پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، روش‌شناسی، تحلیل گفتمان، محیط زیست

دانلود پایان نامه ارشد

باشند، بعد و هر تفاوتی را که به نحوی گفتمانی معضل نشده باشد، عنصر می خوانیم…» ( لاکلائو و موفه، 1392: 171 ).
بنابراین نشانه‌‌ها در‌ترکیب با هم در یک منظومه‌ی گفتمانی معنی می یابند و دال‌‌ها به تنهایی با معنا نیستند بلکه باید آن‌ها را در یک عمل مفصل‌بندی قرار داد و در شبکه‌ای از روابط نشانه‌ای قرار داد تا دلالت‌گر گردند: « در یک کلیت گفتمانی مفصل‌بندی شده که در آن هر عنصری موضوعی متفاوت دارد – بر اساس فرهنگ واژگان ما، هر عنصر به بعد‌ای از آن کلیت فروکاسته شده است – همه‌ی هویت‌‌ها رابطه‌ای هستند و همه روابط خصلتی ضروری دارند » ( همان: 172 ). تحلیل‌های لاکلائو تمایز میان رویه‌های گفتمانی و غیر گفتمانی را کنار می نهند و بر‌ این نکته تاکید می‌کنند که هر ابژه‌ای به منزله‌ی ابژه‌ای از یک گفتمان شکل می‌یابد.
منطق دال10: دال‌‌ها در فضای خلأ شناورند، یعنی فاقد معنایی‌ایستا هستند. دال شناور عنصری است که درون عمل مفصل‌بندی کردن به بعد تبدیل شده است. به عنوان مثال دال‌هایی نظیر عدالت، محیط زیست، حقوق زنان دال‌های شناوری هستند که تا در عمل مفصل‌بندی قرار نگیرند صورت‌بندی خاصی از معنا را ندارند به‌ این خاطر است که چنین دال‌هایی در گفتمان لیبرالیسم دلالتی متفاوت نسبت به گفتمان سوسیالیسم دارند. هر گفتمانی نیازمند یک دال برتر یا دال مرکزی است:‌ این دال مرکزی مانند گره‌گاه‌هایی عمل می‌کند که از لغزش معانی نشانه‌‌ها یا به عبارتی بعد‌‌ها جلوگیری می‌کند. بعد‌‌ها در گردش و در محور دال تهی است که معنا می یابند. به عنوان مثال می‌توان تنازع طبقاتی را در گفتمان سوسیالیسم به مثابه‌ی دال تهی‌ این گفتمان در نظر گرفت که تمام نگاه‌ این گفتمان به مسایل از جمله حقوق بشر، حقوق حیوانات، حقوق محیط زیست و… در پیرامون‌ این مفهوم در گردش‌اند: «مبنای تولید هر گفتمانی تلاش برای مسلط ساختن حوزه‌ی گفتمان‌گونگی11 به منظور توقف جریانات تفاوت‌‌ها و در نهایت ساخت یک مرکز است. ما نقاط گفتمانی مرجع‌ این تثبیت نسبی را نقطه‌ی مرکزی می نامیم. ( لاکان بر‌ این تثبیت‌های نسبی از طریق مفهوم… دال‌های اعظم یا برتری که معنای یک زنجیره‌ی دلالت‌گر را تثبیت می‌کند، اصرار داشت.‌ این مرز زآیای زنجیره‌ی دلالت مواضعی را‌ایجاد می‌کند که پیش بینی را ممکن می‌سازد… » ( همان 184 ).
حوزه‌ی گفتمان گونگی و مازاد معنا: « تثبیت یا عدم تثبیت مطلق امکان پذیر نیست… ما « گفتمان » را نظامی از هستارهای افتراقی (متفاوت) یا به بیان دیگر بعد‌‌ها خوانده‌ایم. اما دیدیم چنین نظامی فقط همچون محدود سازی جزیی » مازاد معنا است که آن را دچار تغییر می‌کند.‌ این نشت و اضافه در دوری موقعیت‌های گفتمانی وجود دارد و لذا قلمرو ضرورت‌ایجاد هر کردار اجتماعی است و ما آن را حوزه‌ی گفتمان گونگی می نامیم. اصطلاح یاد شده بر شکل رابطه‌اش با هر گفتمان واقعی‌اشاره دارد. حوزه‌ی گفتمان گونگی همزمان خصلت ضرورتاً گفتمانی هر ابژه و عدم امکان‌ اینکه گفتمانی معین دوخت نهایی را موجب شود، تعیین می‌کند » ( همان، 182 ).
