پایان نامه ارشد رایگان با موضوع تقریب بین مذاهب، مذاهب اسلامی، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

کاملان. بنا به قول برخی از عرفا، اخلاص شامل هشت مرتبه است که پایینترین مرتبهی آن تصفیه عمل، از شائبۀ رضای مخلوق است.84
مولانا در گفتمان دوازدهم دفتر اول، با طرح دو حکایت و برخورد حضرت علی (علیه‌السلام) با «عمرو بن عبدود» در جنگ خندق و «ابن ملجم مرادی» امیرالمؤمنین این شخصیت الهی، اسطورهی مدارا و جوانمردی را به تصویر میکشد. مولانا در این دو حکایت به زمامداران و سالکان پیام می‌دهد: اگر علوی هستید، جایگاه خویش را نسبت به جایگاه حضرت علی (علیه‌السلام) دریابید، بلکه تا فرصت هست به تصحیح اعمال خویش بپردازید که فردا دیر است.
در اولین داستان، مولانا برخورد علی (علیه‌السلام) با «عمرو بن عبدود» پهلوان کافران را ترسیم میکند.حضرت علی (علیه‌السلام) در کشاکش نبرد تن به تن با پهلوان، وی رابر زمین میافکند تا هلاکش گرداند، او در این حال آب دهان خویش بر چهرۀ مبارک حضرتمیاندازد. علی (علیه‌السلام) بیدرنگ شمشیر بر زمین میافکند و در پاسخ دشمن مغلوب که چرادست از جنگ کشیده میفرماید: «شیر حق و مجاهد راستین هرگز برای انتقام شخصی کسی رانمی کشد و آزار نمی‌دهد. او تنها بر ارادۀ حق گردن می‌نهد، نه بر امیال شخصی.»
در داستان دوم، مولانا جریان گفتگوی ابنملجم و حضرت علی را به تصویر میکشد:
حضرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌ و آله) به ابن ملجم فرمود: «روزی فرا میرسد که علی را به شهادت میرسانی». ابن ملجم از حضرت علی درخواست کرد پیشاپیش او را بکشد تا این جنایت از او سر نزند، لیکن علی فرمود: «کشتن تو در این زمان، قصاص قبل از جنایت است، نمیتوانم ترا بکشم. »
محورهای اصلی حکایت:
شأن حضرت علی (علیه‌السلام) در کائنات:
درغـزا بـر پهـلـوانی دست یافت
او خـدو انـداخت بــر روی علــی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه

زود شمشیری بـر آورد و شتافت
افـتـخـار هـر نبـــی و هــر ولـــی
سجــده آرد پیش او در سجـده گـاه85

حضرت علی (علیه‌السلام) در مقام نفس مطمئنه و مَرضی خداوند ـ یا ایتهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة.86ـ شأن بیهمتایی در سلسلهی اولیاءالله دارد. علی (علیه‌السلام) افتخار رسولان و اولیاء الهی است.
در مـروت شـیـــر ربا نیستی
در مروت ابـر مـوسـیـی به تـیه

در مـروت خـود که دانـد کیستی
کامد از او خوان و نان بی شبیه87

ای علی، تو در شجاعت، شیر خدا هستی و در جوانمردی کسی را ازبلندای مقام تو آگاهی نیست. تو در جوانمردی همانند ابر موسی در بیابانی که از آن، خوان ونان بی مانند بر قوم بنی اسرائیل نازل شد.
گفت من تیـــغ از پــی حق میزنـم
شیـــر حـقـــــم نیستـــم شیــر هـــوا
مـا رمیت اذ رمـیـتـــم درحــــراب
رخت خــود را مـن ز رهبـرداشـتم
سـایـهایام کـدخـــــــداام آفتـاب
من چو تیغـم پر گهــــرهای وصــال
خـون نـپـوشـد گـوهـــر تـیــــغ مـرا
کـَه نیـم کوهـم ز حلم و صبر و داد
آن که از بادی رود از جا خسیاست
بـاد خـشــــم و بــادشهـــوت بـاد آز
کـوهــم و هستــی مـن بنیــاداوست
جــز بـه بـاد او نجنبــــد مـیــــل مـن
تـیـــغ حلمــم گــــردن خشمـم زدست
روضه گشتم گر چـه هستـم بو تراب
تیـــغ را دیـدم نهــان کـردن ســـــزا
تـا کــه ابـغـض لله‌اید کـــام مــن
تـا کــه امـســک لله‌اید بـود مـن
جـمـلــــه لله‌ام نـیــــــم مـن آن کـس
نیست تخییـل و گمان جـز دید نیست
آسـتـیـــن بـر دامـن حــق بسته‌ام
ور همــی گـــردم همـــی بینـــم مـدار
ور کـشـــــم بـاری بـدانـــمتـا کـجـــا

