پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جهانی سازی، مبانی نظری، کشورهای پیشرفته، سرمایه‏داری

دانلود پایان نامه ارشد

قسمتی از آن می‏دانند. در هر حال، مقدمات طرح تئوری جهانی سازی را می‏توان تأسیس سازمان ملل در سال 1945 و پایان جنگ سرد در سال 1989 دانست.
گفتار دوم: مبانی نظری
1- مبانی نظری تئوری سه جهان
طبق نظریهی “سه جهان” مائوتسه تونگ182 در سال 1972، کشورهای جهان برحسب میزان سلطهای که بر دیگر کشورها داشتند به سه دسته تقسیم میشدند: جهان امپریالیسم شامل کشورهای پیشرفته سرمایهداری غربی، جهان سوسیال امپریالیسم یا امپریالیستهای درجه دوم شامل اتحاد شوروی سابق و اقمار آن و جهان سوم شامل بقیهی کشورهای جهان.
مائو و پیروانش این نظریه را در سطح روابط بینالمللی نیز تعمیم میدادند و مدعی بودند که کشورهای جهان سوم بهمثابهی روستاییان و دهقانان جهاناند که باید شهرهای جهان یعنی کشورهای امپریالیست را محاصره کرده، به تسلیم وادارند. (ساعی، 1389، 15-14)
در این راستا مائو در سال 1974 ضمن گفتگویی با کنت کائوندا183 رئیس‌ جمهور زامبیا داشت، دیدگاه خود را درباره جهان وقت چنین بیان کرد: “به‌نظر من، ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) جهان اول را تشکیل می‌دهند. نیروهای بینابینی مانند ژاپن، کانادا و اروپا که بخش میانی را تشکیل می‌دهند، به جهان دوم تعلق دارند. ما جهان سوم هستیم، جهان سوم جمعیت عظیمی دارد. به‌جز ژاپن، آسیا متعلق به جهان سوم است. همه آفریقا و نیز آمریکای لاتین نیز به جهان سوم تعلق دارند.” (آقابخشی، 1376، 427) به‌عقیدهی مائو جهان سوم باید با جهان دوم در برابر جهان اول متحد شود. دلیلی که وی برای به‌شمار آوردن جمهوری خلق چین در زمرهی کشورهای جهان سوم به آن استناد می‌کند، این است که چین نمی‌تواند با کشورهای غنی و نیرومند در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و دیگر زمینه‌ها برابری جوید و فقط می‌تواند در صف کشورهای فقیر درآید.
همچنین مائو معتقد بود که رابطهی این سه جهان رابطهی هرمی و مبتنی بر قدرت در سطح بینالمللی بود، بدین معنا که جهان اول، جهان سوم را شدیداً تحت سلطه و استعمار خود قرار داده و در ضمن جهان دوم را تابع معنویات خود کرده بود؛ بهعبارت دیگر بر همهی جهان سیطره داشت و در این میان جهان دوم نیز به نوبهی خود، جهان سوم را استثمار میکرد. (اسمیت، 1380، 46) درواقع مائو بر نوعی برتری طبقاتِ قدرت میان سه جهان تأکید داشت که به ترتیب موجب استعمار جهان ضعیفتر توسط کشورهای قویتر میشد.
دکتر او.دومبانا، در تئوری سه جهان، اصطلاح جهان سوم را براساس معیارهای زیادی تعریف میکند. برای مثال، او معتقد است: “جهان سوم از نظر سیاسی بیانگر گروه کشورهایی است که به مکتب سرمایه داری یا بلوک کمونیست وابسته نیستند؛ اینها کشورهای غیرمتعهدند. همچنین جهان سوم از بعد اقتصادی به کشورهایی با ویژگیهای مشترک توسعهنیافتگی اطلاق میشود. به لحاظ جغرافیایی نیز جهان سوم شامل کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین است. این کشورها که به کمربند یا منطقه طوفان184 تعلق دارند، چنین نامیده میشوند، چون متحمل مصائب بسیاری شدهاند. از جمله مبارزه به خاطر آزادی ملی و استقلال اقتصادی. (Udombana, 2000, 754-755) بدینترتیب جهان سوم، بهجهت واقع شدن در ناحیهی جغرافیایی نیمکرهی جنوبی، شکلگیری در عصر تاریخی مستعمرهسازی، همچنین به دلیل موقعیت اقتصادی عقبماندهی خود، مفهومی ژئوپولیتیک دارد.
