پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، عالم محسوس

دانلود پایان نامه ارشد

ذهن پس از پيدايش، در حقيقت تحقق استعدادهاي نهفته در ماده است که پيش از پيدايش ذهن در درون ماده وجود داشت؛ ماده براي بروز اين استعدادها ناگزير وارد مراحل متفاوت وجودي مي‌شود يا به عبارت کلايتون پياپي سطوحي از وجود، تحقق خارجي مي‌يابد تا اين که در نهايت ذهن سطحي جديد از وجود را تشکيل مي‌دهد. در مرحله خاص خود، نفس هم از نوعي استقلال وجودي برخوردار است و هم وابستگي وجودي. دارا بودن ويژگي علَيَت، حاکي از نوع استقلال و ابتناء بر سطح مادي که همان سطح فرودست ذهن است حاکي از وابستگي وجودي ذهن به بدن است.219 نفس در ديدگاه ملاصدرا و طباطبايي نيز امري حقيقي است، به اين معنا که نفس وجودي خارجي دارد؛220
3-1-3. وجوه قابل بررسي ميان آراء كلايتون و ملاصدرا و علامه طباطبايي
دو مؤلفه را مي‌توان به عنوان وجوه قابل بررسي ميان دو مکتب نوپديداري و حکمت متعاليه ارائه داد؛ اول آنچه در فلسفه به نام حرکت جوهري ناميده مي‌شود و ملاصدرا و طباطبايي آن را ذاتي نفس مي‌دانند را به وضوح مي‌توان در سراسر تبيين تکاملي‌اي که کلايتون در باب چگونگي پديداري نفس ارائه مي‌دهد مشاهده نمود؛ دوم مسئله پيدايش جسماني نفس؛
3-1-3-1. حركت جوهري
حرکت جوهري يکي از ابتکارات انديشه ملاصدرا است. او با تعميم حرکت به تمام جواهر جسماني در همه احوال و اوقات، عالم طبيعت را يکپارچه در حرکت معرفي نمود. حرکتي جوهري حرکتي است عميق و نامحسوس به نحوي که بر جوهره عالم محسوسات حکمفرماست و اصل و اساس حرکت ظاهري و عرضي به شمار مي‌آيد. يکي از ويژگي‌هاي حرکت جوهري آن است که به وسيله حواس ظاهري قابل درک نيست بلکه فقط با عقل به عنوان ابزار شناخت مي‌توان آن را درک کرد.221 تمام آنچه از ويژگي‌هاي حرکت جوهري پيش از اين گفته شد در انديشه ملاصدرا و طباطبايي بر نفس حاکم است و در حقيقت ذاتي نفس مي‌باشد. بر اساس حرکت جوهري است که نفس مراحل گوناگون مادي را طي مي‌کند و به مرحله تجرد مي‌رسد.222
در قبال اصل حرکت جوهري ملاصدرا، مي‌توان حرکتي را در مسير تحول تکاملي طبيعي در بيان کلايتون يافت؛ بر اساس آنچه در اين نوشتار در بخش تببين سطوح نوپديدار در حيات ذکر شد سير تکاملي نفس يا آنچه کلايتون ذهن مي‌خواند از ماده آغاز مي‌شود. ساده‌ترين اجزاء تشکيل دهنده اشياء عناصر آلي بسيط موجود در طبيعت عنوان مي‌شود. اين عناصر از آن رو ذکر مي‌شوند که در فرايند نوپديداري سطوح گوناگون وجود، ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين سطح را به همراه دارا بودن ويژگي‌هاي خاص خود تشکيل مي‌دهند. پس از ترکيب ميان اين عناصر، موجودي به وجود مي‌آيد که ويژگي جديد حيات را از خود به نمايش مي‌گذارد؛ به ادعاي کلايتون اين ويژگي جديد نه عيناً همان ويژگي‌هاي عناصر اوليه تشکيل دهنده اين موجود زنده است، نه حاصل جمع آنها. در عين حال نمي‌توان انکار نمود که اين ويژگي جديد برخاسته از همان ويژگي‌هاي مذکور در عناصر اوليه تشکيل دهنده همين موجود زنده‌اند. شايد بتوان از جانب کلايتون چنين ادعا کرد که استعداد حيات که به عنوان ويژگي جديد بروز يافته در موجود زنده مشاهده مي‌کنيم، امري است که بالقوه در عناصر آلي اوليه وجود دارد و طي فرايند ترکيب که منجر به بروز حقيقت پيچيدگي در موجود جديد شده به صورت حيات خود را نمايان نموده است.223
هر چند کلايتون اين فصل از سخن خود را به منظور اثبات ادعاي خود مبني بر غير تقليلي بودن سطوح گوناگون وجود و نيز به منظور بيان اين امر که هر سطحي از وجود براي تبيين، به دانشي متناسب با همان سطح نيازمند است منعقد نموده است؛ اما در ضمن آن به تبيين حرکت تکاملي موجودات از مرحله‌اي به مرحله ديگر تا رسيدن به مرحله‌اي که قابليت تحقق ذهن به عنوان حقيقتي غير قابل تقليل به ماده را دارد مي‌پردازد.
