پایان نامه ارشد درمورد پرخاشگری، کنترل خشم، نشخوار خشم

دانلود پایان نامه ارشد

برخی از نظریههای شناختی خشم (برای مثال؛ استین و لوین233، 1990) بر نقش بدرفتاری ادراک شده از سوی دیگران تأکید نمیکنند، بلکه معتقدند که خشم در نتیجه ناکامی حاصل از محقق نشدن یک هدف مطلوب، یا استمرار یک وضعیت نامطلوب، به وجود میآید (به نقل از بشارت، 1389). اغلب مدلهای شناختی درباره خشم نشان میدهند که تجربه خشم با ارزیابی مرتبه بالاتر رویدادها بستگی دارد. بر این اساس، فرایندهای شناختی بر مبنای ارزیابی فرد از موقعیت، تعامل بین رویدادهای برانگیزاننده و حالت روانی یا صفات شخصیتی فرد، تعییین میکنند که آیا یک رویداد منجر به تجربه خشم خواهد شد یا نه (دفنباخر، 1994). این نظریهها نشان میدهند، هنگامی که فرایند ارزیابی به سطحی برسد که در آن نگرش فرد درگیر تعیین تجربه هیجانی خشم شود، شناخت مرتبه بالاتر، عامل سببی تجربه خشم میشود. بر اساس این تجربه شناختی ارزیابی برای تجربه خشم لازم و کافی است (کاکس و هریسون، 2008).

2-3-4-3- بعد رفتاری خشم
این طور فرض میشود که همه رفتارهای قابل مشاهده تحت تاثیر شناخت و هیجان قرار دارند (لمریس و آرسنیو234، 2000). بنابراین بعد رفتاری خشم، به پرخاشگری که از ابعاد شناختی و عاطفی برمیخیزد، اشاره دارد (وینر235، 1995) و معمولا تحت عنوان کنشهای تعدی گرانه، تخریب گرانه و آسیب زا تعریف میشود (اسمیت، 1994). کاسینو و تافریت (2006) پرخاشگری را به عنوان رفتار حرکتی خشن تعریف کرده اند که با قصد آسیب رساندن همراه است. آن نوع پرخاشگری که به عنوان پرخاشگری هیجانی شناخته میشود، در حالی که پرخاشگری ای که بدون ارتباط با خشم رخ میدهد، پرخاشگری وسیله ای نامیده میشود. بنابراین خشم می تواند در غیاب پرخاشگری و پرخاشگری نیز بدون حضور خشم رخ دهد (کاسینو و تافریت، 2006).
از آنجا که بعد رفتاری خشم ، از ابعاد شناختی و هیجانی نشأت میگیرد، بنابراین ممکن است مجزا کردن این بعد از ابعاد دیگر، به دلیل رابطهای که بین آنها وجود دارد، نامناسب باشد. با وجود این، چهار چوب محکمی مبنی بر مستقل بودن این اجزاء وجود دارد. از این رو، در این باره به تحقیقات بیشتری نیاز هست (کاکس و هریسون، 2008).

2-3-5- خشم صفتی و خشم حالتی
اسپیلبرگر و همکاران (1995) نظریه خشم صفتی236 و خشم حالتی237 را مطرح کرده اند. این مدل یکی از شناخته شدهترین مدلها در این حیطه است. خشم صفتی سازه ای فراگیر از خشم است که چگونگی تجربه خشم238 را نشان میدهد به بعد شخصیتی پایدارتری اشاره دارد. در مقابل، خشم حالتی، به بعد عاطفی اشاره دارد و به عنوان یک پاسخ هیجانی به عوامل استرس زای فوری شناخته میشود که ممکن از نظر شدت239 از ناراحتی240 (خشم ملایم) تا غضب241 ( خشم شدید) و مدت242 متغیر باشد و شامل فعال سازی سیستم عصبی خودمختار243 می شود. فرض میشود که خشم حالتی به عنوان کارکرد حاصل از محروم سازی، ادراک توهین، بی عدالتی یا حمله کلامی یا فیزیکی در طول زمان تغییر میکند.
افراد با خشم صفتی بالاتر، خشم حالتی را به دفعات و شدت بیشتری تجربه میکنند. بنابر این احتمال بیشتری وجود دارد که افراد با خشم صفتی بالاتر نسبت به کسانی که در این صفت پایین تر هستند، محدوده گسترده تری از موقعیتها را خشم برانگیز ارزیابی کنند و با افراشتگی در خشم حالتی به این موقعیتها پاسخ دهند (اسپیلبرگر و همکاران، 1983). تفاوتهای فردی در ارزیابی مجدد مثبت با سطوح پایین خشم صفت و همچنین با افسردگی، اضطراب و استرس مرتبط هستند (مارتین و داهلن244، 2005؛ ممدوویس، گریشام، دنسن و مولدز245، 2010).

