پایان نامه ارشد رایگان با موضوع آموزش علوم، انتقال اطلاعات، آموزش و پرورش، آموزش مهارت

دانلود پایان نامه ارشد

گرديده است، فقدان كار آمدي شيوه هاي سنتي علم آموزي در پاسخگويي به نيازهاي دنياي كنوني حداقل در بحث هاي نظري مورد تأييد همگان قرار گرفته است،به اين ترتيب اين ديدگاه مطرح مي شود كه مدارس با استمراراستفاده از روشها و برنامه هاي معمول، هرگز قادر به هماهنگ نمودن دانش واطلاعات فراگيران با تغيير وتحولات فزاينده ي جهان امروز نخواهند بود.از آن جايي كه يكي از اهداف مهم آموزش عمومي در هر كشوري پرورش شهرونداني كنجكاو،پرسشگر ودارای سواد علمی , فناورانه است. طرح آموزش علوم چند سالی است که وارد نظام آموزش عمومی شده است(عسگری، 1387،ص3). بررسي سير تحول اهداف برنامه ي درسي علوم در مدارس كشور نشان مي دهد كه در برنامه ريزي هاي درسي تغييروتحولاتي صورت گرفته ولي با توجه به تمركز نظام آموزشي كشور و اقتدار معلم در اجراي برنامه هاي درسي و عدم توجه به علايق ونيازهاي دانش آموزان در كلاسهاي درس و ارزشيابي از دانش واطلاعاتي كه معلم در اختيار آنان قرار مي دهد وبا توجه به پزوهشهاي انجام شده،فاصله ي زيادي ميان اهداف وشيوه هاي اجرا وجود داشته،در وضعيت كنوني اغلب دانش آموزان ما فاقد مهارتها ونگرشهاي ضروري هستند به عبارت ديگر برنامه ي درسي علوم در عمل نتوانسته است به هدف اصلي خود يعني يادگيري مادام العمر و سواد علمي ـ فناورانه برسد.بنابراين لازم است در آموزش علوم براي كودكان، شيوه ايي اتخاذ گرددكه ذهن دانش آموزان همانند ظرفهايي خالي، كه در انتظار پر شدن از دانش و معلومات است فرض نگردد و معلم در فرآيند ياددهي ـ يادگيري، همواره راهنماي دانش آموزان خود در حل مسايل بوده، وبا توجه به توانايي وپيشرفتهاي خودشان در طول زمان يادگيري ودر مقايسه با خودشان نه در مقايسه با ديگران ارزشيابي به عمل آورده و باعث تقويت ورضايت خاطر آنان شود.
1-2 بيان مسأله
قرن حاضر، قرن سرعت،تغييرونو آوري ونسل اطلاعات است.نظام آموزش وپرورش به ويژه برنامه هاي درسي آن نقش كليدي در اين نو آوري دارند.با وجود اين يكي از مسايل و مشكلات ما،مساله ي برنامه ريزي درسي در نظام آموزشي كشور است (زاهد، 1384،ص275).
براي رسيدن به اهداف آموزش وپرورش از نظر ديويي، دانستني ها، مهارتهاي و ارزشها، ابزارهايي هستند كه انسان را در سازگار شدن با وضعيتهاي تازه و حل مشكلات ياري مي كنند و كسب اين مهارتها از طريق مدرسه و برنامه هاي درسي موجود در آن ميسر مي شود(نقيب زاده، 1377، ص170). بنابراين برنامه درسي به محتواي رسمي و غير رسمي، فرآيند محتوا، آموزشهاي آشكار و پنهان اطلاق مي گردد كه بوسيله آنها فراگير تحت هدايت مدرسه دانش لازم را به دست مي آورد، مهارتها را كسب مي كند و گرايشها، قدرشناسي‌ها و ارزشها را در خود تغيير مي دهد (ملكي، 1383، ص 17).