با وجود اینکه در واقع این خود رهبران جهان سوم بودندکه از اصطلاح جهان سوم، براي عدم تعهد سياسي بلوكي كه در اختلافات جنگ سرد ميان شرق وغرب وجود داشت، استفاده ميكردند؛ (ساعی، 1384، الف، 23) اما به تقسیمبندی سه جهان و اصطلاح جهان سوم، انتقادات زیادی وارد شد. در این راستا، حتی وقتی سووی برای نخستینبار اصطلاح جهان سوم را در 1952 بهکار برد، آن را “پديدهای هيچ انگاشته، بهرهكشي شده و خوار شمرده شده، قلمداد كرد.” (توكلي، 1385، 84) این اصطلاح همچنین مورد انتقاد بعضی سوسیالیستها مثل قوام نکرومه185 رئیسجمهور و رهبر جنبش آزادي‌بخش مردم غنا و فرانتس فانون186 نظریهپرداز فرانسوی-الجزایری قرار گرفته است.
نكرومه درباره‌ی اصطلاح جهان سوم معتقد است: “در واقع دو جهان وجود دارد، یکی جهان انقلابي و سوسياليستي و ديگری جهان ضدانقلابي و سرمايه‌داري با کلیهی ملحقات استعماري و امپرياليستي آن، بنابراين اصطلاح جهان سوم، عبارتي است كه به غلط به كار برده شده است و معناي همه چيز و هيچ چيز مي‌دهد.” (چيلكوت، 1376، 3) همچنین فیلسوف سیاسی خانم هانا آرنت در انتقاد به این عبارت می گوید: “جهان سوم یک واقعیت نیست، بلکه یک ایدئولوژی است.” (Arendt, 1972, 209)
عدهای نیز تقسیم کشورهای جهان به سه دسته یا بیشتر را نوعی تحریف دانسته و معتقدند دنیا فقط از دوگروه کشورهای فقیر و غنی تشکیل شده که منافع آنها اصلاً با هم سازگار نیست.
درواقع با پایان جنگ سرد و مخصوصاً پس از فروپاشی بلوک شرق ـ یعنی جاییکه جهان دوم محسوب میشد ـ کاربرد اصطلاح جهان سوم بیمعنا شد، چراکه این سؤال پیش آمد: جهان سوم در مقابل کدام دوجهان دیگر؟
پس میتوان گفت پایان دورهی سه جهان، مصادف بود با “فروپاشی کمونیسم اروپای شرقی، سقوط رژیم نژادپرستی در آفریقای جنوبی و گذر به دموکراسی در کشورهای با دیکتاتوری نظامی و حکومت مطلقه.” (Denning, 2004, 46)
بعد از انتقادات زیادی که به جهان سوم وارد شد و مخصوصاً بعد از فروپاشی شرق کمونیست، توجه جهانیان به دوگانگی جهان جلب شد و نظریات زیادی در این زمینه داده شد.
در میان تقسیمبندیهایی که بر دوگانگی جهان معاصر تأکید میکند، میتوان به تقسیمِ جهان به دو بخش “شمال” و “جنوب” اشاره کرد. البته این اصطلاح را اولینبار هاوس هوفر آلمانی، صاحب نظر جغرافی سیاسی، بهکار برد. او قبل از جنگ جهانی دوم، جهان را به دو بخش شمال و جنوب تقسیم کرده بود و معتقد بود که قدرتهای بزرگ جهان همگی در بخش شمالی واقع شدهاند. (ساعی، 1389، ص17)
اصطلاح کشورهای جنوب کمکم جایگزین اصطلاح جهان سوم شد و معانی متنوع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که اصطلاح جهان سوم داشت، به خود گرفت. به همین دلیل وقتی این اصطلاح در مورد کشورهای جهان سوم بهکار میرود، به معنی آن است که جهان از دو بخش تشکیل شده؛ بخش اول کشورهای پیشرفتهی صنعتی، غنی، قدرتمند، به نام شمال را دربرمیگیرد و بخش دوم کشورهای کمتر توسعهیافته، غیرصنعتی، غالباً فقیر و ضعیف، به نام جنوب را شامل میشود. معیار این تقسیمبندی، سطح رشد اقتصادی و توسعهی صنعتی کشورها میباشد.
