پایان نامه ارشد رایگان با موضوع حيات، فارابي، دنيوي، ستايش

دانلود پایان نامه ارشد

عضلات بدن انجام مي شود منشأ اش نيروهايي است كه به وسيله اعصاب حركت در عضلات وجود دارد. اين قوا كه مبدأ حركات در اعضاي بدن مي شوند، قواي عامله ناميده مي شوند.
خود قواي عامله دو دسته است: بعضي از اين قوا تحت فرمان اراده اند؛ يعني بايد اراده اي صورت گيرد تا حركت كند. مثلاً حركات انگشتان دست و پا و؛ بعضي هم تحت فرمان اراده نيستند و غير ارادي اند. مثل حركات قلب و روده. پس، قواي عامله به دو دسته ارادي و غير ارادي تقسيم مي شوند.
2. قواي شوقيه: اين قوا، مبدأ ميل ها و تمايلات طبيعي يا اكتسابي مختلفي اند كه در وجود انسان است؛ مثل ميل به غذاخوردن، نوشيدن، راه رفتن،‌حرف زدن،‌ استراحت كردن، و هم چنين تمايلات دوستانه،‌ تمايلات پدري و فرزندي، نوع دوستي،‌ زيبايي، حقيقت جويي، تمايل به پرستش و هنر و صنعت و مانند آن. هر كدام از اين ميل ها از مبدأ و قوه اي در وجود انسان ناشي مي شود كه اين ميل ها را به وجود مي آورد. اين گونه قوا را قواي شوقيه مي نامند.
3. قواي مدركه: قواي مدركه عبارت است از قوايي كه كار آن ها درك و اطلاع رساندن به ذهن است و يا كارشان تجزيه و تحليل و تفصيل و تركيب صورت هاي ذهني يا حفظ و نگهداري آن ها است. مثل حواس ظاهري،‌ مانند بينايي و شنوايي و حواس باطني، ‌مانند قوه خيال و حافظه و قوه عقل و تفكر. در هر فعل اختياري،‌ علاوه بر قوه عامله و قوه شوقيه، قوه مدركه نيز دخالت دارد. بنابراين، ‌اين سه قوه در حقيقت سه مبدأ طولي براي افعال اختياري اند.95
3. حالات انسان
3-1. حالات انسان از نظر فارابي
به طور كلي حالات و افعالي كه براي انسان در طول زندگي و حيات به وجود مي آيد بر دو قسم است؛ برخي از آن ها احوالي است كه سزاوار ستايش يا سرزنش خاصي نيست، يعني انجام دادن و ندادن آن ها يكسان است و هيچ تأثيري برايش ندارد. و برخي به اين صورت است كه وقتي براي او رخ مي دهد، سزاوار ستايش يا سرزنش مي گردد، يعني انسان با انجام آن كار يا مورد سرزنش قرار مي گيرد يا مورد ستايش.
انسان با احوالي كه سزاوار ستايش يا سرزنش نيست به سعادت در زندگي نمي رسد، بلكه آن چه انسان به وسيله ي آن به سعادت مي رسد احوالي است كه براي او رخ مي دهد و در عين حال سزاوار ستايش و سرزنش است.
احوالي كه شايسته ستايش يا سرزنش اند، به سه دسته تقسيم مي شوند: دسته اول افعالي كه در آن ها انسان بايد از بدنش به عنوان ابزار استفاده كند؛ مثل ايستادن، نشستن، سوار شدن، نگاه كردن و شنيدن؛ دسته دوم عبارتند از عوارض نفس مثل شهوت و لذت و شادماني و خشم و ترس و اشتياق و مهرباني و چيزهايي از اين دست كه به اين ها شبيه است و دسته سوم تميز و تشخيص هايي است كه به وسيله ي ذهن انجام مي شود.
