پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، تاریخ نگاری، روشنفکران، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

پرسشی که به‌یکی از مقاله‌های تاثیرگذار و جریان ساز اسپیواک در نظام آکادمیک غربی بدل گشت: ‌آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند؟47 وی در‌ این مقاله در پی بازنگری و بازیابی صدای زنان فرودست هندی است که در زیر لایه‌های متنوع بازنمایی تاریخی و خشونت معرفتی سرکوب و به حاشیه رانده شده‌اند.
در‌ این مقاله اسپیواک مدعیات رادیکال روشنفکران فرانسوی قرن بیستم مانند میشل فوکو و ژیل دولوز را مبنی بر سخن گفتن از طرف محرومان با مدعیات حق به جانب استعمار بریتانیا مبنی بر نجات زنان بومی از مراسم قربانی زن بیوه در هندوستان قرن نوزدهم در کنار هم قرار می‌دهد. دلیل‌ این مجاورت تاکید بر‌ این نکته است که روشنفکر خیرخواه و رادیکال غربی می‌تواند با ادعای نمایندگی و سخن گفتن از طرف فرودستان و تجربه‌هایشان باعث خاموشی صدای فرودستان شود. درست همانطور که استعمارگر خیرخواه صدای بیوه زنی را که مردن بر سر هیمه‌ی خاکسپاری همسرش را انتخاب کرده است، خاموش می نماید ( مورتون، 1392: 93 -92 ). نقد اسپیواک بر فوکو و دولوز مبنی بر‌ این نکته است که نقش خود را به عنوان روشنفکر در بازنمایی گروه‌های تحت ستم و سرکوب شده فراموش کرده‌اند و معتقد به‌ این‌اند که گروه‌های تحت ستم می‌توانند سخن بگویند. اسپیواک با تاکید بر جایگاه جنسیتی زنان فرودست مفهوم پیشین واژه‌ی فرودست را گسترش داده و چنان که، بارت مور گیلبرت (2000) بیان می‌کند: «او به‌طور خاص در‌اندیشه‌ی کشاورزان تهی دست، کشاورزان سازمان نیافته، قبیله نشینان و گروه‌های کارگران درجه صفر در خیابان یا در روستاهاست »
اسپیواک بحث خود در باب فرودستان را در موضوع بازنمایی بیوه زن قربانی به منظور احیای تاریخ زنان در بایگانی استعمار می‌پردازد. از‌ این نقطه‌نظر می‌توان گفت که مباحث او در باب تاریخ نگاری ادامه‌ی جریانی است که گروه مطالعات فرودستان در پی آن بوده است و به نوعی به چالش کشیدن آن‌ها دانست: «بخش نخست مساله‌ی من با جمعی از روشنفکران موسوم به گروه مطالعات فرودستان رودررو شده است. آن‌ها می بایست که بپرسند:‌آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند؟ » ( اسپیواک، 1988: 78 ).
اسپیواک با استناد به منابع باستانی‌آیین هندو و ودایی و گفتمان‌های حقوقی امپریالیستی بریتانیا، در پی روشن کردن‌ این مساله است که صدای زنان هندو بر اساس عمل خودکشی زن بیوه بازنمایی شده است. بر اساس گفته‌ی اسپیواک در متون باستانی‌ایین هندو مانند دارماساسترا ( پند نامه‌ای که سینه به سینه نقل شده است،900 سال پیش از میلاد ) و ریگ ودا عمل خودکشی‌آیینی زنان بیوه به عنوان نوعی سفر روحانی و سیر و سلوک معنوی به تصویر کشیده شده است: « دو بعد در داماساسترا مورد علاقه‌ی من است: گفتمان خودکشی‌های ممنوع و ماهیت‌آیین‌های مردگان. خودکشی زنان بیوه که در قالب‌ این دو گفتمان قرار داشته و یک قاعده‌ی استثنایی از‌ این قانون است. بر اساس تعالیم متون مقدس خودکشی عملی شرم‌آور است، اما برای انواع خاصی از آن فضایی باقی گذاشته شده که در آن چنین خودکشی‌هایی مراسمی‌آیینی، هویت پدیداری خود را به عنوان خودکشی از دست می‌دهد » ( همان، 95 ).
