پایان نامه ارشد رایگان با موضوع تحلیل عوامل، دو قطبی، پیشرفت تحصیلی، قابلیت اطمینان

دانلود پایان نامه ارشد

واکنش میکنند. به نظر آیزنگ، این تفاوتها در واکنشپذیری زیستی در بعد روانرنجورخویی، فطری هستند؛ یعنی به صورت ژنتیکی یا به روانرنجورخویی و یا به پایداری هیجانی متمایل هستند(شولتز و شولتز، 1378).
نظریه مقدماتی آیزنگ براساس فقط دو بعد شخصیت برونگرایی-درونگرایی و روانرنجورخویی استوار بود. او بعد از چند سال اشاره کردن به روانپریشخویی به عنوان عامل مستقل شخصیت، سرانجام آن را به سطح برابر با دو عامل اولیه ارتقا داد. مانند برونگرایی و روانرنجورخویی، روانپریشخویی عاملی دو قطبی است که یک قطب آن با صفاتی مانند خودمحوری، بی تفاوت، نامتعارف، تکانشی، متخاصم، مظنون، پرخاشگر و ضداجتماعی مشخص میشود در مقابل قطب دیگر با ویژگیهای چون نوعدوست، بسیار اجتماعی، همدل، دلسوز، یارگر، همرنگ و متعارف شناختهشده است(فیست و فیست، 1389). اگرچه درباره این بعد کمتر پژوهش شده است، شواهد ارائه شده توسط آیزنگ، مولفه ژنتیکی را پیشنهاد میکند. مردها به طور کلی، نمرههای بالاتری از زنان در این بعد میگیرند. این یافته آیزنگ را واداشت تا پیشنهاد کند که روانپریشخویی شاید به هورمونهای مردانه مربوط باشد(آیزنگ و گاجونسون126، 1989).
آیزنگ معتقد است که جامعه به تنوعی که همه تیپهای شخصیت نشان می دهند نیاز دارد. به صورت ایدهآل، جامعه فرصت استفاده درست از ویژگیها و تواناییهایمان را برای هریک از ما فراهم میکند. با این حال، برخی از افراد بهتر از دیگران سازگار میشوند(شولتز و شولتز، 1378).

ج) مبنای زیستی شخصیت
به عقیده آیزنگ، عوامل E ، N و P همگی عوامل تعیین کننده زیستی قدرتمندی دارند. او برآورد کرد که نزدیک به سه چهارم واریانس در هر سه بعد شخصیت را می توان با وراثت و نزدیک به یکچهارم را با عوامل محیطی توجیه کرد. آیزنگ برای عنصر زیستی در شخصیت سه نوع شواهد را ذکر کرد. اولاً، پژوهشگران در افراد کشورهای مختلف جهان، نه تنها در اروپایی غربی و آمریکای شمالی، بلکه کشورهای اروپایی شرقی، عوامل تقریباً مشابهی را پیدا کردهاند. ثانیاً، شواهد حاکی است که افراد موضع خود را در طوی زمان در سه بعد شخصیت، حفظ میکنند. ثالثاً، تحقیقات انجام شده روی دوقلوها نشان میدهد که بین دوقلوهای یک تحمکی، تطابق بیشتری از دوقلوهای دو تخمکی همجنس که با هم بزرگ شدهاند، وجود دارد؛ بدین معنی که عوامل ژنتیکی نقش اصلی را در تعیین تفاوتهای فردی شخصیت ایفا میکند(آیزنگ، 1990).