اين سه دسته احوال و افعال، اموريند كه انسان در هيچ زماني از زندگي خود از آن ها خالي نيست يا لااقل برخي از آن ها براي او وجود دارد و براي هر يك از اين امور انسان يا مورد ستايش قرار مي گيرد يا مورد سرزنش.
وقتي كارهاي او زشت و قبيح باشند، او مورد مذمت و سرزنش قرار مي گيرد و وقتي كارهايش زيبا باشند، حمد و ستايش جزاي اوست. و عوارض نفساني او مادام كه ناسزا باشند، او مورد مذمت قرار مي گيرد و اگر سزاوار باشند، او مورد ستايش واقع مي شود. و وقتي تميز ذهني او فاسد يا نادرست باشد، او مورد مذمت قرار مي گيرد و هر زمان كه براي يكي از اين افعال مورد ستايش قرار بگيرد، مسلما به سعادت نزديك مي شود و بر عكس اگر مورد سرزنش قرار بگيرد از سعادت دور مي شود.96
3-2. حالات انسان از نظر علامه طباطبايي
يكي از حالات و صفاتي كه انسان دارد و در رسيدن او به سعادت و هدف زندگيش تأثير گذار است، اين است كه به نيك و بد عالم است. اين موضوعي است كه دين، اخلاق و فلسفه آن را موضوع مورد بحث قرار داده اند.
از نظر علامه طباطبايي، انسان با وجدان خدادادي خود، ارزش اخلاق پسنديده را درك كرده و به اهميت آن از نظر انفرادي و از نظر اجتماعي پي مي برد. از اين جهت در جامعه ي بشري كسي پيدا نمي شود كه اخلاق نيكو را نستايد و صاحب اخلاق ستوده را محترم نشمارد.
وي معتقد است كه امور اخلاقي (مثبت و منفي) به انسان الهام شده و به تعبيري، آگاهي از آن ها از خصوصيات خلقت آدمي است. فطرت آدمي نيكويي كار نيك و زشتي كار زشت و اين كه تكليف نياز به بيان دارد، همه را ضروري و بديهي مي يابد.97
انسان فطرتا درك مي كند كه علم و دانش به خودي خود نزد همگان پسنديده است، ولي ممكن است در شرايط خاص و براي گروه خاصي اقدام به كسب علم و دانش با اغراض آنان هماهنگ نباشد؛ لذا آن را نكوهش نمايند. عفت و پاك دامني به خودي خود پسنديده است ولي ممكن است برخي از رفتارها در برخي از جوامع و فرهنگ ها مصداق بي عفتي به شمار نيايد، همين گونه است فضايل و رذايل اخلاقي ديگر. تفاوت ها مربوط به مصاديق فضايل و رذايل است نه مفاهيم و معيارهاي كلي آن ها.98
انسان موجودى است كه به واسطه ي خلقت ويژه‏اش داراى علم و اختيار و اراده است. مى‏تواند مصالح و مفاسد افعالش را بسنجد و با آزادى و اختيار انتخاب كند و به واسطه ي همين آفرينش ويژه‏اش، بار سنگين تكاليف الهى را تحمل كرده و لايق مقام خليفة الهى گشته است.
