بررسی کرد (گیلبرت190 ، 2007). وی علت بسیاری از رفتارهای آدمی را درنهایت ، رسیدن به شادمانی می داند . اکثر مردم با این نظریه که رفتارشان صرفا”تلاشی برای کسب شادی است به دو دلیل مخالفت می کنند : دلیل نخست اینکه ، برای آنان مسائل نگران کننده بسیاری مانند حقیقت ، عدالت ،… و چیزهای دیگری غیر از شادی وجود دارد و دوم آنکه ، انواع متفاوتی از شادمانی وجود دارد ، برای مثال، شادی عمیق اخلاقی هنگامی که به یک یتیم گرسنه کمک می کنید با زمانی که پول پس اندازمی کنیم و شاد می شویم این دو نوع شادی ازلحاظ کیفیت با یکدیگر متفاوتند . گیلبرت هر دوی این استدلال ها را اشتباه می داند : درمورد استدلال نخست معتقد است پیش بینی کردن آینده و تلاش برای نرسیدن به ناراحتی و رنج ، خود به مبنای دست یابی به لذت و خوشی است و درآن، شادی نهفته است . درمورد استدلال دوم هم می گوید ، درست است که تجربه ذخیره پول، مشابه تجربه نجات یتیمهای گرسنه نیست ولی هرتجربه به عنوان مجموعه ای ازموفقیت ها بر حسب ابعاد متعدد، مورد بررسی قرارمی گیرند و یکی ازاین ابعاد٬ شادی است. دلیل اینکه این تجربه ها ، احساسهای متفاوتی را دارا می باشند این است که آن ها مستلزم مقادیرمتفاوتی ازشادی و نیزمقادیر متفاوتی از هرچیز دیگر می باشند (گیلبرت191 ،2007) .
مردم به طورمتفاوت وآشکار به خیلی ازچیزها ازپایین ترین تا والاترین ارزشها بها می دهند ودرکل، دلیل ارزش دادن به آن ها را نتایج و پیامدهای لذت بخش وشادی آورآن ها می دانند. ماباید سعی کنیم بفهمیم چه چیزی باعث شادی خواهد شد. پی بردن به اینکه چه چیزی شادی ماراافزایش می دهد، توانای مارابه منظور رسیدن به آن ، بالا می برد.
به اعتقاد سلیگمن192 (2004)هدف اصلی روانشناسی مثبت ، افزایش شادمانی بر روی کره زمین است که شامل دو فراینده است : فراینده نخست ، سنجش معتبر و قابل اطمینان احساس های مثبت واثرات مثبت آن است که در دهه گذشته این شاخه از روانشناسی گام های مؤثر وچشمگیری در این خصوص برداشته است. مرحله ی دوم در این فرایند ، طبق بندی علمی است .
تعیین حدود ژنتیک : شواهدی از این موضوع که شادکامی ما تا حدودی به مسائل ژنتیکی ما بستگی دارد ، حمایت می کند یعنی ما بایک مقدار شادکامی که توسط ژن هایمان تعیین شده اند متولد می شویم . این ژن ها ، حدود 50 درصد شادکامی ما را تعیین می کنند . بنا براین اگر تغییرات غیر منتظره در زندگی ما رخ دهد مثلا” یک بلیت بخت آزمایی برنده شویم یا اتفاق ناگواری برای مارخ دهد، در حدود یک سال یا بیشتر ، سطح شادکامی ما به نکته تعیینی اش بر خواهد گشت.
موقعیت و شرایط : مدارک و شواهدی وجود دارند که نشان می دهند شرایط و موقعیت هایی که ما در آن زندگی می کنیم درمیزان شادکامی ما مؤثرند و ما همیشه نمی توانیم کنترل زیادی روی آن ها داشته باشیم . برای مثال ، همیشه نمی توانیم در یک خانه ی مجللی که آرزویش را داریم زندگی کنیم و یا با ماشین دلخواه خود رانندگی نماییم ، اگر چه مدارک نشان می دهند که این تنها٬ در حدود8 تا15 درصد شادکامی را تعیین می کند که واقعا” خیلی زیاد نیست.
کنترل اختیاری: سومین عامل ، مهم ترین عامل درمعادله است چون می توانید آن را کنترل کنید و این موضوع تقریبا” شامل قسمت اعظمی از جنبه های زندگی می شود . شما دارای درجه بالایی از کنترل هستید که اعمال و افکارتان و روشی که برای زندگی کردن انتخاب می کنید را در بر می گیرد . شما هستید که در مورد چیزی فکر می کنید ، انتخاب می کنید و در گذشته ، حال و آینده ، عمل می نمایید و به نظر می رسد تأثير مهمی بر روی اینکه چگونه شاد باشید دارند و این بالای 42 درصد می توان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عزت نفس، لذت گرایی، رضایت از زندگی، روابط اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع فوردایس، زندگی خوب، آموزش و پرورش، آموزش شادکامی