پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، هومی بابا، بازاندیشی، همبستگی اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

حکم یک مکمل را دارد و با بازگشت‌ این دیگری در قالب قیام‌های ملی، روایات ادبی و سینمایی و پدیده مهاجرت و شکل‌گیری فرهنگ‌های دیاسپورایی، وحدت و ثبات حضور هویت غربی و نگاه خیره آن را به چالش می کشد. دیگری ضدروایت و ضد تاریخ خود را می‌آفریند و نوعی امکان مقاومت را فراهم می‌آورد.
هومی بابا با اتخاذ استراتژی واسازگرایانه دریدا،‌ ایده‌های حضور مردم و جمعیت ملی را مورد خوانش قرار می‌دهد و مفهوم ذات‌گرایانه از فرهنگ و ملیت را در برابر‌ ایده‌ی تفاوت فرهنگی قرار می‌دهد: وی در « شبه ملت: زمان، روایت و حواشی ملت مدرن » ( 1994 ) مفهوم ملیت را درون زمان‌مندی‌های خاص مدرنیته قرار می‌دهد و بازخوانی‌ ایده‌ی ملیت از سوی بابا نویدبخش درک جدیدی از « امر اجتماعی43 » و « مردم » است: « مرزهای مساله‌زای مدرنیته در‌ این زمان‌مندی دو سویه‌ی ملیت – فضا وضع شده‌اند » ( بابا، 1994: 211 ). نگاه پساساختارگرایانه‌ی هومی بابا مساله‌ی ملیت را دارای فرایندی گذرا و زمان‌مند می‌داند که چندان مورد پرسش قرار نگرفته است: «مورخان مبهوت شده در رویدادها و اصالت ملت هرگز نپرسیده‌اند و نظریه پردازان تحت تاثیر قرار گرفته و در برابر تمامیت « مدرن » ملیت – انسجام، دانش بی نام و نشانی که خصیصه‌های کلیدی هستند – هرگز مساله اساسی بازنمایی ملیت به مثابه‌ی فرایندی زمان‌مند را مطرح نکرده‌اند » ( بابا، 1994: 212 ).
با مطرح کردن ملیت به مثابه‌ی روایت، بابا یکپارچگی ملی را حاصل تصادف و کنارهم قرارگیری دلبخواهی نشانه‌‌ها می‌داند و آن را فرایند زمان‌مند که خاص دوران مدرن است در نظر می‌گیرد. بابا می‌نویسد: « برای نوشتن داستان ملیت ما نیازمندیم که دوسویگی‌های قدیمی‌ای را که « زمان » مدرنیته را شکل داده‌اند، صورت‌بندی کنیم. ما ممکن است توسط پرسشی شروع کنیم که استعاره‌ی پیشرفت همبستگی اجتماعی مدرن – کثرت به مثابه‌ی وحدت – را توسط نظریه‌های ارگانیک کل گرای فرهنگ و جامعه به‌اشتراک گذاشته و همچنین پرسش از نظریه پردازانی که با جنسیت، طبقه و نژاد به مثابه‌ی کلیت‌های اجتماعی‌ای برخورد کرده‌اند که بیانگر تجربه‌ی جمعی واحد هستند » ( همان، 212 ).