انسان موجودى است مسئول و متعهد كه مسئول اعمال و رفتار خودش مي باشد و خود در تحصيل سعادت و كمال خويش بايد سعى و كوشش كند. هر عملى را در اين جهان انجام دهد نتيجه‏اش را در جهان آخرت خواهد ديد. سعادت و شقاوتش به دست خودش و در گرو اعمالش مي باشد. صفات و افعال خوب براى سعادت انسان‏ خوبند و صفات و افعال‏ بد براى سعادت‏ و كمال انسان بد هستند.99
4. انواع حيات انسان
با توجه به اين كه بحث در مورد انسان و به تبع آن غايت حيات انسان است تا اين جا چيستي و ماهيت انسان، نفس و قواي آن و هم چنين حالات انسان مورد بحث قرار گرفت. در ادامه انواع حيات انسان مورد بررسي قرار مي گيرد تا مشخص شود كه كدام حيات اصل است و غايت كدام حيات مورد نظر است؟
4-1. انواع حيات انسان از نظر فارابي
بر اساس ديدگاه فارابي انسان دو زندگي دارد؛ يك زندگي انسان كه فارابي آن را زندگي اول (و شايد بتوان گفت زندگي دنيوي) ناميده است؛ زندگي كه به خوراك و پوشاك و ديگر امور مادي كه در زندگي روزمره به آن ها نيازمنديم، وابسته است. زندگي ديگر انسان كه او آن را زندگي آخر (و شايد بتوان گفت زندگي اخروي) ناميده است، زندگي است كه به خود انسان وابسته است و به امور خارج از وجود انسان، يعني اموري مانند خوراك و پوشاك و مسكن وابسته نيست. منظور فارابي از اين كه چرا اين زندگي به خود انسان وابسته است و به امور خارج از او تكيه ندارد آن است كه اين زندگي، زندگي اصلي انسان و از آن انسانيت انسان است و مربوط به آن چيزي است كه مايه ي انسانيت انسان يعني نفس ناطقه ي اوست ، نه مربوط به اموري مانند بدن انسان كه خارج از انسانيت انسان است.
با توجه به هر يك از اين دو نوع زندگي، كمال وسعادت خاصي مطرح مي شود: كمال نخست و كمال اخير. كمال نخست انسان كمال او در زندگي اوليه و دنياي اوست و كمال اخير، كمال او در زندگي اخروي او است و البته كمال اخير فرع بر كمال نخست و متأخر از آن است. انسان در زندگي دنيوي و جسماني بايد به گونه اي رفتار كند كه به كمال متناسب با آن دست يابد و از طريق آن به كمال اخير نائل آيد.
اما كمال اوليه ي انسان چيست؟ مراد و منظور فارابي از كمال اوليه ي انسان آن است كه انسان همه ي افعال فضيلت آميز را انجام دهد، نه اين كه تنها فضيلت هاي نفساني و دروني را كسب كند، اما افعال فضيلت آميز نداشته باشد. مهم آن است كه انسان در اين دنيا- علاوه بر آراسته شدن به فضايل نفساني- افعال فضيلت آميز نيز انجام دهد. به دنبال انجام اين افعال فضيلت آميز، يعني با تحصيل كمال نخست، كمال اخير كه همان سعادت قصوي و خير مطلق است حاصل مي شود.100
هم چنين با توجه به تعريفي كه فارابي از انسان كرده و او را داراي دو جزء پنهان و آشكار مي داند، اين نتيجه به دست مي آيد كه او براي انسان قائل به دو حيات است: حيات دنيوي و حيات اخروي؛ زيرا وي قائل است به اين كه جزء آشكار همان اجزاي بدن مي باشد كه قابل رؤيت اند آن هم با چشم ظاهر و حيات دنيوي مربوط است به مسائلي كه محسوس هستند.
نيز فارابي در كتب مختلف خويش از سياست و از اجتماعات مدني و زندگي اجتماعي بحث كرده، كه همه ي اين ها يك سري مسائلي است كه به حيات دنيوي انسان مربوط مي شود.
انسان بايد در اين دنيا كه همان حيات دنيوي است چند صباحي زندگي كند و براي اين كه بتواند زندگي خود را اداره كند و به هدف خود برسد بايد در اجتماع زندگي كند و تابع قوانين و مقرراتي كه حكومت وسياست آن جامعه تعيين كرده باشد؛ چون بدون يك زندگي اجتماعي و بدون پايبندي به قوانين و مقررات نمي تواند زندگي موفقي داشته باشد و هم چنين نمي تواند روح خود را براي ورود به حيات اخروي پرورش دهد.
