پایان نامه ارشد درمورد واژگان دخیل، دوره اسلامی، معنای اصلی، زبان آرامی

دانلود پایان نامه ارشد

مشتقات آن
واژه قرب و مشتقات آن جزء واژگان دخیل محسوب نمی شوند، به جز واژه قُربان که آرتور جفری در واژگان دخیل خود از آن به عنوان یکی از واژگان دخیل یاد کرده است.
آرتور جفری در مورد واژه قُربان می نویسد: قربان به معنی قربانی یا چیزی است که به خداوند پیشکش می شود. واژه قربان در آیه 183 آل عمران و آیه 27 مائده آمده است، هر دو آیه به داستانهای عهد عتیق اشاره دارند. در سوره آل عمران به جنگ میان ایلیا و کاهنان بعل اشاره شده؛ ولی در همه تفاسیر اسلامی مطالبی غیر از آنچه آرتور جفری اظهار کرده آمده است و دیگری مربوط به نذورات هابیل و قابیل است. اکثر مراجع اسلامی بر این باورند که آن لغتی کاملا عربی و بر وزن فُعلان است. مطمئنا این لغت از ریشه قرب به معنای نزدیک گرفته شده است . لکن آن را در مفهوم کنونی تنها در زبان آرامی یافته ایم و احتمالا از همان جا به دیگر زبان ها راه یافته است. نولدکه حدس می زند که اين واژه از آرامی به زبان حبشی منتقل شده است ، البته در سنگ نوشته های عربستان جنوبی نیز آمده، و بی تردید از همان اصل و ریشه است. در قرضی بودن این اصطلاح شک نیست؛ زیرا در ابیات کهن عربی نیز کاربرد داشته؛ لکن هرشفلد این لغت را ماخوذ از عبری می داند و این در حالی است که اسپرنگر آن را آرامی می داند و احتمال سریانی بودن آن نیز مطرح است. همچنین فرانکل ارنس طرفدار اصل و منشا یهودی برای این واژه است.14
ولي زبان عبري خواهر زبان عربي است و زبان آرامي هم مادر هر دو؛ بنابراين به صرف اين كه واژه قُربان در زبان عبري يا آرامي هم هست، نمي توان گفت كه آن دخيل است. دخيل يعني اين كه واژه اي به طور كلي به زبان ديگري تعلق دارد و آنگاه از آن زبان به زبان ديگر منتقل مي شود. مثل انتقال واژه فردوس از زبان فارسي. به همين جهت آن در زبان عربي نه اشتقاق دارد و نه كسره و تنوين. به نظر ما لفظ قُربان اصيل است و بحث آن در ادامه مي آيد.

2-2- معنای وضعی و اولیه واژه قرب و مشتقات آن در دوره جاهلي
در این بخش باید در جستجوي این مطلب باشیم که قرب و مشتقات آن در دوره جاهلی چه معنا و مفهومی داشته است؟ معنای اساسی و نسبی آنها در دوره اسلامی و جاهلی چه تفاوتی داشته است؟ معانی نسبی آن در دوره جاهلی كدامند؟ معنای اساسی آن چيست؟ برای رسیدن به این سئوالات می توانیم از زوایای مختلف این واژه را بررسی کنیم، از دید و تصور مشرکانه، از دید جهودان و ترسایان، از دید حنيفان دوره جاهلی، حتی بدون این زوایا فقط از طریق خود قرآن می توانیم به مفاهیم قرب در آن زمان دست یابیم.
در معنا شناسی تاریخی با فرض اینکه یک لغت اصیل است، برای اینکه معنای اصلی و اولیه آن را شناسایی کنیم، باید تمام موارد کاربردش را در تمام مشتقهایش بررسی کنیم؛ به همین منظور در این قسمت مشتقات واژه قرب را در کتب لغت بررسی می کنیم. قرب به صورت مشتقات اسمی و فعلی مجرد و مزید در کتب لغت آمده است که به توضیح آنها می پردازیم.