بنـــده حـقــــــم نـه مـامــور تـنـــــم
فعل من، بـر دیـن مـن، باشـد گـــوا
من چو تیغـــم، و آن زنـنـــده آفتاب
غیــــر حـق را مـن عــدم انگاشتـــم
حـاجـبــــم مـن نیستــم او راحجـاب
زنـده گـردانـــم نـه کـُشتـه در قتال
بـاد از جـا کــی بـردمـیــــــغ مـرا
کـوه را کـِـــی در رباید تـنـــد بـاد
زان که بـاد نـامـوافـق خود بسیاست
بـرد او را که نـبـــود اهــل نـمــــاز
ورشـوم چـون کـاه بـادم یـاد اوست
نیست جـز عشق احــد سر خیل من
خشـم حق بر من چو رحمت آمدست
غـرق نــورم گـرچه شد سقفم خراب
چـون درآمـــد علتـــی انــدرغـــــزا88
تـا احـب لله آیــــــــــدنــــــــام مــن
تـا کــه اعطــا لله‌اید جود مـن
بـخـــــل مــــن لله عـطـــالله و بـس
وانچـــه لله می‌کنم تـقـلـیــد نیست
زاجـتـهــاد و از تحـــریرسـتـــه ام
گــــر هـمــــی پـرم هـمــیبینم مطار
مـاهـــــم و خـورشـیـــد پـیـشــم پیشوا89

ابیات مذکور بیانگر عشق و ارادت مولانا به حضرت امیر المومنین علی (علیه‌السلام) است او که شیعه و سنی به او ارادتمند است و صوفی مثل مولوی در تلاش است محبوب مشترک را بستاید تا غبار تاریکی و کدورت موجود میان مذاهب اسلامی از بین برود. اینجاست که نقش مولانا در تقریب بین مذاهب آشکار می‌گردد.
از دیدگاه مولوی، تنها كسی كه صلاحیت مولویت برای تمام مسلمانان و بلكه تمام انسان‏ها را دارد، امام علی (علیه‏السلام) است؛ زیرا ایشان به مقام شامخ آزادی و آزادسازی رسیده است. به همین سبب، پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) فقط او را جانشین خود ساخت.
عرفا اگر از عارفی نام می‏برند، معمولاً در حدّ تكریم او و ذكر كمالات وی سخن می‏گویند. اما وقتی سخن به پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) و حضرت علی (علیه‏السلام) رسد، عنان سخن از كف می‏دهند و با پای دل به میدان آمده، میدان‏داری می‏كنند؛ در اینجا، سخن به دست عشق می‏افتد و كلام عاشقانه می‏گردد. این نقشِ منحصر به فرد مختص پیامبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) و حضرت علی (علیه‏السلام) است.
مولوی، امام علی (علیه‏السلام) را به خورشید تشبیه كرده است كه نورش از خودش می‏باشد، ولی ستارگان دیگر نورشان از خورشید است. انسان كامل خورشید است و عارفان و سالكان و عالمان الهی همه ستارگان آسمان ولایتند.
از جهت دیگر، خورشید بر بسیاری از چیزها تأثیر مستقیم دارد و در چیزهای فراوانی هم تأثیر غیرمستقیم. امام همانند خورشید است؛ بعضی‏ها را مستقیماً هدایت می‏كند و بعضی‏ها را غیرمستقیم؛ همان‏گونه كه نور خورشید در جنین انسانی، تأثیر غیرمستقیم دارد، ولی در خود انسان تأثیر مستقیم.
گفت: فرما، یا امیرالمؤمنین تا بجنبد
چون جنین را نوبت تدبیر او
ونك وقت‌اید كه گیرد جان جنین
این چنین در جنبش‌اید زافتاب
از دگر انجم به جز نقشی نیافت
از كدامین ره تعلّق یافت او
از ره پنهان كه دور از حسّ ماست

