پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اهورامزدا، جهان مادی، مثل افلاطونی، تفسیر و تأویل

دانلود پایان نامه ارشد

444-442).
سهروردی برخلاف ابن‌سینا و فارابی عدد فرشتگان را به ده افلاک مربی محدود نمی‌کند و با ده فلک نجومی قرون وسطایی مساوی نمی‌داند. بلکه عدد آنها به ستارگان ثابت می‌ماند؛ یعنی عملاً از قدرت شمارش ما بیرون است. خلاصه اینکه فرشتگان نزد او دو جهت طولی و عرضی دارند در بالای سلسله‌ طولی، فرشتگان مقرب جای دارند که برترین آنها بهمن یا نورالاعظم یا نورالاقرب نامیده می‌شود. این فرشته‌ی مقرب اعلی فرشته‌ی مقرب پایین‌تر از خود را بوجود می‌آورد که از آن و نیز از نورالانوار کسب نور می‌کند. این افاضه به نوبه‌ی خود انتقال پیدا می‌کند تا سلسله‌ی قائم یا طولی ـ که هر یک از افراد آن نور قاهر نامیده می‌شود ـ کامل شود. این سلسله‌ی طولی را امهات نیز می‌نامند و اعضای آن به صورتی هستند که هر فرشته‌ی مقرب فوقانی جنبه‌ی قهر و غلبه نسبت به آنکه در تحت است دارد، و این تحتانی نسبت به فوقانی دارای جنبه‌ی محبت دارد و هر نور، برزخ میان نورانیت فوقانی و تحتانی است. و همچون حجابی کار می‌کند که در آن واحد هم نور درجه‌ی بالا را آشکار می‌سازد و هم آن را می‌پوشاند. از جنبه‌ی مذکر این سلسله عالی؛ یعنی جنبه‌ی غلبه و مشاهده، رشته‌ی عرضی فرشتگان پیدا می‌‌شود که مطابق است با جهان ارباب‌انواع یا «مثل افلاطونی». افراد این سلسله مانند سلسله‌ی طولی از یکدیگر تولد پیدا نمی‌کنند. هر چیز در این عالم پایین، طلسم یا صنم یکی از این رب‌النوعهاست که سهروردی بدین سببب آنها را صاحبان نوع «ارباب‌انواع» یا صاحبان طلسم «ارباب‌طلسم» خوانده است. (نصر، 1354، صص76-75)
جنبه‌ی مؤنث سلسله‌ی طولی فرشتگان مقربی هستند که همان جنبه‌ی محبت و پذیرندگی آنها نسبت به نور و فیضان است؛ ثوابت بوجود می‌آید و به میانجی‌گری آنها افلاک نجومی دیگر پدیدار می‌شود و از رشته‌ی عرضی فرشتگان یکدسته فرشتگان متوسط بوجود می‌آید که همچون خلفای آنها مستقیم بر روی انواع حکومت می‌کنند. اعضای این رشته‌ی متوسط را انوار مدبره و گاهی انوار اسپهبدیه می‌نامند. انوار اسپهبدیه فرشتگانی‌اند که به نفوس آدمیان حکومت دارند.
تطبیق مُثل بر فرشته‌شناسی در حکمت فارسی
اگر به تاریخ فلسفه مراجع شود و بررسی دقیقی انجام گیرد روشن می‌شود که مسئله‌ی مُثُل منحصر به زمان افلاطون و مابعدش نیست بلکه در فلسفه‌ی قبل از افلاطون به نام دیگری وجود داشته و مورد نظر حکما بوده هر چند استفاده‌هایی که از این مسئله شده از هر فلسفه‌ای شاید فرق کند و هر فیلسوفی به جهت خاص و دیدگاه خاص به مُثل نگاه کند و با آن دیدگاه آن را باید توسعه بدهد.