2-3-6- درونی سازی، برونی سازی و کنترل خشم
علاوه بر خشم حالتی و صفتی، اسپیلبرگر و همکاران (1995) برای اشاره به این که آیا افراد پاسخهای خشم خود را سرکوب میکنند (خشم درونی246) یا آشکارا خشم خود را بیان میکنند (خشم بیرونی247) ابراز خشم248 را در قالب اصطلاحاتی نظیر تجربه خشم درونی و تجربه خشم بیرونی نیز مشخص کرده اند.
هنگام خشم، افراد ممکن است خشم خود را به شیوههای متنوع سازگارانه یا ناسازگارانه ابراز نمایند (برای مثال، جرأتمندانه و راه حل مدار در مقابل حمله کلامی یا فیزیکی). اسپیلبرگر (1999) چهار شکل اساسی ابراز و کنترل خشم را که با خشم صفتی مرتبطند، تعریف کرده است: خشم بیرونی یا گرایش به بیان آشکار خشم، عموما به شیوه منفی و پرخاشگرانه به سمت افراد یا اشیاء دیگر محیط؛ خشم درونی یا گرایش به تجربه خشم اما سرکوب آشکار سازی آن؛ کنترل خشم بیرونی249 یا پیشگیری از ابراز خشم نسبت به افراد یا اشیاء دیگر در محیط؛ و کنترل خشم درونی250 یا کنترل احساسات سرکوب شده خشم با آرامش و خونسردی. در خشم درونی برخلاف خشم بیرونی، فرد گرایش به تجربه هیجان خشم شدید و ماندن در حالت برانگیختگی شناختی از طریق لجاجت و انتقادگری را گزارش میکند. در مقابل، کنترل خشم گرایش به درگیری در فعالیت های آرام بخش و تسکین دهنده را که باعث کاهش برانگیختکی و آرام سازی فرد میشود، توصیف میکند. هیچ یک از دو حالت خشم درونی و کنترل خشم پاسخدهی پرخاشگرانه خشم بیرونی را در بر نمیگیرند، اما کنترل خشم از طریق کاهش برانگیختگی شناختی و هیجانی منجر به کاهش پرخاشگری و دیگر پاسخهای ناسازگارانه میشود، در حالی که خشم درونی توصیف کننده بازداری رفتاری و ابقاء قابل توجه برانگیختگی شناختی و هیجانی است. اگرچه کنترل خشم معمولا مثبت تلقی میگردد، اما باید دانست که کنترل شدید خشم به دلیل کاهشی که در امکان بیان آن به وجود میآورد، میتواند سلامت فرد را به مخاطره بیندازد. دفنباخر (1999) بین آغازگرهای درونی و بیرونی خشم ، تفاوت قایل شد. از نظر وی، حوادث خشم انگیز بیرونی عبارتند از شرایط قابل شناسایی مثل مواجهه با رفتار نامطلوب دیگران و عوامل درونی آغازگر خشم عبارتند از خاطرات حوادث و تجربیات خشم برانگیز، مانند تفکر راجع به یک مواجهه ناخوشایند.

