پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن

دانلود پایان نامه ارشد

تأثر از بدن نيز مي‌شود؛ اين دليل واضحي براي ارتباط نفس با بدن است. از اين رو هر حالي كه عارض بدن گردد بر نفس نيز عارض مي‌شود و بر عكس هر حالتي كه بر نفس عارض شود بر بدن نيز عارض شده و تأثير مي‌گذارد. مثلاً وقتي به واسطه تعقل يا تخيل لذتي به نفس انسان دست دهد بر اثر آن در رنگ چهره و صورت تأثير مي‌گذارد و آشكار مي‌شود.208
اين ارتباط حاكي از حضور قواي نفساني در مرتبه نباتي و طبيعي بدن است. چنين حضوري سبب مي‌شود نفس به طور مستقيم با عوامل و اسباب مادي تماس داشته باشد و تحت تأثير آن قرار بگيرد.
به نظر ملاصدرا نفس همچون راكب بدن است ولي در مقام تجرد که در مرحله نفس انساني قرار دارد به دليل اختلاف ذاتي که با بدن عنصري و مادي دارد، مستقيماً در اعضاي كثيف عنصري نمي‌تواند تصرف كند؛ به همين خاطر واسطه‌اي در اين خصوص لازم است؛ ملاصدرا اين واسطه را روح بخاري مي‌داند.209 به نظر او اين روح است كه در اعضاء و اعصاب دماغي نفوذ مي‌كند و واسطه عروض‌ حالات بدن بر نفس و بر عكس مي‌شود. روح غريزي يا بخاري در مرتبه پائين‌تر از نفس و بالاتر از جسم و حد وسط و رابط بين جسم و نفس قرار مي‌گيرد. به نظر ملاصدرا بين اينها نيز واسطه‌هاي ديگر لازم است، همانند برزخ مثالي كه متوسط بين نفس ناطقه و روح حيواني مي‌باشد و ياساير اعضاء كه به واسطه عضو رئيسه به روح بخاري متصل مي‌شوند.210 روح بخاري سه وظيفه به عهده دارد
1) وساطت بين نفس و بدن؛ زيرا نفس انساني حقيقتي مجرد است از اين رو بدون واسطه با بدن عنصري كثيف نمي‌تواند ارتباط برقرار كند لذا لازم است جرمي لطيف كه فوق بدن و دون نفس است در ميان باشد، اين وساطت را روح بخاري كه در نهايت لطافت است به عهده دارد به همين خاطر اشتغال و علقه نفس به بدن و به هر عضو يا قوه يا آلات بدني از طريق خواهد بود. مي‌توان گفت كه هر موجود ذي نفسي مركب از سه جزء نفس، روح بخاري و بدن است.
2) خواب و بيداري؛ اگر روح به ظاهر اقبال كند و از آلات و قوا و حواس استفاده نمايد و آنها را به كار بندد حالت بيداري نام دارد و اگر از ظاهر به باطن عود كند نوم خواهد بود. عود و بروز كه سبب خواب و بيداري است به وسيله روح بخاري صورت مي‌گيرد.