عمل خود قربانی کردن زنان پس از مرگ همسرانشان بر روی هیمه‌ی هیزم که به ساتی مشهور است در فرهنگ هندو مظهر رفتاری شایسته‌ی تقدیر و دال بر استقلال زنان و سلوک اخلاقی او به شمار می‌رود: «با تولید ‌ایدئولوژیک متغیر ناپذیر از سوژه‌ی جنسیت‌مند، چنین مرگی برای زنان می‌تواند به عنوان یک دال استثنایی برای خواست خودش فهمیده شود » ( همان، 96 ).
در گفتمان حقوقی استعمار بریتانیا در هند،‌ این جنبه از خودکشی زن بیوه به عنوان یک دال استثنایی بر حسب رفتار زن در‌ترجمه از دست رفته است. از نظر بسیاری از دولتمردان بریتانیایی دوران استعمار اجرای ساتی نمونه‌ای بوده است از ویژگی‌های نفرت‌انگیز و غیرانسانی جامعه‌ی هندو. با این دیدگاه بریتانیایی‌‌ها می‌توانستند امپریالیسم را به عنوان یک ماموریت صدور تمدن توجیه کنند. کارداران استعمار بریتانیا باور داشتند که مشغول نجات زنان هندی از چنگال آداب و رسوم نکوهیده‌ی جامعه‌ی سنتی و پدرسالار هند هستند. واقعیت‌ این است که اجرای آیین ساتی در سال 1829 توسط دولت استعماری بریتانیا غیرقانونی اعلام شد ( مورتون، 1392: 103 ).
اسپیواک در پی گیری رشته‌ی بیانات خود‌ اینگونه استدلال می‌کند که بازنمایی استعمار بریتانیا از مراسم خودکشی زنان بیوه، صدا و عاملیت زنان هندو خاموش گشته است. اسپیواک چنین می‌نویسد: «من گفتمان برهمنی خودکشی زنان بیوه را مورد تحلیل قرار داده ام: با مباحثی از ریگ ودا48 شروع کرده ام. (همچنین) از طریق متون پند نامه دراماساستر49ا، ممنوعیت قانونی از قرن شانزدهم و پس از آن: به‌ این نتیجه رسیده ام که‌ این عمل (خودکشی) مورد سوء استفاده‌ی ساخت ـ سوژه‌ی زن بوده به طریقی که ضدروایتی از آگاهی زنانه را برساخته است: نظیر هستی زن، هستی خوب زن، خواست خوب زنانه و یا خواست زن و مانند‌ اینها، زمانی که ساتی قاعده‌ی ثابتی برای زنان بیوه بود،‌ این خودکشی تقدیس شده به صورت متناقضی به دال زن به مثابه‌ی (دال) استثنایی تبدیل شده است. از سوی دیگر من تاکید می کنم که بریتانیایی‌‌ها فضای ساتی به مثابه‌ی زمینه‌ی نبرد‌ایدئولوژیک را رد می‌کنند و زن (هندو) را به مثابه‌ی ابژه‌ی سلاخی ( ابژه‌ی قتل و کشتار ) برساخت می‌کنند… در بین ساخت سوژه‌ی پدرسالارانه و ساخت ابژه‌ی امپریالیستی فضای دوگانه‌ای از سوژه‌ی جنسیت مند به مثابه‌ی زن است که به صورت موفقیت آمیزی ناپدید گشته است» ( اسپیواک، 1985: 268 ). بنابراین از نظر اسپیواک در‌ این ساخت سوژه‌ی پدرسالارانه و ساخت ابژه‌ی امپریالیستی صدا و موقعیت زنان جهان‌سوم به صورت پیچیده‌ای ناپدید می‌شوند. او در نهایت می‌نویسد که فرودستان نمی‌توانند سخن بگویند: « فرودستان نمی‌توانند سخن بگویند به‌ این معنی است که حتی وقتی فرودستان به قیمت جانشان سعی در بیان خود دارند، صدایشان به جایی نمی‌رسد » ( اسپیواک به نقل از مورتون، 1392: 107 ).
