پایان نامه ارشد رایگان با موضوع آداب و رسوم، قرن نوزدهم، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

اجزاي تشكيل دهنده آن توصيف و بعضي به جاي تعريف توصيفي تعريف هاي هنجاري را ارائه كرده اند . برخي تعاريف نيز به فرهنگ از جنبه هاي روان شناختي يا تاريخي نظر داشته اند. (آشوري ، 1382 :47-91)
از ميان تعاريف توصيفي، تعريف مشهور «ادوارد برنت تيلور» از فرهنگ، كه مبناي بسياري از تعاريف ديگر قرار گرفته حائز اهميت است. در اين تعريف، فرهنگ معادل تمدن و در بردارنده « مجموعه اي پيچيده از باورها، هنرها، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و ديگر قابليت ها يا عاداتي است كه انسان به منزله عضوي از جامعه كسب مي كند.» (پهلوان ،48:1390)
اين گونه تعاريف كه در آن فرهنگ صرفا ً با شمار اجزاي گوناگوني از پديده هاي زندگي اجتماعي انسان تعريف شده است، نميتوانند براي نگرش كلان و كلي به فرهنگ و اتخاذ تصميمات استراتژيك در قبال آن مبنايي روشن و مفيد باشند. ناچار بايد به تعاريفي كلي تر و اساسي تر نيز توجه كرد. در اين زمينه برخي از انديشمندان در يك بيان كلي، فرهنگ را در برگيرنده مجموعه عادات بشري مي دانند و برخي درباره آن مي گويند:« فرهنگ ، نحوه نگرش ما را به جهان شكل مي دهد و به شيوه زندگي فردي و جمعي اشاره دارد.» (امام خميني (ره)، 15:1383)
اين تعبيركلي تر؛ يعني نوع نگاه به جهان و عمل براساس آن، در كنار تعابير عميق تري، از فرهنگ در ديدگاه دانشمندان اسلامي؛ مانند ؛ « والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد».
( يونسكو، گزارش جهاني فرهنگ 2000» نمايندگي سازمان يونسكو در ايران، مقدمه ) يا « روح يك ملت كه ضامن بقاي آن است .» (تعريف منسوب به استاد شهيد مطهري مي باشد).
اين حقيقت را آشكار مي سازد كه فرهنگ، هنگامي شكل مي گيرد كه غالب اعضاي يك جامعه – به هر طريق- بر نگرش ها، تمايلات، ارزش ها و رفتارهاي خاصي به تفاهم و اشتراك مي رسند. بنابراين فرهنگ يك جامعه را مي توان در يك بيان بسيار كلي شامل « پذيرفته شده ها » يا «ارتكا ذات» آن جامعه دانست.( نك : موسسه تحقيقاتي فرهنگي مفيد جمعي از محققان، طرح جامع فرهنگ عمومي، ص3 و4)
در اينجا بجاست به برخي ازويژگي هاي مهم فرهنگ،شامل «گستردگي يا اجتماعي بودن »،« ريشه دار بودن »،« پايداري و تغييرات بسيار كند » و « قابليت اكتساب و گسترش » اشاره كرد كه بسياري از صاحب نظران اين حوزه به غالب اين نوع ويژگي ها اذعان و تأكيد كرده اند .

تاريخچه فرهنگ :
در آغاز، ‌تجلي فرهنگ يك سلسله اعتقادات مذهبي بود و سپس تیرزهاي هنري به آن اضافه گرديد. بدين سان اين خلاء از يك سو به وسيله باورهاي مذهبي و از سوي ديگر به وسيله يك سلسله اعمال هنري كه از زمان هاي بسيار قديم انسان ها به آن روي آوردند، پر شده است. اين اعمال هنري در آغاز كاملاً به مذهب وابسته بوده است مانند نقاشي هاي بر ديواره غارها، كلام هاي موزون يا اعمال جادوگري، نوشته ها و غيره كه عاملي براي ايجاد رابطه خوب با طبيعت تلقي مي شد، كه در حقيقت براي هماهنگ كردن انسان با طبيعت بوده است و همه اين ها پايه هاي فرهنگ اوليه ي بشر را تشكيل مي دهد(اسلامي ندوشن، 130:1371).