ضدیت و غیریت 12: گفتمان‌ها در تفاوت شکل می‌گیرند و در برابر خود دیگری‌سازی می‌کنند و دیگری سعی در ارائه‌ی معانی جدید از بعد‌های درون یک گفتمان دارد. برای تثبیت هویت و معنا، از طریق‌ایجاد مرزهای سیاسی و ضدیت‌‌ها میان دوستان و دشمنان است که گفتمان‌ها هویت خویش را بدست می آورند. مطابق نظریه‌ی گفتمان ضدیت بدین علت اتفاق می افتد که کسب یک نوع هویت کامل و مثبت توسط کارگزاران و گروه‌‌ها امری غیر ممکن است. بنابراین گفتمان‌ها برای تعیین مرزهای خود دیگری‌سازی می‌کنند. به عبارت دیگر ماهیت امر اجتماعی نزد لاکلائو دارای خصلت باز و گشوده است که هیچگاه به نقطه‌ی ثبات نمی‌رسد: «… خصلت ناکامل هر هویتی ما را به‌ این امر رهنمون می‌شود که از تحلیل « جامعه » ابژه‌ای معتبر گفتمان نیست. هیچ اصل بنیادین واحدی وجود ندارد که کل حوزه‌ی تفاوت‌‌ها را تثبیت کند و از‌ این رو شکل دهد. تنش لاینحل درون بود / برون بود شرط هر رویه‌ی اجتماعی است: ضرورت فقط به منزله‌ی محدود سازی جزیی قلمرو پیشامدی وجود دارد » ( لاکلائو و موفه، 1392: 181 ).
عمل تثبیت معنا درون میدان گفتمان از طریق اعمال قدرت و « هژمونی » صورت می‌گیرد. بر اساس گفته‌ی لاکلائو مفهوم هژمونی حوزه‌ای نظری را مفروض می‌گیرد که مقوله‌ی مفصل‌بندی در آن مسلط است: «هژمونی در‌ این باره است که کدام نیروی سیاسی درباره‌ی شکل‌های مسلط رفتار و معنا در یک زمینه‌ی خاص اجتماعی تصمیم خواهد گرفت» ( هوارث، 1379: 146 ). برآی اینکه دال شناور در شبکه‌ی نشانه‌‌ها جای داده شود و به مثابه‌ی معنای زندگی روزمره در‌آید نیازمند کردار هژمونیک است و هدف‌ این رفتار هژمونیک مفصل‌بندی آن عناصر در یک پروژه‌ی سیاسی در حال توسعه و در نتیجه معنا بخشیدن به آن‌هاست.
سوژه13: تامل در باب مساله‌ی سوژه در تحلیل گفتمان به معنای گسستن از مقوله‌ی « سوژه‌ی بنیان گذار » است و قدم نهادن به فراسوی‌ این باور که سوژه هم منطقی و هم آگاه به احوال خویش و وحدت و یکدستی مفروض مجموعه‌ی موقعیت‌های آن است: « هر جا در‌ این متن از مقوله‌ی سوژه استفاده می‌کنیم، منظورمان موقعیت‌های سوژه14 درون ساختار گفتمانی است » ( لاکلائو و موفه، 1392: 188 ). در‌ این حالت است که مقوله‌ی سوژه در معرض ابهام، ناتمامی و خط‌خوردگی است.