تبييني که کلايتون از مراحل گوناگون نوپديدي ارائه مي‌دهد و نيز از سطوح گوناگون وجود که يکي پس از ديگري بر اثر ترکيب يا تجزيه موجودات زنده يا غير زنده نوپديد مي‌شوند، مي‌تواند راهگشاي ما در فهم اين حقيقت باشد که او خواسته يا ناخواسته، در عين پرداختن به روش تجربي در تبيين چگونگي نوپديداري سطوح گوناگون وجود، چيزي را که ملاصدرا طباطبايي با روش عقلاني محض بيان داشته‌اند با روشي تجربي و البته با کمک گرفتن از تبيين فلسفي بيان نموده است، يعني حرکت در فرايند تکامل موجود زنده تا رسيدن به مرحله‌اي که قابليت تحقق امري غير مادي که ملاصدرا و طباطبايي آن را نفس و کلايتون آن را ذهن مي‌نامد در آن پديد مي‌آيد.
3-1-3-2. حقيقت نفس
كلايتون و ملاصدرا در اين نكته اشتراك دارند كه نفس انساني حقيقتي مادي محض نيست. كلايتون در اصل تمام تلاش خود را به اين نكته معطوف نمود كه براي نفس حقيقتي فراتر از سطح ماده ترسيم كند به همين منظور نيز بر غير قابل تقليل بودن سطوح گوناگون حيات به ماده اصرار مي‌ورزيد. ملاصدرا نيز نفس را در مراحلي از مسير وجوديش مادي نمي‌داند اما آنها در اين نكته اختلاف نظر دارند كه نفس نزد ملاصدرا مراحل وجودي مادي نيز دارد، مانند نفس نباتي كه نفسي مادي است. به دليل وحدت شخصي نفس در تمام مراحل وجود نتيجه گرفتيم كه همين نفس نباتي است كه به نفس حيواني و انساني و عقل فعال و عقل بالفعل تبديل مي‌شود؛ پس نفس صدرايي حيطه اي بسيار وسيع‌تر از نفس كلايتوني است زيرا نفس را در مراحل مادي نيز مورد مطالعه قرار مي‌دهد. شايد اگر كلايتون و انديشمندان مادي مبناي مادي خود را تعديل كنند بتوانند براي فعل و انفعالات هدفمند كه در تك سلولي زنده مشاهده مي‌كنند مفهومي مانند حيات تلقي كنند، در حالي كه ملاصدرا به اين ويژگي نفس مي‌گويد اما آنها صرفاً آن را ويژگي جديد و نوپديد تلقي كرده اند.