برنامه درسي، به منزله طرح نقشه يادگيري چند عنصر اصلي و مجموعه اي از عناصر فرعي دارد كه اين عناصر با يادگيري موثر ارتباط دارند از نظر كلاين، عناصر برنامه درسي شامل اهداف، محتوا، مواد آموزشي، فعاليتهاي يادگيري، راهبردهاي ياددهي – يادگيري، ارزشيابي، گروه بندي، زمان و فضا است (كلاين،1378). اين عناصر بايد به صورت يك نظام ديده شوند تا يادگيري از عمق و تاثير لازم برخوردار شود (ملكي، 1373، ص 7).
در برنامه درسي علوم بسياري از مهارتها، نگرشها وعقايدي كه كودكان از طريق فعاليتها كسب مي كنند به گونه اي است كه مي توان آنها را در بقيه ي موضوعات درسي نيز به كار گرفت.بنابراين شيوه ي آموزش به عنوان يكي از عناصرمهم برنامه درسي در علوم همواره فرا روي متخصصان تعليم وتربيت قرار دارد كه مدارس چگونه وبا چه شيوه هايي بايد آموزش ويادگيري علوم را برنامه ريزي كنند تا هدفهاي مطلوب آموزش وپرورش تحقق يابد( رستگاروهمكاران، 1387، ص 6).
در رويكرد آموزش محور، شيوه ي آموزش علوم، انتقال انبوهي از اطلاعات وواقعيتهاي علمي به يادگيرنده مي باشد ويادگيري نيز عبارت از دست يافتن به حقايق و اطلاعات علمي كه يادگيرنده با تمرين و تكرار به آن نايل مي شود (احمدي، 1380،ص 5).
هدف در رويكرد آموزش محور كسب دانش از مفاهيم، حقايق، اصول و اصطلاحات و تربيت افرادي كه به خوبي بتوانند آزمونهاي پيشرفت تحصيلي را با موفقيت پشت سر بگذارند و محتواي برنامه درسي آموزش محورشامل موضوعات درسي و در قالب كتابهاي درسي و به صورت مجزا و مورد به مورد و موضوع محور مي باشد. به علاوه در اين رويكرد، روش ياددهي – يادگيري را معلم تعيين مي كند و بيشتر بر روشهاي به يادسپاري واستفاده ازاصول آموزش قواعدحافظه اي تاكيدمي گردد. گاهي هم از روشهاي فعالي كه دانش آموزان در آن براي يادگيري و رسيدن به هدف از پيش تعيين شده توسط معلم فعاليت مي كنند استفاده مي شود. شيوه ارزشيابي در اين رويكرد نتيجه مدار بوده و نمره هاي امتحاني و آزمون هايي كه در پايان ترم و يا سال تحصيلي از دانش آموزان اخذ مي گردد ملاك ارزيابي آنان است (رئيس دانا، 1386).
دانش آموزان در برنامه درسي آموزش محور مجري انجام وظايف و اموراتي هستند كه معلم براي آنان ديكته مي كند، آنان به سخنان معلم گوش مي دهند و به سئوالات پاسخ مي گويند و مسئول انجام كارها و فعاليتهايي هستند كه توسط معلم براي آنان از قبل تعيين شده است. معلم رهبر آموزش، سخنران و تنها منبع اطلاعاتي است كه با استفاده از كتابهاي درسي، جزوه‌ها و گاهي هم با استفاده از رسانه هاي آموزشي ديگر مطالب را به دانش آموزان انتقال مي دهد. در اين رويكرد محيط و فضاي آموزشي محدود به مدرسه و كلاس درس است (همان منبع).
در رويكرد پژوهش محور،آموزش علوم بيشتر به صورت يك فرايند وفعاليت پويا، يعني مراحلي كه دانشمندان در جريان برخورد با موقعيتهاي نامعين ومساله اي طي مي كنند در نظر گرفته مي شود.در اين رويكرد،علوم را بايد به همان شيوه اي كه دانشمندان آنها را توليد كرده اند، آموخت.دانش آموزان در جريان يادگيري علوم به جاي دريافت مستقيم حقايق علمي با فرايند توليد علم آشنا مي شوند (شواب،1996،ص26). در این برنامه داشتن سواد اطلاعاتي، كاوش مطالب علمي از طريق فن آوري هاي پيشرفته، تجزيه و تحليل اطلاعات جمع آوري شده، ساختن فرضيات،كسب مهارتهاي ضروري و ارزشمند تفكر، چون استدلال كردن، توليدانديشه، حل مسئله و يادگيري مادام العمر مورد تاكيد است (بريتر، 1994،به نقل از حيدري همت آبادي، 1386،ص36).
