پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اختلال شخصیت، سیستم عصبی، اختلالات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

قرار دهد. این دیدگاه نیز ارتباط میان عوامل روانی با پدیده جرمزایی را بیان میکند و به نقش مهم و تآثیرگذار مسائل روانشناسی و روانپزشکی جنایی در برخورد با بزه و کاهش آمار جرایم اشاره دارد (همان، 1375، ص 11-10).
در مکاتب مختلف روانشناسی تیپها یا صفات شخصیتی توصیفهای گوناگون دارند. «برخی تمام اعمالی که یک فرد انجام میدهد را اختصاصی میدانند که به طور مجزا آموخته میشود و به شیوهای با یکدیگر ترکیب نمیشوند که بتوان صفات یا تیپها را از آن استنباط کرد و لذا مفروض دانستن هرگونه مفهومی مانند شخصیت را نمیتوان الزامی دانست و گروهی دیگر معتقدند فعالیتها و اعمال مختلف قطعآ در مقولههای گسترده و کلی که صفات و تیپهای شخصیتی از آنها ناشی میشوند با یکدیگر ارتباط دارند و مفهوم شخصیت در روانشناسی کاملآ ضروری است. طرفداران نظریه نخست بر این باورند که رفتارهای انسان حاصل یادگیری است و این موضوع که بدون یادگیری هیچ رفتاری، بجز رفلکسهای غیرارادی بدوی، امکان وقوع ندارند حقیقتی غیرقابل تردید است. اما نظریه دوم باعث میشود که در میان افرادی که درعمل به احکام جامعه خود؛ اعم از قوانین مدون و یا غیرمدون، تخلف میکنند در جستجو شباهتها باشیم و در نهایت به این نتیجه میرسیم که علت این امر که چرا برخی از مردم به ارتکاب اعمال مجرمانه وسوسه میشوند درحالی که دیگران اینگونه نیستند را به گونهای نظامدار درک کنیم» (صابری و محمدی، 1384، ص 65).
برای درک بهتر لازم است نتایج پژوهشی که در کانادا توسط ” هابز9 ” و ” تیلمن10 ” روی گروهی از رانندگان که مکررآ تصادف میکنند و گروهی دیگر که تصادف نکرده بودند انجام شده را بیان کنیم که در نهایت مشخص شد که «از گروه نخست 34درصد قبلآ در دادگاهها محاکمه شده بودند، درحالی که از گروه دوم فقط پای یک درصد افراد به دادگاه کشیده شده بود؛ همچنین از گروه اول 17درصد در دادگاههای نوجوانان سابقه محکومیت داشتند درحالی که این آمار برای گروه دوم 2/1درصد بود. از گروه اول 18درصد برای مؤسسات اجتماعی و 14درصد برای درمانگاههای بیماریهای مقاربتی افرادی شناخته شده بودند ولی در گروه دوم بین صفر تا یک درصد از افراد با این مؤسسات آشنایی داشتند. سپس شخصیت رانندگان مستعد تصادف مورد بررسی قرار گرفت و این نتیجه بدست آمد که نسبتهای نامعلومی از افراد دارای صفات پرخاشگری، بی باکی و جامعهستیزی بوده و نسبت بزرگی از افراد این گروه به اختلالات رواننژندی مبتلا بودهاند و اینها صفاتی هستند که در میان مجرمین با وفور بیشتری مشاهده میشوند» (همان، 1384، ص 66-67). در نهایت به نظر میرسد که رفتار انسان باید از دیدگاه کلی مورد ارزیابی قرار گیرد و کلیت رفتار انسان با شخصیت او در ارتباط است.
