پایان نامه ارشد درمورد پرخاشگری، بعد شناختی، فیزیولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

قلبی تجربه میشود، خشم و خصومت است. خشم از طریق اثرگذاری بر میزان ترشح کورتیزول، بر سیستم قلبی- عروقی تأثیر می گذارد (میلر، 2005).

2-3- خشم

2-3-1- تاریخچه خشم
هیجانها همواره مورد توجه بشر قرار گرفته اند و تاریخچه ای بسیار طولانی دارند. در بیشتر مباحث فلسفی مربوط به سقراط و حتی پیش از وی، هیجانها، به صورت تهدیدی برای عقل و منطق به شمار می آمدند. فلاسفه بزرگی مانند دکارت، هیوم، کانت، نیچه، دیویی، هایدگر و سارتر به شکل مستقیم یا غیر مستقیم در مورد هیجانها صحبت کرده اند (سولومون204، 2000). چارلز داروین205 از نخستین کسانی است که به شکل منظم در مورد هیجانها مطالعه کرده است. داروین در کتاب تجلی هیجان در انسان و حیوانات، به اهمیت هیجانها در بقا و سازش یافتگی موجودات تأکید کرده است. وی اضطراب و خشم را جزء ویژگیهای اساسی انسان و حیوان معرفی میکند (اسپیلبرگر، ریهربند، سیدمن، رهایسر و آنجر206، 1995). داروین خشم را هیجانی قوی در نظر میگرفت که حیوانات تمام گونهها و نیاکانشان را بر میانگیزد تا زمانی که توسط دشمن مورد حمله یا تهدید قرار میگیرند، بجنگند و از خودشان دفاع کنند. (به نقل از اسپیلبرگر و رهایسر207، 2003). از نظر داروین، خشم حالتی ذهنی است که گستره ای از غضب شدید تا ناراحتی خفیف را در بر میگیرد که فقط در میزان شدت متفاوت هستند و هیچ وجه تمایز برجسته ای در علائم اختصاصی آنها وجود ندارد. از دیدگاه وی، بروز خشم در چهره (مانند سرخ شدن صورت، به هم فشردن دندانها و گشودگی پرههای بینی) ضربان قلب (به صورت افزایش آن) و تنش عضلانی بازتاب دارد. بنابراین، خشم ، حالت هیجانی روانی- زیستی تعریف میشود (اسپیلبرگر، 1999).
پس از داروین، زیگموند فروید208 (1959-1933) مدل زیست شناختی در مورد پرخاشگری را گسترش داد، از نظر وی پرخاشگری تجلی بیرونی بخشی از غریزه مرگ است که از لحاظ زیست شناختی، نفرت و رفتار خشونت آمیز را بر میانگیزد. از نظر وی عدم بروز پرخاشگری، علت بروز برخی بیماریهای روان-تنی است (فروید، 1936).
در این میان، هیجان خشم در روانپزشکی و آسیب شناسی روانی، تقریباً نادیده انگاشته شده است. با وجود افزایش آگاهی جمعیت عمومی راجع به خشم به عنوان یک مشکل، هیچ دسته تشخیصی مجزایی برای خشم وجود ندارد (بک و فرناندز209، 1998).