هم‌ارزی و تفاوت: «مفهوم تفاوت بر متکثر بودن امر اجتماعی و خصلت رویدادگی جامعه دلالت دارد و منطق هم‌ارزی درون یک گفتمان سعی در پنهان کردن آن را دارد. تخاصمات‌آشتی ناپذیر ذاتی امر اجتماعی است که در نتیجه‌ی کنش هژمونیک به صورت موقت حل وفصل می‌شود. آنچه ما به رسمیت می شناسیم چیزی متفاوت است: که‌اشکال گفتمانی معین، از رهگذر هم‌ارزی، هر نوع‌ایجابیت ابژه را لغو می‌کند و وجودی واقعی سلبیت می‌بخشد.‌ این عدم امکان امر واقعی( سلبیت) شکلی از حضور پیدا می‌کند. از آنجا که سلبیت – یا به عبارت دیگر تخاصم – در امر اجتماعی رخنه دارد، لذا امر اجتماعی به جایگاه شفافیت و حضور کامل دست نمی‌یابد و عینیت هویت‌هایشان دائماً از بین می‌رود » ( لاکلائو و موفه، 1392: 209 ). بنابراین اصل تفاوت به گشودگی امر اجتماعی و ناکامل بودن و گسیختگی آن و خصلت باز و تکه تکه‌ی آن‌اشاره دارد که توسط کنش هژمونیک است که‌یکدست، پیوسته و به صورت امر اجتماعی یکپارچه و امری‌ایجابی متجلی می‌شود.
گفتمان‌ها در بستر آنتاگونیسم اجتماعی متولد می‌شوند. بسترهای تعارض و تخاصم است که معانی متفاوت و نظم متفاوت را به وجود می‌آورد. آنتاگونیسم اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که هویت‌های مختلف متقابلاً یکدیگر را طرد کنند.‌ این کنش هژمونیک است که تخاصم را سرکوب و یکدست می‌کند.
دیگری یک گفتمان سعی در براندازی نظم نمادین حاکم است و ارائه‌ی دلالت‌های جدید از نشانه‌‌ها را رسالت خود می‌داند. « دیگری » یک گفتمان نشانه‌های درون یک گفتمان را « واسازی » می‌کند. به عقیده‌ی لاکلائو واسازی و هژمونی دوروی یک عمل محسوب می‌شوند. هژمونی مفصل‌بندی تصادفی عناصر در یک قلمرو تعمیم ناپذیر است و واسازی عملی است که نشان می‌دهد مداخلات هژمونیک تصادفی‌اند. امر شخصی و امر سیاسی هم‌ارز یکدیگرند و امر شخصی همان امرسیاسی است و سیاست را سازمان دهی جامعه به‌ترتیب خاصی می دانند که تمام سایر شکل‌های ممکن دیگر را طرد می‌کند. امر اجتماعی عرصه‌ی امکان و تصادف رقابت بین گفتمان‌هاست. موضع نهایی آنان اتخاذ استراتژی واسازی برای براندازی نظم یک گفتمان است که می‌تواند توانایی‌هایی را که از طریق تاسیس هویت‌‌ها و روابط اجتماعی کاملاً عینی سرکوب شده‌اند، آزاد کند.
اگر هرچیزی را باید درون زمینه جست‌و‌جو کنیم و هر چیزی به عنوان ابژه درون گفتمان در نظر گرفته شود، تاریخ و تاریخ‌نویسی درون چنین قاعده‌ای گرفتار است. تاریخ نیز همواره به عنوان یک امر متنی در نظر گرفته می‌شود و به بیرون از متن ارجاعی ندارد. ما تاریخ را درون گفتمان‌های گوناگون روایت می‌کنیم و روایت تنها ریسمانی است که گذشته را به اکنون پیوند می‌دهد. اگر تاریخ نتیجه اسناد بدانیم،‌آیا سند به چیزی ورای خود ارجاع دارند؟ سند نیز نوشتاری زبانی و فرهنگی است و همواره دلالت‌های گفتمانی معنای آن را بر می‌سازد. بنابراین تاریخ نیز درون شبکه‌ای از متون برای ما ساخته می‌شود. تاریخ و گذشته بیشترین فاصله را از همدیگر دارند. تاریخ و تاریخ‌نویسی نیز دارای صورت‌بندی گفتمانی و روایی هستند.
در‌ این پژوهش، از نظریه لاکلائو به مثابه روش‌شناسی گفتمانی استفاده شده است که ابزارهای تحلیل امر گفتمانی را برای ما بدست می آورند. در‌ این روش‌شناسی، پژوهش همواره کاوشی درون متون در نظر گرفته شده است، به این دلیل که متن تاریخی نیز ابژه ساختارهای گفتمانی هستند و‌ این متون را نمی‌توان خارج از امر گفتمانی تحلیل کرد. روش‌شناسی گفتمانی لاکلائو، راهبردهای گفتمان‌کاوی متون تاریخ‌نویسی کردها را در‌ این پژوهش فراهم کرده است.