معمولاً استدلال میشود که بیشتر کشورهای پیشرفتهی صنعتی در قسمتهای شمالی کرهی زمین و اکثر کشورهای توسعهنیافته جهان در نواحی جنوبیتر کرهی زمین واقع شدهاند. اما در تقسیم دنیا به دو نقطهی فقیر و غنی، باید دانست که این طبیعت نیست بلکه بشر است که موجب چنین تقسیمی شده است.
2- مبانی نظری تئوری جهانی سازی
جهانی سازی واقعیتی است که امروزه توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده است؛ چراکه پدیدهای در حال وقوع میباشد؛ از اینرو فهم درست این فرآیند، تنها راه مطمئن جهت مقابله یا همراهی با آن میباشد. البته از آنجا که فرآیندهایی که بر مبنای آن مردم جهان بهصورت یک جامعه جهانی درمیآیند، گوناگون است؛ بدیهی است که برداشت‏ها از مفهوم جهانی سازی متنوع باشد. از اینرو در این قسمت مکاتب مرتبط با جهانی سازی و نظریات گوناگون اندیشمندان در این زمینه را برمیشماریم.
در حالت کلی سه مکتب فکری در رابطه با تئوری جهانی سازی مطرح میباشد؛ که عبارتند از:
1) رئالیسم: طرفدار نظام سرمایه‏داری است و دخالت دولت را جهت حفظ منافعِ ملی لازم می‏داند.
2) لیبرالیسم: با اعتقاد به محدود کردن نقش دولت، با جهانی سازی سنخیت دارد. لیبرال‏ها معتقدند جهانی سازی می‏تواند فرصت‏های بیشتری را جهت رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی، سیاسی فراهم آورد.
3) ساختارگرایان تاریخی187: جهانی شدن را با اهمیت فرض می‏کنند اما آثار آن را بسیار منفی میدانند و بیش از رئالیست‏ها و لیبرال‏ها بر نابرابری شمال و جنوب تأکید میکنند.
در راستای تبیین مفهوم نظری جهانی سازی، از آنجا که مفهومی گسترده در سطح بینالمللی میباشد و اندیشمندان زیادی در رابطه با آن نظرات سودمند و در عین حال متنوعی را اظهار داشتهاند؛ لازم است برای آشنایی بیشتر از مبنای نظری تئوری جهانی سازی، عقاید برخی از بزرگترین صاحبنظران این رشته که اندرو جونز188 در کتاب خود از آنها با عنوان “متفکران کلیدی”189 تئوری جهانی سازی یاد میکند، را بررسی نماییم.