2-3-2- تعریف خشم
خشم یکی از رایجترین هیجانهای منفی تجربه شده است (آوریل210، 1983). خشم هیجانی بنیادی است و با ارزیابی شناختی، تغییرات فیزیولوژیکی و تمایل به عمل همراه است (کاسینو و ساکودلسکی، 1995). تعاریف متعددی از خشم در ادبیات پژوهشی وجود دارد. اسپیلبرگر (1999) خشم را حالت هیجانی روانی-زیستی تعریف میکند که با تنش ماهیچه ای و برانگیختگی سیستم عصبی خودکار همراه است. از نظر وی خشم عبارت است از هیجانی که متشکل از احساساتی است که شدت آن، از دلخوری خفیف یا رنجش211 تا خشم شدید و غضب متغیر است. نوواکو212 (2000) خشم را به عنوان یک سازگاری روانی-اجتماعی تعریف کرده است، یک هیجان منفی که شامل ابعاد شناختی، انگیختگی و رفتاری میشود و ارتباط نزدیکی با پرخاشگری و خصومت دارد. محرکی که خشم را ایجاد میکند بیشتر مربوط به ناکامی و محرومیتی است که توسط منع آزادی عمل یا دستیابی به اهداف بوجود میآید. خشم شامل احساسات منفی برانگیخته شده و مقصر دانستن دیگران میشود. در بعضی از مواقع، کوتاه، نه چندان شدید و شاید کمک کننده است. در مواقع دیگر پایدار، شدید و مخرب است. خشم آشکار میتواند منجر به ارزیابی منفی از جانب دیگران، خودپنداره منفی، اعتماد به خود پایین، تعارضات بین فردی و خانوادگی، حمله کلامی و فیزیکی، نابودی سرمایه و ناسازگاری شغلی گردد (دفنباخر213، 1992).
در تعریف چند بعدی خشم، کاسینو و ساکودلسکی (1995) خشم را چنین تعریف میکنند: خشم شامل مجموعه ای از تجارب ذهنی ناراحت کننده خاص و شناختهای همراه آن (مثل باورها و تفکرات) است که به طور متغیری با واکنشهای کلامی، چهره ای، بدنی و خودکار همراه میشود.
کسینو و تافریت214 (2006) خشم را به عنوان یک حالت احساسی پدیدارشناختی215 و منفی تعریف کرده اند که فرد را به عمل، معمولا علیه دیگران، بر میانگیزد و هدفش هشدار دادن، ترساندن، کنترل کردن، حمله کردن یا تلافی کردن است. خشم هیجانی منفی و نتیجه شرایط اجتماعی است که تهدید و نا امیدی را شامل میشود. خشم با ارزیابی منفی تغییرات روانشناختی و تمایل به انجام عمل ارتباط دارد (ماکسول، ساکودلسکی، چوو و وونگ216، 2005؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010). در مقایسه با اشخاص آرام، فرد عصبانی به احتمال بیشتری دیگران را مقصر میداند (راستینگ و نولن- هاکسما، 1998؛ به نقل از بشارت و شهیدی، 2010).
بر پایهی تعاریف پیشین، دی گیوسپ، ایکارد، تافریت و روبین217 (1994) معتقدند که خشم حالت هیجانی ذهنی همراه با برانگیختگی سیستم خودمختار سمپاتیک است و در ابتدا با ادراک تهدید فراخوانده میشود، گرچه ممکن است حتی بعد از رفع تهدید ادامه یابد. احساس خشم در شدت، بسامد و مدت در افراد مختلف و همچنین در فرد خاصی در زمانهای مختلف متغیر است و با موقعیتهای ناسازگارانه مرتبط است (کاسینو و ساکودلسکی، 1995). یافتهها نشان میدهند که محدوده ای از عوامل که از حوزه اجتماعی تا ژنتیکی متغیرند، به طور معناداری در شیوع خشم مؤثرند. رابطه نیرومندی بین فرزندپروری پرخاشگرانه والدین و فرزندپروری پرخاشگرانه در نسلهای بعدی وجود دارد که میتواند نشان دهنده این باشد که خشم و پرخاشگری از طریق سبکهای فرزندپروری از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد (کانگر، کانگر، ادموندسون و تشر و اسمولین218، 2003). تبادل خشم از طریق حالتها و ژستهای چهرهای، نوسانهای صوتی، مخالفت کلامی و رفتار پرخاشگرانه صورت میگیرد. تعدادی از مطالعات نشان میدهد که تجلی خشم تحت تأثیر جنسیت قرار دارد، به ویژه خصومت فیزیکی و کلامی در مردان شایعتر است، در حالی که زنان بیشتر ناسازگاری منفعلانه نشان می دهند (بیاجیو219، 1989).