3) مركب قوا؛ مهم‌ترين نفش روح اين است كه حامل، مركب و مؤدي قوا و موجب انبعاث است. كيفيت حمل قوا توسط روح بخاري به اين صورت است كه روح داراي مزاج خاصي است. اين مزاج به حسب حالات مختلف متغير است زيرا قوا مختلفند و اگر روح داراي مزاج واحدي بود قوايي كه در آن استقرار داشتند واحد و فعلشان يكي بيش نبود. حال اگر روح بخاري قوه اي را از باطن به ظاهر حمل ور در اعضا نفوذ كرد فعل آن قوه صادر مي‌شودو اگر از ظاهر به باطن بازگشت اي اصلاً بروز نكرده منتشر نشد فعلي از او ناشي نمي‌شود. نتيجه آن كه قوا و مبادي صدور افعال مختلف چون اكثراً جسماني اند نيازمند محلي به نام روح بخاري اند كه اين روح به سبب شدت لطافت و سرعت حركت در منافذ و شباك اعصاب و اعضا نفوذ مي‌كند و به ظاهر يا باطن بروز و عود مي‌نمايد و از اين طريق سبب انتقال قوا به ظاهر يا باطن مي‌شود و همين امر سبب صدور فعل در بيداري ويا پيدايش حالت خواب مي‌گردد.211
2-8-4. رابطه افعال جسم و نفس
بر اين اساس كه بدن مرتبه نازله نفس است، هر فعل جسماني در واقع فعل نفس است، مثل ديدن با چشم، شنيدن با گوش و امثال اينها كه اگر چه با حواس جسماني حاصل مي‌شود ولي فاعل واقعي، نفس بوده و اين نفس است كه در واقع سميع، بصير و غير اينهاست ودر واقع نفس است که قوا را استخدام مي‌كند. نفس ما خودش مدرك هر ادراك جزئي و شعور حسي و متحرك هر حركت حيواني ياطبيعي است كه منسوب به قواي ماست، مخصوصاً قوايي كه نزديك به افق عالم نفس مي‌باشد.
پس نفس بعينه در چشم قوه باصره است، در گوش قوه سامعه است، در دست قوه لامسه است، در پا قوه ماشيه است و همينطور عين قوايي است كه در ساير اعضا وجود دارد و به واسطه اين اعضاء مي‌بيند، مي‌شنود، لمس مي‌كند، راه مي‌رود و ديگر افعال را انجام مي‌دهد. نفس انساني در عين وحدت و تجردش از بدن و قوا و اعضاي آن به گونه‌اي است كه هيچ عضوي از اعضاء از آن خالي نمي‌باشد، خواه آن عضو عالي يا سافل، كثيف يا لطيف باشد. اين بدان معني است كه نفس مباين با هيچكدام از قوا نيست، خواه قواي مدركه يا محرَكه باشد، يا حيواني و يا طبيعي. به اين معني كه قوا به خودي خود هيچ هويّتي غير از هويّت نفس ندارند و هويّت اعضاء و ساير قوا مستهلك در هويّت نفس و انّيَت آن است.212
2-8-5. ارتباط هميشگي نفس و بدن
به عقيده ملاصدرا نفس هيچگاه از بدن جدا نمي‌شود. اين كه مي‌بينيم نفس بر اثر مرگ از بدن مادي جدا مي‌شود به معناي جدايي نفس از بدن نيست زيرا اين بدن خاكي و مادي در حقيقت يكي از مراتب پايين نفس در مسير كمال است كه براي نفس نقش زوائدي مانند مو و ناخن را نسبت به بدن ايفا مي‌كند و به واسطه بي نيازي نفس از آن متروك مي‌شود. در اين صورت بدن از موضوع تدبير و تصرف نفس خارج مي‌شود و نقش زوائد را پيدا مي‌كند. بر اين اساس بدن مادي، بدن نفس در مراتب پايين دنيا است نه بدن دائمي نفس. هر چه نفس مراتب كمال را طي مي‌كند بدن آن كامل‌تر شده و لطيف‌تر مي‌شود و با نفس اتحاد بيشتري پيدا مي‌كند. بدن حقيقي نفس بدني است كه حيات و نور بالذات در آن موجود است نه بالعرض و نسبتش با نفس مانند نسبت نور است به خورشيد.213