زمانی که ما به حکمت فارسی نگاه می‌کنیم بحث مُثل را به وضوح مشاهده می‌کنیم البته به شکل فرشته نه، این تعبیر «اهورامزدا نخست جهان مینوی را بیافرید که صورت غیر مادی و روحانی یا مثالی همه‌ی انواع در آن جهان وجود داشت. شکل گرفتن جهان مادی، انتقال آن صور مینوی از حالت سکون و روحانی به هیئت مادی بود. هر صورت و نوع مجرد و مینوی که در جهان مثالی وجود داشت، موکل و نگهبان نوع مادی خود شد.» (رضی، 1379،ص123). این صور مجرد که موکل و نگهبان نوع خود بود در حکمت فارسی معروف به امشاسپندان بود که در واقع هفت فرشته بودند به نام‌های بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسپندارمذ، خرداد، مرداد و سروش که در کمال قرب به حضرت حق‌اند و هر کدام یکی از هفت آفریده‌ی مادی را بر عهده دارد یعنی تجلی مادی خاصی دارند. در آیین مزدیسنایی زردشتی به سه طبقه از فرشتگان معتقدند: 1- امشاسپندان 2- ایزدان 3- فروهرها.
الف- امشاسپندان: امشاسپندان (مقدسان فناناپذیر) فرشتگان مقربی هستند که تعداد آنها به تدریج در عدد هفت، قرار گرفته است و از دستیاران نزدیک اهورامزدا و به منزله‌ی وزرای او هستند و در رأس آنها، سپنته‌مینو و غالباً بهمن، قرار دارد که عبارتند از: بهمن، اردیبهشت، شهریور، خرداد، امرداد و سروش. که هر یک وظایفی بر عهده دارند.
1.بهمن (وهو‌من) «منش نیک»، که معمولاً در رأس امشاسپندان قرار دارد و نخستین آفریده‌ی اهورامزدا است و وظیفه‌اش تعلیم گفتار نیک به انسان است.
2. اردیبهشت «بهترین راستی و درستی»، وظیفه‌اش در عالم مادی نگهبانی کلیه‌ی آتشهای روی زمین است.
3. شهریور «سلطنت مطلوب، سرزمین فناناپذیر» ، فرشته‌ی رحم و مروت است، و وظیفه‌اش نگهبانی فلزات است.
4. سپندارمذ «خرد کامل، خردمقدس»، مظهر محبت و بردباری اهورامزداست و موکل (نگبان) زمین است و به همین جهت او را مؤنث و دختر اهورامزدا تصور کرده‌اند.
5. خرداد «کمال، رسایی و صحت»، در جهان مادی وظیفه‌اش نگهبانی آب است.
6. امرداد، «بیمرگی»، مظهر دوام اهورامزدا است و وظیفه‌اش نگهبانی گیاهان است.
7. سروش، اگر چه از ایزدان است به خاطر علو مقام گاهی جزو امشاسپندان محسوب شده است و وظیفه‌اش نشان دادن ره طاعت است و نگهبانی روز هفدهم ماه هم بر عهده‌ی اوست.
ب. ایزدان: اگر چه زیادند اما مشهورترین آنها همان‌هایی هستند که علاوه‌بر وظایف اصلیشان پاسبانی یک روز از ماه را بر عهده داند.
از جمله‌ی این ایزدان یکی ناهید است که حافظ آب و مفصل‌ترین و قدیمی‌ترین یشتها که موسوم به آبان یشت است از جمله ناهید صحبت می‌دارد و در ایران و کشورهای همسایه دارای معابدی بوده است؛ دیگر «مهر» است که پاسبان راستی و عهد و پیمان است، قدمت پرستش این ایزد در ممالک اطراف ایران و ایران تا به هزار و چهارصد سال پیش از میلاد مسیح هم می‌رسد. دیگری، «آذر ایزد» است که به علت علو مقام غالباً پسر اهورامزدا خوانده می‌شود، همچنانکه اسفندارمذ دختر او تصور شده است و همچنین آذر که فرشته‌ی نگهبان آتش است.
ج. فروهرها، طبقه‌ی سوم از فرشتگان آیین مزدیسنا، فروهرها هستند که تعداد آنها به تعداد مخلوقات اهورامزداست. (غفار، 1380،صص192-191). در این جا حکمت فارسی همان معارف دین زردشت است. سهروردی به صراحت بیان می‌کند که بحث مُثل در دین زردشت مطرح بود. وی به خوبی از معارف زردشت استفاده می‌کند و همان کارکردهایی را که حکمت فارسی برای ارباب‌انواع معتقد است در آثار خود منعکس می‌کند. «والحکما الفرس کلهم متفقون علی هذا حتی ان الماء کان عندهم له صاحب صنم من الملکوت و سموه «خرداد» و ما للاشجار سموه «مرداد» و ماللنار سموه «اردیبهشت». (سهروردی،ج2، 1375، ص157).