در مورد پيدايش تمدن، فرهنگ و تاريخ پيدايش آنها توافق نظري بين باستان شناسان و علماي علم وجود دارد كه نخستين تمدن هاي بشري در بين النهرين و هم زمان در مصر و چين تكوين يافته اند. در مورد قدمت آنها اختلاف نظر وجود دارد ولي آنچه كه مسلم است اين است كه نخستين تمدن هاي بشري و فرهنگي شامل قوانين اجتماعي و پيشرفت هاي تكنيكي در ناحيه بين النهرين و غرب آن كه كلاً به نام هلال خصيب (ناحيه هلالي شكل از سواحل شرقي درياي مديترانه تا سواحل شمال غربي خليج فارس) ناميده مي شود، شكل گرفته است. تمدن هايي چون بابلي ها، آشوري ها، سومري ها، فنيقي ها و ايلامي ها در اين ناحيه به وجود آمده اند و همگام با آن نيز تمدن مصر شكل گرفته است .
در مورد پيدايش و تكوين تمدن و فرهنگ به وسيله انسان ها سه مرحله قابل ذكر است :

– مرحله اول : ساختن ابزار سنگي است كه تحول عظيمي را در زندگي انسان هاي اوليه بوجود آورده است.
– مرحله دوم : شكار و كشاورزي است كه انسان ها را در جهت يافتن غذا به تكاپو وا مي دارد.
– مرحله سوم : در واقع پيدايش تمدن و فرهنگ و تكوين آن در زندگي بشري است، مانند ساختن مسكن و گسترش ارتباطات و ايجاد اجتماعات.

فرهنگ در قالب بحث تخصصي خود، اواسط قرن نوزدهم در نوشته هاي علماي مردم شناس پديدار شد.(احمدزاده، 18:1390)
سرادوارد تايلر، مردم شناس انگليسي، اين واژه را براي بيان مجموعه اي تكامل يافته از عقايد و چيزهايي كه بر اثر تجارب تاريخي شكل گرفته اند، به كار برد.
در دهه 1910 علماي مردم شناس آمريكايي واژه فرهنگ را به منظور خصيصه هاي مختص قوميت هاي اجتماعي به كار گرفته اند.
در دهه 1930روت بنديكت از فرهنگ به عنوان الگوي تفكر و انجام دادن فعاليت هاي فردي نام برد كه او را از ديگران متمايز مي سازد. چند سال بعد واژه فرهنگ جهت تعريف شيوه متمايز برخورد انسان ها با محيط به منظور طبيعت شكل گيري بشردر راستاي همنوايي با هدف و آرزوهايش مورد استفاده واقع شد( روزبهاني،139:1380)
در عصر جديد، فرهنگ مقوله اي بسيار مهم و به تدريج محور اصلي هرگونه توسعه مسائل اجتماعي و نيز به عنوان عاليترين دستاوردهاي بشري مورد ستايش قرار گرفته است تا جايي كه جامعه بين المللي و سازمان علمي، فرهنگي و آموزشي ملل متحد (يونسكو) دهه اي را به عنوان دهه توسعه فرهنگي قرار مي دهد و دست به انتشار اسناد، مدارك، كتب و گزارش هاي متعدد مي زند تا خاطر نشان سازد كشورهاي توسعه نيافته به دليل استفاده نادرست از الگوهاي فرهنگي غرب، بدون توجه به مبلغ و مباني و اصول فرهنگي كشور خود، راه را براي رسيدن به توسعه ناهموار مي سازد .( احمدزاده، 18:1390)

ويژگي هاي فرهنگ :
ویژگی های متعددی در کتب مختلف برای فرهنگ ذکر شده است که از جمله مهمترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
1. فرهنگ مختص انسان است : اين ويژگي فرهنگ مورد تأييد همه صاحبنظران است. البته در تعريف فرهنگ نبايد تنها به آثار مثبت تلاش انسان توجه داشت بلكه انسان دو راه وسيع تكامل و انحطاط را پيش روي خود دارد كه، هردو راه رانيز خود مي سازد. آثار و نتايج سير انسان همواره رو به يك جانب نبوده است، بلكه گاهي به سوي تكامل، گاهي به سوي انحطاط و زماني خنثي بوده است . مورد اخير اگرچه در هيچ جامعه اي به طور مطلق رخ نمي دهد، لكن از دو مورد ديگر درباره جوامع مختلف انساني مصداق فراوان تري دارد. اين اختلاف در مسير گاهي بين عناصر يك فرهنگ رخ مي دهد و با توجه به اين كه هدف اعلي و ايده آل آن فرهنگ كدام سوي را پذيرفته باشد، عناصر فرهنگي درون خود را عقب افتاده يا توسعه يافته تعريف مي كند.
