پایان نامه ارشد درمورد هومی بابا، خودشیفتگی، خود و دیگری، تمایزیافتگی

دانلود پایان نامه ارشد

درون فرایندهای غیاب جست‌و‌جو می‌کند. بنابراین فانون درکی از مکانیسم‌های سوبژکتیویته را به ما می‌دهد، چنان که هومی بابا می‌گوید تنها از طریق نظم دیگربودگی قابل فهم است. بنابراین میراث فانون برای نظریه‌ی پسااستعماری بازخوانی سیاست‌های خودشیفتگی مدرنیته‌ی استعماری است؛ سیاست‌هایی که مورد چالش دو سویگی‌های فرهنگی قرار گرفته است و از‌ این نظر فانون با بازتعریف سیاست‌های خودشیفتگی استعمارگر سفید‌پوست، چنان که بابا می‌نویسد، درک نوینی از امر اجتماعی را برای ما گشود: «امر اجتماعی همیشه مجموعه غیر قابل حلی از مباحثه‌های آنتاگونیستی است در میان موقعیت قدرت و فقر، دانایی و سرکوب، تاریخ و فانتزی‌‌ها، نظارت و انقیاد » ( بابا، 1993: 122 ).
اهمیت کار فانون برای امر‌تاریخی و نقادی تاریخ را باید در نوعی از عمل بازاندیشانه جست. بازخوانی نوعی تجربه سیاه بودگی از چنبره فانتزی انسان سفید اروپایی و به چالش کشیدن نگاه خیره غرب در شی‌واره کردن دیگری‌های خود. اگر از نگاه فانون امر‌تاریخی مجموعه‌ای از تضادهای لاینحل است، پس امر‌تاریخی را نیز باید درون موقعیت‌های نظارت و تضاد، قدرت و فقر و تاریخ و فانتزی جست. تاریخ نیز بخشی از‌ این تضادهاست. پوست سیاه صورتک‌های سفید نوعی مخالف خوانی و به چالش کشیدن نگاه معیار غرب است و از‌ این نظر امکان طرح تاریخ‌های متفاوت و در پیچ و تاب را به ما می‌دهد؛ با مطرح کردن شکل خاصی از تجربه پوستی به عنوان تجربه‌ای متفاوت و البته اجتماعی، فضایی را برای نوشتن تاریخ سیاهان می‌گشاید که دارای گسستی بنیادین با تاریخ جهان از نگاه اروپا است. بنابراین کار فانون تلاشی است برای استعمارزدایی از‌اندیشه اروپایی و‌اشکال تاریخی آن است. بازخوانی انتقادی وی مساله دیگری را برجسته کرده است و با ارائه درک جدیدی از امر اجتماعی، تضادهای نهفته درون استعمار اروپایی، امکان طرح تواریخ متکثر، درپیچ و تاب و ازهمگسیخته را برای جهان‌سوم فراهم نموده که مبتنی بر‌ این گزاره بنیادین فانون بود که اروپا حقیقتا مخلوق جهان‌سوم است(یانگ،326:1390).

هومی بابا و ضدتاریخ
بابا، با تکیه بر لاکان و دریدا، به شکل‌گیری هویت هر دو طرف استعمار(استعمارگر و استعمارشده) می‌پردازد هویتی که کاملاً نا متعین و متغیر است. بابا تا آنجا پیش می‌رود که فلاکت سوژه‌ی استعمارزده را نشانه‌ای می‌داند که پیشاپیش از تعین ناپذیری و فروپاشی سوژه‌ی مطرح شده در مباحث پساساختارگرا خبر داده است (کریمی، 1386: 15 ). او به واسطه‌ی اصلاح و گسترش نظریات فانون و سعید درباره‌ی روابط استعماری، خود را به‌یکی از موثرترین نظریه پردازان فرهنگ دیاسپوریک40 ( وی خودش در هند به دنیا آمده و تحصیل کرده‌ی دانشگاه در انگلیس است و اکنون در‌آیالات متحده کار می‌کند ) و نظریه‌ی فرهنگی معاصر در غرب بدل ساخته است ( بارت مور، 1386: 51 ).