2-3-7- همبودی خشم و اختلالات روانی
اگرچه خشم به عنوان سندرم بالینی در نظر گرفته نمیشود، اما عموماً در بسیاری از بیماریهایی که در DSM- IV-TR توصیف شده است، وجود دارد ( انجمن روانپزشکی امریکا251،2000).
خشم، خصومت و کج خلقی در میان بیماران مبتلا به افسردگی به وفور دیده شده است. بیماران افسرده به طور معناداری، سطوح گستردهتری از خشم و خصومت را نسبت به گروه کنترل تجربه میکنند (فاوا و روزنبام252، 2009). شواهد نشان میدهد که رابطه نزدیکی بین خشم و افسردگی در جمعیت سالم (برای مثال، کاشدان و روبرتز253، 2007) و بیمار (برای مثال، نوواکو، 2010) وجود دارد (به نقل از بشارت، اعتمادی نیا و فراهانی، 2013). خشم در بیماران دچار بی اشتهایی روانی254 دیده میشود (میوتو، پولینی، رستانیو، فاوارتو و پرتی 255، 2008)، به نظر میرسد که خشم روی نشانههای مبتلایان به بی اشتهایی روانی از چند طریق اثر می گذارد: در ارتباط با رفتارهای خودآزاری (کراگ، بولیک، وال-لوورا، گرانرو، آگوئرا و همکاران256، 2008)، ترک درمان (فاسینو، آبات- داگا، پیرو، لمبرونی و روورا257، 2003 الف) و مدیریت بالینی (فاوارو و سنتوناستاسو258، 1999). خشم به طور معناداری پس از درمان موفقیت آمیز بی اشتهایی روانی کاهش پیدا میکند (فاسینو، آبات-داگا، دلزدیم، بوسو، پیرو و همکاران259، 2005)، (به نقل از امیانتو، سیکاردی، ادیت- داگا، مارچ، باروسیو و همکاران260، 2012).
فرض شده که خشم و نتایج رفتاری آن، یعنی پرخاشگری، با افزایش خطر تبهکاری که یکی از پرهزینه ترین مشکلات در جامعه مدرن است، رابطه دارد (هار261، 1999). خشم یکی از ابعاد مهم در بیماریهای مختلف از جمله مسمومیت و ترک مواد روان گردان، خود بیمار پنداری، اختلالهای شخصیت، پارانویا، اختلال هذیانی و اسکیزوفرنی است. همچنین ثابت شده است که خشم بالا در طول زندگی با نشانه های آسیب شناختی متنوع از جمله اختلال شخصیت محور II، نشانه های افسردگی و رفتارهای خودکشی در رابطه است. اختلال استرس پس ضربه ای با افسردگی و اضطراب ارتباط دارد که با کج خلقی و خشم مشخص میشود (انجمن روانپزشکی امریکا، 2000).

2-3-8- همبودی خشم و اختلالات جسمی
از زمانهای قدیم، مردم به رابطه تنگاتنگ خشم با مشکلات سلامت آگاه بوده اند. مذهب بودا به طور قطع به سه سم ذهن اعتقاد دارد: حرص، خشم و جهالت (اوکاوا262، 2006) در حوزه روان تنی، خشم، خصومت و سازههای مرتبط توجه زیادی را به عنوان نوع شخصیتی که با بیماری کرونر قلب ارتباط دارد، دریافت کرده اند. نتایج تحقیقات اولیه الگوی رفتاری نوع A را نشان میداد که به طور اصلی با خصومت، جاه طلبی، رانندگی رقابتی، اشتغال ذهنی به ضرب العجل و حس فوریت زمان که به رشد بیماری قلبی مربوط میشد. اما این یافته های اولیه توسط تحقیقات بعدی حمایت نمیشد (ایورشن-رز و لوییس263، 2005؛ بروتمن، گلدن و ویتستن264، 2007). یافتههای پژوهشی (به نقل از بشارت، 1389) نشان داده اند که بین خشم و خطرهای دراز مدت و جدی سلامت مثل فزون تنشی و بیماریهای قلبی- عروقی (برای مثال، اسمیت و رایز265، 2002؛ هاربورگ، جولیوس، کاچیروتی، گلیبرمن و شورک266، 2003)، آسم (فریمن و بوت-کیولی267، 1987) و سرطان (توماس، گروئر، دیویس، دروپلمن، موزینگو و پیرس268، 2000) رابطه وجود دارد. سطوح بالای خشم، نرخ مرگ و میر را نیز پیش بینی میکند (هاربورگ و همکاران، 2003). خشم و نشخوار خشم بهزیستی جسمی و روانشناختی را تعیین می کند (بشارت و شهیدی، 2010).