2. فرهنگ رابطه دو جانبه با انسان دارد: يعني همانگونه كه انسان فرهنگ ساز است، فرهنگ نيز انسان ساز است.
3. فرهنگ جهت دار است : هر فرهنگ نسبت به مسائل و موضوعات مختلف جهت دار است، به طوري كه نسبت به آن موضع گيري، مرزبندي و ارزش گذاري مي كند.
4. فرهنگ وسيله سازگاري فرد با محيط خارجي است و در عين حال وسيله اي جهت ظهور مقدورات خلاق اوست .
5. همه فرهنگ ها داراي يك دسته عناصر عام و يكسان هستند. گاهي از اين ويژگي به عام بودن فرهنگ تعبير مي شود.
6. فرهنگ هر جامعه از فرهنگ جوامع ديگر قابل تشخيص و تميز است. گاهي از اين ويژگي به خاص بودن فرهنگ تعبير مي شود. بنابراين مطابق شواهد واقعي از جوامع مختلف، هر جامعه داراي فرهنگي خاص و ويژه است كه با شناسايي عناصر آن «هويتي ويژه و قابل تشخيص و تميز از فرهنگ جوامع ديگر براي آن شناسايي مي شود.»
7. هر فرهنگ جوابگوي نيازها و حاجات انساني همان جامعه است.
8. فرهنگ عامل منظم شدن رفتار افراد يك جامعه است .
9. فرهنگ نظم عمومي جامعه را تداوم مي بخشد و متقابلاً به وسيله نظم عمومي جامعه حفظ مي شود.
10. فرهنگ عامل توحيد بخش ارزش هاي اجتماعي است و نوعي يگانگي به ارزش ها مي دهد.
11. فرهنگ عوامل طبيعي و روانشناختي و تاريخي انسان را دربردارد.
12. فرهنگ گذشته را به زمان حال پيوند مي دهد.
13. فرهنگ متغير است. فرهنگ همراه با حركت و تحول انسان، متحول و متغير مي گردد. فرهنگ قابليت تراكم دارد و دائماً در حال افزايش است تغييرات فرهنگي هميشه رو به تراكم، افزايش و ترقي نيست بلكه ممكن است منجر به زوال شود.
14. فرهنگ پايدار است . تغييرات فرهنگي بسيار كند صورت مي گيرد به طوري كه ظاهراً فرهنگ ثابت به نظر مي رسد؛ گاهي اين ويژگي را با اين تعبير كه «فرهنگ ثابت است» بيان مي كنند.
15. فرهنگ يك مجموعه منسجم و پيوسته است؛ گاهي اين ويژگي را با تعبير كليت پيچيده بيان مي كنند . اجزاي هر فرهنگ موافق تربيت و هيئات يا پيكربندي معين به يكديگر پيوسته اند و نظمي ميان آنها برقرار است. اين نظم كه در همه مجموعه هاي مختلف فرهنگ منعكس مي شود «مدل فرهنگي» يا «انگاره فرهنگي» نام گرفته است.
16. فرهنگ اكتسابي است: يعني فرد بايستي عناصر، مدل ها و انگاره هاي فرهنگي را بياموزد. فرهنگ از امور غريزي نيست كه با انسان به دنيا بيايد، بلكه نوزاد انسان از بدو تولد فرهنگ جامعه خود را دريافت مي كند.