از نظر هومی بابا جمعیت ملی دارای سرشتی تحول یابنده است که بر اساس منظومه‌ای از تفاوت‌‌ها و روایت‌‌ها در دوران مدرن برساخته شده است. مفهوم مردم دیگر به عنوان بخشی از جامعه که متجانس، متحد، متعین توسط طبقه و به عنوان امری پیشینی نسبت به سیاست‌های مفروض، در نظر گرفته نمی‌شود. بابا بر اساس خوانش در میان ملت – فضا از‌ ایده‌ی « مردم » به مثابه‌ی حضور مرکززدایی می‌کند و بر این باور است که‌ ایده‌ی « مردم » درون رشته‌ای از گفتمان‌ها به مثابه‌ی حرکت‌های روایی متضاد ظاهر می‌شوند: « مردم رخدادهای ساده‌ی تاریخی و یا بخش‌هایی از اجتماعات سیاسی نیستند. آن‌ها همچنین استراتژی بلاغی پیچیده‌ای از ارجاع اجتماعی‌اند:.. مردم « ابژه »های تاریخی تعلیم و‌تربیت ناسیونالیستی هستند…» ( همان، 215-214 ). از نظر بابا مفهوم « مردم » به عنوان فرایندی از مفصل‌بندی و مذاکره‌ی سیاسی است که در تمامی جایگاه‌های اجتماعی متضاد رخ می‌دهد : « مردم همواره به عنوان شکلی چندگانه از شناسایی که در انتظار خلق و ساخته شدن است وجود دارد » ( بابا، 1392: 87 ). بنابراین بازخوانی ملیت به مثابه‌ی روایت هویت‌یابی فرهنگی را درون زمان‌مندی‌های خاصی قرار می‌دهد که مدام در حال مفصل‌بندی درون گفتمانی هستند و روایت‌‌ها هستند که داستانی از انسجام ملی و همبستگی اجتماعی را برساخت می‌کنند. لورا کریسمن () می‌نویسد: «گفتار ارزشمند بابا با عنوان « شبه ملت… »… گویی که از کار بندیک‌اندرسون الهام گرفته است و به‌طور همزمان نوعی بسط، تعریف و نقد از‌اندرسون بود بابا اجزای اصلی ملی گرایی‌اندرسون را به عنوان عناصری ظالمانه که جمعیت ملی را تحت فشار قرار می‌دهد بازگو می‌کند: مردم دیگر در گفتمان ملی فرجام شناسی پیشرفته؛ گمنامی افراد؛ هم افقی فضایی اجتماع؛ و زمان همگون روایت‌های اجتماعی قرار نخواهند گرفت » (44،1386 ). از نظر بابا اگر ما مفهوم « مردم » را فرایندی از « مفصل‌بندی » و « همواره در حال ساخته شدن » ببینیم نیازمند منظری به امور سیاسی هستیم که بر مبنای هویت‌های سیاسی نابرابر و متکثر و بالقوه و مجادله‌آمیز باشد. و‌ این همان‌ ایده‌ی « تفاوت فرهنگی »: » دقیقه‌ای تاریخی که هویت‌های متکثر واقعاً مفصل‌بندی می‌شوند » ( بابا، 1392: 83 ).
بابا چیزی را پیشنهاد می‌کند که آن را پادمدرنیته پسااستعماری می‌نامد. پادمدرنیته پسااستعماری ‌ایده‌ای بشدت ضددیالکتیکی و ضدفرجام‌شناختی است. این‌ ایده برابر با جایگزین کردن تاریخ سرکوب شده و تجربه اجتماعی مستعمرات سابق است و از طریق آن، مکان‌ها،زمان‌ها و انواع اظهارنظرهای جدیدی برای مستعمرات قدیم مقدور می‌شود.بابا از بازتوصیف مدرنیته به عنوان فرایندی به سوی پیشرفت در وضع تنش‌‌ها و تضادها خودداری می‌کند زیرا به زعم او چنین تلاش‌هایی برابر با از میان بردن خاص بودگی‌‌ها و تفاوت فرهنگی است. مدل تفاوت فرهنگی او هویت‌‌ها و تاریخ‌های خاص و چندگانه را که به‌طور تاریخی حاشیه‌نشین شده‌اند محترم شمرده است و حفظ می‌کند. از‌ این نظر مدرنیته به عنوان امری باز و ناتمام و گشوده در نظر گرفته می‌شود. که با جایگزین کردن تاریخ سرکوب شده و تجربه‌های اجتماعی مستعمرات سابق، همان روابط ناپایدار را، همان طور که تاریخ استعمار برای ادعاهای اولیه‌ی غرب در مورد مدرنیته و روشنگری