پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، قرآن کریم، علامه طباطبایی، آزادی بیان

دانلود پایان نامه ارشد

رسد، از وی بندگی زایل گردد و این، کفر است؛ چرا که بندگی از حضرت پیامبر زایل نشد، دیگر کیست (جز ملحد) که در این محل دم زند؟ آری، بنده چون به مقام حریت رسد، از بندگی نفس خویش آزاد گردد». (تهانوی،1382 ، ص 582)
4- آزادی، امکان رسیدن به حقوق حقه خود بر اساس قانون است. آزادی به معنای این نیست که انسان در تصرفاتش از هر تقیدی آزاد باشد. آزادی به معنای این است که «امکانات، طوری در نظام فراهم شده باشد که هرکس بتواند به حقوق حقه خودش، مانند حق تعلیم و تربیت تا آنجا که قانون مشخص کرده است، برسد؛ یعنی اینکه هر انسانی که دارای حق مشروعی است، بتواند از حق خود به نحو احسن و اکمل بهره مند شود. این معنای معقولی است که تمام عقلای جهان آن را می پذیرند».( معرفت،1379)
5- استاد مطهری نیز با قرار دادن آزادی در کنار واژه اختیار، از منظر کلامی، مفهوم آن را چنین توضیح می دهد:
اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان، مختار و آزاد آفریده شده اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر به تمام هستی و به تمام شئون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذاتِ حق و مستمد از مشیت و عنایت او هستند. (مطهری، 1374،ج 3، ص 99)
وی در تعریفی دیگر از آزادی، آن را نبودن مانع در راه رشد و پیمودن کمال؛ رهایی از قیود در محدوده قانون (مطهری،1374ص10) و حقوقی قانونی می داند که از زندگی در حوزه حاکمیت یک حکومت متشکل به دست می آید (عمید زنجانی،1368،ج1، ص553)
استاد مطهری برای مفهوم آزادی، معنای سلبی یعنی «نبود مانع» بیان می کند؛ گویا ایشان برای نقطه مقابل آزادی؛ یعنی اضطرار و اکراه و جبر، بار معنایی ایجابی قایل شده است:
«[آزادی] یعنی جلوی راهش را نگیرند [و] پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود امنیت داشته باشد [و] عوامل رشد هم داشته باشد، ولی در عین حال، موانع، جلوی رشدش را بگیرد». (مطهری،1374،ص13و14) «هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش، آزادی است. پس آزادی، یعنی نبودن مانع. انسان های آزاد، انسان هایی هستند که با موانعی که جلوی رشد و تکاملشان هست، مبارزه می کنند؛ انسان هایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند». (مطهری،1374، ص 84.)
6- «آزادی عبارت از نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته است».(قربانی، 1346،ص 34)
7- در حقوق اساسی در تعریف آزادی اینچنین آمده است: «آزادی عبارت از این است که اشخاص بتوانند هر کاری را که صلاح و مقتضی بدانند انجام دهند مشروط بر اینکه اقدامات و عملیات آنها صدمه ای بحقوق دیگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد.» (قربانی، 1346،ص33)
2-1-2-2- آزادی در تعریف اندیشمندان غربی
1- «آزادی عبارت از این است که انسان، حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و میدهد بکند و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نیست مجبور بانجام ان نگردد». (مونتسکیو، بی تا، ص 22)
2- «منظور از آزادی نبودن مانع برای اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فردا است».(لاسکی،1346)
3- آیزایا برلین : «من آزادی را عبارت از فقدان موانع در راه تحقق آرزوهای انسان دانسته ام»
(برلین، 1368، بی تا،ص 237)
همچنین در جایی دیگر آزادی را اینچنین تعریف می کند: «آزادی شخصی عبارت از سعی در جلوگیری از مداخله و بهره کشی و اسارت اوست به وسیله‌ی دیگران؛ دیگرانی که هدف های خاص خود را دنبال می کنند». (همان،ص71 و 239)
4- الوسیوس:«آزادمرد کسی است که در زنجیر نباشد و گرفتار زندان نباشد، و همچون برده از بیم مجازات در وحشت نباشد». (همان،ص238)
5- هابز: «آزاد مرد آن است که از انجام کاری که می خواهد باز داشته نشود.» (همان،ص239)
2-1-3- آزادی در قرآن و روایات
واژه آزادی در قرآن کریم در آیات متعددی در قالب مفاهیمی چون آزادی، حریت و اختیار آمده است که به چند مورد اشاره می شود.
واژه «حریت» در موارد زیر در قرآن کریم به کار رفته است:
«مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْریرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ؛ کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند» (نساء/ 92)
«نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا؛ برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم» (آل عمران/ 35)
در باب آزادی اندیشه و فکر و عقیده آیات زیر در قرآن کریم آمده است:
«لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ. در دین هیچ اجباری نیست؛ و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است» (بقره/ 256)
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ. بگو : این سخن حق از جانب پروردگار شماست هر که بخواهد ایمان بیاوردو، هر که بخواهد کافر شود» (کهف/ 29)
«فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ. لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ. پس تذکّر ده که تو تنها تذکّردهنده‌ای. بر آنان تسلّطی نداری» (غاشیه/ 21 و 22)
«وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ. وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛ و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان می‌آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که بگروند؟ و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانی که نمی اندیشند، پلیدی را قرار می‌دهد» (یونس/ 99 و 100)