در اين رويكرد فعاليتها از ميان پرسش‌ها و علايق دانش آموزان تعيين مي شود. ودانش آموز به دنبال يافتن الگوها و روابط مرتبط با مشاهدات خود در جهان اطراف است (عشرت زماني و ديگران، 1386، ص 133). اين فعاليتها و رخدادهاي آموزشي به گونه اي طراحي و تنظيم مي شوند كه در ذهن دانش آموزان مساله اي ايجاد شود و آنها علاقمند شوند كه با تلاش خود راه حلي براي آن پيدا كنند.دانش آموز در اين رويكرد پذيرنده محض نيست بلكه فعالانه با بهره گيري از تجارب و دانسته هاي پيشين خود درباره رويدادهاي محيط خود مي انديشد، تا مشكلي را كه با آن مواجه شده به نحو قابل قبولي حل كند. معلمان نيز يگانه منبع اطلاعات نبوده بلكه نقش راهنما را داشته و در اين فرآيند به جاي انتقال اطلاعات و حقايق علمي، روش كسب اطلاعات را به دانش آموزان مي آموزند. محتواي آموزشي نيز، محدود به كتاب درسي و آنچه معلم مي گويد نيست، بلكه منابع و اسناد دست اول، مصاحبه‌ها و مشاهدات،كتابخانه ها، آزمايشگاه و محيط واقعي زندگي دانش آموزان محتواي آموزشي را شامل مي شود (شعباني، 1385، ص 306).
ارزشيابي در رويكرد پژوهش محور نتيجه مدار نيست بلكه قابليت ها، توانايي‌ها و پيشرفت هاي خود دانش آموزان در طول زمان يادگيري در مقايسه با خودش، نه در مقايسه با ديگران مورد ارزيابي قرار مي گيرد (رئيس دانا، 1386).
در عصر هزاره ي سوم،تحقق بيشتر هدفهاي آموزش وپرورش مبتني برعلوم وفناوري است كه آهنگ رشد در اين دوره بسيار پرشتاب است.آگاهي هاي جديد درباره ي فرايندهاي بررسي وكاوشگري، دانش جديد درباره ي حوزه هاي متعدد علوم، اطلاعات جديد درباره ي اين كه در چه سطحي از رشد، كودكان علوم را ياد مي گيرند،باز انديشي وتفكر جديدي را درباره ي هدفهاي علوم در مدارس ابتدايي ايجاب مي كند(تقي پور ظهير،1387،ص145). حال با توجه به ويژگي هاي عصر كنوني كه انسان با انفجار اطلاعات و توسعه فناوري مواجه است. نظام آموزش و پرورش وظيفه دارد برنامه هاي آموزشي و درسي علوم را به نحوي ساماندهي مي كند كه هميشه توانايي هاي شناختي و شخصيتي دانش آموزان رشد كرده و با بهره گيري از مزاياي علوم و فناوري توانمندي هاي لازم را براي رويارويي با تحولات جديد را كسب نمايند (هارلن، 1991، به نقل از عسگري، 1387).
اما شواهد موجود نشان مي دهد كه اغلب دانش آموزان ما در وضعيت كنوني فاقد اين ويژگي‌ها هستند به عبارت ديگر برنامه درسي علوم نتوانسته است روحيه علمي و كاوشگري، آفرينندگي و مهارتهاي تفكر را در دانش آموزان پرورش دهد (عسگري، 1387، ص 4). در نظام آموزشي كشور ما درس علوم به عنوان يكي از موضوعات مهم درسي، همواره مورد توجه بوده است. بررسي سير تحول اهداف علوم در مدارس كشور نشان مي دهد كه در برنامه ريزي هاي درسي تغيير و تحولاتي صورت گرفته ولي پژوهشهاي انجام شده، حكايت از ناكافي بوده اين تغييرات و فاصله زيادي كه ميان اهداف و برنامه‌ها با شيوه اجرا دارد (همان منبع، ص 5).