ایشان نقل می‌کند که حکماء فارس حتی برای یک گیاه هم نیز رب‌النوع قائل بودند که به او هوم می‌گفتند. (همان، ج1، ص46). یکی دیگر از ارباب‌انواع نزد زردشت اسفندارمذ می‌باشد که شیخ اشراق آن را در حکمت خود مطرح کرده و از آن استفاده می‌کند. (همان، ج2، ص199). پس شیخ‌اشراق از فضای حکمای فارسی استفاده می‌کند البته حرف نقل و قول نیست بلکه این مطالب در فلسفه‌ی اشراق تحلیل اشراقی شده است.

فصل سوم:

بررسی ادله‌ی مخالفان نظریه‌ی مُثُل

مقدمه:
با توجه به اینکه سهروردی از مُثُل دفاع می‌کند لازمه‌ی آن این است که بدانیم چه مخالفت‌هایی صورت گرفته که باعث شده است سهروردی مسئله‌ی مُثُل را مورد بحث قرار دهد. بنابراین در این فصل درصدد آن هستیم که به بیان نظرات مخالفان مُثُل بپردازیم ضمن اینکه این فیلسوفان دلایلی را که بیان می‌کردند شبیه دلایل سهروردی بودند.
فارابی در کتاب الجمع بین رأیی الحکمین، مانند سایر مسائل، ابتدا باور افلاطون و بعد از آن نظر ارسطو را در این باره بیان و سپس تلاش می‌کند تا تفسیر و تأویل معقولی از مُثل را به عنوان نظر مشترک آن دو ارائه کند و بر این باور است که مُثل، همان ماهیت‌ها و صورت‌های موجودات بوده که ثابت، جاودانی، قائم به ذات حق و مرتسم در آن و علم تفصیلی خداوند به ماسوا به نحو علم حصولی است (فارابی، 1405، ص106-105).
فارابی معتقد است که مُثُل عبارتند از صوری موجود در عقل الهی، که اگر نبودند خلق و ابداع، صورت نمی‌گرفت (حناالفاخوری و البحر، 1377، ص 406). او نظریه‌ی افلاطون را بدین طریق درک کرده است که موجودات را صوری و آثاری در ذات موجود حی مرید در نبود، پس، به چه سان آنها را ایجاد می‌کرد و بر چه مثالی آنچه را که می‌خواست خلق و ابداع می‌ساخت.
ابن‌سینا یکی دیگر از فیلسوفانی است که به طور جدی نظریه‌ی مُثُل را به چالش کشیده است. به نظر شیخ‌الرئیس منشأ این نظریه‌، افکار خام و ناپخته‌ای است که در دورانی که هنوز حکمت به پختگی نرسیده، شکل گرفته است، چون به نظر ایشان، هیچ علمی از ابتدا کامل بوجود نمی‌آید، ابتدا نظریات خاصی بوجود می‌آید و بعد تدریجاً آن علم کامل می‌گردد. در فلسفه هم همین مراحل را باید طی کند، در ابتدا که فلسفه هنوز کامل و پخته نشده بود، افکاری خام پیدا شد که از جمله‌ی آن افکار همین نظریاتی است که در زمینه‌ی مُثُل بیان شده است. ( ابن‌سینا، 1404: ص 310). بنابراین، وی دو برهان در رد نظریه‌ی مُثُل مطرح می‌کند که در این فصل بیان خواهیم کرد.
