پایان نامه ارشد درمورد کمال انسانی، زبان فارسی، آرامش خاطر، عقل گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

است خط تازه آموخته خود اوست ،این دو بیت به نام حافظ نوشته شده بوده است :
خـوشتر از کوی خرابات ندیدم جائی گر بـه پیرانه سرم دست دهد مأوائی
آرزو می کشدم از تو چـه پنهان دارم شیشه بـــاده و کنجی و رخ زیبــائی
یکی دیگر از این صاحبان اندیشه انگلس همکار نزدیک و کمک حال مارکس است .او هم مانند گوته قصد آموختن زبان فارسی داشته است تا حافظ را بهتر بفهمد .
آنچه نظر این اندیشمندان عقل گرا و ماده گرا را به اشعار حافظ جلب نموده عقل گرایی یا ماده گرائی حافظ نیست ،ارتفاع سخن و سطح اندیشه این رند عافیت سوز است که فراتر از حد دنیای متناهی ماده و عقلی که فرمانروای آن است اوج و جهش داشته است .
وآنچنان برای آنها در خور اعتناءبوده که این دو اندیشمند رنج آموختن یک زبان مشکل شرقی را بر خود هموار ساخته بودند .بدیهی است اندیشمندی چون انگلس و فیلسوف پر مایه ای چون مارکس ،که ربع جمعیت کنونی کره ارض گرد محور اندیشه آنان می گردد،امکان ندارد به سخن یاوه و اراجیف تکراری که در حد عادیات باشد ،برانگیخته شوند.
سخنی آنها را برمی انگیزد که فراتر از دید ایشان پرش داشته باشد و آنقدر گیرا و در خور اعتنا باشد که در بحبوحه سیاست و مبارزه بتوان خاطر را بدان مشغول داشت .
این نظریه پردازان که هگل عارف مشرب را ،با وجود مجاهده اش در رساندن انسان به پایگاه خداوند و حق استادیش بر آنها ،پشت سر می گذارند و فکرشان نا گهان به حافظ متمرکز می شود باید دلیلی داشته باشد .دلیل آن بی تردید برخورد به اشعاری از این دست است :
جهل من و علم تـــو فلک را چـــه تفاوت آنجا که بصر نیست چه خوبی و چـه زشتی
***
در کــارخانه ای کــه ره علـم و عقل نیست و هــم ضعیف رای ،فضــولی چـــرا کنـد
***
معشوق چــون نقاب ز رخ بــر نــمی کشد هــر کس حکایتی بـــه تصــور چـرا کنند
***
سبب مپرس که چرخ از چــه سفله پرور شد کــه کام بخشی او را بهــانه بی سببی است
آنها دریافته اند که سطح اندیشه آنچنان بالاست که نمی توان او را خیال پرست گزافه گو پنداشت .خدائی که در اندیشه این متفکر روشن ضمیر مصور است خدائی انسان گونه (آنتروپومورفیک)نیست ،نیروئی است که در فهم و وهم آدمی نمی گنجد ولی بودنش احساس می شود .
اما بودنی است فراتر از هستی .ودر تایید چنین بودنی است که اعجوبه زمان سخنانی به این عظمت می گوید :
زین قصه هفت گنبد افـلاک پــر صداست کــوته نظر نــگر کـــه سخن مختصر گرفت
***
هر کس نکند فهمی زیـن کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتـگر چین باشد
***
هـر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است دردا کــه این معما شــرح و بیـان نــدارد
(نیاز کرمانی ، 1368:ج7،صص14-17)
1-8جهات مفاخره در شعر حافظ
«مفاخرة شعری»یکی از جنبه های زیبا و پر محتوای کلام شاعران است ،شاعران فارسی آنگاه که اوج و ارج سخن خویش را می سنجند و از بها و ارج اندیشه و زبان خویش سخن می رانند.
بنوعی خط سیر و مسیر آرمانی شعر خود را تصویر می کنند و این نمایش و تصویر به والای یا پستی مفاخرت و کمال یا نقص آرمان ایشان می توان پی برد ،چنانکه بعضی مال و جاه و جیفة دنیوی را وجه مفاخره قرار داده اند.
لکن برخی از شاعران ارتقاء به مقام کمال انسانی و سلوک در کمال عرفانی و الهی را وجهة افتخار دانسته اند و گوهر شعری را در خدمت اهداف متعالی گرفته اند.
شکــر شکن شـــوند همــه طوطیان هنــد زیــن قند پـارسی کـه بـه بنگاله می رود
***
به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نـازند سیه چشمـان کشمیری و ترکان سمرقندی
و صورتگران هند و چین را به اشتهار نظم و سحر کاری بیان خود به شهادت می گیرد که چگونه نقش کلامش به اقاصی هند و چین رفته است :
نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم و باز گوید .
