پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اصالت وجود، رابطه نفس و بدن، مفهوم وجود، اراده آزاد

دانلود پایان نامه ارشد

ماده محوري بتواند با تبيين مادي محض حقيقت آن را فراچنگ آورد. او در برابر كساني كه تلاش مي‌كنند واقعيت نوپديد انساني را در جهان، نتيجه فرايند‌‌هاي مادي و يا زيستي محض بدانند و اموري همچون قصد و اراده آزاد بشر يا ايده‌هايي نظير عدالت يا الوهيت را ساختار‌هايي كه جلوه‌هاي پيچيده فرايند‌هاي عصبي به شمار مي‌روند معرفي كنند، معتقد است كه ديدگاهي بهتر و مناسب‌تر از تبيين مادَي غير تقليلي براي تبيين حقيقت انسان، واقعيت وجود آن و تأثير علَي هوش يا ابعاد ذهني بشر وجود ندارد.142
1-20. نوپديداري و تعالي نفس
پس از آنكه ديدگاه كلايتون در باب چگونگي پديدار شدن نفس يا آنچه او آن را ذهن مي‌نامد و نيز رابطه آن با بدن يا به تعبير او مغز و شبكه عصبي آن مشخص گرديد، اين سؤال مطرح مي‌شود كه جايگاه وجود شناختي نفس يا ذهن يا ويژگي نوپديد آگاهي در کل نظام هستي چيست؟ هر چند بر اساس نگرش نوپديداري، ذهن با پديدار شدن ماده نوپديد مي‌شود، اما آيا براي هميشه در همين سطح نوپديد، باقي مي‌ماند؟ و اين كه پس از نابودي و ازمحلال بدن، ذهن يا نفس در چه شرائطي قرار مي‌گيرد؟ اين سري سؤالات با متافيزيك رابطه نزديكي دارد از اين رو علي رغم بنيان فكري و مبناي مطالعاتي مادي، كلايتون سعي در بيان موضع نوپديداري در قبال متافيزيك دارد اما با مطالعه انديشه‌هاي او مي‌توان دريافت كه تعالي‌اي كه نوپديداري براي ذهن قائل است كماكان در محدوده ماده باقي مي‌ماند و از سنخ تعالي به معناي علو جايگاه يا ارتقاء مرتبه وجودي و يا جاودانگي نيست. در نتيجه پاسخي درخور به اين قبيل پرسش ها از جانب كلايتون نمي‌يابيم.143
1-21. مروري بر فصل
نوپديدارگروي مكتبي است كه به شناخت حقيقت انسان به عنوان يكي از پديده‌هاي موجود در عالم علاقه نشان مي‌دهد. اين مکتب نگرشي است تجربي فلسفي به ماهيت جهان پيرامون؛ اين نگرش در اصل در حيطه ديدگاه‌هاي مادي طبقه‌بندي مي‌شود. اين رويكرد، پديده‌هاي موجود در طبيعت را زاييده تعاملات موجود در طبيعت مي‌داند.144 از اين روست كه اين ديدگاه كاملاً خود را پايبند به مطالعه تجربي در باب فرايندهاي مادي در طبيعت مي‌داند. اين ديدگاه تلاش دارد علل غايي را بشناسد تا از اين طريق بتواند تبيين نهايي از پديده‌ها در جهان طبيعت ارائه دهد؛145
تفاوت‌هاي موجود ميان انسان وديگر موجودات زنده، نوپديدارگرايان را به وجود بعدي فراتر از ماده و اجزاء مادي انسان راهنمايي مي‌كند. اين بعد در سنت‌هاي مطالعاتي گوناگون نام‌هاي متفاوت پيدا كرده است. نگاه سنتي، آن را نفس مي‌نامد اما نگرش مادي آن را از بُعد جسماني مي‌نگرد و از اين رو نام ذهن بر آن مي‌نهد.