مهر محمدي (1371). نيز در مقاله اي تحت عنوان “چرا بايد آموزش علوم را متحول سازيم”، ضمن بيان ويژگي هاي علمي در دنياي در حال تحول امروز، بر تغيير روشهاي سنتي آموزش علوم هماهنگ نمودن آنها با نيازهاي موجود تاكيد كرده و مي گويد «تغيير ديدگاه آموزش علوم از ديد سنتي به ديدگاهي كه “يادگيري چگونه يادگيري” را در كانون توجه قرار مي دهد، در واقع به منزله عمل به اقتضاي شرايط آينده است. بديهي است در نظام آموزشي كه در آن دانش آموزان نتوانند آزادانه و فعالانه مطالب را بياموزند بينش علمي نمي تواند پديد آيد و رشد كند.به علاوه، امروزه مدارس بايد دانش آموزان را به نحوي تربيت كنند كه بتوانند خود را با مسايل غير قابل پيش بيني كه در طول حياتشان احتمال آن مي رود سازگار سازند (آهنچيان و قائدي، 1379، نقل از عسگري،1387،ص5). ليكن متاسفانه مدارس ما اغلب گرفتار ساختار خشك و روشهاي يادگيري سطحي و ناكارآمدند، آنها معمولاً فراگيران را براي انجام فعاليتها و آموزش مهارتها با توجه به تغييرات در جامعه و محيط كار آماده نمي كنند، بلكه يادگيرندگان را غيرفعال و صامت كرده وآنها را براي موقعيتهاي آشنا و پيش بيني شده آماده مي كند(ابراهيم زاده، 1382به نقل از،همان منبع ).
علي رغم جايگاه ويژه برنامه درسي پژوهش محور و انجام فعاليتهاي عملي در آموزش اثر بخش علوم، متاسفانه اين برنامه در مدارس كشور اجرا نمي شود.و با توجه به نتايج پژوهشهاي انجام يافته در سومين مطالعه بين الملي رياضيات و علوم (TIMSS) دانش آموزان ما در مهارتهايي چون ساختن فرضيه، تجزيه و تحليل داده‌ها و حل مساله و به كارگيري ابزار و روش هاي علمي و يا پژوهش در محيط در سطح بسيار پاييني قرار دارند (عسگري، 1387، ص 4).
با توجه به اينكه اهداف برنامه ي درسي علوم در تمام پايه هاي دوره ي ابتدايي مشترك است و وظيفه آموزش وپرورش تحقق دادن اين اهداف در دوره ي ابتدايي است بنابراين براي سهولت كار پژوهشي پايه سوم در دوره ي ابتدايي انتخاب گرديده است؛ با عنايت به مطالب فوق اين تحقيق درصد است به بررسي اثر بخشي برنامه درسي علوم به شيوه آموزش محور با برنامه درسي علوم به شيوه پژوهش محور در دوره ي ابتدايي بپردازد و معلوم سازد كه آيا برنامه درسي علوم به شيوه پژوهش محور در مقايسه با برنامه درسي علوم به شيوه ي آموزش محور در دوره ي ابتدايي اثر بخش تر است؟

1-3 ضرورت و اهميت مساله
امروزه آموختن علوم همچون سواد آموزي وحساب كردن امري اساسي وضروري است كه با زندگي روزمره ي مادر ارتباط است وبا پيشرفت تكنولوژي اهميت آن بيشتر شده است. به عبارت ديگر آموزش علو

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره پیشگیری از جرم، سازمان ملل متحد، اسناد بین المللی، اسناد بین الملل Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع آموزش و پرورش، آموزش علوم