پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن

دانلود پایان نامه ارشد

يك از خواص ذهن و ذهن هيچ يك از صفات جسم را ندارد. پس دو جوهري كه هيچ خاصه مشتركي ندارند، چگونه مي‌توانند به طريقي هم كنشي داشته باشند. بر اساس اين ديدگاه جهان اول يعني ماده از قوانين خاص به خودش پيروي مي‌كند و جهان دوم يعني مجرد، از قوانين خودش. اين دو جهان نمي‌توانند با يكديگر تعامل داشته باشند.
علاوه بر اين تعامل اين دو جهان باعث بر هم خوردن و زير سؤال رفتن برخي قوانين علمي مانند اصل بقاء انرژي24 مي‌شود. بدين ترتيب فرض اين كه جهان اول و دوم با تعامل يكديگر جهان سومي بسازند كه هر دو جهان را در خود داشته باشد، بسيار مشكل و پيچيده است. مشكل رابطه نفس با بدن آنگاه مطرح مي‌شود كه چهار اصل مذكور را بپذيريم. در صورتي كه حداقل يكي از اين اصول انكار يا توجيه شود مسأله‌اي به نام نفس و بدن نخواهيم داشت. از اين رو تمام كساني كه با مسأله نفس و بدن مواجه‌اند تلاش دارند به نوعي تضاد ميان اين چهار اصل را حل كنند.
1-7. رويكردهاي گوناگون به اصول چهارگانه
عمده انديشمنداني كه درجهت حل مسأله رابطه نفس و بدن تلاش كرده‌اند، حداقل يكي از اين مفروضات را ناديده انگاشته‌اند و يا به توجيه آن پرداخته‌اند. برخي از آنان اصل اول را انكار كرده‌اند و معتقد شدند كه هر چه هست غير فيزيكي و ماوراء طبيعي است و چيزي به نام جهان طبيعي وجود ندارد. اينان با انكار جواهر مادي از جمله بدن، وجود بدن مادي براي انسان را منكر شدند و گفتند تنها ساحت موجود در عالم، مجردات مي‌باشند. عده‌اي اصل دوم را منكر شدند و قائل شدند كه جهاني به نام ماوراء طبيعي نداريم. هر چه هست همين جهان فيزيكي است و مادي است. دسته‌اي ديگر تعامل و ارتباط اين دو جهان را منكر شدند و گفتند نفس با بدن هيچ گونه تعاملي ندارد و بالاخره بعضي با اصل چهارم مخالفت كردند و ادعا نمودند كه در ارتباط فيزيك با غير فيزيك هيچ‌گونه مشكل خاصي وجود ندارد.
1-7-1. مكاتب مبتني بر انكار اصل اول
بر اساس انكار اصل اول يعني انكار جوهري مادي، جانب ذهن اصالت پيدا كرده و تقويت شد. در لواي اين نگرش مكاتبي به وجود آمدند. در اين زمينه دو مكتب اصالت ذهن‌باوري و اصالت ذهني عيني را مي‌توان نام برد.