سؤالي كه کلايتون در صدد پاسخگويي به آن مي‌باشد اين است كه به لحاظ وجودي ماهيت ذهن چيست و چه رشته مطالعاتي ما را به ماهيت ذهن آگاه مي‌كند؟146 سؤال ديگر براي كلايتون اين است كه چه رابطه‌اي ميان سلسله اعصاب موجود در مغز و آنچه ما ‌آن را ذهن مي‌ناميم هست؟ از اين سؤال در ديگر سنت‌ها به مشكل رابطه نفس و بدن تعبير مي‌شود. يه نظر كلايتون سرسپردگي افراطي به مطالعه و فهم جهان طبيعي مستلزم اتخاذ رويكردي زيست شناختي نسبت به ذات بشر نيست؛ حتي كمتر مستلزم اين است كه افعال اشخاص از طريق مجموعه‌اي از علوم تبيين‌گر كه در نهايت به فيزيك منجر مي‌شود توضيح داده و تبيين شود از اين طريق او مي‌خواهد وجود سطوحي فراتر از ماده كه برخاسته از خود ماده مي‌باشند اما قابل تقليل به ماده نيستند را به اثبات برساند.147
به دليل مشكلاتي كه تقليل‌گرايي مادي در تعريف ماهيت اشياء به بار مي‌آورد و به دليل شواهدي كه بر وجود بعد ديگري در بشر سراغ داريم، كلايتون وجود يكپارچه مركب از جسم و روح را براي ذات انسان مي‌پذيرد. به نظر او به واسطه وجود اين ابعاد نمي‌توان حقيقت انسان را به امر مادي تقليل داد؛ كلايتون مدعي است: اظهار اينكه ذات بشري متشكل از واحد يكپارچه جسماني رواني است، بيان اين است كه انسان وجودي است كه به طور پيچيده‌اي در اين جهان طراحي شده و هر واحد آن برخوردار از مجموعه‌هايي از ويژگي‌هاي طبيعي است و هر كدام از اين ويژگي‌ها براي درك شدن به علمي متناسب با پيچيدگي آن نيازمند است. مي‌توان وجود اين لايه‌هاي چندگانه در انسان را تكثرگرايي هستي شناختي و نياز به سطوح چندگانه از تبيين را تكثرگرايي تبييني ناميد؛148
بدون نگاه نوپديداري حداكثري دركي از علَيَت روحي و رواني نخواهيم داشت مگر اينكه اصلا تأثير ذهن (‌نفس) را بر جهان پيرامون انكار كنيم و صرفاً به ذهن به عنوان يك پديده نگاه كنيم نه چيزي داراي تأثير علَي و حقيقتي فعَال در طبيعت. طبيعتاً براي دوري جستن از چنين استنتاجي بايد نوپديداري حداكثري را بپذيريم؛149 به نظر كلايتون كه به سير تكامل طبيعي پايبند است،‌ نمي‌توان به درستي تبييني طبيعي از نوپديد شدن حقيقت آگاهي به عنوان ويژگي ذهن، از شبكه‌هاي عصبي ارائه داد. به منظور رهايي از چنين مشکلي نوپديدارگرايان فرارويدادگي را به عنوان تبييني از چگونگي ارتباط ميان ذهن و بدن ارائه مي‌دهند. به نظر آنان اين تبيين مي‌تواند رهيافتي براي برون رفت از معضل حل نشدني رابطه ذهن با شبكه‌هاي عصبي به شمار رود. بر اساس تعريفي كه كلايتون از فرارويدادگي ارائه مي‌دهد، يك سطح يا ويژگي از نظر وجودي بر سطحي پايين‌تر مبتني است به گونه‌اي كه خصوصيات سطح زيرين يا فرورويداده تعيين كننده ويژگي‌هاي سطح زبرين يا فرارويداده است؛ به دليل ويژگي فوق، تغييرات در سطح فرارويداده مبين تغييرات در سطح فرورويداده است. بر اساس بحث فرارويدادگي مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه اگر بتوانيم سطح فرورويداده را پس از انفصال يا ازمحلال مجدداً بازسازي كنيم، مي‌توانيم سطح فرارويداده را مجدداً شاهد باشيم؛

فصل دوم

ديدگاه صدرالمتألهين شيرازي
و
علامه طباطبايي در باب نفس

2-1. مقدمه
صدرالمتألهين محمد قوامي شيرازي معروف به ملاصدرا (1050-980.ق)150 و علامه محمد حسين طباطبايي (1402-1321.ق)151 يکي از فيلسوفان اسلامي معاصر و مدرس مکتب ملاصدرا، در جايگاه کسي که به دنبال شناخت حقيقت هستي و عالم موجود مي‌باشد، خود را موظف به مطالعه در باب نفس مي‌دانند. براي آشنا شدن با ديدگاه آنان و به منظور بررسي آراء فيليپ کلايتون در باب نفس و آراء ايشان به مطالعه نگرش اين دو انديشمند در باب نفس در حد گنجايش اين نوشتار مي‌پردازيم.