دیوید هلد و مک گرو، جهانی سازی را: ” فرآیندی که با تغییر شکل سازماندهی فاصلههای روابط اجتماعی و تراکنش بر حسب وسعت و سرعت طی سرتاسر قارهها یا گردش بین منطقهای همراه باشد” میدانند. (Held and McGrew, 2003, 51)
رابرتسون جهانی سازی را بهعنوان “مفهومی که هم تراکم جهان و هم افزایش آگاهی جهانی در کل را منعکس میکند” درنظر میگیرد. (Robertson, 1994, 8)
شولت، جهانی شدن را “فرآیندی اجتماعی که با از میان برداشتن مرزهای جغرافیایی، بر تمام‏ روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سایه‏ افکنده است و آگاهیها را افزایش می‏دهد” میداند. (Scholte, 2002, 6)
آنتونی گیدنز190 معتقد است: “جهانی سازی افزایش وسعت ارتباطات اجتماعی جهان و نزدیکی مکانهای دور به یکدیگر است؛ به طوریکه اتفاقات محلی بهصورت اتفاقات میلیونها مایل دورتر، بهنظر رسد و برعکس.” (Jones, 2010, 40)
مانوئل کستلز191، جهانی سازی را “ظهور نوعی جامعهی شبکه‏ای می‏داند که در ادامهی حرکت سرمایه‏داری، پهنهی اقتصاد جامعه را در بر می‏گیرد.” (Jones, 2010, 69)
اریکسن معتقد است: “جهانی سازی یعنی فاصلهها بیربط، وابسته و به کمترین اندازهی اهمیت رسیدند.” (Erikson, 2007, 8)
مارتین آلبرو192 جهانی سازی را: “فرآیندی می‏داند که همه مردمان جهان را در یک جامعهی فراگیر جهانی به هم پیوند میدهد.” (صداقت، 1379، 21)
دیوید هاروی193 معتقد است: “فرآیند جهانی سازی دربردارندهی مفهوم فشردگی زمان و مکان و فاصله هاست.” (Al-Rodhan , 2006, 9)
کارناجی194 جهانی سازی را: “مراحل یکپارچهسازی مردم، شرکتها و دولتها، تحریک جهان توسط تجارت بینالملل، سرمایهگذاری و کمک توسط اطلاعات و تکنولوژی” میداند. (Boudreaux, 2008, 1)
جیم میتلمن195 معتقد است: “جهانی سازی جنبههای زمان و فاصلهی ارتباطات اجتماعی را متراکم می کند.” (Steger, 2010, 15)
نوئل ریشتر196 جهانی سازی را: “شکل‏گیری شبکه‏ای فراگیر می‏پندارد که با پیدایش آن، اجتماعاتی که پیش از این، دورافتاده بودند، در وابستگی متقابل و وحدت جهانی، ادغام ‏شوند.” (صداقت، 1379، 21)
لچنر با تعبیری زیبا بیان میدارد که: “جهانیسازی فرآیندی است که در آن تعداد بیشتری مردم، از راههای مختلف بیشتری، در میان فواصل طولانیتر، بیشتر به یکدیگر پیوند میخورند.” (Lechner, 2009, 16)
به‏طورکلی باید گفت جهانی سازی، به مجموعه فرآیندهایی اطلاق می‏شود که بهموجب آن مرزهای ملی کمرنگ شده و دولت‏ها بهیکدیگر مرتبط و نزدیک می‏شوند و عواملی مثل گسترش سرمایه‏داری در سطح جهانی، وابستگی متقابل کشورها، تجارت جهانی، تبادل اطلاعات و تکنولوژی، حقوق بشر، زبان انگلیسی، اینترنت و… از مبانی اصلی آن هستند.
درمجموع می‏توان این مفاهیم نظری را از اصطلاح جهانی سازی، استنباط کرد: 1) بینالمللی شدن197 2) آمریکایی شدن198 3) بی‏سرزمینی و فرا ناحیه‏ای شدن199 4) کنار زدن‏ و محو شدن مرزها200 5) یک نیروی منهدم کننده201 6) فراگیر شدن و جهانگرایی202 7) آزادسازی203 8) یک فرآیند 9) یک عقیده 10) یک‏ پدیده 11) یک مرحله 12) یک نظام 13) یک نفوذ 14) یک دوره 15) یک تصور 16) یک شبکه 17) یک جامعه 18) یک موقعیت و …
گفتار سوم: مبانی عملی
1- مبانی عملی تئوری سه جهان
در عمل نظریهی سه جهان پیشنهادی بود برای همکاری کشورهایی که به هیچیک از دو بلوک شرق و غرب وابسته نبودند. این نظریه بهزودی بهگونهای دیگری از طرف رهبران برخی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جهانی سازی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم، سرمایه‏داری Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع جهانی سازی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم، جهانی‏شدن