پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، واجب الوجود، اصالت وجود، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

و غير قابل شک و ترديد از منظر ملاصدرا وعلامه طباطبايي مي‌باشد. سوالي که در اينجا مطرح مي‌شود اين است که چگونه مي‌تواند يک امر غير مادي که از حقيقتي وراء ماده برخوردار است با امري که واقعيت مادي دارد ارتباط داشته باشد؟ و چگونه مي‌تواند يک واقعيت مجرد با به کار گيري از ابزارهاي مادي باعث انجام افعال و اعمال انساني شود؟ اگر واقعاً ميان نفس و بدن ارتباطي هست اين ارتباط، منجر به نوعي ترکيب ميان آن دو مي‌شود يا خير؟ اگر چنين است اين ترکيب چگونه ترکيبي است؟
2-8-1. کيفيت ارتباط نفس و بدن
پيش از اين گفته شد که به نظر ملاصدار نفس در ابتداي پيدايش خود وجودي مادي دارد و بر اثر حرکت جوهري تکامل مي‌يابد و در نهايت به مرتبه تجرد عقلي مي‌رسد. نفس پيش از رسيدن به اين مرتبه موجودي جسماني است. اين ديدگاه مبتني بر چند اصل است: اصالت وجود، تشکيک در وجود و حرکت جوهري که در بررسي مفاهيم به آن پرداختيم. تصور رايج فلسفي در مورد رابطه نفس و بدن بر آن است كه ميان آنها دوگانگي وجود داشته و نفس صورت و مدبر بدن تلقي مي‌شود. ملاصدرا نيز در ابتدا با اين نگرش مخالفت نمي‌نمايد ولي در مسير استدلالات به تدريج نظرات خود را مطرح كرده و سخن ديگران را طرد مي‌كند.
ملاصدرا شكل‌هاي مختلف تعلق و رابطه ميان اشياء را به شش دسته تقسيم مي‌كند:
1) وابستگي به حسب ماهيت و مفهوم، مانند وابستگي ماهيت به وجود؛
2) وابستگي به حسب ذات و حقيقت، به اين صورت كه ذات و هويت شيئ به ذات و هويت متعلق‌به وابسته باشد، مانند وابستگي ممكن الوجود به واجب الوجود؛
3) وابستگي به حسب ذات و نوع، مانند وابستگي عرض به موضوع؛
4) وابستگي به حسب وجود و تشخص به طبيعت و نوع متعلق به، هم در حدوث و هم در بقاء، مانند نياز صورت به ماده در تشخص؛
5) وابستگي در وجود و تشخص تنها در مرحله حدوث نه در بقاء، مانند وابستگي نفس به‌ بدن؛
6) وابستگي به شيئ از جهت استكمال و اكتساب فضيلت، نه در اصل وجود و تشخص، مانند تعلق نفس به بدن بعد از بلوغ صوري يعني هنگامي كه داراي قوه تفكر و عقل عملي بالفعل مي‌شود ولي هنوز عقل نظري آن از قوه به فعل تبديل نشده است.
ملاصدرا از ميان اقسام ياد شده تعلق قسم اول را شديدترين قسم تعلق و قسم اخير را ضعيف‌ترين نوع مي‌داند. او آخرين قسم رابطه يعني رابطه استكمالي و اكتساب فضيلت را به وابستگي نجَار به ابزار و آلات نجاري تشبيه مي‌كند با اين تفاوت كه وابستگي نفس به آلات بدني، طبيعي و ذاتي است ولي وابستگي نجار به ابزار، عرضي و خارجي است.196 به نظر ملاصدرا نحوه تعلق نفس به بدن برحسب وجود و تشخّص آن، تنها حدوثي است و نه بقائي. يعني نفس در اوايل تكون و حدوث خود محتاج مادّه است ولي در بقاء، ديگر چنين احتياجي مرتفع مي‌گردد.