حافظ حدیث سحر فریب خـوشت رسید تـا حد مصر و چین و بـه اطراف روم وری
حافظ در شعر خودش و سخن دلکش خودش را از برکت آیات قرآنی و از دولت کلام ربانی دریافته و گوئی این ارتباط معنوی است که شبخیزی و دعای سحر گاهی و الهام آسمانی او را تدارک دیده است :
نــدیــدم خــوشتر از شعر تـــو حــافظ بــــه قــرآنی کـــــه تــــو در سینه داری
***
صبح خیزی و سلامت طلبی چــون حافظ هــــر چــه کــردم همه از دولت قرآن کردم
***
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود تــو کـــه چـون حافظ شبخیز غلامی داری
تعبیر متداول و رائجی که در مفاخره در کلام خویش می آورد «لطف سخن»است و ارباب بلاغت می دانند که روانی و لطافت آب مناسبترین تصویر افتخار آفرینی است که می تواند شعر روان را در اذهان مجسم کند .( همان /صص144-146)
«از دیگر خصوصیات خواجه ،این است که گفته هایش به منظور اینکه بیتی ساخته و یا شعری سروده باشد نیست و هر چه گفته و در هر حالی که بوده هدف و مقصود خاصی دارد ،از عشق صوری و میخوارگی تا آغاز طلب و حالات شک و تردید و حیرت و جستجوی مقصود ،از این و آن و کوبیدن این در و آن در ویأس از این تشبثات و با خود به راه افتادن و باز نرسیدن و جستجوی مجدد راهنما ،همه را در موقع خود بیان نموده و تشتت و اضطراب و حیرت و یأس از گفته های کذائی او ظاهر است و بعد از یافتن مطلوب و راه به مقصود بردن ،طرز گفتار دگرگونه شده و آرامش خاطر و آسایش درونی از آنها هویدا است .(بامداد،1348:صص33-34)
«مفاخرت و بلاغت و فصاحت سخن نیز از گونه های قابل ملاحظه ای است که حافظ بدان گرایش دارد و بر آن است که آب حیوان به روانی تمام از منقار بلاغت غزلش خود می چکد و در میدان فصاحت گوی سبقت ربوده است :
آب حیـــوانش زمنقــار بــلاغت می چــکد زاغ کلک من بنام ایزد چه عالی مشرب است
(نیاز کرمانی ،1368:ج 7،ص148)
1-9پیدا و پنهان زندگی حافظ
هــر دو عالم یــک فـروغ روی اوست گفتمت پیـــدا و پنهـــان نیــز هـــم
شعر پارسی ،آیینة تمام نمای زندگی جاودانه پیدا و پنهان ما ایرانیان است و حافظ شاعرترین شاعر سرزمین ما،آیینه داری است دقیق و اندیشمند که با هنر والای خویش ،در اوج شکوفایی غزل فارسی از نهانخانة غیب رخ می نماید ،و زیرکانه پیدا و پنهان زندگی را به ما نشان می دهد و ما در برابر آیینه ای می نشاند که صادقانه و راستگو یا نه نیک و بدها را می نمایاند و ما را به خودشکنی فرا می خواند.