فرودستان نمی‌توانند سخن بگویند، با این حال احتمالی که در‌ اینجا وجود دارد گذشته از هر چیز برای اوست نه در قالب احیای صدای تاریخی گمشده بلکه به مثابه‌ی نتیجه‌ی هستی برساخته شده در مقام بازنمایی « زن جهان‌سوم ویکدست و همگون » ( یانگ، 1390: 432 ).
لیلا گاندی در مورد مقاله‌ی‌آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند می‌نویسد: «استدلال‌ این مقاله‌ این است که فرودست جنسیتی از آن رو ناپدید می گردد که ما هیچگاه نمی شنویم او درباره‌ی خود سخن بگوید او صرفاً واسطه‌ایست که گفتمان‌های رقیب، برای بازنمایی ادعاهای خودشان به کار می‌گیرند؛ روح رنگ باخته‌ایست که متون برخاسته از امیال دیگر بر آن نگاشته شده است » ( 1391: 131 ).
بنابراین می‌توان گفت که مقاله‌ی اسپیواک تلاشی برای پرده برداری از بخش‌های سرکوب شده و نقاط کور و گسست‌های گفتمان فمنیسم اروپایی آمریکایی دانست که همواره زن جهان‌سومی را به مثابه‌ی ابژه‌ی دانش، به صورت یکدست و همگون ارائه کرده‌اند. چاندرا تالپاد موهانتی نیز در مقاله‌ی خود، زیر نگاه غربی، تحقیق فمنیستی و گفتمان‌های استعماری(1993) به همین شکل ردپای یک استعمارگری گفتمانی را در تولید زن جهان‌سومی به مثابه‌ی سوژه‌ای منفرد و یکپارچه در برخی متون اخیر فمنیست غربی تشخیص داده است ( موهانتی، 1993: 196 ).
از‌ این نظر هدف اسپیواک از نقد بازنمایی‌های خیرخواهانه فمنیسم غربی از زن جهان‌سومی به مثابه‌ی دالی یکپارچه‌ترسیم حوزه‌ی نامتجانس از زنان جهان‌سوم و زندگی روزمره‌ی بسیاری از آنان است به صورت پیچیده و بی قاعده است چنان که نمی‌توان با ادبیات نظریه انتقادی غربی به‌طور خاص و مشخص بازنمایی شوند. نگاه اسپیواک به سوژه‌های جهان‌سومی متناسب با استراتژی واسازی وی است که از سوژه مرکززدایی می‌کند و سوژه – موقعیت‌‌ها را برجسته می‌کند: «تاکید بر سوژه – موقعیت‌‌ها توجه ما را به شیوه‌ای جلب می‌کند که در آن عوامل طبقه و به ویژه جنسیت حوزه‌ای نامتجانس را خلق می‌کند که مفهوم کلی سوژه‌ یا فرودست استعماری نامتمایز و همچنین قدرت استعمار کننده‌ی یکپارچه را با مشکل مشکل مواجه می‌کنند » ( یانگ، 1390: 412 ).
تاکید بر سوژه-موقعیت50 به معنای رهایی از امپراطوری سوژه است و از سوژه به مثابه‌ی دالی همگون و متجانس مرکز زدایی می‌کند. بدین گونه هویت‌های فرودستان جهان‌سومی از نظر اسپیواک چنان واگرا و نامتجانس‌اند که نمی‌توان آن‌ها را در زیر یک ابر واژه نظیر پرولتاریا، زن و… گنجانید. بارت مور گیلبرت می‌نویسد: « سوژه و هویت در چارچوب اسپیواک مانند دریدا پراکنده و مرکززدایی شده است » ( 2000: 86 ). چنین سوژه –موقعیت‌هایی برابر با فرا تعینات پیچیده‌ی خود در خلال لایه‌های چندگانه‌ی متنیت اجتماعی است: فضایی که نشان دهنده‌ی حضور و غیاب هویت‌های اجتماعی است: «متنیت جایی است که خود مرزهایش را گم می‌کند و‌ این ردپای دیگری در خود از هویت و آگاهی برای تبدیل شدن به حضور تام خود جلوگیری می‌کند » ( گیلبرت، 2000: 87 ).اسپیواک در «آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند؟ » به واسازی تاریخ نوشته شده به هدف بازیابی سکوت زنان فرودست دست می زند. بنیتا پری می‌نویسد: «اسپیواک در تلاش برای گسترش استراتژی خوانشی است که می‌خواهد برای سوژه‌های بومی از نظر تاریخی ساکت شده سخن بگوید. کسانی که در نوشته‌های اسپیواک به عنوان غیرنخبه‌یا زنان فرودست توصیف شده‌اند » ( 1995: 36 ).