جان به تن در چون جنین
از ستاره سوی خورشید‌اید او
آفتابش آن زمان گردد معین
كافتابش جان همی بخشد شتاب
این چنین تا آفتابش بر نتافت
در رحم با آفتاب خوب‏رو؟
آفتاب چرخ را بس راه‏هاست90

4ـ7ـ حضرت علی (علیه‏السلام) دستگیردوجهان
حضرت علی (علیه‏السلام) نه تنها در این دنیا از مردم دست‏گیری كرده، آنهارا از بند بندگی غیر خدا رها می‏سازد، درآن دنیا نیز دستگیر امّت خویش است. مسئله «شفاعت» انبیا و اولیا به صفت دست‏گیری آن‏ها مربوط می‏شود. حضرت علی(علیه‏السلام) با هدایت و ارشاد مردم، در دنیا به دادشان می‏رسد و با شفاعت از آن‏ها، در آخرت به فریادشان می‏رسد.
مولوی دست‏گیری امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) را در قصه راهنمایی زنی كه كودكش بر روی ناودان رفته بود، چنین بیان می‏كند:
یك زنی آمد به پیش مرتضی
گرش می‏خوانم نمی‏آید به دست
نیست عاقل تا كه دریابد چو ما
هم اشارت را نمی‏داند به دست
از برای حق شمایید،‌ای مهان
زود درمان كن كه می‏لرزد دلم
گفت: طفلی را برآور هم به بام
سوی جنس‌اید سبك زان ناودان
زن چنان كرد و چو دید آن طفل او
سوی بام آمد ز متن ناودان
غژ غژا آمد به سوی طفل
زان بود جنس بشر پیغمبران
پس بشر فرمود خود را «مِثْلُكُم»

گفت: شد بر ناودان طفلی مرا
ور هِلَم ترسم كه افتد او به پست
گر بگویم كز خطر سوی من آ
ور بداند نشنود این هم بد است
دستگیر این جهان و آن جهان
كه به درد از میوه دل بِسكَلَم
تا ببیند جنس خود را آن غلام
جنس بر جنس است عاشق جاودان
جنس خود خوش خوش بدو آورد
جاذب هر جنس را هم جنس دان
طفل وارهید او از فتادن سوی سفل
تا به جنسیت رهند از ناودان
تا به جنس آیید و كم گردید گم.91

4ـ8ـ امام حسين (علیه‏السلام) از نگاه مولوي
در آثار مولانا، عموماً شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي‌توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين (علیه‏السلام) که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (علیه‏السلام) از سوز و شوق دل الهي‌اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي‌كند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي‌دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل230 کليات شمس، امام حسين (علیه‏السلام) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي‌شود، نه آن که حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصهی موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.92 و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (علیه‏السلام). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق جل جلاله است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده‌اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب که برتر است از عالم ظاهر استعلا يافته‌اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي‌شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.93
کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست» هستند؛‌ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.
از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بندگان خاص است.94 مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي مي‌کند که قفس دنيا را شکسته‌ و پرواز ابدي کرده‌اند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (علیه‏السلام) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، از ذات اقدس الهی توانگر شده است.
ز سوز شوق دل همي زند صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد
شهيد گشته به ظاهر حيات گشته به غيب
خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش اگر نه بيخ درختش درون غيب میلست
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم

که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
اسير در نظر خصم و خسروي بخلا
رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
که نفس ناطق کلي بگويدت افلا95

در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز به اصل منيع «فنا در توحيد فعل»مي‌نمايد و مي‌گويد رمز نبودن فرق، ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است.96
حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانهی محبوب مي‌ريزد، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فناي عاشقانه است. (شکسپير هملت). حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختي‌ها و مشکلات وجودي‌اند در برابر عوام و واماندگان که فراري از تدبير الهي‌اند.
مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنه‌اي، کوشش مي‌کند، فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع امیرالمومنین، تعقیب و گریز، جلال الدین محمد Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع غزل مولانا، انسان کامل، وحدت وجود