2-5-2-3- مدل پنج عاملی
ویلیام مکدوگال127 در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت بحث می کند. او در اواخر نوشته خود در این نشریه فرضیهای جالبی را مطرح می کند که مورد علاقهاش میباشد و در آن میگوید که شخصیت ممکن است براساس تحلیل وسیعی از پنج عامل قابل تفکیک به نام های؛ منش، هوش، مزاج، خلق یا گرایش، خشم و غضب، توجیه شود. هریک از این عوامل خیلی پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است. گرچه «عامل» در مفهومی که جک دوگال به کار برد، محدودتر از عنوانی بود که در آن زمان برای مفهوم عامل به کار می رفت اما این فرضیه یک پیش بینی غیرطبیعی و خیالی برای نتایج نیم قرن تلاش در سازماندهی مفهوم شخصیت در این قالب بود. دهه گذشته حاکی از یک همگرایی سریع دیدگاهها در مورد ساخت شخصیت (یعنی زبان و مفهوم شخصیت) است(دیگمن128، 1990).

الف) ریشههای تاریخی عوامل پنجگانه
براساس مروری دقیق بر نظرات جان129 و همکاران او(1988)، تلاش منظم برای سازماندهی مفهوم شخصیت کمی بعد از پیشنهاد مک دوگال شروع شده است، گرچه این تلاشها به طور یقین با کارهای دو روانشناس آلمانی به نام های کلیج130(1932) و بوم گارتن131(1937) شروع می شود.
کتل بررسیهای مورد نظر خود را براساس تحلیل عوامل از سال1943 شروع نمود. او تحلیل عوامل خود را براساس ارزیابی دانشجویان از یکدیگر و سپس این بررسیها به وسیله پرسشنامه و تستهای عینی توسعه داد و بدینوسیله توانست هزاران اصطلاح در زبان انگلیسی را که تفاوتهای فردی را توضیح می دهند، سازماندهی نماید. تحقیقات کتل به سیستمی در تحلیل عوامل منجر شد که به نام سیستم 16عاملی مشهور است. مطالعات کتل براساس درجه بندی خصوصیات، به وسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسکه132(1949) به منظور تکرار کارهای کتل شروع شد. او با به کارگیری 21 مقیاس دو قطبی کتل نتوانست به بیشتر از پنج عامل ترکیبی دست یابد. به لحاظ وجود ابهام در معنای این عوامل، فیسکه تفسیری ارائه داد که از دیدگاهای معاصرش خیلی متفاوت نبود. کار فیسکه گرچه در مجلات به طور مکرر انتشار یافت و توسط محققین شخصیت نیز خوانده شد، اما تاثیر کمتری در توسعه سیستمهای سهگانه که به طور معمول در کتابهای شخصیت پیدا می شد، گذاشت(بعنوان مثال: مدی133، 1989) این سه سیستم عبارت بودند از سیستم آیزنگ (1970)، گلیفورد (1975) و کتل. در اواخر سال 1950 نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که کارکرد موثر کارکنان خود را پیشبینی کند و این امر به عهده تیوپس134 (1957) و کریستال135 (1961) بود. این محققان تحلیل عوامل خود را براساس 30 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعه قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند، گزارش کردند. آنها نیز همانند فیسکه که قبلاً گفته شده نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند اما برخلاف فیسکه وجود پنج عامل را در بررسی شرح حالها تأیید کردند. تیویس و کریستال کار قبلی کتل و همبستههای فیسکه را دوباره مورد تحلیل قرار دادند و تمام آنها را در پنج عامل قابل قبول به نام های شادخویی136، موافقت137، قابلیت اطمینان138، پایداری هیجانی139 و فرهنگ140 یافتند. متاسفانه مطالعه تیوپس و کریستال در یک گزارش صنعتی ناشناخته نیروی هوایی منتشر شد و در واقع برای تمام محقین شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنگ بر ادبیات ساخت شخصیت، مدلهای پیشرفته اتخاذ شده از روشهای تحلیل عوامل، غلبه داشتند. بورگاتا141(1964)، با اطلاع از گزارش تیویس و کریستال، به منظور انعکاس پنج عامل بدست آمده این محققان مجموعهای از توصیفگر رفتار را برای ارزیابی دانشجویان از یکدیگر طراحی کرد. در هر پنج شیوه گردآوری دادهها بورگاتا پنج عامل ثابت را پیدا کرد: جرأتمندی142، توانایی دوست داشتن143، عاطفی144، هوش145 و مسئولیتپذیری146 . اسمت147 (1967) با استفاده از مجموعه مقیاسهای دوقطبی کتل، براساس ارزیابی دانشجویان از یکدیگر، فقط برای پنج عامل شواهد پیدا کرد(دیگمن، 1990).