2-3-3- تفاوت خشم با پرخاشگری و خصومت
اسپیلبرگر و رهایسر (1995) پرخاشگری خصمانه220 و پرخاشگری ابزاری221 را مطرح کردند. طبق نظر آنها پرخاشگری خصمانه شامل رفتار پرخاشگرانهای است که توسط خشم ایجاد شده است و پرخاشگری ابزاری رفتاری جهت گیری شده به سوی حذف مانعی تعریف میشود که ناشی از احساسات خشم نیست. خشم می تواند همراه با پرخاشگری باشد یا به تنهایی و بدون پرخاشگری رخ دهد و از طرف دیگر پرخاشگری هم میتواند همراه با خشم رخ دهد یا اینکه به تنهایی و بدون حضور خشم به مقاصد دیگر صورت گیرد. دیگیوسپ و همکاران (1994) پرخاشگری را به عنوان ” رفتار حرکتی آشکارا انجام شده به قصد آسیب یا صدمه به شخص یا شئ با انتظار اینکه آسیب اتفاق میافتد” تعریف میکنند. این تعریف ناظر به بعد رفتاری و عینی و همچنین بعد شناختی (قصد و انتظار) پرخاشگری است. گین222 (2001) تعریفی سه بعدی از پرخاشگری ارائه داده است. یک بعد شامل پاسخی است که یک محرک آزارنده را به موجود دیگر ارائه میکند. بعد دوم این محرک آزار دهنده به قصد آسیب به قربانی ابراز میشود. سوم اینکه پرخاشگر انتظار نتایج مطلوبی از ارائه محرک آزار دهنده دارد. مویر223 (1976؛ به نقل از اسپیلبرگر، رهایسر و سیدمن224، 1995) خصومت و رفتار پرخاشگرانه را یکی فرض میکند و تفاوتی میان آنها قائل نیست. بسیاری به همپوشی مفهوم سه گانه خشم، خصومت و پرخاشگری قائل هستند. اسپیلبرگر و همکاران (1995) این سه مفهوم را در ارتباط با هم و به صورت یک نشانگان به نام AHA225 به صورت زیر تعریف میکنند: خشم معمولاً به حالت هیجانی اطلاق میشود که از احساسات متغیری تشکیل شده که از دلخوری خفیف تا عصبانیت و خشم شدید در نوسان است. اگرچه خصومت معمولاً احساسات خشم را نیز شامل میشود، این مفهوم به معنای مجموعه پیچیده ای از نگرش هاست که رفتارهای پرخاشگرانه را در جهت تخریب اشیاء یا آسیب به افراد بر میانگیزد، در حالیکه خشم و خصومت به احساسات و نگرشها اشاره می کنند، مفهوم پرخاشگری عموماً رفتار تنبیهی یا مخربی را در بر دارد که متوجه افراد یا اشیاء است. باریو، آلوجا و اسپیلبرگر226 (2004)، خشم را حالت هیجانی تعریف کرده اند که شامل احساساتی است که از نظر شدت تغییر میکند اما مفهوم پرخاشگری دربردارنده رفتارهای آسیب رسان یا تنبیه کننده نسبت به شخص یا موضوع دیگری است. خصومت تا اندازه ای، منجر به نگرش منفی نسبت به دیگران میشود و متضمن بدگمانی، بد نام کردن دیگری و سوء نیت است. گفته میشود خصومت، نگرشی است که ممکن است از تجربههای بین فردی منفی نشأت گیرد که پاسخ های منفی را برای تعاملات بعدی پیش بینی میکند (برکویتز227، 1990). بنابراین، خصومت به عنوان صفتی با ثبات و کلی، تلویحا به معنای بی اهمیت شمردن ارزش و انگیزه دیگران، پیش بینی این که احتمالا دیگران عامل اشتباهند، دیدگاهی مبنی بر اینکه فرد در نقطه مقابل دیگران قرار دارد و میل به آسیب رساندن به دیگران است (اسمیت، 1994).
در مجموع این سه مؤلفه را به صورت زیر میتوان جمع بندی کرد: خشم واکنشی هیجانی است که با مؤلفههای خودکار و اسکلتی- چهره ای غالب همراه است. پرخاشگری یک پاسخ ابزاری است که تنبیه را به کار میگیرد. خصومت یک نگرش منفی است و نگرش در قالب پاسخ های کلامی پنهان تعریف میشود.