بر همین مبنا ما به سراغ متون تاریخی‌ای می رویم که از سوی کردها و اروپاییان در مورد تاریخ کردستان اثری را گرداوری کرده‌اند.‌ این به معنای آن است که با ‌ این تاریخ همچون امر متنی برخورد می‌کنیم و لازم است که چنین متونی را درون زمینه خوانش کنیم و در مواجهه با‌ این متون از تمهیدات متنی استفاده خواهد شد و همزمان از‌ این متون راززدایی شده می‌شود زیرا آن‌ها را به آگاهی نویسندگانشان تقلیل نمی دهیم. مورخ خود درون ساختارهای گفتمانی کلان صورت‌بندی شده است.
اگر ما نمی تونیم خارج از نظام‌های بازنمایی به امر واقع دسترسی پیدا کنیم و جست‌و‌جو برای کشف حقیقت نوعی فریب خوردگی است، در‌ این میان نقش پژوهش چیست؟
پژوهش به معنای کشف ذات امر اجتماعی نیست بلکه به معنای تحلیل مکانیسم‌هایی است که متنیت از طریق آن برای تنفیذ رژیم‌های حقیقت استفاده می‌کند. ما باید امر اجتماعی را قرائت کنیم و پژوهش به معنای نوعی نقد ادبی و اعمال رازگشایی به حساب می‌آید. در تحلیل گفتمان تاریخ‌نویسی کرد، چنین جهت گیری‌ای نسبت به پژوهش اجتماعی شده است.‌ این تحقیق در جست‌و‌جوی کشف ذات تاریخ و گذشته به معنای فی نفسه کردها نیست بلکه به دنبال ساخت‌های گفتمانی و نحوه روایت آن است و به صورت ابژه‌یک گفتمان در نظر گرفته شده و مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

فصل سوم:

مبانی نظری

مقدمه
سخن گفتن از آغازی منسجم برای مطالعات پسااستعماری کاری پیچیده و دشوار است.‌ این دشواری به دلیل‌ترکیب بندی‌های بسگانه از سنت‌های فکری گوناگون در‌ این حوزه تحقیقاتی متاخر است. اما مواجهه انتقادی و فعال جوامع غیرغربی با غرب و به چالش کشیدن گفتمان‌های معرفتی و آکادمیک از سوی آن‌ها، به پرسش کشیدن پیشفرض‌‌ها و اسلوب‌های آن، جوهره اساسی آن را شکل می‌دهد. از‌ این رو خود، نتیجه‌یک پدیده تاریخی است؛ پدیده تلاقی جهان‌های مختلف و تجارب مختلف است. ‌اندیشمندان‌ این حوزه افراد مهاجر و کوچنده‌ای بوده‌اند که اغلب تجربه زندگی در جهان‌سوم و تجربه علمی را در غرب و محافل آکادمی آن داشته‌اند و تجارب چندگانه‌ای را در‌ این جهان‌ها طی کرده‌اند.بر همین مبنا آن‌ها توانستند که با استفاده از ادبیات انتقادی غربی، به بازتئوریزه کردن مفهوم جهان‌سوم به مثابه مفهومی رادیکال برای رهایی از نگاه خیره غربی اقدام ورزند و اروپامداری و قوم‌محوری نهفته در معرفت غربی و‌اشکال توطئه آمیز آن را در تسخیر دیگری‌های خود، افشا سازند و گفتمان انتقادی جدیدی را بیافرینند.
نظریه‌ی پسااستعماری یک گفتمان تقابلی در برابر نظام‌های دانشگاهی غرب است که در تلاش برای تغییر قلمروهای شناخت به نحوی که معرف گروه‌های حاشیه‌ای نیز باشند. رابرت یانگ می‌نویسد: «گفتمان پسااستعماری از اوایل دهه‌ی 1980 مجموعه نوشته‌ای را انتشار داد که سعی در تغییر شیوه‌های سلطه‌گرایانه‌ای دارد که در آن روابط میان مردم غرب و غیر غرب و دنیای آن‌ها مشاهده می‌شود. معنی آن چیست ؟ یعنی جهان را وارونه ساختن، یعنی تصویر را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد متون تاریخی، تبارشناسی، ایدئولوژی، اقتصاد جهانی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، تحلیل گفتمان، خود و دیگری، امپریالیسم