نفس در ابتدا مثل بقيه قوايي است كه در مادّه بوده و محتاج مادّه است؛ البته مادّه‌اي مبهم و نامشخص كه آن مادهّ همان بدن است. هرچند در طول حيات فرد، اين بدن داراي تغيير و تحول است ولي همواره نفس به بدن نامتعين و مبهم تعلق دارد و لذا انسان از جهت نفس شخصيت واحدي دارد به خلاف جسم آن كه واحد نبوده و مرتب در حال تغيير و تحول است. در واقع تعلّق نفس به بدن ضعيف‌ترين انواع تعلقات مي‌باشد. همانند تعلق نجّار به ابزار كار خود كه بدون آنها نمي‌تواند كار خود را انجام دهد؛ نفس نيز بدون ابزار، موجودات ومحسوسات را نمي‌تواند درك كند و ادراك آن منوط به آلات جسماني است. به موجب تكرار استفاده از اين آلات، بعد از مدتي ملكه‌اي ‌در نفس ايجاد مي‌گردد كه مي‌تواند به قدرت آن، صورت هركدام ازمحسوسات را بدون كمك ابزار جسماني به هر نحوي كه بخواهد در ذات خود حاضر كند و اين در حالي است كه در ابتدا ممكن نبود.
نكته بسيار مهم در ديدگاه ملاصدرا، در باب رابطه ميان نفس و بدن اين است كه ملاصدرا نفس را در تمام مراحل وجوديش داراي بدني متناسب با همان مرحله مي‌داند. هر گاه نفس از مرحله‌اي به مرحله ديگر مي‌رود بدن قبلي را همچون لباسي به كنار مي‌گذارد و بدن متناسب با همان مرحله جديد را با خود بر مي‌دارد. بدن هميشه و در همه مراحل وجودي نفس، مرتبه نازله نفس به شمار مي‌رود. مرتبه نازله نفس در عالم مادي همين بدن خاكي است كه پس از استكمال نفس و الحاق آن به عالم عقل بالفعل آن را كنار مي‌گذارد اما باز هم از بدن بي نياز نمي‌شود بلكه بدن اصلي با نفس است. از اين رو ملاصدار تأكيد مي‌كند كه «بدن نفس از آن حيث كه بدن اوست، محال است كه از وي منفك شود، بلكه مطلقاً بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و آن بدن به صورت همين پيكر ظاهر است و اين پيكر ظاهر به تجدد امثال و حركت جوهري دم به دم عوض مي‌شود، ولي خود بدن باقي است و آن گاه كه اين را بر زمين گذاشت آن بدن اصلي با او هست.»197
بنابراين نفس در ابتدا موجودي بالقوه و عاري از هر كمالي و لاشيء محض است و شباهت زيادي به جسم دارد. آخرين مرحله جسماني نفس نيز اوّلين مرحله روحاني است كه در اين مرحله نه جسم محض و نه روح محض است؛ بلكه كمال جسم و قوه روح بوده و نهايتاً به تجرد محض رسيده و از جسم بي نياز مي‌گردد.198 نفسيّت نفس نيز به اين است كه در بدن تصرف كند و كامل شود و به منزله صورت كمالي بدن ‌باشد. لذا تا هنگامي كه براي بدن، نفس و صورت است، وجودي مفارق از مادّه ندارد ولي به مرور، جوهر آن استكمال يافته و بي نياز از مادّه مي‌شود و وجود عقلي مي‌يابد و وجود عقلي است كه بقاء يافته و ديگر با فساد بدن، فاسد نمي‌شود.199
در مرحله پيدايش، نفس و بدن با يكديگر همراه‌اند ولي در ادامه اين نفس است كه بدن را با خود همراه مي‌كند زيرا نفس است كه در حال طي كردن مراحل كمال است و اين باز مي‌گردد به ماهيت پويا و رو به تكامل نفس. نفس در ابتدا جسماني است و پيدايشش به پيدايش بدن است اما در ادامه از عالم ماده عبور كرده و به عالم عقل ملحق مي‌شود. نفس اين ويژگي را دارد كه بدن را نيز با خود در اين مسير تكاملي همراه نمايد. چون نفس در سير خود در عالم وجود رو به بالا، لطافت و پاكيزگي مي‌رود، بدن نيز مي‌تواند به اين سير بپردازد.