نورمن148 (1967)بررسیهای بیشتر خود را در سطوح مختلف انتزاعی زیرین پنج عامل با توجه به یک حد متوسط ادامه داد و در واقع به یک مدل سه لایه انتزاعی از داده های شخصیت دست یافت. از آن زمان، از طرف تمام نظریهپردازان صفات، علیرغم انتقادهای آنها فرض می شود که صفات ارزیابی شده، شخصیت وابسته به رفتارند. سطح اساسی صفات شخصیت، سطحی است که از پاسخهای خاص به موقعیتهای خاص تشکیل یابد، طوری که پاسخها به طور نمونه یک نسخه اصلی برای موقعیت فراهم سازند. به عنوان مثال جمله «من به ندرت درباره آینده فکر می کنم در بررسیها به عنوان عادت، اعمال تکراری، رفتار متراکم با میل و مزاج تلقی خواهد شد .کارایی مفید یکی از این صفات ساختاری فوراٌ توسط اسمیت(1967) و ویگینز149 و همکاران او (1968) به اثبات رسید آنها با به کارگیری مشخصاتی که اغلب ساختارهای مربوط به مسئولیتپذیری یا با وجدان بودن را تصریح می کند به متغیرهای پیشبینی کنندهای دست یافتند که می توانند پیشرفت تحصیلی دانشجویان زیر لیسانس را پیش بینی کنند.
در دهه گذشته علاقه فزاینده بدیعی نسبت به مدل پنج عاملی وجود داشته است. گلدبرگ(1981) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه قدرت مدل گردید و خاطرنشان کرد که هر مدلی برای سازمان دادن به تفاوتهای فردی دارای چیزی شبیه این پنج بعد اصلی خواهد بود. علاوه برا این وی پیشنهاد نمود که پنج بعد بزرگ درجهبندی شده می تواند چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد(دیگمن، 1990).
دیگمن و تاکوموتوچوک150 (1981) 6 مطالعه را براساس درجه بندی آنها مجدداٌ مورد تحلیل قرار دادند. آنان در این تحلیل قدرت پنج عاملی اصلی در درجه بندی را گزارش نمودند و نتیجه گیری کردند که این پنج عامل اولین بار توسط فیسکه و تیوپس و کریستال مشخص گردیده و ساخت تئوریکی موثری بدون توجه به اینکه آیا معلمان بچهها را درجه بندی می کنند، نمونههای کارمندان یکدیگر را درجهبندی می کنند، دانشجویان یکدیگر را درجه بندی می کنند یا نه، ارائه نمودند که نتایج این درجه بندیها کاملا یکسان بود.
هوگان151(1986)که مطالعات زیادی در مورد سازمان صفات بررسی کرده است، پیشنهاد می کند که 6 بعد اصلی احتمالاً تمام مشاهدات خاص را همچنان که برند152(1984)انجام داده است، شامل خواهد داشت. تفاوت اصلی بین 6 عاملی و پنج عاملی احتمالاٌ مربوط به تقسیم بعد برونگرایی به دو قسمت مردم آمیزی153 و فعالیت154 است. در پرسشنامه شخصیتی هوگان برونگرایی به دو قسمت جاه طلبی155 به معنی شادخویی یا سلطهگری156 و مردم آمیزی تقسیم شده است(دیگمن، 1990).