انتقاد عمده‌ی بابا معطوف به مساله‌ی تمامیت سوژه است، سوژه‌ای که خط‌خورده و شکافته است. در حالی که سعید بر روابط پایدار درون گفتمان استعماری تاکید کرده است که درآن غرب سوژه و شرق ابژه نگاه غربی است، توجه عمده بابا بر پایداری و مقاومت سوژه استعمارزده است و‌ این مساله را برجسته می نماید که‌یک گفتمان خود چگونه به صورتی متزلزل ساخته می‌شود.
در نقطه‌نظر هومی بابا گفتمان استعماری بر اساس نوعی ثبات استوار است: «ویژگی عمده‌ی گفتمان استعماری وابستگی‌اش به مفهوم « ثبات » در برساخت‌ایدئولوژیک دیگر بودگی است. ثبات به عنوان نشانه‌ای از تفاوت فرهنگی/ تاریخی/ نژادی در گفتمان استعماری، شیوه‌ی متناقض‌نمای بازنمایی است..» ( بابا،1994: 66 ). از نظر بابا روابط بین استعمارگر و استعمارزده بسیار پیچیده‌تر و از نظر سیاسی مهم‌تر از آن چیزی است که طرح‌های قبلی اظهار می‌کنند که در درجه‌ی اول به دلیل نقش متناقض همانندسازی و تاثیر روانی در روابط استعماری است. از‌ این نظر دین اصلی روش‌شناسی لاکان به بابا، متفکر پساساختارگرا است که بازنگری‌های تندروانه‌ی او از مدل‌های فرویدی شکل‌گیری هویت که قضیه‌ی بنیادی بابا را تشکیل می‌دهد ( بارت مور، 1386: 52 ).
بابا در‌ این سنت مبحث سوژه از پیش خط‌خورده را برای ایجاد نقطه‌های مقاومت درون گفتمان استعماری بازخوانی می‌کند و‌ این عمل خود متکی به آرای فانون است:‌ این خط خوردگی اساس اگو است که در توصیف فانون از برساخت هویت سوژه استعمار شده به عنوان تاثیر گفتمان کلیشه‌ای، بازنمایی شده است»(بابا،80:1994).
هومی بابا مکانیسم شکل‌گیری سوژه‌ی استعمارگر و استعمارزده را درون گفتمان استعماری، فرایندی متزلزل توصیف می‌کند: فرایندی در شکل‌گیری هویت‌هایی که از قبل خبر از فروپاشیدگی‌هایشان می‌دهد. خوانش او از فرهنگ وابسته به موقعیت آستانه‌ای و در میان است: «…فرهنگ‌‌ها تنها در ارتباط با آن غیریت درون عمل نمادسازیشان ساخته می‌شوند. چیزی که آن‌ها را به ساختارهای مرکز زدوده تبدیل می‌کنند. از طریق‌ این جابه‌جایی یا آستانه‌ای بودن است که امکان مفصل‌بندی « تفاوت » بوجود می‌آید »( بابا، 1393: 83 ). هومی بابا با تئوریزه کردن مفهوم « تقلید » نوعی مقاومت منفعلانه را برای استعمارزده توصیف می‌کند. رابرت یانگ می‌نویسد: «تقلید هویت آنچه را که در حال بازنمایی شدن است متزلزل می‌کنند و رابطه‌ی قدرت، اگر به‌طور کامل وارونه نشود، مطمئناً شروع به لرزیدن می‌کند »( 1390: 1381 ). تقلید همزمان « هم همانندی است و هم دردسر و مزاحمت ». انسان مقلد تا آنجا که کاملاً شبیه استعمارگر نیست، سفید اما نه کاملاً، فقط یک تصویر ( بازنمایی ) ناقص و جزیی از او می‌سازد و استعمارگر سوای مساله دلگرم کنندگی تصویری به صورت مضحک جا به جا شده از خود می بیند ( کریمی، 1392: 74 ). هومی بابا استراتژی تقلید را‌ اینگونه توصیف می‌کند: « تقلید صرفاً اقتدار نارسیسیستی را از طریق تکرار شکاف تفاوت و میل تخریب نمی‌کند…»( بابا، 1994: 86 ). و فرایندی است که به واسطه‌ی آن نگاه نظارت به مثابه‌ی نگاه خیره‌ی جا به جا شده‌ی موضوع نظارت به خود ناظر برمی گردد و مشاهده گر به مشاهده شونده بدل می گردد.