از آنجا که سيد محمد حسين طباطبايي به عنوان يکي از معروف‌ترين مدرسين مکتب ملاصدرا، در زمان معاصر شناخته مي‌شود و عموماً مطالب و نظرات خود را به عنوان حاشيه يا تعليقه بر نظرات ملاصدرا بيان داشته است، از اين رو نظرات طباطبايي ضمن نظرات ملاصدرا خواهد آمد و فصل جديدي به منظور ارائه ديدگاه ايشان در مورد نفس اختصاص داده نشده است. در مواردي كه نظري از طباطبايي نقل نمي‌شود به اين دليل است كه در اين زمينه اظهار نظر نداشته است و به دليلي که گفته شد، عدم اظهار نظر وي در موضوعي به معناي موافقت با ديدگاه ملاصدرا محسوب مي‌شود.
در باب روش علمي اين دو فيلسوف بايد عنوان شود که ملاصدرا در ابتداي بحث در باب نفس و تعريف آن تصريح مي‌کند که بحث از نفس در زمره علوم طبيعي به شمار مي‌رود.152 در عين حال هر جا او و طباطبايي در مورد نفس سخني از زاويه علوم طبيعي به ميان مي‌آورند در حقيقت با نگاهي عقلاني و فلسفي به آن مي‌نگرند. مطالعات طبيعي براي آن دو، همچون پلي است براي اثبات مدعاي عقلانيشان.
2-2. ترسيم کليات ديدگاه ملاصدرا و علامه طباطبايي و طرح مسئله
مقصود اصلي از بررسي نفس از نگاه صدرالدين شيرازي و علامه طباطبايي در اين نوشتار اين است که بدانيم چه اعتقادي نسبت به حقيقت نفس، نحوه پيدايش آن و ارتباط ميان نفس و بدن دارند. بدين منظور مباحث فصل دوم به چهار بخش تقسيم مي‌شود: بيان چيستي نفس، چگونگي پيدايش نفس، نحوه وجودش و در نهايت چگونگي تعامل و ارتباط آن با بدن. ملاصدرا در هر چهار بخش داراي نظر است. گذشته از اثبات وجود نفس ملاصدرا با سه سوال رو به روست. اول سوال از چگونگي پيدايش نفس، که براي پاسخ گويي به آن به جسماني بودن نفس در مرحله پيدايش اعتقاد پيدا مي‌کند؛ دوم در مورد نحوه وجود نفس است که بر اساس ديدگاه خود از وحدت نفس دفاع مي‌کند تا جايي که کثرت قواي نفس نيز در پرتو وحدت آن تعريف مي‌شود؛ سوم پرسش از چگونگي رابطه نفس و بدن است که در مرحله تبيين رابطه نفس با بدن، ديدگاه او با مسئله پيدايش نفس پيوند مي‌خورد. اصالت وجود، تشكيك مراتب وجود، جوهر، حرکت و نيز حركت جوهري مفاهيمي است كه نقش مهمي در فهم انديشه ملاصدرا دارند از اين رو قبل از پرداختن به پاسخ سؤالات بالا آن را به طور مختصر تعريف مي‌کنيم.
2-3. بررسي مفاهيم
انديشه ملاصدرا مبتني است بر مفاهيم و اصولي بنيادين که شناخت آن در ارائه آنچه مقصود اين نوشتار است مهم به نظر مي‌رسد از اين رو بايد قبل از ورود به بحث نفس و بررسي ديدگاه ملاصدرا، به طور اجمال توضيح داده شود؛ اين مفاهيم و اصول عبارت اند: وجود و اصالت وجود، مفهوم جوهر، مفهوم حرکت و حرکت جوهري.