1-7-1-1. اصالت ذهن باوري25
پيروان اين ديدگاه ابراز مي‌دارند كه ذهن ما قادر به حصول علم به واقعيتي خارج از خود نيست و واقعيتي مستقل از ذهن وجود ندارد. براساس اين مكتب، اجسام و كل طبيعت مادي ساخته ذهن است و داراي وجود به معني حقيقي كلمه نيست.كل عالم ذهن داراي واقعيت تام شمرده مي‌شود و به آن وجود به معناي حقيقي اسناد مي‌دهند. يكي از انديشمندان معروف كه طرفدار اين نظريه است جرج باركلي26(1753-1685.م) مي‌باشد. باركلي معتقد است كه روحي که هست بسيط، قسمت نيافته و فعال است و از آنجا كه دريافت كننده تصورات است،‌ فهم خوانده مي‌شود. از اين رو هيچ تصوري از نفس يا روح حاصل شدني نيست. زيرا همه تصورات از آنجا كه منفعل و بي جنبش‌اند، نمي‌توانند به منزله عكس يا شبيه آنچه را كه فعاليت دارد بر ما باز نمايند. از اين رو ما وجودمان را به حس باطن يا مراقبه و وجود روح‌هاي ديگر را به عقل مي‌فهميم.27
باركلي همچنين معتقد است كه اجسام مادي درست همان هستند كه ما ادراكشان مي‌كنيم و به همين خاطر تصورات نمي‌توانند به استقلال از ذهن ما وجود داشته باشند. اين تصورات را صانع طبيعت يا خدا در رشته‌هايي كمابيش منظم بر ذهن‌هاي ما مي‌نگارد. از اين رو وقتي ما رنگ يا اندازه و شكلي را مي‌بينيم، فقط احساسات يا تصورات معيني را ادراك مي‌کنيم كه در ذهن‌هايمان انگيخته شده‌اند و اينها چون در مجموعه‌هاي متمايز به ديده هامان جلوه گر مي‌شوند، وجود ارواح متناهي و آفريده‌اي چونان ارواح خودمان را بر ما مي‌نمايند.28
1-7-1-2. اصالت ذهني عيني29
طرفداران اين ديدگاه معتقداند كه طبيعت مادي و ذهني به مرتبه پديدار تنزل مي‌يابد و يگانه واقعيت حقيقي، عالم روح عيني و مثل افلاطوني است و امور طبيعي صرفاً پديدارهايي‌اند كه نزد روح عيني حضور دارند. بر اساس اين مكتب حقيقت انسان هم چيزي نيست كه به معني حقيقي كلمه وجود داشته باشد، بلكه فقط داراي وجود مجازي است. از پيروان اين مكتب مي‌توان از فيخته30(1814-1762.م) نام برد. فيخته بر اين باور است كه تنها وجودي كه هستي اش از خودش است، خداوند است و تنها چيزي كه مي‌تواند بيرون از خدا باشد، نقش يا تصوير وجود است. به همين خاطر جهان در مقام تصور است كه واقعيت دارد. به عبارت ديگر جهان در ذهن ما مي‌باشد.31
1-7-2. مكاتب مبتني بر انكار اصل دوم
اين مكاتب بر خلاف گروه نخستين، مدعي‌اند كه همه چيز مادي ناب بوده و به فيزيك برمي‌گردد بنابر اين غير از بدن مادي وجودي غير مادي نداريم. تنها واقعيت موجود همين بدن مادي است. اين مكاتب به نام‌هاي حذف‌گروي، رفتارگروي، اين هماني‌مصداقي، اين هماني‌نوعي، نوپديدارگروي حداقلي و حياتي‌گروي شناخته مي‌شوند.
1-7-2-1. حذف‌گروي32
طرفداران اين ديدگاه ابراز مي‌دارند كه در انسان چيزي جز بدن و فعل و انفعالات عضوي آن وجود ندارد. اساساً باوري از نوع ذهن را منتفي دانسته و آن را در قلمرو موهوم انگاري مي‌نشانند و باور دارند كه ذهن به كلي بايد حذف شود. ماده گرايي، همه چيز را مادي مي‌انگارد و بر اين اعتقاد است كه همه چيز از ماده ساخته شده است و مجموعه واحدي از قوانين طبيعت وجود دارند كه بر رفتار همه چيز‌هايي كه معمولاً مادي ناميده مي‌شوند، حاكم مي‌باشند. بنابر اين هر آنچه وجود دارد از دو لحاظ اشياء مادي شبيه به هم است؛ اول آنكه همان قوانين طبيعت شامل حالش مي‌شود؛ دوم، هر چيزي به ماده همان نحو اثر مي‌گذارد كه ماده متقابلاً بر آن تأثير مي‌گذارد و رفتار موجودات زنده با همان اصولي تبيين مي‌شود كه رفتار موجودات غير زنده تبيين مي‌شود. بنابر اين با شيوه‌ها و نظريه‌هاي يكسان قابل فهم مي‌باشند.