17. فرهنگ قابل فراگيري است : همين قابليت فرهنگ است كه انسان را قادر به يادگيري و اكتساب آن مي كند.
18. فرهنگ قابل انتقال است : زماني كه فرهنگ اكتسابي باشد، بنابراين قابليت انتقال هم دارد. فرهنگ هر يك از جوامع همواره از نسلي به نسل بعد و حتي جوامع ديگر منتقل مي شود.
19. فرهنگ قابل مبادله است : قابليت انتقال فرهنگ و اكتسابي بودن آن موجب شده است كه ملل مختلف به گونه اي اختياري و ارادي يا غيرارادي به مبادله عناصر مختلف فرهنگ جامعه خود با جوامع ديگر بپردازند. امروزه بيشتر از طريق وسايل ارتباط جمعي، دانشگاه ها، مراجع سياسي، توريسم، مهاجرت ها ، بازرگاني و …. مبادله فرهنگ آسان تر و سريع تر صورت مي گيرد. انتقال و مبادله فرهنگ ها هميشه به سود جامعه ميزبان نيست .( احمدي ،26:1383)

سياست گذاري فرهنگي :
وقتي انسان راجع به برنامه ريزي و سياست گذاري و فرهنگ فكر مي كند به طور طبيعي دچار يكسري ابهاماتي مي شود. از ديرباز درباره نسبت رابطه ميان برنامه ريزي و فرهنگ دو رويكرد كلان وجود داشته است . برابر رويكرد اول فرهنگ داراي ساختار وي‍ژه اي است كه دگرگوني ها و تغييرات آن كاملاً تابع ساز وكارهاي دروني و تاريخي اش مي باشد. اما رويكرد دوم فرهنگ را همسان با ساير پديده هاي اجتماعي قلمداد مي كند و امكان برنامه ريزي در اين زمينه را میسر و تا حدود زيادي ضروري مي انگارد. ظاهراً تجارت بشر در زمينه تغيير فرهنگي كه طي دهه هاي اخير صورت پذيرفت، تا حدود زيادي صاحبنظران را متقاعد كرده است كه مي توان با تكيه بر برنامه ريزيهاي معيني به دگرگوني هاي مطلوبي در حوزه امور فرهنگي دست يافت . از سوي ديگر وجود قرائن و شواهد فراوان در دهه اخير مؤيد اين واقعيت است كه برنامه ريزان وكارگزاران فرهنگي كشور نيز رويكرد دوم را درباره رابطه ميان برنامه ريزي و فرهنگ پذيرفته اند و با تدوين متن سياست فرهنگي در پنج برنامه توسعه اجتماعي – اقتصادي و فرهنگی كشور گام هاي عملي را در اين راه نيز برداشته اند.
در واقع سياست فرهنگي به معناي ارزشها و اصول هدايت كننده امور فرهنگي است. با نگاهي ديگر نيز مي توان گفت كه سياست فرهنگي مجموعه اي از تدابير براي تعيين وظايف دولت و سازمانهاي غير دولتي، در زمينه فرهنگ براي رسيدن به اهداف موردنظر است. در اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران سياست فرهنگي اينگونه تعريف شده است : سياست فرهنگي در حقيقت همان توافق رسمي و اتفاق نظر مسئولان و متصديان امور در تشخيص، تدوين و تعيين مهمترين اصول و اولويتهاي لازم الرعايه در حركت فرهنگي است. سياست فرهنگي را مي توان اصول راهنماي كارگزاران فرهنگي و مجموعه علائم و نشانه هايي دانست كه مسير حركت را نشان مي دهد به عبارت ديگر نوعي دستورالعمل فرهنگي است كه روشنگر حركت است. سياست فرهنگي به معناي عام و عرفي آن مجموعه اي از اهداف، مباني، اصول،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رسالت جهانی، پیامبران الهی، نماز جماعت، آرامش خاطر Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ایدئولوژی، روش شناسی، لگوی توسعه، سیاست گذاری