اهمیت کار اسپیواک برای تاریخ‌نویسی جهان‌سوم، واسازی خود فرم روایت تاریخ به مثابه نوعی اقتصاد شمول وطرد است و نتیجه آن نقد خود کلیت امر‌تاریخی است. تاکید اسپیواک بر فرودستان جهان‌سومی به عنوان گروهی ناهمگن که درون لایه‌های چندگانه اجتماعی فراموش شده‌اند، به معنای این است که ما باید تاریخ را در روندها، تفاوت‌‌ها و افت‌وخیز‌های آن در پی بگیریم. برای اسپیواک جهان‌سوم مفهومی رادیکال است زیرا شیوه‌های جدیدی از نقادی و معرفت را می طلبد. از نظر وی تاریخ جهان‌سوم نیازمند شکستن شکل روایات عام و جهانشمول به منظور بر جسته کردن تجارب خاص و گوناگون است. تاریخ کلی نوعی خشونت معرفتی در حق موارد خاص نظیر زنان جهان‌سوم است. تاریخ فرودستان متکی به سوژه ـ موقعیت‌هایی است که در لایه‌های متنوع امر اجتماعی سکنا گزیده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را درون نظمی کلی‌تر ادغام کرد.
فرودستی به عنوان محدودیت مطلق مکان نوعی عملکرد مداخله‌گرانه در برابر تاریخ نگاری هژمونیک را می‌تواند داشته باشد چرا که تاریخ را در روند تکه تکه‌ای، از همگسیخته و موقعیت‌های شناور آن بر می‌سازد. جهان‌سوم خود نیازمند روایت متکثر و چندگانه از تاریخ است.

رابرت یانگ و تاریخ متفاوت
رابرت یانگ( ـ 1950)‌اندیشمند پسااستعماری، تاریخ را به پروبلماتیک نظریه پسااستعماری تبدیل کرد. وی در کتاب خود « اسطوره‌ی سفید غرب و نوشتن تاریخ » این بحث را در پی می‌گیرد که می‌توان گفتمان پسااستعماری را به عنوان نقدی بر تاریخ در نظر گرفت: «(اسطوره‌ی سفید) در تلاش برای درپی گیری تاریخ دیگری به مثابه‌ی آلترناتیوی در شناختن دیگری است و‌ این امکان را در تحلیل گفتمان استعماری پیدا می‌کند » ( ویلیامز و کریسمن، 1994: 8 ). می‌توان هسته‌ی اساسی پروژه‌ی تحقیقاتی یانگ را ارائه‌ی « تاریخ متفاوت » دانست، تاریخی که در گفتمان رهایی بخش معاصر مورد اغماض واقع شده است و از‌ این نظر پرسش پساساختارگرایانه را پیش روی مارکسیسم غربی در مورد برساخت تاریخ به مثابه‌ی حوزه‌ای واحد و یکپارچه قرار می‌دهد و اقتصاد شمول و طرد مارکسیسم غربی را به عنوان فرایند‌ای قوم‌محور مورد بازنگری قرار می‌دهد. چیزی که‌ اینجا ضروریست پیوند اساسی بین تاریخ و سلطه است: « مفسران پسااستعماری گوناگون استدلال کرده‌اند که « تاریخ » گفتمانی است که از طریق آن غرب بر باقی جهان ادعای سلطه نموده است.‌ این‌ ایده وقتی شفاف‌تر می‌شود که در نظر بگیریم فلسفه‌ی غرب دست کم از هگل بدین سو، مقوله‌ی تاریخ را کم و بیش مترادف

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، هومی بابا، بازاندیشی، همبستگی اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد ساختار صوری، ماتریالیسم، معرفت شناسی، تاریخ اجتماعی