ديگر اين كه با توجه به نظرياتي كه فارابي در باب مدينه ي فاضله ارائه داده و معتقد است به اين كه فقط در اين مدينه انسان به سعادت مي رسد، روشن مي شود كه فارابي قائل به حيات اخروي مي باشد و حيات بعد از مرگ را قبول دارد؛ چون از عقل به دور است كه انسان مدينه ي فاضله تشكيل بدهد ولي فقط چند صباحي در آن زندگي كند و با مردن آن را از دست بدهد و هيچ نتيجه اي برايش نداشته باشد. بلكه انسان با تشكيل اين مدينه و زندگي در آن در واقع خود را آماده ي ورود به نشئه ي ديگر مي كند تا با رفتن به آن جا روحش آرام گيرد و به زندگي واقعي دست پيدا كند.
بنابراين، با توجه به اين كه فارابي فيلسوفي مسلمان است، حيات را منحصر به حيات دنيوي نمي داند، بلكه به حيات اخروي نيز اعتقاد دارد؛ زيرا حيات دنيوي حياتي محدود و همراه است با انواع نقص ها، دردها و مشكلات و ظرفيت پذيرش سعادت در حد اعلي را ندارد. به همين جهت، بايد حيات ديگري وجود داشته باشد كه وسيع تر و فراخ تر و به دور از هرگونه درد و رنج باشد. در چنين عالمي است كه انسان مي تواند به سعادت واقعي دست پيدا كند و از نعمت هاي فراوان برخوردار شود.
4-2. انواع حيات انسان از نظر علامه
قبلاً بحث كرديم كه انسان موجودي دو بعدي است ،‌يعني از دو بعد و دو جنبه تشكيل شده، جنبه روح و جنبه جسم و گفتيم كه روح در غالب جسم قرار گرفته هر چند خودش موجودي مجرد است اما با ماده ي بدن كارهاي خودش را انجام مي دهد، حال مي پردازيم به زندگي انسان كه با توجه به اين دو بعد، ‌دو زندگي هم دارد. انسان از جنبه تن و بدن موجودي مادي است و طبعاً براي اينكه به حيات خود ادامه دهد و زنده بماند،‌ يك سري نيازمندي هايي دارد از قبيل خوراك،‌ پوشاك، مسكن ازدواج، كار و كوشش، ‌همكاري و تعاون با ساير افراد اجتماع و چيزهاي ديگر كه همه ي اين ها لازمه ي يك زندگي دنيوي است، و بدون اين ها انسان نمي تواند به زندگي دنيوي خود ادامه دهد و بقاء چنداني ندارد.
انسان از جنبه ي روح موجودي است مجرد و ملكوتي و جاويدان، كه با توجه به اين كه روح جاويدان است،‌ پس انسان علاوه بر زندگي دنيوي، زندگي و حيات ديگري هم دارد كه جاويدان است و از بين نمي رود كه همان حيات اخروي است، همان طور كه از جنبه جسم نيازمندي هايي داشت از جنبه روح هم نيازهايي دارد كه بايد تأمين شود، ‌يعني هم سعادت و كمال دارد، ‌هم شقاوت و نقص. كه اين ديگر بستگي به خودش دارد كه با افعالي كه انجام مي دهد به سعات و كمال برسد يا به شقاوت و نقص. يعني خوبي و بدي و صلاح و فساد اين جهان گذران در سعادت و شقاوت حيات آن جهان بي پايان دخيل است. هم چنين قبلا بيان شد كه بين روح و جسم ارتباط و علقه برقرار است و اين دو با هم متحد هستند و از هم جدا نمي شوند تا زمان مردن، نيزبيان شد كه بين حيات دنيوي و حيات اخروي كمال ارتباط برقرار است. يعني دنيا و آخرت از هم جدا نيستند، بلكه در واقع انسان يك زندگي دارد كه از دنيا شروع مي شود و به آخرت منتهي مي گردد، يعني همه يك حركت است و در اين دنيا هم متوقف

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع سوره بقره Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع نماز جمعه