به عقیده بابا هویت استعماری تا حدودی برای شکل‌گیری وابسته به دیگری استعمار شده است و به همین دلیل هرگز نمی‌تواند هویتی بنیادین و بدون شکاف باشد. التزام به دیگربودگی برای ساخت هویت، نگاه خیره قدرت استعماری را به چالش می کشد. دوما مقاومت منفعلانه تا‌اندازه‌ای ناشی از‌اندیشه خود زبان استوار است؛ دلیل سوم عمل مقاومت فعال است؛ وارونه کردن نگاه خیره استعمارگر از طرف استعماررده به صورت یک بازگشت فعالانه و مداخله گر در روابط قدرت استعمارگر|استعمارزده(گیلبرت مور،53:1386).بنابراین هومی بابا خوانشی از هویت‌های استعماری ( استعمارگر/ استعمارزده ) را به عمل می‌آورد که خط‌خورده و متزلزل و وابسته به دیگر بودگی‌اند.
وی با پرداختن به مساله‌ی هویت‌‌ها، فرهنگ‌های دیاسپوریک، تقلید، دورگه بودن، بینشی از « موقعیت در میان » برای فرهنگ فراهم می‌آورد که مخالف سیاست‌های یکسان ساز مدرنیته استعماری و حتی سیاست‌های تکثرگرای فرهنگ است. از نظر او، در جوامع دموکراتیک تگثرگرا: «… نژاد پرستی همچنان به شکل‌های گوناگون حکم فرماست. به‌ این خاطر که آن عام گرایی که به تنوع مجال داده، به‌طور پارادوکسیکالی، پوششی بر هنجارها و ارزش‌‌ها و منافع قوم مدارانه است » ( بابا، 1392: 82 ). وی تمایز فرهنگی را در برابر تنوع فرهنگی قرار می‌دهد و با این کار خود را در موقعیت آستانه‌ای قرار می‌دهد. مفهوم تمایز فرهنگی بر مساله دوسویگی اقتدار فرهنگی متمرکز است؛ تلاشی است برای سلطه به عنوان برتری فرهنگی، که خود نیز فقط در لحظه تمایزیافتگی تولید شده است(بابا،34:1994). وی معتقد است که تمایز فرهنگی چیزی نیست که بتواند درون یک قاب کل‌گرایانه جای گیرد و پروژه‌ای ضدذات‌گرایانه است؛ موقعیت دو سویه‌ای که فرهنگ‌‌ها در ارتباط با خود و دیگری قابل تعریف‌اند: «… یعنی فرهنگ‌‌ها تنها در ارتباط با آن غیریت درون عمل نماد سازی شان ساخته می‌شوند چیزی که آن‌ها را به ساختارهای مرکز زدوده تبدیل می‌کند. از طریق‌ این جا به جایی یا آستانه‌ای بودن است که امکان مفصل‌بندی تفاوت بوجود می‌آید » (بابا،83:1392). هومی بابا تفاوت فرهنگی را آن فضای سومی می‌داند که در آن سوژگی فرد‌گرایانه‌ی خود مرکز زدوده می‌شود و اهمیت آن را در مساله‌ی بازشناختن بیگانگی «خود» در ساخت صورت‌های همبستگی می‌داند و معتقد است تنها با از دست رفتن سلطه‌ی «خود» است که می‌توان سیاست‌هایی را که مبتنی بر دعاوی غیر یکسان‌ساز هستند آزاد کرد. برای وی فضای سوم هم پیوند با مساله‌ی دورگه بودن است: «دورگه بودن برای من آن فضای سوم است که به موقعیت‌های دیگر، امکان پدیدار شدن می‌دهد.‌ این فضای سوم جایگزین تاریخ‌هایی می‌شود که آن را می سازند و ساختارهای جدید اقتدار به ابتکارهای جدید سیاسی که با عقل متعارف قابل فهم نیستند امکان بروز می‌دهد » ( بابا، 1392: 84 ).