نشان داد، برای پسامدرنیته‌ایجاد می‌کند ( همان، 54 ). اگر چه با تاکید بر‌ این مفهوم بدیل، مدرنیته به مثابه‌ی امری باز ( ناتمام )، اما بابا در نهایت دقت از باز توصیف مدرنیته به عنوان امری برساخت فرایند پیشرفت به سوی یک فرجام مطلوب و قطعی یا وضعیتی برای رفع تفاوت‌‌ها و تنش‌های تاریخی و فرهنگی خودداری کرده است و‌ این امرنمایان‌گر آن فضای سومی است که رده‌های معانی و گفتمان‌های مشخص را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و منجر به بازاندیشی و بازنگری در اصول سلطه‌ی هژمونیک می‌شود. بنابراین،‌ این‌ ایده برای موقعیت پسااستعماری بسیار ضروری و اساسی چرا که در‌ این فضای سوم و موقعیت در میان است که فرهنگ‌های دیگری شده و به حاشیه رانده‌ی گفتمان استعماری می‌توانند سخن بگویند، خود را بنویسند و روایت کنند و در این موقعیت آستانه‌ای فرهنگ است که تاریخ جهان به صورت چند صدایی نوشته می‌شود و تاریخ غرب مورد بازاندیشی پسااستعماری قرار می‌گیرد و چالشی را پیش روی‌ ایده‌های فرجام شناسانه پیشرفت و دیالکتیک تکامل مدرنیته بوجود می آورند. هومی بابا می‌نویسد: «ظهور مدرنیته به‌طور کلی در قرن 18 و 19، دقیقه‌ی روایت‌های کلان مشخص از دولت، شهروند، ارزش فرهنگی، هنر، علم و امر بدیع است. زمانی که‌ این هویت‌‌ها و گفتمان‌های فرهنگی، « روشنگری » و عقلانیت انتقادی مختص تشخص غربی را تعریف می‌کردند. در جریان همین وقایع، غرب در حال تولید تاریخ دیگری از خودش توسط تصرفات و روابط استعماری‌اش بود.‌ این تنش‌ایدئولوژیک که در تاریخ غرب، درست در زمان تولد دموکراسی و مدرنیته، به عنوان نیرویی مستبدانه‌آشکار است، آن طور که باید در یک گفتمان چند صدایی از سنت نوشته نشده است، شاید به‌ این خاطر است که‌ این تناقض را نتوانسته‌اند حل کنند تاریخ غرب به مثابه‌ی نیرویی مستبدانه، به‌اندازه‌ی دعاوی آن در خصوص دموکراسی و همبستگی نوشته نشده است. میراث مادی‌ این تاریخ سرکوب شده، در بازگشت مردمان پسااستعماری به کلان شهرها، ثبت است، خود حضور آن‌ها، سیاست‌های کلان شهرها و سیاست‌های فرهنگی و سنت‌های روشنفکری آن‌ها را تغییر می‌دهد، چرا که آن‌ها به عنوان کسانی که تجربه‌ی فرهنگی استعماری داشته‌اند. جانشین برخی روایت‌های کلان شهری از پیشرفت، قانون و نظم می‌شوند و اقتدار و اعتبار آن روایت‌‌ها را به پرسش می کشند. نکته‌ی دیگر‌ این است که نه تنها تاریخ استعمار تاریخ غرب است، بلکه ضد تاریخی برای تاریخ سنتی و معیار غرب است » ( بابا، 1392: 86 ). بنابراین با بازاندیشی پروبلماتیک سوژه از سوی هومی بابا، درون گفتمان پسااستعماری، و تئوریزه کردن موقعیت در میان44 و آستانه‌ای فرهنگ: به عبارتی دورگه بودن تمام فرهنگ‌‌ها (به معنی فرایند شناخته شدن از سوی یک ابژه دیگرکه همان ابژه‌ی غیریت است) ما شاهد گشایش فضای جدیدی برای بازنویسی فرهنگ‌های غیر و نوشتن ضدروایت‌‌ها خودشان در برابر گفتمان استعماری مدرنیته هستند: چنان که‌یانگ می‌نویسد: «بابا نشان می‌دهد چگونه نظریه‌ی ناهمگون و ناهمساز می‌تواند نظارت را از دست پارادایم مسلط روایت تاریخ باور، زمان‌مندی و تک صدایی در آورد: او همچنین نشان می‌دهد چگونه الزاماً هر گونه تاریخ جدید باید در مقام تاریخ تقریباً بازنشناختنی باشد » ( یانگ، 1390: 398 ).