1-7-2-2. رفتارگروي
اولين مكتبي است كه ايده حذف‌گرايي را پذيرفت و در صدد حذف ذهن برآمد. اين رويكرد تمام جنبه‌هاي هستي ذهن يا آگاهي را چه در قلمرو روان شناسي باشد يا خارج از آن، انكار مي‌كند. انكار ذهن يا نفس شاخص رفتار‌گرايي است. اين گروه به اصالت مغز اعتقاد دارد و تمام فعاليت‌ها را در پرتو رفتار فيزيكي قابل توضيح دانسته و روان را همان فعاليت مغز در نظر مي‌گيرد. اين دسته به اصالت جسم اذعان دارند و بين جسم و ذهن تمايز ملموسي نمي‌بينند. نكته اصلي در نگرششان اين است كه قول به رويدادهاي ذهني كه قابليت رؤيت همگاني ندارند، تخطي از موازين علم است.
1-7-2-3. اين هماني مصداقي33
ديدگاهي است كه معتقد است انسان تنها بدن مادي است، با اين تفاوت كه علاوه بر صفات فيزيكي داراي صفات ذهني نيز هست. مثلاً درد، صفت ذهني تحريك عصبي خاص است، به همين منظور عصب علاوه بر تحريك كه يك صفت فيزيكي است، صفت ديگري هم دارد كه همان درد است. هنگامي كه مي‌انديشيد، تصور مي‌كنيد يا هر كار ذهني ديگري انجام مي‌دهيد، اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه كاري در مغزتان روي مي‌دهد. حالت مغز همان راه و روشي است كه ذهن در زمان خاصي دارد، يا جنبه‌اي از رفتاري است كه مغز دارد. مثلاً ممكن است در تاريكي نشسته باشيد و آشپزخانه را مجسم كنيد. حالت ذهن عبارت از تصوري است كه از آن صحنه داريد و حالت مغز همان اتفاقي است كه در آن زمان در قشري از مغز كه به بينايي مربوط است روي مي‌دهد. بنابر اين حالت ذهن با اين حالت مغز يكي و همسان مي‌باشد و هر حالت ذهني حالتي از مغز است.
1-7-2-4. اين هماني نوعي34
اين رويكرد اظهار مي‌دارد كه پديده‌هاي رواني در حقيقت چيزي جز تحريكات عصبي نيست. همان طور كه نور در حقيقت چيزي جز طول موج خارج شده از جسم نيست. بنابر اين تفكر و انديشه و درد وجود ندارند، بلكه فقط فكر مي‌كنيم و مي‌انديشيم که درد مي‌كشيم. انديشه و تفكرات و دردها صرفاً خيال بافي است كه ابداع مي‌كنيم تا چگونگي انديشيدن و درد كشيدن خود را توضيح دهيم. از اين روي آنچه به اصطلاح ذهني است و در ذهن روي مي‌دهد، همان است كه در مغز و دستگاه عصبي روي مي‌دهد. به عبارت ديگر پديده‌هاي ذهني دقيقاً همان حوادث صرفاً فيزيكي، شيميايي است كه در مغز تحقق مي‌يابد، يعني همان اتصال انتقال دهنده‌هاي عصبي بر غشاء پس سيناپسي است كه تنها توجيه كننده آن هم فيزيك و شيمي است.
1-7-2-5. نوپديدارگروي حداقلي35
ديدگاهي است كه معتقد است، آگاهي در هيچ يك از اجزاء موجود زنده يافت نمي‌شود، بلكه فقط در مجموعه پديده‌هاي زنده قابل مشاهده است. اين مجموعه زنده تحت قوانين مادي فيزيكي عمل مي‌كند و ويژگي‌هاي آن قابل تقليل به همان قواعد فيزيكي‌اي است كه بر اجزاء تشكيل دهنده آن حاكم است. به عبارت ديگر در عالم، تنها ماده وجود دارد و اگر اموري كه ويژگي‌هاي خاصي دارد قابل مشاهده است، نمي‌تواند چيزي فراتر از قواعد مادي بر آن حاكم باشد. يعني هر آنچه به عنوان ويژگي‌هاي ذهني ملاحظه مي‌كنيم قابل تبيين با قوانين مادي حاكم بر رشته‌هاي عصبي است.