2-2-1- مشتقات مجرد قرب
مشتقات اسمی مجرد قرب عبارتند از: القُربُ؛ القَرَب؛ القِـربَة؛ القُرُب؛ القُرَب؛ قُربي؛ قريب؛ المَقربة؛ القورب؛ المَقرَب؛ قِربان؛ قَربان؛ قُربان؛ قِراب؛ قارِب و قَرَبَ يَقرب.

2-2-1-1- القُربُ
این واژه بر سه وجه معنایی آمده است:
1-القُربُ: قَُربُ مخالف و ضد بعد و دوری است15،اصل قرب بر خلاف بعد و دوری دلالت می کند16. مراد از قرب عبد به خدا، قرب به وسيله ذكر و عمل صالح است نه قرب به ذات و مكان، چون نزديكي مكاني از صفات اجسام است و خداوند از آن بري است و مراد از قرب خدا به عبد، قرب نعمتها و الطاف خداوند به بنده اش است.17نزديكي خداي تعالي از بنده با بخشيدن و فضيلت به بنده و فيض رساندن به اوست نه قرب و نزديكي مكاني و از اين رو روايت شده است كه موسي( فرمود: خداوندا آيا تو نزديكي كه من با تو نجوا كنم و راز گويم يا دوري كه در آن صورت ندايت دهم، پس گفت: اگر براي تو دوري مكاني تقدير مي كردم به آنجا و پايانش نمي رسيدي و هر گاه نزديكي مكاني هم برايت تقدير مي نمودم بر آن هم توانا نمي شدي و تحملش را نداشتي. و نزديكي بنده به خداوند در حقيقت مخصوص شدن به صفات فراواني است كه اگر خداي تعالي را هم با آنها توصيف كنيم درست است هر چند كه وصف انسان درباره خداوند به آن حدي نيست كه خداوند با آنها وصف مي شود، مثل حكمت، علم و دانش، بردباري و رحمت و بي نيازي. كه اين صفات در انسان با زايل كردن پليديها و زشتيهاي جهل و و ناداني و سبكسري و خشم و نيازهاي جسمي به اندازه طاقت بشري است كه آن را قرب و نزديكي روحاني گويند نه بدني و جسمي.18
2- القُربُ : خاصره ، تهیگاه، خاصره را قرب می نامند به خاطر نزدیک بودنش به جنب و پهلو.19 این کلمه جمع اقراب به معنی پهلو است20؛
شمردل در وصف اسب آورده است:
لاحقُ القُربِ ، و الایاطِلِ نَهدٌ مُشرِفُ الخَلقِ فی مَطاهُ تَمامُ
پهلو به هم چسبیده و تهیگاه برجسته شده و بر آمده، راهنمای خلق است و در راه رفتن نمونه است.
لاحِقُ القُرب به اسبی گويند که پهلوهایش به هم نزدیک است و بعضی آن را برای شترهم استعاره آورده اند. به نظر مي رسد، جهت آن اين باشد كه شتران وقتي آب مي خورند، تهيگاهشان از آب پر مي شود.
3- قُرب آن است که چارپايان بین خود و آبشخور را بچرند و آنها گاهی حرکت می کنند تا اینکه بین آنها و آب شبی فاصله نمی ماند، پس عجله می کنند و نزدیک می شوند و شتران را به آب نزدیک می کنند و حمار قارب ( حماری که در شب طالب آب است ) آب را طلب می کند.21
اصمعي: اذا كانَ بَينكَ و بَينَ الماءِ يَومانِ و ليلتانِ فهو الطَلَق، وَ اِذا بينك و بينه يَومٌ و ليلةٌ فهو القُرب؛ وقتي بين تو و آب دو روز و دو شب فاصله باشد آن را طَلَق مي نامند و اگريك روز و يك شب فاصله باشد قُرب ناميده مي شود. ابونجم گفته است:
يطرقُ بين القُربين المَنهلا … يكشفُ عنه بالعراقي الدَلا22؛ در فاصله دو قُرب آبشخور را تيره مي كند- و راهنما با چوبهاي دلو آن را صاف مي كند.
گفته شده : قد قَدَمونی لِاَقرابٍ و إصدارٍ : یعنی برای نزدیکی به آب و خارج شدن از آب بر هم پیشی می گيرند.
هاجَ الصُوادی و الحُزان فَاندَلَقَت و انقَضَ سابِقُها الحادی لَها القُرب23.
شتران نر که گردنشان کج شده و نمی توانند آن را بچرخانند بی توجهی کردند و با سرعت به جلو تاختند- و کسی که شتران را با آواز می راند، پیشروی آنها را که نزدیک بود، فرا خواند.
4- القُرب: إطعامُ الضَيفِ؛ قُرب اطعام ميهمان است.24
5- قُرب الشجرةِ: غِشيانها؛ وقرب درخت پوست آن است.25