فضای سوم موقعیت در میان فرهنگ‌‌ها را نشان می‌دهد، محدوده‌ای که فرهنگ‌‌ها را به صورت دوایر متداخل در نظر می‌گیرد که هیچگاه فضای فروبسته را شکل نمی‌دهند:« فضای سوم تاکید می‌کند که معنا و نمادهای فرهنگی به صورت پیشین شکل واحد و ثابت نداشته‌اند؛ حتی نشانه‌های یکسان می‌توانند به صورتی جدیدتر‌ترجمه، قرائت و دوباره تاریخی گردند»(بابا،37:1994).
بنابراین دورگه بودن فرهنگی فضای جدیدی را برای انتقال معنا و بازنمایی‌ایجاد می‌کند. درک فرهنگ به عنوان موقعیت آستانه‌ای و درمیان برابر با برجسته کردن دیگر بودگی و غیریت فرهنگ‌‌هاست و هر گونه حضور فرهنگی وابسته به مکانیسم‌های غیاب است.‌ ایده‌ی تفاوت فرهنگی مخالف تسلط هژمونیک معناهای عام است و صورت‌بندی نظام دلالت فرهنگی را درون نظم دیگربودگی جست‌و‌جو می‌کند: پس همه‌ی‌اشکال فرهنگ به‌طور مداوم در فرایند دورگه بودن هستند. از‌ این نظر می‌توان گفت که بابا نگاهی واسازگرا41 به فرهنگ دارد. واسازی یک نوع استراتژی خوانش است.‌ این استراتژی که از دریدا اقتباس شده است، به سیالیت معنا معتقد است یعنی بخشی از حضور معانی در دسترس ما نیست و در اول به صورت مداوم در زیر دال در لغزشی بی پایان قرار دارد: از نظر استراتژی واسازی ثبات معنا نتیجه‌ی پادرمیانی‌های قدرت درون امر اجتماعی است: زیرا از نظر دریدا معنای نشانه‌‌ها نتیجه‌ی تفاوت و تعلیق است به گونه‌ای که معانی از ما می گریزد: بنابراین‌ ایده‌ی حضور تمامیت معنا و نظام‌های دلالتی به صورت کلی « فرهنگ » برابر با توهم تمامیت است زیرا همواره در استراتژی واسازی بخشی از معنای واژه همواره آنجا نیست. معنا به صورت پیوسته در حال حرکت در امتداد زنجیره‌ای از دال‌‌هاست و ما نمی‌توانیم « موقعیت »‌اش را مشخص کنیم زیرا معنا هیچگاه مقید به‌یک نشانه‌ی بخصوص نیست. در‌اندیشه‌ی دریدا نشانه نمی‌تواند به عنوان واحد سازواره‌ای در نظر گرفته شود که ریشه، خاستگاه و غایتی را همانگونه که نشانه شناسی مدعی آن است به هم وصل کند. نشانه باید به عنوان پدیده‌ای که مستمراً در معرض « حذف شوندگی » است و همواره از پیش توسط نشانه‌ای دیگر به تصرف در آمده.(ساروپ ،1379: 180 ).
مفهومی که در نگاه بابا برجسته است، مکمل42 است.مکمل بخشی از دال‌های معنا دهنده‌یک نشانه است که حذف گشته‌اند اما شرط ضروری نشانه را فراهم می‌کنند. ما یک واژه را از طریق واژه‌های دیگر تعبیر می‌کنیم اما سایر نشانگان در‌ این تعریف پذیری حذف می گردند. مکمل غایب است اما شرط امکان معنا می باشد. برای دریدا بازگشت مفهوم مکمل برابر با به چالش کشیدن مساله حضور معنا و ثبات آن است. مکمل به وجود آورنده مازاد معنا در سطح نشانه‌‌ها و نمادهای فرهنگی است.هومی بابا از‌ این مفهوم برای بیان فرهنگ استفاده می‌کند. فرهنگ کماکان در حال بازسازی و شدن است. از نظر بابا حضور روایت‌‌ها و نشانه‌های فرهنگی اروپایی در یک فرایند طرد سایر فرهنگ‌های غیر امکان پذیرگشته است.فرهنگهایی که دیگری‌های غربی را شکل داده است.دیگری، در فرهنگ غرب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، تحلیل گفتمان، خود و دیگری، امپریالیسم Next Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، هومی بابا، بازاندیشی، همبستگی اجتماعی