«انسان همیشه محصول شخصیت خود و موقعیتی است که در آن زندگی میکند» (کینیا، 1376، ص 88). واژه “شخصیت11” در حیطه روانشناسی، جامعه شناسی و روانپزشکی بدون اغراق بیشترین و متنوع ترین تعاریف را به خود اختصاص دادهاست و تقریبا هر نویسندهای دیدگاه خاص خود را دارد. بدین ترتیب بدیهی میباشد که پافشاری بر یک تعریف خاص عاقلانه نیست. روانشناسی علم مطالعه رفتار میباشد و برای هر فرد نوعی مبنای زمینه ساز وجود دارد که نافذ و پایدار است و میتوان این مبنا را همان “شخصیت” یا از دید برخی نویسندگان “منش” نامید. (لازم به ذکر است که میان واژههای شخصیت و منش12 تفاوتهایی وجود دارد ولی از حوصله این بحث خارج میباشد). منش در نظر ” دکتر کینیا ” عبارت است از اینکه « هر فرد در برابر محرک واحدی، واکنشی مخصوص به خود بروز میدهد که معرف شخصیت و منش خاص اوست که این جنبه اختصاصی شخصیت هرکس، همان ” منش ” اوست که از منش کسان دیگر متمایز است (همان، 1376، ص 8) ». برخی دیگر منش را اینگونه تعریف میکنند: «منش همان شخصیت آرمانی یا عملی است که عوامل اخلاقی و فرهنگی در آن سهیم و دخیل شده و رفتار فردی را به گونهای خاص جهت داده و رهبری میکنند … منش یک انسان میتواند خوب یا بد باشد که آن را از اعمال و رفتارش میسنجند و درباره او قضاوت میکنند و معیارهای خوبی یا بدی معمولآ مجموع انعکاسهای قواعد اخلاقی و مذهبی اکتسابی در رفتار است» (فدائی، 1375؛ ص 8-12) “. آدلر13 نیز عقیده دارد «که شخصیت همان سبک زندگی است، سبک خاصی که هرکس برای کنار آمدن با محیط به کار میبندد» (آشتیانی، 1392، ص 18).
واژه شخصیت در کتاب روانپزشکی آکسفورد اینگونه تعریف میشود: «واژه شخصیت به خصوصیات بادوام و ثابت یک شخص که به وسیله روشهای رفتاری در محیطهای گوناگون و متنوع نشان داده میشود اطلاق میشود» (گراهام، 1999، ص 36).
تعاریف در این زمینه متعدد میباشد اما آنچه از آنها برمیآید این است که منش هر فرد مبین تمایلات اصلی گوناگون و گاهی متضاد میباشد که به صورت مستمر و در تمام طول زندگی وجود دارد و زمینهای مؤثر و نافذ برای سایر صفات و عادات اکتسابی میباشد.
فصل دوم : اختلالات روانی
مبحث اول : انواع اختلالات روانی
در این پژوهش سعی شده که مباحث براساس میزان جرمزایی انواع اختلالات روانی در افراد طبقهبندی شوند؛ بدین جهت ابتدا انواع اختلالات شخصیتی که عمومآ تآثیر مستقیم در ارتکاب جرم دارند در گفتار اول مورد بررسی قرار میگیرند و سپس در گفتار دوم براساس طبقه بندی انجمن روانپزشکان آمریکا (DSM-IV-TR)، ابتدا اختلالات روانی دوران کودکی و سپس سایر اختلالات روانی مورد بحث قرار میگیرد و در نهایت در گفتار سوم سایر حالاتی که ممکن است در جرمزایی مؤثر واقع شوند بیان میشود.
گفتار اول : اختلالات شخصیت
«اختلال شخصیت عبارت است از یک شیوه پایدار از رفتارها و تجربههای زیستی افراد که به طور قابل ملاحظهای از آنچه مورد انتظار محیط فرهنگی است فاصله داشته باشد» (رستگارینیا، 1388، ص 30-33). افراد مبتلا به اختلالات شخصیت الگوها یا ویژگیهای پایدار، انعطاف ناپذیر و ناسازگارانهای دارند که میتواند تفکر، واکنشهای هیجانی، روابط بین شخصی و کنترل تکانهای آنان را تحت تآثیر قرار دهد.
نظریه شخصیت آیزنگ بیان میدارد: «رفتارهای بزهکارانه از ویژگیهای شخصیتی خاصی ناشی میشوند». آیزنگ معتقد است: «تمام ویژگیهای شخصیتی موجود بین افراد را میتوان به صورت دو بعد شخصیتی روان رنجوری14 و برون گرایی تقسیم نمود و با استفاده از آزمونها روانسنجی به دریافت این متغیرها پرداخت» مثلآ بعد روان رنجوری بالا افراد را مستعد خلق متغیر، افسردگی و اضطراب میکند و برعکس بعد روان رنجوری پایین باعث ایجاد عواطف ثابت در افراد میشود. بعد برونگرایی15 با مقدار محرکی که فرد نیازمند دریافت آن از محیط میباشد قابل تشخیص است». همچنین بیان میدارد که : «ویژگیهای برونگرایی و روانرنجوری به خواص کلی سیستم عصبی مرکزی انسان مرتبط است. میزان برونگرایی وابسته به سطح کلی برانگیختگی با تحریک پذیری کورتکس و سیستم عصبی خودمختار انسان است در نتیجه هرچه سطح این تحریکپذیری کمتر باشد شخص نیاز به محرک بیشتری از محیط اطراف خود خواهد داشت، بنابراین یک فرد برونگرا به دلیل اینکه میزان برانگیختگی سیستم عصبی مرکزی و سیستم عصبی خودمختار خود از کم تحرکی شدیدی برخوردار است نیاز به تحرک بیشتری از محیط اطراف خود دارد و همچنین بعد روان رنجوری وابسته به ثبات سیستم عصبی مرکزی شخص است و نمره بالا در روانرنجوری نشانه این است که سیستم عصبی فرد به محرکهای ناخوشایند با شدت بالایی واکنش نشان میدهد». بدین ترتیب، افرادی با نمره روانرنجوری بالا به سختی میتوانند خود را با جامعه سازگار سازند و برای آنها بسیار مشکل است که بتوانند انواع رفتارهای معقول اجتماعی (مثلا با آرامش برخورد کردن با مسائل) را به سادگی و به وسیله تشویق یا تنبیه بیاموزند. در نتیجه احتمال ارتکاب انواع رفتارهای بزهکارانه و جرم در افرادی با بعد برونگرایی و روانرنجوری بالا بسیار بیشتر از افراد عادی است و ترکیب این دو بعد روانی به این نتیجه منجر خواهد شد که فرد به طور مرتب به دنبال هیجان و تحریکپذیری مفرط باشد و همچنین سعی نمیکند که از اشتباهات خود درس بگیرد؛ بنابراین روند طبیعی اجتماعی شدن در این افراد به ندرت صورت گرفته و در نتیجه احتمال ارتکاب جرم در آنها بیشتر از افراد عادی است (پوت واین و سامونز، 1386، ص 59-60).
بعدها آیزنگ به تعریف بعد سوم شخصیتی به نام روانپریشی پرداخت، بدین صورت که بعد روانپریشی در افراد باعث ایجاد ویژگیهایی همچون سرد یا بیروح بودن، بیتوجهی مفرط، انزوا و پرخاشگری شده که همچون دو بعد دیگر ریشه ژنتیکی دارد و نمره بالا در روانپریشی، همچون دو بعد دیگر (روانرنجوری و برونگرایی) احتمال ارتکاب اعمال بزهکارانه را در این افراد افزایش میدهد (همان، 1386، ص 59-60).
لازم به ذکر است که طبق فرضیه قدیمی در مورد شخصیت که تشکیل شخصیت و منش را از زمان تولد میداند و رشد آن، بنابر نیروهای غریزی کودک و محیط در جهتی خاص صورت میگیرد. ولی عواطف کودک که در قضاوت تآثیر میگذارد دائمآ در حال تغییر است و ارزیابیها و در نهایت واکنشهای او برحسب احساساتش تغییر یافته و کودک دارای منشی متغیر میباشد، ولی وقتی بالغ میشود روش اصلی کردار و احساسات او ثابت شده و منش او نیز در حالت معین و ثابتی باقی خواهد ماند (صانعی، 1371، ص 118-119).