2 -2-1-2- القَرَب ( با فتح اول و دوم)
این واژه به دو معنا آمده است:
1- القَرَب: حرکت در شب برای ورود به آبشخور فردا ( سیرُ اللیلِ لِوِردِ الغَدِ ) و قَرَبُ بصباص شتری است که به سمت آب در حرکت است. وقتی بین آنها و آب جز شبی باقی نماند عجله می کنند به سمت آن و آن شب را قَرَب می نامند26. راهپیمایی در شب برای رسیدن به آب در روز بعد و جمع آن اقراب است. نيز قَرَب به معنی چاهی است که آب آن در دسترس است. شب روی جهت به آب در آمدن دربامدادان، جست و جوی آب در شب؛ وقتي بين شتر و آب دو روز فاصله باشد، روز اول را كه آب را در آن طلب مي كنند روز قَرَب نام دارد و روز دوم طَلَق نام دارد.27
2- چاهي كه آبش نزديك باشد28.

2 -2-1-3- القِربَة ( با كسر اول)
این واژه به یک معنا بیشتر نیامده است:
القِربَة : آنچه با آن آب می خورند یا آب بر می دارند یا آب می ریزند، و به صورت قِرباتٌ و قِرِباتٌ و قِرَباتٌ و قِرَب جمع بسته می شود29. مشک یا خیک دوغ و آب که از یک طرف سوراخ است و برای حفظ شیر یا آب و مانند آن استفاده می شود 30.
امرو القیس31: وَ قِربَة أقوامٍ جَعَلتُ عِصامُها عَلی کاهلٍ مِنی ذلول مُرَحَلٍ
روزگاری مشک آب بر پشت اشتر راهوارم می نهادم و از راهی دور برای دوستانم می آوردم .32
رابطه مشك آب با قُرب و نزديكي آن است كه مشك را معمولا بر پهلو مي اندازند و با آن آب مي آورند.

2 -2-1-4- القُرُب و القُرَب
دو معنا برای این واژه ذکر شده است:
1- القُرُب و القُرَب : از جانب تهیگاه و خاصره تا قسمت نرم و نازک شکم را گویند، مثل عُسر و عُسُر. همچنین از کنار کشاله ران تا زیر بغل را قُرُب گویند و در حدیث آمده است که : روزی عبد الله بن عبد المطلب پدر رسول اکرم ( ص ) خارج شد در حالی که دست بر تهیگاه گذاشته بود و راه می رفت و یا با شتاب راه می رفت؛33
2- گفته شده : قُرُب جایگاه و موضع نرم و باریک پایین ناف شکم است. در بیت زیر کعب بن زهیر آورده است :
یمشی القُرادُ علیها ، ثم یزلقُهُ عنها لبانُ و اقرابُ زهالیلُ
کنه ها بر روی اسب راه می رفتند سپس سینه و پهلوهای نرم او کنه ها را دور می کرد و کنار می زد.34