از نظر ملاصدرا رابطه نفس با بدن همچون رابطه پادشاه با کشور و ناخدا با کشتي نيست؛ يعني جنبه تدبير ندارد، بلکه نفس فصل مقوم بدن بوده و هر دو به يک وجود موجودند و چنانکه اشاره شد اين رابطه تا زماني که نفس به تجرد کامل نرسيده است باقي است و چون به تجرد کامل رسيد، اين تعلق و اتحاد از بين مي‌رود ولي نفس باقي مي‌ماند. ملاصدرا هر قوه فاعلي‌اي که از آن آثار متفاوت صادر شود را نفس مي‌نامد. مراد از اين نفس، نفس بسيط نيست بلکه قوايي است که مبدأ اين افعال گوناگون مي‌باشند. از اين رو ملاصدرا تصريح مي‌کند که سخن گفتن از نفس انسان در زمره علوم طبيعي به شمار مي‌رود.200
2-8-2. رابطه تعلقي نفس و بدن
ملاصدرا با ارائه دو برهان در صدد است اثبات کند که رابطه نفس و بدن رابطه تعلقي است و اين رابطه عين ذات نفس است. ارتباطي که ملاصدرا براي رابطه بدن و نفس ترسيم مي‌کند از سنخ مرغ و قفس نيست يعني رابطه دو جوهر متفاوت که يکي در ديگري حلول کرده باشد و نه از سنخ ماده و صورت. به نظر ملاصدرا حقيقت نفس حقيقتي تعلقي است نه آنکه تعلق و اضافه بر آن عارض شده باشد و نمي‌توان براي آن ذاتي صرف نظر از اضافه مزبور در نظر گرفت؛ ذاتي که خالي از جنبه نفسانيت و تعلق به جسم باشد. در عين حال نفس پس از طي مراحل کمال به مرحله عقل بالفعل مي‌رسد و از ماده بي نياز مي‌شود اما کمالات آن در ضمن مرتبه عقلي آن محفوظ است و اين گونه نيست که ديگر نفس نباشد.201 ملاصدرا دو دليل براي اثبات رابطه تعلقي نفس به بدن اقامه مي‌کند. تقرير اين دو برهان به اين شکل است:
برهان اول: لازمه اين که نفسيت نفس عارض بر ذات آن گردد اين است که ذات نفس جوهري مجرد و مستقل از جسم بوده و تعلق به جسم در مرتبه خارج از ذات بر آن عارض شده باشد. در اين صورت تعلق به جسم براي آن جوهر مجرد يا عرضي لازم است و يا عرضي مفارق. اگر عرضي لازم باشد، هيچگاه نبايد از معروض خود انفکاک داشته باشد حال آنکه بر طبق فرض، مرحله‌اي وجود دارد که در آن ذات نفس موجود بوده ولي تعلق به بدن نداشته است و اگر تعلق به جسم براي ذات نفس عرضي مفارق باشد، باز مواجه با مشکل خواهيم شد زيرا عروض عرض مفارق متوقف بر حصول استعدادي در ذات معروض و حصول استعداد نيز منوط به مادي بودن است در حالي که بنابه فرض، ذات نفس موجودي است مجرد.202 اين برهان فقط نظريه کساني را رد مي‌کند که معتقد به قدم نفس يا حدوث نفس قبل از حدوث بدن هستند در حالي که ديدگاه (روحانيه الحدوث) حدوث نفس با حدوث بدن مي‌تواند عروض تعلق نفس به بدن را عرضي لازم بداند.