2-3-4- خشم به عنوان سازه ای چند بعدی
خشم سازهای چند بعدی با سه بعد مجزای عاطفی، شناختی و رفتاری است. همچنین این سازه دربرگیرنده عناصر فیزیولوژیکی است که هم در تجربه و هم در ابراز این هیجان مشارکت دارند (اسپیلبرگر و همکاران، 1983؛ به نقل از کاکس و هریسون228، 2008). بعد عاطفی خشم به تجربه هیجانی اشاره دارد و معمولا از آن تحت عنوان خشم یاد میشود. بعد رفتاری خشم به پرخاشگری اشاره دارد که مجموعه ای از رفتارها را در بر میگیرد که موجب آسیب رساندن به دیگران و یا انجام عمل تلافی جویانه میشود (ویلیامز، زابراک و جوی229، 1982؛ به نقل از کاکس و هریسون، 2008) و بعد شناختی خشم که به مجموعه ای از ارزیابیهای شناختی اشاره دارد که اهمیت هیجان ادراک شده را هدایت میکند.

2-3-4-1- بعد عاطفی خشم
بعد عاطفی خشم به یک حالت ذهنی منفی احساس شده که با نقایص و تحریفهای شناختی و همچنین همبستههای فیزیولوژیک همراه است، دلالت دارد که در پاسخ به محرکی که منفی ارزیابی شده است، رخ می دهد و ممکن است به الگوهای رفتاری ناسازگارانه منجر شود (کاسینو و ساکودلسکی، 1995).
خشم عموما مفهومی ساده است که از نظر شدت (از آزردگی خفیف تا غضب و خشم شدید) و مدت (حالات زودگذر تا غرض ورزی پایدار) میتواند نوسان داشته باشد. حالت خشم ممکن است با واکنشهای حرکتی و فیزیولوژیکی مرتبط باشد (کاسینو و تافریت، 2006).

2-3-4-2- بعد شناختی خشم
بعد شناختی خشم اغلب به خصومت اشاره دارد که در ادبیات تحقیقی به عنوان پدیده ای شناختی از یک گرایش طبیعی که فرآیند هیجانی را، و نه خود هیجان را، تحت تأثیر قرار میدهد، تعریف میشود (اسمیت، 1994). خصومت به مجموعه ای از ارزیابیهای شناختی منفی از رویدادها و افراد اشاره دارد و سازه ای مستقل از تجربه و بیان خشم است که صحنه را برای پرخاشگری آماده میکند. این نگرشها با پیش فرضی که در مورد افراد و گروهها ارائه میدهند، معمولا منجر به افزایش خشم میشوند (کاسینو و تافریت، 2006). یکی از متداولترین مدلهای خصومت، به عنوان یک سازه مستقل، مدل معاملاتی است که خصومت را به عنوان یک فرایند خاص که از ابعاد عاطفی، رفتاری و شناختی واحدی تشکیل شده است در نظر میگیرد و یک پیامد هیجانی را شامل میشود (دفنباخر، 1994). بر اساس اکثر نظریههای ارزیابی شناختی (برای مثال، آوریل، 1983؛ اورتونی، کلور و کولینز230، 1988؛ بک231، 1976؛ لازاروس232، 1991)، خشم زمانی بهوجود میآید که یک حادثه هم نامطلوب ارزیابی شود و هم در نتیجه رفتار عمدی فردی دیگر رخ دهد. از این دیدگاه، خشم با تجربه بدرفتاری (رفتار غیر منصفانه) دیگران رابطه نزدیک دارد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد عوامل رفتاری، حمایت اجتماعی، تعاملات اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد پرخاشگری، کنترل خشم، نشخوار خشم