2-2-1-5- قارِب( با كسر راء)
این واژه بردو معنا آمده است:
1- قارب : طلب کننده آب در شب است 35 و قرب در مورد طیر و پرنده نیز استعمال شده است :
قَد قُلتُ یَوماً وَ الرِکابُ کَأنَّها قَوارِبِ طَیرٍ حانَ مِنها وُرودُها 36
روزی گفتم شترهای سواری مانند پرندگان طلب کننده آب هستند که زمان ورود آنها به آبشخور نزدیک شده است ؛
عَليهم التَركُ علي رَعلَةِ …. مثلُ القطا القاربِ لِلمِنهلٍ
آنها بايد پيش رفتن را رها كنند مانند دسته اي از خيل كه شبانه به سمت آبشخور حركت مي كنند.37و رجلُ قارِب؛ مردي است كه به آب نزديك است.38
2- القارِب : کشتی کوچکی که همراه کشتی های دریایی است و برای برطرف کردن حوائجشان به کار می رود و جمع آن قوارب است 39و در حدیث دجال آمده است که در کوچکترین کشتی می نشیند و مفرد آن قارب و جمعش قَوارب است40.

2-2-1-6- القِراب
اين واژه مصدر قَرَب يَقرُبُ است و سه معنا برای این واژه ذکر شده است:
1- القِراب لسیف و السکین : قراب سیف و چاقو، غلاف و پوشش آن است 41شمشیر در نیام کردن 42.
2- قراب : به اندازه و حدود امری یا چیزی گفته مي شود. و عویف القوافی در وصف ماده شتر گفته است :
هُوَ إبنِ مُنضَجاتٍ کُن قِدماً یَرِدنَ عَلی الغَدیرِ قِرابُ شَهرٍ
او بچه ماده شتری است که تولدش به تاخیر افتاده است و زمانی خیلی پیش بود که بر نهر آب وارد می شوند.
و وقتی که ظرف نزدیک به پر شدن است به آن قراب می گویند. 43
و قراب نزدیک و حدود شیء و امری است، گفته می شود: هزار درهم یا حدود هزار درهم با اوست ( مَعَهُ اَلفُ دِرهَمٍ أَو قِرابُ ذلکَ ) . وَأَتَیتَهُ قِرابَ العَشیِ وَ قِرابَ اللَیلِ: آن را نزدیک شب یا شام آوردم. و مَعَهُ مِلءُ قَدَحٍ أَو قِرابِهِ: با او یک کاسه پر از آب یا نزدیک به آن یا حدود آن است 44.
و قراب نزدیکی یک امر است ما قَربت هذا الامرِ و لا قِرابُه اذا لَم تَشامُه و لَم تَلتَبِس بِه .45وقتی آن امر را تخمین نزد و به آن نرسید، به آن و حدودش نزدیک نشد.
شاعر گفته است:
فإنَّ قِرابَ البطنِ يَكفيكَ ملؤهُ … ويَكفيكَ سَوءاتِ الأمورِ اجتنابُها46؛ نزديكي و پيش آمدن شكم تو را از پر بودنش كفايت مي كند، و زشت و ناپسند بودن امور دوري و اجتناب از آن را كفايت مي كند.
3- القِراب: المقاربة؛ به معني مقاربت است.

2-2-1-7- قُربان(با ضم اول)
این واژه دو معنا دارد:
1- قربان آن چیزی است که به وسیله آن به خداوند نزدیک می شوی 47. جمع آن قَرابین است به معنی آنچه که مایه تقرب به پروردگار است.
2- همدم و همنشین مخصوص پادشاه، زیرا به او نزدیک است 48. و در حدیث آمده است « صفت و ویژگی این امت این است که: قربانی آنها خونهایشان است، یعنی با ریختن خونشان به خدا تقرب و نزدیکی می جویند، جهاد و قربانی امتهای سابق ذبح و قربانی گاو و گوسفند و شتر بود » و در حدیث است که « نماز قربانی هر متقی است یعنی توسط نماز به سوی خداوند قرب و نزدیکی پیدا می کند یعنی توسط نماز قرب به خدا و نزدیکی به او را طلب می کند 49. به همنشین و خاصان شاه هم قربان گفته می شود، و قرابین پادشاه، وزرا و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، اشعار جاهلی، معنای اصلی، فلسفه زبان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نماز جمعه