افلاطون و ارسطو، بدون اندک تردیدی، نه تنها دو تن از بزرگترین فلاسفه‌ی یونان هستند، بلکه همچنین دو تن از بزرگترین فلاسفه‌ای هستند که دنیا به خود دیده است. آنان مشترکات بسیار با یکدیگر دارند ( و چگونه چنین باشد، هنگامی که ارسطو سالیان دراز شاگرد افلاطون بوده و از دیدگاه افلاطونی آغاز کرده است)، اما اختلاف برجسته و محسوس در وجه نظر بین آنها است که اگر کسی عنصر مشترک قابل ملاحظه را کنار بگذارد، می‌تواند فلاسفه‌ی مخصوص به آنان را که نسبت به یکدیگر در مذهب افلاطونی به مذهب ارسطویی قرار دارند، مشخص کند. ارسطو در کتاب متافیزیک خود، در اکثر مواردی مانند آلفای بزرگ، دلتا، مو و نو به نظریه‌ی استاد خویش افلاطون درباره‌ی «مثل» پرداخته و همواره در همه‌ی آن موارد از نظریه‌ی یاد شده به شدت استفاده کرده است. لذا می‌توان بعد از خود افلاطون که در رساله‌ی پارمنیدس به برخی از نقاط ضعف آن اشاره کرده ارسطو را دومین فرد مهمی دانست که در این مورد به تفصیل و شفاف سخن گفته و قضاوت کرده است. ارسطو در فصل ششم آلفای بزرگ به طور اجمال به افلاطون و سابقه‌ی فلسفه و اساتید او پرداخته است.
بنابراین، در این فصل، بنا بر چینش تاریخی، ابتدا نظر فارابی سپس دیدگاه ابن‌سینا و در آخر نظر ارسطو را راجع به مُثُل افلاطونی بیان کرده و دلایل مخالفت هر یک از آنها را ذکر خواهیم کرد.
تأویل‌های مختلف حکیمان اسلامی از مُثُل افلاطونی
بنا بر رعایت چینش تاریخی، ابتدا نظر ارسطو و سپس دیدگاه فارابی و ابن‌سینا را درباره‌ی مثل مطرح کرده و در پایان دلایل ملاصدار در انتقاد به نظریه‌ی ابن‌سینا را بیان خواهیم نمود.
ارسطو و اعتراضات آن بر مُثُل افلاطون
افلاطون و ارسطو، بدون اندک تردیدی، نه تنها دو تن از بزرگترین فلاسفه‌ی یونان هستند، بلکه همچنین دو تن از بزرگترین فلاسفه‌ای هستند که دنیا به خود دیده است. آنان مشترکات بسیار با یکدیگر دارند (و چگونه چنین باشد، هنگامی که ارسطو سالیان دراز شاگرد افلاطون بوده و از دیدگاه افلاطونی آغاز کرده است)، اما اختلاف برجسته و محسوس در وجه نظر بین آنها است که اگر کسی عنصر مشترک قابل ملاحظه را کنار بگذارد، می‌تواند فلاسفه‌ی مخصوص به آنان را که نسبت به یکدیگر در مذهب افلاطونی و مذهب ارسطویی قرار دارند، مشخص کند. ارسطو در کتاب متافیزیک خود، در اکثر مواردی مانند آلفای بزرگ، دلتا، مو و نو به نظریه‌ی استاد خویش افلاطون درباره‌ی «مثل» پرداخته و همواره در همه‌ی آن موارد از نظریه‌ی یاد شده به شدت استفاده کرده است. لذا می‌توان بعد از خود افلاطون که در رساله‌ی پارمنیدس به برخی از نقاط ضعف آن اشاره کرده ارسطو را دومین فرد مهمی دانست که در این مورد به تفصیل و شفاف سخن گفته و قضاوت کرده است. ارسطو در فصل ششم آلفای بزرگ به طور اجمال به افلاطون و سابقه‌ی فلسفه و اساتید او پرداخته. ارسطو می‌گوید فلسفه‌ی افلاطون که از بسیاری جهات از اندیشمندان قبلی پیروی می‌کرد، اما همچنین ویژگی‌هایی در برابر فلسفه‌ی الیانیان نشان می‌داد. وی در جوانی، نخست، با کراتیلوس و عقاید هراکلیتوس آشنا شده که می‌گفتند، همه‌ی چیزهای محسوس همیشه در حال سیلان‌اند و هیچ گونه علمی به آنها تعلق نمی‌گیرد، وی در سال‌های بعد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ایران باستان، عالم مثال، مثل افلاطونی، عالم برزخ Next Entries منبع تحقیق با موضوع سلطان محمد، کرامت انسان، استان خراسان، آداب و رسوم