2-3-9- خشم و بیماری قلبی
در حال حاضر، خشم، خصومت و پرخاشگری مجموعاً یکی از گستردهترین مطالعات انجام شده درباره عوامل خطر روانشناختی برای بیماری قلبی و مرگ نابهنگام است و تحقیقات زیادی از این رابطه حمایت می کنند (گالو و متیو269، 2003؛ کپ270، 1999؛ کرانتز و مک سنی271، 2002؛ روزانسکی، بلومنتال و کاپلان272، 2002). خشم با میزان بالای مراجعه به پزشکان، شکایات جسمانی ( در افراد مسن)، درد مزمن، بیماری قلبی- عروقی، و رفتار پرخاشگرانه در رابطه است. فاترمن و لمبرگ273 (2002) در مطالعه ای به این نتیجه رسیدند که استرسهای عاطفی یا روانشناختی، بویژه خشم یا خصومت، عامل خطر معناداری در رابطه با ایسکمی قلبی هستند و می توانند MI و آریتمیهای کشنده را پیش بینی کنند.
در مطالعات اخیر در زمینه CHD، بعضی از محققان سعی کرده اند تا در رابطه بین هیجانهای منفی و بروز CHD، نقش جنسیت را نیز بررسی کنند. به عنوان مثال، کاواچی، اسپارو و اسپیرو274 (2003) به این نتیجه رسیدند که خشم و خصومت قادر به پیش بینی CHD در زنان نیست، ولی بیماری عروق کرونر را در مردان پیش بینی میکند. از طرفی سیگمن275 (2000) دریافت که اضطراب و افسردگی با خطر بروز CHD در زنان رابطه دارد، در حالی که عکس این حالت در مردان مشاهده نشد.
مطالعات آینده نگر نشان میدهند که خشم سلامت قلبی- عروقی را تحت تأثیر قرار میدهد و با افزایش خطر بیماری عروق کرونری رابطه دارد (ویلیامز، پاتون، سیگلر، ایجنبرود، نیتو و همکاران276، 2000). خشم مزمن میتواند فعالیت مدار هیپوتالایک- هیپوفیز- آدرنال را برانگیزاند در نتیجه باعث افزایش سطح کته کولامین ها میشود و اثرات منفی روی فشارخون، ضربان قلب (افزایش مصرف اکسیژن)، انقباض عروقی و افزایش پلاکها دارد. تکرار خشم از طریق فشار همودینامیک باعث آسیب به قلب و افزایش گرفتگی عروق میشود (پدرسن و دنولت، 2006). پژوهشهای قبلی نشان میدهد که نشخوار کارکردهای فیزیولوژیکی مرتبط با خشم را برمی انگیزاند (راستینگ و نولن- هاکسما، 1998) و منجر به تشدید و تداوم احساسات خشم میشود (بوشمن، 2002).

2-4- نشخوار خشم
نشخوار واقعیتی در زندگی انسانها و تجربه متعارفی برای بسیاری از مردم است. نشخوار رفتارها و افکاری را شامل میشود که به طور منفعلانه توجه فرد را روی نشانههای افسردگی و علل این نشانه ها متمرکز میکند (داویس و نولن – هاکسما277،2000). نشخوار به عنوان تمرکز منفعلانه و مکرر روی علایم پریشانی و شرح این علایم تعریف میشود که با افکار منفی، ناکامی، ناراحتی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد پرخاشگری، بعد شناختی، فیزیولوژی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نشخوار خشم، عاطفه منفی، پرخاشگری