چه چیزی را می‌توان در آراء واساختی بابا در باب فرهنگ و مدرنیته، درباره تاریخ و امر‌تاریخی استنباط کرد؟ مدل تفاوت فرهنگی و پادمدرنیته پسااستعماری ‌اشکال دانش غربی را بازاندیشی می‌کند. با تاکید بابا بر مبحث مکمل و گروه‌های طرد گشته می‌تواند فضایی را به سوی فرهنگ‌های غیرغربی و تواریخ بسگانه‌یشان بگشاید. از‌ این منظر، میراث مادی تاریخ سرکوب گشته استعمار از سوی جهان‌سوم و کشور‌های غیر غربی امکان طرح تاریخ‌های غیر غربی را بوجود می‌آورد. چنین تواریخ غیر غربی بدل به ضدتاریخی در برابر فراروایت‌های تاریخی غرب در باب پیشرفت و قانون و نظم می گردد و از‌ این منظر تاریخ درون گفتمان چندصدایی از فرهنگ‌های گوناگون غیر نوشته می‌شود و نظارت را از دست پارادایم مسلط روایت‌های تاریخ باور زمان‌مند و تک صدا در می‌آورد.‌ این بار تواریخ نه بر مبنای تقویمی پیوسته و توالی زمانی فرهنگ‌های مختلف بر محور زمانی تاریخی‌گری نوشته نمی‌شود بلکه تاریخ به صورت شبکه‌های گسسته، ناهمگن و ناهمزمان، غیر قابل تقلیل به‌یک طرح خطی و به صورت کلی در راستای به چالش کشیده شدن تمامیت‌سازی تاریخ به پیش می‌رود. تاریخ در چنین فضایی در هیئت قطعه‌ای و اپیزودی آن متجلی می‌شود.

اسپیواک، صدای فرودستان و واسازی تاریخ
گایاتری چاکراوارتی اسپیواک (1942) نیز نظیر دیگر همتایان خود در گفتمان پسااستعماری، با تمرکز به متون فرهنگی و زندگی مردمانی که توسط نگاه مسلط غربی فراموش گشته‌اند،گسستی را در گفتمان آکادمیک غرب‌ایجاد نموده است.‌ ترسیم اندیشه اوبه عنوان حوزه‌ای متجانس و همگن کار دشواری است.‌ این مطلب علاوه بر‌ اینکه نوعی استراتژی مقاومت در برابر امر‌همسان را با تاکید بر فضاهای اپیزودی45 و قطعه‌ای برای ما متصور می‌شود، می‌توان به‌ این امر تاکید کرد که وی به جای اینکه به مفاهیم و یک روش‌شناسی خاص وفادار بماند، بیشتر بر نقاط کور گفتمان‌های آکادمیک نظیر فمنیسم، مارکسیسم و واسازی تاکید می‌کند. بنابراین منظومه‌ای به شدت متکثر را می‌آفریند تا بتواند بیشتر شکاف‌‌ها و گسست‌های موجود را درون ادبیات نظری و انتقادی برجسته سازد. در مقدمه‌ی کتاب «در جهان‌های دیگر» ( 19 ) که شامل مجموعه مقالات اسپیواک است، کالین مک کیب از اسپیواک به عنوان یک فمنیست مارکسیست واسازگرا نام می‌برد. به صورت کلی می‌توان کارهای اسپیواک را در چارچوب واسازی دریدا مورد مطالعه قرار داد. وی با اقتباس واسازی به مثابه‌ی نوعی سیاست خوانش از پل دومان و دریدا، بازخوانی‌های اساسی را از بایگانی‌های دوران استعمار بریتانیا و تاریخ نگاری دولتی هند به عمل آورد. پل دومان در خوانش‌های خود به‌ترسیم درونی‌ترین منطق متن پرداخته، نشان می‌دهد که کشاکش‌های بلاغی چگونه تا آن حد گسترش یافته‌اند که آن متن نیز تلویحاً توسط استلزامات خود نقش بر آب می‌شود.‌ این نکته منجر به‌ این بحث می‌شود که متون همواره تاریخی از خوانش‌های جانبدارانه‌یا منحرفانه‌ایجاد می‌کنند، یعنی تاریخ آن نقاط کوری که می‌توان واسازی شان کرد اما هرگز نمی‌توان آن‌ها را چنان راز زدایی کرد که حاصل کار استقرار نقادی در سطح وضوح و حقیقت کامل باشد. ( نوریس، 1388: 160 ). رویکرد دومان به خوانش متون بر‌

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد هومی بابا، خودشیفتگی، خود و دیگری، تمایزیافتگی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، تاریخ نگاری، روشنفکران، ایدئولوژی