برهان دوم: نفس متمم بدن مادي بوده و از ترکيب آن دو يک نوع تام مادي و جسماني حاصل مي‌آيد و هر موجودي داراي نفس نوعي است که از ترکيب نفس و جسم پديد آمده است. حال اگر ذات نفس را جوهري مجرد بدانيم که تعلق به جسم در ذات آن نهفته نيست لازم مي‌آيد که از ترکيب يک جوهر مجرد مستقل که از سنخ عقول مجرد است با يک جوهر مادي مانند بدن يک نوع مادي حاصل شود در حالي که اين امر محال است. به همين خاطر بايد نفس را در ذات خود متعلق به ماده بدانيم و وجودي متحد با ماده بدانيم.203
پس رابطه ذاتي نفس با بدن مشخص شد که رابطه‌اي تعلقي است نه اين که تعلق عارض بر نفس شده باشد. همين نوع اضافه است که تفاوت نفس و عقل را شکل مي‌دهد. زيرا عقل جوهر مجردي است که نه هويت تعلقي دارد و نه به موضوعي اضافه مي‌شود. زيرا عروض اضافه، متوقف بر امکان استعدادي است و لازمه فرض امکان استعدادي در عقل، مادي بودن آن است. از اين رو تفاوت حقيقي بين نفس و عقل در اين است که در حاق وجود نفس اضافه به بدن يا جسم نهفته است و در مورد عقل اينچنين نيست.
بايد به اين نکته توجه نمود که هر چند نفس با عقل متفاوت است اما بر اساس حرکت جوهري و اشتداد در وجود مي‌تواند به مرتبه عقل مفارق نايل شود. وجود نفس پهناي عريضي را شامل مي‌شود. ابتدايي‌ترين مرتبه وجود نفس که مرتبه جسماني آن است نسبت به مراتب بالاتر حالت بالقوه را دارد.204 از آنجا كه ملاصدرا نفس و بدن را واحد مي‌داند، آن دو را دو طرف يك واقعيت تعريف مي‌كند كه يك طرف ثابت و اصل و طرف ديگر فاني و فرع است. هر كدام قوي‌تر شود طرف ديگر را تحت تأثير قرار مي‌دهد. ويژگي نفس در اين ميان اين است كه هر چه در وجود كامل‌تر شود، لطيف‌تر و پاكيزه‌تر مي‌شود و بدن را نيز با خود لطيف‌تر و پاكيزه‌تر مي‌كند و اتصال نفس به بدن شديدتر مي‌گردد، تا اين كه بدن وجودي عقلي مي‌شود.205
عمق ارتباط ميان نفس و بدن به نحوي است كه همواره با يكديگر همراهند. نفس جسمي ادراكي است كه در درون اجسام دنيايي سبب تصرف ارواح و طبايع به وسيله جسم دنيايي مي‌شود. وجود اين جسم نفساني عين ادراك و شعور است از اين رو حيات ذاتي آن است.206 به وضوح مي‌توان ادعا كرد كه از نظر ملاصدرا جسم در پرتو تحولات جوهري نفس تكامل مي‌يابد تا اين كه نفس و جسم به صورت جوهري واحد و عقلي در مي‌آيند. از اين رو او بدن را محمول و نفس را حامل آن عنوان مي‌كند.207
2-8-3. تأثير و تأثر متقابل نفس و بدن
ملاصدرا به تأثير و تأثر متقابل نفس و بدن معتقد است. به نظر او اگر نفس توجهي به احوال مادي بدن نظير تعديل مزاج و حفظ اتصال ميان اجزاي آن نداشت هيچگاه در اثر تغييرات جزئي بدن متأثر و متألم نمي‌شد؛ در حالي كه مي‌بينيم كوچك‌ترين تغييرات حاصل در بدن و مزاج آن، مانند بالا و پايين آمدن حرارت بدن، منجر به تألم و رنجوري نفس مي‌شود. در تأثير تغييرات مادي بدن، نفس بلا فاصله آزرده مي‌شود و احساس درد و رنج مي‌كند، مثلاً يكي از اعضاي بدن دچار بريدگي شود يا يكي از استخوان‌ها بشكند يا اين كه بدن دچار نوعي بيماري شود. اين در حالي است كه اگر نفس ارتباطي با بدن نداشت دليلي وجود نداشت كه نفس بلافاصله از اين مشكل متأثر شود، بلكه عوامل درد و رنج نفس بايد منحصر در اموري تصوري مانند ترس از آينده يا ناراحتي از تصور امور گذشته مي‌شد در حالي كه عوامل دردآور شامل موارد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم مجردات، رابطه نفس و بدن Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن