پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اتحاد عاقل و معقول، اراده آزاد

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌گذارند. بر اين اساس اين كه بشر كنوني موجودي متفكر و داراي احساس است بايد پيش آمدي غير مترقبه و غنيمتي گران بهاء تلقي شود. از اين رو باورهاي ما به اراده آزاد و ارزش‌ها و عقلانيت و… از اين باب نيست كه اينها صحيح‌اند بلكه خصايص زيست شناختي موجب چنين باورهايي در ما مي‌شود.
2) نوپديداري مشروط مورد پذيرش است؛ بخشي از باورهاي بشري در باب حقيقت دار بودن علَيت روحي مقبول است؛ يعني مي‌تواند شباهت‌هايي با ادعاي نوپديداري حداكثري در باب جهان داشته باشد؛ از اين رو ماده‌گرايي را مردود مي‌داند. در واقع جهان در نهايت، موجودات هوشمند كه صفات روحي از خود بروز مي‌دهند، علائق عقلاني و اخلاقي دارند و خود را بيش از مادي بودن معنوي مي‌بينند توليد كرده است؛ خواه اين پديده را محصول قوانين ضروري ناشناخته بدانيم يا صرفاً اتفاق. اين نگرش جهان را معنوي مي‌بيند و شايد هم محصول صفات پروردگار اما نه به اين معنا كه خدا اين جهان را به وجود آورده است.
فرايند تكاملي از واقعه بيگ بنگ به بعد طرح يا گزينه هوشمندي نبوده است زيرا در آن زمان موجود هوشمندي وجود نداشت. از اين رو كسي نمي‌تواند پيش بيني از آينده نفس در جهان ارائه دهد. در اين نظريه فقط مي‌توان انكار شناخت حقيقت از ميان احتمالات را مشاهده كرد. بر خلاف ماده گرايي، متافيزيك نوپديداري مشروط بر واقعيت بودن ذهن و علَيت آن صحه مي‌گذارد.
3) نوپديداري امري كاملاً طبيعي است. نوپديداري حيات امري ضروري است. ويلر اين امر را ضرورت تبديل از قوه به فعل مي‌نامد.
تمام انديشمنداني كه در اين ميدان بر وجود ضرورت خروج از قوه به فعل در عالم مادي تأكيد داشته‌اند با وجود تنوع اعتقادتشان، هيچ گونه اشاره‌اي به وجود عامل هوشمندي كه اين حركت را ايجاب كند ننموده‌اند. اين نگرش، وجه تمايز آنها از انديشمندان محافظه كار مسيحي است كه از پيروان جنبش(تدبير هوشمندانه‌) ‌محسوب مي‌شوند. طبيعتاً آنها سعي دارند طراح و مدبر هوشمندي را براي امر نوپديداري يا به طور كلي‌تر خروج پديده‌ها از قوه به فعل اثبات نمايند.اين جنبش خصوصاً در ايالات متحده آمريكا فعال است. پيروان اين مكتب طرح هوشمندانه داده‌هاي علمي در باب ضرورت‌هاي تكاملي را دليل بر اثبات وجود خدا به عنوان طراح كيهاني مي‌پندارند كه كلايتون ضرورتي ميان اين مقدمات نمي‌بيند.
خداباوري؛ اين فرض که جهان مخلوق موجودي هوشمند است که آنچه هست را اتخاذ کرده است. تا به حال باور اين بوده است که آنچه در فرايند اين دنيا تحقق دارد را خدا مقدر کرده است؛ همچون الهه‌اي که تمام ريز دقائق زماني و مکاني و لوازم آن را براي تحقق آنچه مي‌خواهد در آينده رخ دهد موجب مي‌شود. از اين رو اوضاع و احوال گذشته و آينده بايد جبراً تابع عمل خلاقانه آغازيني باشد. کلايتون اظهار تأسف مي‌کند از اينکه تاريخ انديشه سنت‌هاي خداباور، هر چند با تفاوت‌هايي، در بر دارنده چنين ساختار فکري است.
براي کلايتون مبهم است که خدا چه ميزان کنترل مي‌تواند بر جهان داشته باشد. شايد عنصر الهي شرائط مادي را ابتدا فراهم نموده سپس حيات هوشي را در زمين قرار داده است؛ يا اين که اين خدا يک سري اقدامات خلاقانه در حق حيات هوشمند دارد تا جايي که حيات نوپديد گردد.
اما مدل پيشنهادي کلايتون به طور خلاصه در حل دعواي ميان علم و دين يعني ميان آن چه تبيين پذير است در طبيعت از پايين به بالا و آن چه تبيين ناپذير است خطي متغيير مي‌باشد. هيچ کس نمي‌تواند به طور کامل تعيين کند که کدام پديده به نحو تقليل دهنده‌اي تبيين مي‌شود. به نظر كلايتون بهترين راه براي آنها که علايق متافيزيکي يا ديني دارند اين است که منتظر نتايج پيشرفت‌هاي علمي باشند. به نظر او در نهايت علم گره اسرار را باز خواهد کرد.
در قرن بيستم تعالي امر الوهي انكار مي‌شد زيرا عمدتاً الوهيت بر اساس نگرش مادي به جهان طبيعت منتهي مي‌شد و درك اين كه الوهيت به جهان طبيعت نسبت داده شود سخت مي‌نمود. كلايتون در اين باب ديدگاهي بيشتر متمايل به پذيرش وجود خدا اتخاذ مي‌كند. به نظر او، به لحاظ ذهني و يا نسبت به بعد معنوي عميق جهان، شايد بتوان ادعا كرد كه خدا همان طبيعت است اما اگر كسي وجود امر عيني يا بعد خارجي خدا را وراء عالم طبيعت نمي‌پذيرد لااقل نمي‌تواند به نحو طبيعي ادعا كند كه گزاره خدا دلالت بر وجود امر الوهي وراء عالم طبيعت نمي‌كند.
در عين حال كلايتون موفقيت علوم در باب نوپديداري را فراهم كننده انگيزه و خيزش در جهت نوپديداري الوهي مي‌داند. چنين ادعايي شرايط معرفت شناختي مبهمي دارد؛ از يك جهت خدا كاملاً طبيعي خواهد شد زيرا به نظر كلايتون علوم طبيعي وجود هيچ موجود فوق طبيعي را اثبات نمي‌كند و از جهتي با ارائه دادن گزارشاتي نظير روح( معنويت) و خدا به عنوان ابعاد جهان معطوف به ماوراء طبيعت است.
اين سؤال براي كلايتون مطرح است كه آيا نوپديدي الوهي تنها پاسخ متافيزيكي قابل پذيرش به علوم طبيعي جديد در باب نوپديدي است؟ يا پاسخ مفهومي ديگري در كنار آن مي‌توان يافت؟ و اين كه آيا هر قسم از مباحث متافيزيكي غير طبيعت گرايانه گزينه مناسبي براي پاسخگويي به جهان نوپديد هست؟ براي اين مطلب بايد به اين سؤال پاسخ درخوري داد كه آيا هيچگونه محدوديت ذاتي در مورد كاربرد علوم طبيعي وجود دارد يا خير؟ طبيعتاً پاسخ‌هاي ديني كه در قالب دوگانه انگاري مي‌گنجد علوم را داراي محدوديتي در باب شناخت طبيعت نوپديدار مي‌داند، اما اين محدوديت‌ها با نوع محدوديت‌هايي كه كلايتون براي علوم نسبت به تبيين نوپديداري قائل بود متفاوت است. كلايتون اين محدوديت‌ها را به واسطه ضعف اين علوم در تبيين گري پيچيدگي‌هاي نوپديد مي‌داند اما دوگانه انگاري اين محدوديت‌ها را برخاسته از محدوديت ذاتي علوم طبيعي در درك امور متافيزيكي مي‌بيند.
به نظر كلايتون، نوپديدگراي توحيدي معتقد است كه انديشه و كردار انسان انديشه ورز از ميان باقي پديده‌ها ما را با گزاره ها، كيفيات و باورهاي خاصي كه با نقطه نظرات قوانين طبيعي مغاير است مواجه مي‌كند. تبيين اين كيفيات و ارزيابي واقعيت اين باورها آغازگر سلسله تبييناتي است كه در نهايت به غير از علوم طبيعي رهنمون مي‌شود و به همين خاطر از منابع نظري ايده نوپديداري عدول مي‌کند.
تبيين خداپرستانه در بر گيرنده موجود يا نيروي ارادي هوشمندي است كه مقدم بر فرايند تكاملي است و اگر چه غير مستقيم، اراده‌هاي خلاقانه اوست كه حيات هوشمند را نوپديد مي‌گرداند. بسته به اين كه شخص تا چه ميزان دلمشغولي نسبت به ارائه تبيين‌هاي متعالي اينچنيني داشته باشد، اقدام به رد تبيينات طبيعي مي‌كند و قائل به محدوديت‌هاي معرفت شناختي طبيعي مي‌شود. به نظر كلايتون اين تمايلات آنقدر نمي‌ارزد كه ارتباط نوپديداري حد اكثري را با انديشه خداپرستي برهم بزند در حالي که اين دو با هم مي‌توانند تبييني را ارائه دهند که نظريات طبيعت گروانه به تنهايي قادر به ارائه آن نيستند. كلايتون اعتقاد دارد كه براهين قابل پذيرشي وجود دارد كه ما را از واقعيت نوپديداري تكاملي، به خدا رهنمون مي‌شود.
در عين حال به نظر كلايتون اگر خداپرستي چيزي بيش از فرضيه بنيان الهي يا منشأ الهي مبتني بر خداپرستي باشد، مستلزم انواعي از درگيري الوهي با جهان خواهد بود. به همين خاطر خداپرستان موظف‌اند فعل الهي را بررسي كنند‌، كه آيا با دانش نوپديداري حداكثري سازگار است؟ آيا منابع نظريه نوپديداري بيش از آنچه ديگر انديشه‌ها از جهان طبيعت ارائه مي‌دهند چيزي از فعل الهي ارائه مي‌دهد؟
پيشنهاد كلايتون اين است كه نفس، روح يا خدا را صرفاً به عنوان كيفيت نوپديد جهان طبيعت تلقي نكنيم بلكه همچنين به عنوان منشأ عامليت در حق خودش محسوب مي‌شود. نمودهاي درك عامليت الهي چيست؟ (در سنت مسيحي كه كلايتون در آن سخن مي‌گويد) خداپرستان به طور سنتي مدعي‌اند كه شباهت‌هايي ميان افراد بشر و به طور خاص نفوس بشري از يك طرف و خدا كه نفس الهي يا روح الهي فرض شود از طرف ديگر وجود دارد. اين شباهت تا چه حد تحت تأثير نظريه نوپديداري نفس است؟ آيا بوسيله اين نظريه تقويت مي‌شود يا تضعيف؟ پاسخ كلايتون اين است كه در برخي ابعاد نتيجه به نفع خداپرستان است و از جهاتي هم نمي‌تواند كليت آن مورد پذيرش آنها باشد. اما سؤال اين است كه چگونه نوپديدارگرا مي‌تواند نفس الهي را بپذيرد؟ اين مسأله به هستي شناسي فرضيه نفس متعالي بستگي دارد.
وقتي سخن از تعالي نفس به ميان مي‌آيد نبايد تصور كنيم كه همچون پديده روحي در جهان تجربي مبتني بر مبادي زيست شناختي است، لذا نفس متعالي ابتناء رو به پايين ندارد. اين واقعيت عنصر لاينفك دوگانه انگاري در فرضيه توحيدي است.به همين خاطر بحث كه به اين نقطه مي‌رسد بيشتر به نظريه دوگانه انگاري نزديك مي‌شود. در اين نظريه، خدا هم مبدأ و هم منتهاي جهان است. نيرو يا وجودي كه زيربنا و نگاه دارنده جهان است. به نظر کلايتون ايراد اين نگاه در اين است که، هر چند از نظر متافيزيكي مطلوب به نظر مي‌آيد اما در نهايت مي‌تواند رشته‌هاي به هم پيوسته تبيين طبيعي در باب ويژگي‌هاي روحي را تخريب كند تا آنجا كه نفسي (ذهني) را در نظر مي‌گيرد كه از نظر ماهوي با نظام طبيعي به عنوان كل متفاوت است؛ از اين رو خداپرستاني كه به مفهوم نفس بشري از مسير ديدگاه نوپديداري رسيده‌اند از پاسخ دوگانه انگارانه در باب مسئله جسم و نفس احتراز مي‌كنند، هر چند بالاخره در درك ارتباط ميان ذات الهي با ماهيت جهان متناهي دچار آن مي‌شوند.
3. زندگي نامه صدر المتألهين معروف به ملاصدرا
صدر متألهين محمد قوامي شيرازي ملقب به صدر متألهين و مشهور به ملاصدرا، تنها پسر خانواده اي بزرگ و سرشناس در شيراز بود که در سال 979 هق / 1628 م، چشم به جهان گشود. اين تاريخ به طور تقريبي به واسطه يکي از حاشيه هاي خطي ملاصدرا که به وسيله علامه طباطبايي پيدا شده است بر داشت مي‌شود؛ در اين حاشيه که در مبحث اتحاد عاقل و معقول در اسفار ذکر شده آمده است:« تاريخ اين افاضه و اشراق در صبح روز جمعه، هفتم جمادي الاول سال 1037 هجري قمري است که از عمر من 58 سال مي‌گذرد….» از اين رو تاريخ فوق برداشت شده است.250 صدرا علاوه بر داشتن شرائط اجتماعي و خانوادگي مناسب، کودکي هوشمند و با استعداد بود و آنقدر به علم اشتياق نشان مي‌داد که همه اموالي را که پدرش بر جاي گذاشته بود در تحصيل علم صرف کرد و عمري عفتاد ساله را براي پي بردن به حقايق هستي به تزکيه نفس و نوشتن تأليفات گذراند.
زندگاني ملاصدرا به سه دوره تقسيم مي‌شود: الف) دوره آموزش و تحصيل: در اين دوره ملاصدرا کاملاً از طريق تفکر علمي پيروي مي‌نمايد و مشغول و سرگرم تحقيق و تفحص و بحث و تتبع در آراء و انظار دانشمندان، فلاسفه و و متفکرين سابق و معاصر خود به است؛ ب) دوره رياضت و مجاهدات نفساني: در اين دوره به عبادت و زهد و آماده سازي نفس و روح خود به کشف و شهود مي‌پردازد؛ ج) دوره تأليف و تعليم و تربيت: وي در اين دوره که محصول دو دوره قبل است به تأليف کتب و تدريس و پرورش شاگرداني زبردست همت مي‌گمارد.251
در اين سه دوره از زندگي ملاصدرا مسافرت هاي مختلفي دارد. از جمله در دروه اول زندگيش وي از شيراز به قزوين و اصفهان هجرت مي‌کند تا از محضر بزرگاني همچون شيخ بهايي و مير داماد و مير ابوالقاسم استر آبادي استفاده کند. او حداکثر بين 10 تا 12 سال در اصفهان توقف مي‌کند و سپس به شيراز باز مي‌گردد. هجرت بعدي او به قم و اطراف قم است که برخي اين هجرت را مستقيم از اصفهان به قم مي‌دانند. برخي از دلايل او براي هجرت به قم اين قرار مي‌باشد:
الف) برخي از اهل جهل و ناداني که بهره اي از دانش و معرفت نبرده بودند نتوانستند وجود شخصيت فرهيخته اي چون او را در مهد دانش و پايتخت کشور اسلامي تحمل کنند.
ب) برخي از صاحبان دانش و انديشه که مدارج علمي را طي کرده بودند اما از اخلاق و تذهيب نفس بي بهره بودن تاب تحمل او را نداشتند و عليه او موضع گيري مي‌کردند.
ج) در ميان عالم و صاحبان نظر بودند کساني که فکر مي‌کردند آنچه در کتب درسي توسط پيشينيان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع صاحب نظران، فلسفه ذهن، علم النفس، فلسفه غرب Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اتحاد عاقل و معقول، حوزه و دانشگاه، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