1-7-2-6. حياتي‌گروي36
نظريه‌اي در فلسفه زيست شناسي است كه مي‌گويد: اعمال بدني از پديده مشخص و مستقلي به نام نيروي حياتي نشأت مي‌گيرند و موجودات زنده حامل يك نيروي حياتي هستند كه آنها را از غير‌ذي روح متمايز مي‌سازد. از اين رو اشياء زنده با اشياء غير زنده متفاوتند. آنها نتيجه مي‌گيرند كه زيست شناسي قابل تبديل و كاهش به فيزيك و شيمي نمي‌باشد، هر چند بر فيزيك استوار است اما قابل تبديل به آن نمي‌باشد.
1-7-3. مكاتب مبتني بر انكار اصل سوم
اين رويكردها تعامل نفس و بدن را انكار كرده و اساساً امكان تعامل علّي بين نفس و بدن را مردود مي‌شمارند. هرچند دوگانه انگاري در اصل قائل به تعامل ميان نفس و بدن مي‌باشد اما اين گروه‌ها هم در دسته دوگانه انگار قرار مي‌گيرند. اينان فرايند‌هاي ذهني را جداي از فرايندهاي عصبي و جسماني مورد بررسي قرار داده و فرض را بر اين مي‌نهند كه ذهن، موجودي غير مادي است و قادر است به طور مستقل كار كند و حتي خودش را ارزيابي نموده و مورد مطالعه قرار دهد. اينان بر آنند كه نفس به قدري متفاوت از بدن است كه پي بردن به يكي از آنها موجب مي‌شود كه حقايق اساسي در مورد ديگري تبيين نشده باقي بماند، يا لااقل اين كه شناخت راجع به مغز انسان يا بقيه جسم او، موجب درك كاملي در مورد ذهن او نخواهد شد. بنابر اين كوشش براي درك ذهن بر حسب مغز، ممكن است چنان به شكست منتهي شود كه ناگزير از اذعان به اين نكته گرديم كه بايد در پي شيوه‌اي كاملاً متفاوت برآييم.
نكته‌اي كه دوگانه انگاران بر آن تأكيد دارند اين است كه اساسي‌ترين واقعيت درباره ذهن ما كه آن را از هر چيز ديگري در جهان هستي ممتاز مي‌سازد، اين است كه ما از درون به وجودش پي‌مي بريم. اين واقعيتي است كه مختص ذهن است. دوگانه گروان فلسفه مادي را بر خلاف ديدگاه خود نه بر استدلال فلسفي و منطقي كه بر شواهد و مدارك تجربي مبتني مي‌دانند كه بايد تعبير و تفسير شوند و حال آن كه در بسياري از موارد كاملاً پيچيده‌تر مي‌شوند. توازي‌گروي و فرانمودگروي از اين قبيل‌اند.
1-7-3-1. توازي‌گروي37
يكي از گروه‌هاي دوگانه نگر، توازي گراها هستند. اينان در عين قائل بودن به نفس و بدن و تمايز اين دو از يكديگر، هر گونه تعامل ميان اين دو را انكار مي‌كنند و معتقدند كه نفس و بدن به موازات هم پيش مي‌روند و هيچ گونه هم كنشي بين آنها وجود ندارد. طبيعي است كه اينان دچار تعارض نمي‌شوند، زيرا تعارض در حالتي رخ مي‌دهد كه يكي در پي تسلط بر ديگري باشد. با وجود قبول تمايز ميان حالت‌هاي ذهني و جسمي، بر خلاف ساير دوگانه انگاران معتقدند كه هيچ رويداد ذهني نيست كه تغييرات جسماني متناسب با خود نداشته باشد. بدين معني كه پديده‌هاي ذهني و بدني دو جنبه متقارن از يك روند فعاليت واحد مي‌باشند و هرگز رويدادهاي صرفاً ذهني، بدون قرينه جسماني وجود ندارند.
1-7-3-2. فرانمود‌گروي38
پيروان اين مكتب ابراز مي‌دارند كه نفس، امري متمايز از بدن است ولي هر چه در نفس روي مي‌دهد، نتيجه رويدادهاي بدني است و نفس هيچ تأثيري در بدن ندارد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عالم ماده Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، فلسفه غرب، عالم ماده