از این جهت میگویند تا زمانی که فرد به بزرگسالی نرسد شخصیت او به طور کامل شکل نمیگیرد. این فرضیه مورد تآیید مؤلفان انجمن روانپزشکان آمریکا نیز میباشد. در نتیجه یکی از ویژگیهای اختلال شخصیت این است که معمولآ تا زمان بزرگسالی تشخیص داده نمیشود و باید برای انجام چنین تشخیصی بیمار حداقل 18 سال سن و یا بیشتر داشته باشد. «هرچند که گاهی کودکان را نیز میتوان به عنوان مبتلایان به اختلال شخصیت تشخیص داد ولی فقط در صورتی که آنها همه معیارهای مربوط به یک اختلال را داشته و علاوه بر این، یک معیار دیگر هم وجود دارد که این علائم رفتاری حداقل به مدت یکسال دوام داشته باشند، علاوه بر این نوجوانانی که معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت را برآورده میکنند با احتمال فراوان در سنین ابتدای جوانی نیز، معیارهای مربوط به اختلالات دیگر را نیز برآورده میکنند؛ بنابراین وجود اختلال شخصیت در سن نوجوانی میتواند شاخصی برای احتمال خطر یک دوره مزمن از مشکلات روانشناختی در آینده آنها محسوب شود» (سلیگمن، روزنهان و والکر، 1389، ص 18-19).
بر حسب طبقه بندی انجمن روانپزشکان آمریکا سه طبقه کلی از اختلالات شخصیت16 وجود دارد که شامل:
بند اول : اختلالات خوشه A، که شامل انواعی از ایدهها و رفتارهای عجیب و نامتعارف است و عبارتند از:
1 – اختلال شخصیت اسکیزوتایپی17.
2 – اختلال شخصیت اسکیزوئیدی18.
3 – اختلال شخصیت پارانوئیدی19.
بند دوم : اختلالات خوشه B، شامل رفتارهای نمایشی، هیجانی یا نامنظم هستند که عبارتند از:
1 – اختلال شخصیت ضداجتماعی20.
2 – اختلال شخصیت نمایشی21.
3 – اختلال شخصیت خودشیفته22.
4 – اختلال شخصیت مرزی23.
بند سوم : اختلالات خوشه ، که در زمینه گرایشات رفتاری پراضطراب یا ترسآور اشتراک دارند و عبارتند از:
1 – اختلال شخصیت دوری گزین یا اجتنابی24.
2 – اختلال شخصیت وابسته25.
3 – اختلال شخصیت وسواسی – جبری26.
4 – منفعل – پرخاشگر 27(کاپلان وسادوک، 2010، ص 362).
این اختلالات هریک در مباحث بعد به تفصیل بیان خواهند شد.
بند اول . اختلالات خوشه A
1 – اختلال شخصیت اسکیزوتایپی:
در میان تمام انواع اختلالات شخصیت، حجم تحقیقات آزمایشگاهی صورت گرفته روی اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بعد از اختلالات شخصیت ضداجتماعی در جایگاه دوم قرار دارد. افراد دارای این اختلال شخصیت حدود 3درصد از جمعیت عمومی را دربرگرفته و تآثیر عوامل ژنتیکی در این نوع اختلال پذیرفته شده است. این نوع اختلال در مردان بیشتر از زنان دیده میشود. این اختلال شامل یک الگوی نافذ از نقایص اجتماعی و بین شخصی که ویژگی آن احساس ناراحتی شدید و کاهش قابلیت در برقراری روابط، اختلال طولانی مدت در تفکر، ادراک، ارتباطات و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اختلالات روانی، اختلالات شخصیت، ارتکاب جرم Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اختلال شخصیت، افراد مبتلا، روابط اجتماعی