2-3-1. وجود و اصالت آن
اصل واقعيت خارجي، بديهي و غير قابل انکار است زيرا تمام انسان‌ها رفتار خود را براساس قبول واقعيَات خارجي انجام مي‌دهند. به نظر اينان حتي کساني هم که در اصل واقعيت خارجي دچار ترديد شده‌اند، زندگي خود را براساس قبول آن استوار ساخته‌اند. به نظر اين دو انديشمند اين خود دليل بر بديهي بودن واقعيت خارجي نزد انسان هاست. اما عموم فيلسوفان براساس اصل عليت، به وجود واقعيت خارجي پي برده‌اند. به اين بيان که ادراکات آدمي (مثلاً احساس سوزش بر اثر گرمي آتش) معلول علتي است و علت آن يا در خود انسان است يا خارج از آن. اما ما انسانها علت آن نيستيم، زيرا هرگز تمايلي به چنين احساسي نداشته‌ايم؛ بنابرين علت آن، چيزي خارج از وجود انسان است و آن واقعيت خارجي است.
اين واقعيات خارجي، هنگامي در ظرف ذهن قرار مي‌گيرند معمولاً به صورت قضيه هليه بسيطه در مي‌آيند که حداقل از دو مفهوم مستقل تشکيل شده است که يکي از آنها موضوع و ديگري محمول قرار مي‌گيرد. معمولاً مفهومي که موضوع قرار مي‌گيرد و قالب مفهومي متعلق به آن واقعيت خارجي مي‌باشد، به آن ماهيت مي‌گويند و مفهومي که محمول قرار مي‌گيرد مفهوم موجود و هستي است که از معقولات ثانيه فلسفي است. از اين رو، دو مفهوم مختلف از يک واقعيت خارجي به دست مي‌آيد که يکي را ماهيت و ديگري را وجود و هستي مي‌نامند. مثلاً از واقعيت خارجي درخت و انسان دو مفهوم درخت و هستي و انسان و هستي در ذهن حاصل مي‌شود که قالب مفهومي واقعيت خارجي نظير درخت و انسان را ماهيت و مفهوم ديگر را هستي و وجود مي‌‌گويند.
در اين مسئله اختلاف است که اصالت با کداميک از وجود و ماهيت است يعني مصداق واقعيت عيني، مابازاء کداميک از اين مفاهيم است وجود يا ماهيت؟ اصالت وجود، بدين معناست که واقعيت عيني، مصداق بالذات مفهوم وجود است و مفهوم ماهيت تنها از حدود واقعيت حکايت مي‌کند و بالعرض و بالتبع بر آن حمل مي‌شود و معناي اصالت ماهيت اين است که واقعيت عيني مصداق بالذات مفهوم ماهيت است و مفهوم وجود بالعرض و بالتبع به آن نسبت داده مي‌شود.
عقيده رايج بر آن است که اولين کسي که تفکر و نظام فلسفي خويش را بر مبناي اصالت وجود پي‌ريزي کرد و مبتكر آن است، ملاصدراست، زيرا که اصالت وجود يا ماهيت، قبل از ملاصدرا به صورت مسئله مستقلي مطرح نبوده است، هر چند که در ميان فلاسفه پيشين گرايش‌هايي به يکي از دو طرف مسئله به چشم مي‌خورد ولي نمي‌توان هيچکدام از دو قول را به صورت قطعي به مکتب فلسفي خاصي نسبت داد. 
ملاصدرا دليل خود را در باب اصالت وجود چنين بيان مي‌کند: چون حقيقت هر شيء همان خصوصيت وجودش است که براي آن ثابت است پس وجود در حقيقت‌داشتن سزاوارتر از آن شيء بلکه از هر شيء است همان‌طور که سفيد در سفيدي اولي از اشياء غير سفيد است که سفيدي بر آنها عارض مي‌شود،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نفس و بدن، احساس درد Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اصالت وجود