3-1-3-3. پيدايش جسماني نفس
دو انديشمند از دو مکتب فکري متفاوت يکي متعلق به انديشه فلسفي اسلامي شرق و ديگري از مکتب مادي نوپديدارگروي با دو متد تحقيقي متفاوت در باب ماهيت نفس و ذهن انديشيده‌اند و در نهايت به نظر مي‌رسد به نتيجه اي نزديک به هم در باب چگونگي پيدايش ذهن يا نفس رسيده‌اند. در يک سو ملاصدرا و علامه طباطبايي با استفاده از روش فلسفي عقلاني صرف به اين نتيجه مي‌رسند که نفس حقيقتي نيست که از خارج ماده به آن ملحق شده باشد بلکه خود ماده است که مراحل کمال را طي کرده و اکنون به صورت نفس بروز پيدا کرده است. در سوي ديگر کلايتون با استمداد از مطالعات تجربي به اين نتيجه‌گيري فلسفي نائل مي‌شود که آنچه ذهن ناميده مي‌شود چيزي جز بروز استعدادهاي نهفته در ماده نيست يعني ذهن برخاسته از ماده است نه جوهري مجزا از ماده که به ماده بدني ملحق شده باشد. در عين حال تفاوتي ميان اين دو نظريه وجود دارد و آن اين که آنچه ملاصدرا آن را به عنوان نبات و کلايتون به نام ماده داراي حيات مي‌نامد نزد ملاصدرا مرحله اي ابتدايي از نفس است اما کلايتون نمي تواند نام ذهن را بر آن بنهد؛ اين مي‌تواند به دو معني باشد: يکي آن که نفس ملاصدرايي با ذهن کلايتوني متفاوت است و ديگر آن که ديدگاه کلايتون قاصر از تشخيص حقيقتي نهفته در سلول زنده است در حالي که ملاصدرا مي‌تواند آن را درک کند. به نظر مي‌رسد هر کدام از اين دو مطلب دلايلي داشته باشند اما شاهدي بر مطلب دوم از کلام کلايتون مي‌توانيم بيابيم، آنجا که موجود زنده تک سلولي و توده‌هاي به وجود آمده از آن و نيز کلوني هاي تشکيل يافته از آنها را داراي فعل و انفعالات هدفمند عنوان مي‌کند؛ اين نکته مي‌تواند مؤيد اين ادعا باشد اگر کلايتون تنها پايبند مطالعات تجربي محض نمي بود و سير تکامل ذهن را از منظري فراتر از ماده مشاهده مي‌نمود شايد قادر بود به تبيين وجودي ويژگي هدفمندي در تک سلول زنده دست بزند آنچنان که ملاصدرا چنين کرده است.
3-1-3-4. رابطه نفس و بدن
از نظر كلايتون و ملاصدرا در باب ارتباط ميان نفس و بدن مي‌توان شباهتي ميان هر دو ديدگاه مشاهده نمود زيرا هر دو قائل‌اند كه نفس حقيقتي برخاسته از بدن است؛ همچنين نفس و بدن با يكديگر تعامل دو سويه دارند. هم نفس بر بدن تأثير علَي دارد و هم بدن بر نفس. تفاوت ديدگاه آنها در اين است كه ملاصدرا نفس را بي‌نياز از بدن نمي‌داند زيرا بدن براي او حكم ابزاري دارد كه در مسير استكمال نفس به كار مي‌رود و بدن نيز به نفس نياز دارد تا انسجام و وحدتش محفوظ بماند و بتواند از خود مراقبت و محافظت نمايد. اما در ديدگاه كلايتون ذهن وابسته به بدن است از اين رو دليل ازمحلال بدن اين نيست كه ذهن اشرافش را بر بدن از دست داده زيرا همان طور كه در بحث فرارويدادگي مطرح شد اين سطح فرورويداده است كه تعيين كننده حالات موجود در فرارويداده مي‌باشد و سطح فرارويداده به نظر كلايتون تنها بيان‌گر تغييرات موجود در سطح فرورويداده يا همان شبكه‌هاي عصبي مغز مي‌باشد. در نتيجه ذهن به نوعي رابطه يك سويه با بدن برقرار مي‌كند اما به نظر ملاصدرا اين رابطه دو سويه است يعني هم نفس بر بدن تأثير مي‌گذارد و موجب تغييرات در بدن مي‌شود و هم بدن در نفس به همين خاطر هر دو مي‌توانند آينه تحولات موجود در يكديگر باشند. از منظر كلايتون ذهن نتيجه تكامل بدن يا همان شبكه‌هاي عصبي مغز است اما ماهيتش با آن متفاوت است يعني از ابتدا هم ذهن غير از بدن بوده اما از منظر ملاصدرا بايد لااقل تا آنجا كه نفس با بدن مادي اتحاد دارد نوعي رابطه تنگاتنگ ميان نفس و بدن در نظر گرفت كه در ارتباط ميان ذهن و بدن در ديدگاه كلايتون ملاحظه نمي‌شود.