حافظ با ارائه شجاعانة چند و چون زندگی پیدا و پنهان ،در خلال کلام تازه و شگفت آفرین خود،آیینه آسا دروازه های تماشا را می گشاید ،خود حیرت می کند و حیرت می آفریند و نقش بندی های غیب را جلوه گر می سازد :
ببین کـــه در آینه جــام نقشبندی غیب کـه کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
او از همه چیز بسان رومیان مثنوی مولانا آیینه ای می سازد تا در پهنة حیات مادی و معنوی انسانی جلوه های حقیقت را دست یافتی و قابل التذاذ ساز و بلندای کمال و منتهای جمال را در مقایسه با حقارت و رذالت زشتیها و بدیها ،عینی و محسوس سازد:
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهــادم آینه ها در مقــابل رخ دوست
***
چشم از آینه داران خط و خالش گشت لبم از بــوسه و ربایان برو دوشش باد
حافظ در نخستین مواجهة خردمندانه و آگاهانه با واقعیات پیدا و پنهان زندگی ،جهان گریز است ،سر به زیر بال خویش فرو می برد و عافیت جویانه به انزوا و خلوت می گرود،گویی آن همه نقشهای عجب و دور از انتظار را بر نمی تابد و امن ترین و در عین حال بی مسئولیت ترین مکان زندگی را در خلوت می جوید ،عافیت و احتشام طلب می گردد و از مبارزه و ستیز دلزده است ،باغ و صحرا را رها می کند و می اندیشد که درون گوشه گیران زچمن فراغ دارد:
ببــر زخـــلق و زعنقا قیــاس کار بگیر که صیت گوشه نشینان زقاف تا قاف است
***
مرو بـه خانة ارباب بـــی مروت دهــر کــه گنج عافیتت در سرای خویشتن است
اما قفس تنهایی ،مرغ باغ ملکوت را خوش آیند نیست ،کم کم از تنهایی خسته می شود و وسوسة روی آوری به پیداییها ،به نرمی و آرامی گریبانگیرش می گردد و هوای یار و دیار می کند و از تنهایی می نالد:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل زتنهایی بــه جـان آمــد خدا را همدمی
و از معشوق خلوت خاص می خواهد:
راه خلوتگه خاصم بنمـا تــا پس از این می خورم بــا تــو و دیگر غـم دنیا نخورم
و ساقی را به یاری می طلبد :
ساقی بیار جامی و زخلوتم بــرون کش تـــا در بــدر بــگــردم قلّاش و لا ابــالی
و بالاخره جسورانه خلوت را رها می سازد :
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد از سـر پیمــان گذشت ،بـــر سر پیمانه شد
و این گریز را توجیهی شایسته و رندانه عرضه می دارد :پدران ما نیز از خلوت به جلوت آمده اند و ما نیز در پیاله عکس روی یار را می یابیم و در سرّ خم سر حکمت را درک می کنیم .
نه من از خلوت تقوا بـدر افتادم و بس پـــدرم نیز بــهشت ابــداز دست بــهشت
خروج حافظ از خلوت ،دروازه های جهان پیدا را بر وی می گشاید ،جهان آفرینش را با تمام جلوه ها و جلا های آن ،معصوم و پاک و دل بستنی می یابد ،از گل و لاله راز بی وفایی دهر می شنود ،درخت نکته گوی توحید می شود و بلبل درس مقامات معنوی می دهد،سوسن آزاد با او به راز گویی می پردازد و از سرو چمن آزادگی می آموزد ،گویی جهان پیدا را با زنجیرهایی نامرئی به جهان پنهان پیوسته اند و حافظ را از پیداییها به پنهانیهای حقیقت می کشانند تا استفادة حافظ از سمبولها و کنایات را توجیه کنند :
زیر بــا رند درختان کــه تعلق دارند ای خوشا سرو کــه از بار غم آزاد آمد
(رستگار فسائی ،1367:صص508-510)

ویژگى‌هاى حافظ
«حافظ مردى بود ادیب، عالم به دانش‌هاى ادبى و شرعى و مطلع از دقیقه‌هاى حکمت و حقیقت‌هاى عرفان. استعداد خارق‌العادهٔ فطرى او به وى مجال تفکرهاى طولانى همراه با تخیل‌هاى بسیار باریک شاعرانه مى‌داد و او جمیع این موهبت‌هاى ربانى را با ذوق لطیف و کلام دلپذیر استادانهٔ خود درمى‌آمیخت و از آن میان شاهکارهاى بى‌بدیل خود را به‌صورت غزل‌هاى عالى به‌وجود مى‌آورد. او بهترین غزل‌هاى مولوى و کمال و سعدى و همام و اوحدى و خواجو و یا بهترین بیت‌هاى آنان را مورد استقبال و جوابگوئى قرار داده است. کلام او در همهٔ موارد منتخب و برگزیده و مزین به انواع تزئین‌هاى مطبوع و مقرون به ذوق و شامل کلماتى است که هریک با حساب دقیق انتخاب و به‌جاى خود گذارده شده است. تأثر حافظ از شیوهٔ خواجو مخصوصاً از غزل‌هاى ‘بدایع‌الجمال’ یعنى بخش دوم دیوان خواجو بسیار شدید است و در بسیارى از موردها واژه‌ها و مصراع‌ها و بیت‌هاى خواجو را نیز به وام گرفته و با اندک تغییر در غزل‌هاى خود آورده است و این غیر از استقبال‌هاى متعددى است که حافظ از خواجو کرده است. در میان شاعرانى که حافظ از آنها استقبال کرده و یا تأثیر پذیرفته است بعد از خواجو، سلمان را باید نام برد. علت این تأثیر شدید آن است که سلمان هم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد دیوان حافظ، انسان کامل، ادبیات فارسی، فارسی زبان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد واج آرایی، مراعات نظیر، روش تحقیق، زاینده رود