اخیرا گلدبرگ فرم استانداری را برای آنچه که (پنج عامل بزرگ)نامیده، آماده نموده است؛ یک مجموعه متشکل از50 مقیاس خود-درجه بندی با ده مقیاس برای هریک از پنج صفت عاملی. ارزیابیهای پایایی برای نمرات عوامل از طریق جمع بندی غیروزنی نمرات مقیاس بین 84 % و 89% پراکنده است(دیگمن و تاکوموتوجوک،1981).
و در نهایت رابرت مککری و پل کاستا که در مرکز پژوهش پیریشناسی موسسه ملی تندرستی در بالتیمور، مریلند، کار میکردند، برنامهای را پیش گرفتند که پنج عامل شخصیت معروف به «5 عامل نیزومند» «پنج بزرگ157»را شناسایی کردند. مککری و کوستا، 40 مقیاس درجه بندی را به40 مقیاس درجه بندی قبلی گلدبرگ اضافه نمودند و توسط آزمودنیهای که اکثراً از افراد مسن بالتیمور بوده و همچنین توسط چهار یا پنج نفر از همسالان که آنها را خوب می شناختند، درجهبندی گردیدند. تحلیل عاملی 80 مقیاس بر پنج عامل تأکید داشت. این پنج عامل با انواع شیوههای دیگر سنجش تأیید شدند، از جمله خودسنجیها، آزمون های عینی، گزارشهای مشاهدهگران. سپس پژوهشگران یک آزمون شخصیت به نام پرسشنامه شخصیت NEO ساختند که سر واژههای به دست آمده از حرف اول سه عامل اول هستند. یافته هماهنگ این عوامل، از شیوههای سنجش مختلف، پیشنهاد میکند که آنها جنبههای برجسته شخصیت هستند(مککری وکوستا، 1985). این پنج عامل بزرگ عبارتند از: 1) برونگرایی، 2) روانآزودهگرایی، 3) مسئولیتپذیری، 4) موافقت، 5) پذیرندگی

ب) تفسیر ابعاد نظریه پنج عاملی شخصیت
در حالی که توافقها در مورد تعداد ابعاد لازم در حال گسترش است اما یکسانی کمتری در مورد معنی این ابعاد وجود دارد. با این وجود یک توافق عمومی وجود دارد که بعد اول درونگرایی و برونگرایی آیزنگ است. و بعد دوم وجود و تأثیرات عواطف منفی یا تهییجپذیری منفی را نشان میدهد. براساس کار گسترده آیزنگ طی سالهای متمادی بعد دوم معمولاً به روانرنجورخویی در مقابل ثبات هیجانی وی مربوط میشود، یعنی اینجا دو عامل اصلی و بزرگ آیزنگ که شصت سال پیش طرح شده است، وجود دارد. بعد سوم به طور کلی به عنوان موافقت تفسیر شده است(تیوپس و کریستال، 1961؛ نورمن، 1963؛ گلدبرگ، 1981؛ کوستا و مککری، 1985). با این وجود، به نظر می رسد مفهوم موافقت برای بعدی که به منظور نشان دادن جنبههای انسانی فرد ظاهر می شود، مفهوم سستی باشد. این بعد با نوعدوستی، مهرورزی، مراقبت و حمایت عاطفی، در انتهای یک بعد، و خصومت، بی تفاوتی به دیگران، خودمحوری، کینهورزی و حسادت در طرف دیگر بعد مشخص میشود. چند سال پیش گیلفورد و زیمرمن158 (1949) مساعدت یا رفاقت159 را به عنوان صفت اولیه پیشنهاد کردند. فیسکه(1949) همنوایی(با هنجارهای اجتماعی) را پیشنهاد نمود. دیگمن و تاکوموتوچوک(1981) با نادیده گرفتن مفهوم موافقت و تعلیم پذیری ذاتی آن، مفهوم همراهی دوستانه در مقابل فقدان همراهی خصمانه برای این بعد پیشنهاد دادند. درک ماهیت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع تحلیل عامل، تحلیل عاملی، روانسنجی، عوامل محیطی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع روانسنجی، تحلیل عامل، تحلیل عاملی، همسانی درونی