2-8-6. مرگ و مفارقت نفس از بدن
مرگ نزد عامه مردم به معناي نابودي و از ميان رفتن است. بسياري از مردم از مرگ بدين خاطر مي‌ترسند كه تصور درستي از مرگ، حقيقت و كيفيت آن ندارند. به نظر ملاصدرا مرگ پايان زندگي نيست، بلكه ابتداي مرحله‌اي جديد از زندگي است. مسأله مرگ بر اساس حركت جوهري و اشتداد وجودي نفس نه فقط پايان زندگي نيست بلكه در حقيقت ورود به مرحله‌اي جديد از زندگي و مرتبه‌اي اعلي و اشرف نسبت به زندگي دنيايي است. مرگ طبيعي و مفارقت نفس از بدن به اين معناست كه نفس در پيمودن مسير كمال خود كه از طبيعت و ماده گذر مي‌كند به مرحله‌اي رسيده كه ديگر نيازي به بدن مادي ندارد. به جدايي نفس از بدن طبيعي، مرگ مي‌گويند. ملاصدرا مفارقت نفس از بدن را به علت ورود نفس به مرحله عالم عقول مي‌داند و چون عقل امري مجرد است و بي نياز از ماده، به همين خاطر بدن مادي را رها مي‌كند؛ اين رها كردن بدن مادي توسط نفس مرگ نام دارد.214 به عبارت ديگر قطع اتصال نفس با مرتبه طبيعي‌اش و ورود به مرتبه مجرد را مرگ مي‌ناميم. رها كردن بدن مادي توسط نفس باعث فساد و تباهي نفس نمي‌شود زيرا نفس به حيات خود با بدني متناسب با حقيقت عقلاني خود ادامه مي‌دهد، هر چند فاصله گرفتن نفس از بدن كه تا لحظه جدايي موجب حفظ اتصال و محافظت از بدن بود سبب از هم پاشيدگي اجزاء متصل بدن مي‌شود.215
2-9. مروري بر فصل
نفس انسان حقيقتي است واحد و يكپارچه اما پويا و داراي حرکت جوهري که براساس آن توانايي بروز و ظهور استعدادهاي نهفته در خود را دارد و به واسطه بروز توانايي‌هايش مسيري تكاملي را طي مي‌كند. براي اين منظور نفس از مراحل متعددي مي‌گذرد. در هر مرحله نفس با بدني متناسب با همان مرحله همراه است. اين مراحل را مي‌توان به طور كلي به دو مرحله تقسيم كرد: مرحله تكامل جسماني و مرحله مجرد و غيرجسماني شدن. در مرحله اول نفس چيزي جز بدن مادي نيست اما مراحل كمال را طي مي‌كند و از مرتبه نباتي و حيواني عبور كرده و در آخرين نقطه مرز مادي و اولين نقطه تجرد از ماده يعني مرتبه انساني قرار مي‌گيرد. در اولين مرتبه از مقام تجرد، نفس به طور كلي از بدن مادي بي نياز نيست، در اين مرحله نفس عقل بالقوه است. پس از رسيدن به نهايت رشد يعني عقل فعَال، نفس از بدن مادي بي نياز مي‌شود از اين رو مرگ طبيعي رخ مي‌دهد. مي‌توان گفت: نفس حقيقتي مادي است كه به سوي ملكوتي شدن حركت مي‌كند.
نفس و بدن براي طي نمودن مراحل رشد به يكديگر نيازمندند از اين رو در يكديگر تصرف كرده و بر آن تأثير مي‌گذارند. نفس براي تأمين ادراكات خويش محصول حواس پنجگانه را به كار مي‌برد و در مقابل با تدبير خويش از بدن محافظت مي‌نمايد. احتياج نفس به بدن مادي تا زماني است كه دوره تكاملي خويش را طي مي‌نمايد. نفس پس از رسيدن به كمال مي‌تواند بدون احتياج به بدن مادي به حيات خود ادامه دهد. رخداد مرگ طبيعي به دليل عدم توانايي بدن در نگاهداري نفس نيست بلكه به علت رسيدن نفس به مرحله تجرد است كه به واسطه آن از بدن مادي بي نياز مي‌شود، از اين رو از آن رويگردان شده و مرگ طبيعي رخ مي‌دهد.