گذشته از اينها دو نکته مهم و قابل تأمل در باب نحوه ابتناي ذهن بر بدن در بحث فرارويدادگي وجود دارد که مي‌توان در اين بخش به آن اشاره کرد:
1. كلايتون تلاش بسياري مي‌كند تا ديدگاه خود را نگرشي غير تقليلي از سطوح گوناگون حيات به ماده محض عنوان كند در حالي كه او در بحث فرارويدادگي به اين نتيجه مي‌رسد كه اگر بدن که سطح زيرين و در واقع متکَاي نفس يا ذهن است مزمحل شود ذهن نيز مزمحل خواهد شد؛ اين نتيجه گيري مي‌تواند سؤالاتي جدي را در باب حقيقت ذهن مطرح سازد، از جمله اين که استقلال سطح مختص به ذهن از ماده و عدم امکان تقليل وجودي ذهن به ماده چگونه با وابستگي وجودي اين چنيني آن به ماده قابل جمع است؟
2. امکان اعاده سطح مختص به ذهن در صورت امکان اعاده سطح فرورويداد مختص به آن؛ به اين معنا كه آيا در صورت اعاده سطح فرورويداده مي‌توان تصور نمود كه سطح فرارويداده نيز اعاده شود در اين صورت اين بحث در لوازم بحث نفس شناسي مي‌تواند مطرح شود كه آيا نسبتي ميان اين نكته و مسئله معاد وجود دارد يا خير. البته مي‌توان گفت معاد از ديد ملاصدرا با اين كه بدن مادي پس از بازگشت امكان بازگشت نفس را فراهم مي‌سازد تفاوت ماهوي دارد زيرا ملاصدرا در آخرين نظرات خود در باب معاد جسماني به خلق جسم توسط نفس در قيامت اذعان مي‌نمايد و اين نظريه با چنين فرضي سازگار نيست اما اين فرض كه بدن بعد از بازگشت اقتضا و استعداد دريافت همان نفس را داشته باشد مسئله‌اي است كه در خور تأمل مي‌نمايد.
3-1-3-5. لوازم بحث نفس شناسي
مقصود از لوازم بحث نفس شناسي مسائلي از قبيل جاودانگي مي‌باشد. دو ديدگاه كلايتوني و صدرايي در اين جهت بسيار با يكديگر متفاوت مي‌باشند و منشأ آن نيز تفاوت در نوع نگاه و زاويه ديد آنها به نفس و روش مطالعاتي آنها در باب ماهيت نفس است. كلايتون نفس را از با ديد مادي مطالعه مي‌كند از اين رو نمي‌تواند چيزي بيشتر از ماده يا نتايج آن بيابد و پر واضح است كه ذهني كه مادي يا حداكثر وي‍‍ژگي برخاسته از ماده باشد كه ابتناي وجودي بر ماده دارد نمي‌تواند مسيري غير از مسير مادي را طي كند و آن نيز با جاودانگي نفس ناسازگار است. از آنجا كه ذهن نزد كلايتون ابتناي وجودي بر مغز و شبكه‌هاي عصبي آن دارد لاجرم در پي فروپاشي ساختار مغز، ذهن نيز فرومي‌پاشد اما نزد ملاصدرا و علامه طباطبايي اين گونه نيست. هر چند نزد ايشان نفس برخاسته از بدن است به اين معنا كه بدن مادي تبديل به نفس مي‌شود و نفس براي ادامه مسير به بدن نيازمند است اما نفس ابتناي وجودي بر بدن ندارد به اين معنا كه بر اثر ازمحلال بدن نفس نيز مزمحل شود بلكه برعكس، نفس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم ماده، رابطه نفس و بدن، فلسفه غرب