فصل سوم

بررسي دو ديدگاه

3-1. بررسي ديدگاه کلايتون و ملاصدرا و علامه طباطبايي در باب نفس
آنچه در اين نوشتار ميان انديشه‌هاي كلايتون از يك طرف و ملاصدرا و علامه طباطبايي از طرف ديگر در باب نفس مورد توجه است و بر آن تمركز مي‌شود، حقيقت نفس يا ذهن و پيدايش آن از بدن است. از آنجا که براي بررسي ميان دو ديدگاه لازم است ابتدا امکان گفتگو ميان آنها وجود داشته باشد، نيز موضوع يا موضوعات مورد نظر يا مناقشه از هر دو طرف به رسميت شناخته شود ونيز وجه شباهتي ميان ديدگاه‌ها از جهت موضوع يا روش يا مسئله يا غايت باشد. ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ گوييم که آيا نگرش آنان از يک نوع و سنخ است (مثلاً) هر دو فلسفي يا هر دو تجربي است تا بتوان مفاهمه‌اي علمي ميان آن دو تصور کرد؟ سپس به اين پرسش دهيم که آيا نفس يا ذهن در هر دو ديدگاه به رسميت شناخته مي‌شود يا خير و اگر نفس در هر دو ديدگاه به رسميت شناخته مي‌شود آيا مي‌توان ويژگي مشتركي ميان آن دو يافت؟
3-1-1. گفتگو ميان آراء كلايتون و ملاصدرا و علامه طباطبايي
در پاسخ به اين سؤال که آيا نظام فکري و روش بحث کلايتون از يک طرف و ملاصدرا و علامه طباطبايي از طرف ديگر با يکديگر همخواني دارد به اين معنا که آيا هر دو از يک سنخ مي‌باشد تا به لحاظ علمي و فني امکان برقراري ارتباط ميان آن دو ميسر باشد، مي‌توان گفت: ملاک برقراري ارتباط و مفاهمه ميان اين دو مکتب برقرار است؛ زيرا شيوه مطالعات کلايتون در باب نفس يا ذهن شيوه و روشي تجربي فلسفي است،216 ملاصدرا و طباطبايي نيز با وجود اين که مطالعه در باب نفس را در زمره مطالعات طبيعي مي‌دانند و بر مطالعات زيست شناختي در باب نفس صحه مي‌گذارند،217 اما روشي که عملاً در سراسر مباحث خود در باب اين موضوع به کار مي‌برند روشي فلسفي و عقلاني است؛ از اين رو اگر ملاک تفاهم علمي ميان دو نگرش و مکتب و نيز بررسي برتري يکي بر ديگري يا عدم آن به اين است که بتوانيم بگوييم در باب نظريه x نگرش A بيش از نگرش B امتياز دارد مي‌توان اين الگو را در مورد دو مکتب نوپديداري و حکمت متعاليه در باب نفس آنچنان که در بيان حکمت متعاليه رايج است يا ذهن آنچنان که در اصطلاح مکتب نوپديداري ديده مي‌شود به کار برد.
3-1-2. پذيرش نفس از جانب كلايتون و ملاصدرا و علامه طباطبايي
بر اساس آنچه از رويكرد كلايتون به مكتب نوپديداري بيان شد مي‌توان گفت: كلايتون نفس يا ذهن را امري حقيقي و داراي واقعيتي خارجي مي‌داند زيرا براي آن تأثير و تأثر علّي قائل است و از طرفي آن را جوهري مستقل از بدن نمي‌داند تا به نگرش دوگانه انگاري جوهري دچار نشود.218 نفس از نظر كلايتون ويژگي برخاسته از بدن و در عين حال متمايز از بدن است كه ابتناء وجودي بر بدن دارد. تمايز نفس يا ذهن از بدن به نظر كلايتون تمايزي جوهري نيست.
کلايتون در باب ماهيت نفس يا ذهن معتقد است که ذهن حقيقتي است غير مادي، غير قابل تقليل به ماده و در عين حال مبتني بر ماده؛ حقيقت غير مادي ذهن از نظر او حاکي از سطح خاص وجودي ذهن است که متمايز از سطح وجودي بدن مي‌باشد. رابطه نفس و بدن از نظر کلايتون هر چند به لحاظ سطح وجودي متفاوت است اما به لحاظ جوهري حقيقتي مستقل از ماده نيست. به نظر مي‌رسد اين ادعا گزاف نيست که سير تکاملي‌اي که کلايتون در مورد پيدايش نفس ترسيم نمود ما را به اين مهم رهنمون مي‌شود که حقيقت نفس يا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، واجب الوجود، اصالت وجود، عالم ماده Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، عالم محسوس