«قَدْ جَاءکُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَیْکُم بِحَفِیظٍ. به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود اوست، و من بر شما نگهبان نیستم» (انعام/ 104)
«وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ؛ و اگر خدا می‌خواست آنان شرک نمی‌آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نکرده‌ایم، و تو وکیل آنان نیست» (انعام/ 107)
آیات مربوط به آزادی بیان عبارت اند از :
«وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَی فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ و کسانی را که از پرستش بتان پرهیز کرده اند و به خدا روی آورده اند بشارت است پس بندگان مرا بشارت ده. آن کسانی که به سخن گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می کنند، ایشانند کسانی که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند» (زمر/ 17 و 18)
«ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ. مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین، شیوه با آنان مجادله کن زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد» (نحل/ 125)
«فَإنْ حَآجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ وَالأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَاد. اگر با تو به داوری برخیزند بگوی : من و پیروانم در دین خویش به خدا، اخلاص ورزیدیم به اهل کتاب و مشرکان بگو : آیا شما هم به خدا اخلاص ورزیده اید؟ اگر اخلاص ورزیده اند پس هدایت یافته اند و اگر رویگردان شده اند، بر تو تبلیغ است و بس، و خدا بندگان را می بیند» (آل عمران/ 20)
در روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز در باب آزادی روایاتی آمده که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
امام امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اکرم نفسک عن کل دنیة وان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا … ; نفس خود را از هرگونه پستی بازدار، هرچند تو را به اهدافت رساند؛ زیرا نمی توانی به اندازه آنچه که از نفست می بخشی عوضی به دست آوری و برده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید» (نهج البلاغه،نامه31)
و در روایت دیگری می فرماید: «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیة … ; مردم همه آزادند، مگر کسی که به بندگی خود اعتراف نماید» (کلینی، 1365، ج 6،ص 195)
و امام سجاد علیه السلام می فرماید: «ایها الناس ان آدم لم یلد عبدا ولا امة ان الناس کلهم احرار؛ ای مردم! حضرت آدم کسی را برده و یا کنیز به دنیا نیاورده است و تمام مردم همگی آزادند»(همان،ص195)
امام امیرالمؤمنین علیه السلام درباره آزادی بیان می فرماید: «ای مالک! بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص بده که به تو نیاز دارند تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشینی و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و [در آن هنگام] سربازان و یاران، دست اندرکاران، و پاسداران و محافظان خود را از سر راهشان دور کن، تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند. من از رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها شنیدم که می فرمود: »ملتی که حق ناتوان را بدون اضطراب از زورمندان بازنستاند، چنین ملتی هرگز رستگار نخواهد شد. پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ خویی و خودبزرگ بینی را از خود دور ساز تا خداوند درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش طاعت ببخشاید، آنچه به مردم می بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز می داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد». (نهج البلاغه، نامه 53 )
امام امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به کارگزاران اقتصادی و ماموران جمع آوری مالیات می فرماید: «با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد، حرکت کن. هیچ مسلمانی را نترسان، با زور از زمین او نگذر، و افزون تر از حقوق الهی از مال او مگیر. هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب آنها فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا درمیانشان قرارگیری و به آنها سلام کنی و در سلام و تعارف کوتاهی نکن. سپس می گویی: ای بندگان خدا! مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟
اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی. هرچه از طلا و نقره به تو داد، تحویل بگیر و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش داخل مشو که اکثر اموال از آن اوست. آنگاه که داخل شدی، مانند اشخاص سلطه گر و سختگیر رفتار نکن. حیوانی را رم مده و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه بده که خود انتخاب کند، پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه بده که خود انتخاب کند، و بر انتخاب او خرده مگیر. به همین صورت رفتار کن تا باقیمانده، حق خداوند باشد؛ پس حق خدا را از او بگیر. اگر دامداری از این تقسیم و انتخاب پشیمان گشت و از تو درخواست گزینش دوباره کرد، همراهی کن و … »
(نهج البلاغه، نامه 25)

2-2-دیدگاه علامه طباطبایی
2-2-1-تعریف آزادی
علامه طباطبایی ریشه طبیعی و تکوینی آزادی را در دستگاهی به نام اراده می داند. با توجه به تعبیرات ایشان از آزادی مشخص می شود که آزادی را اراده ای می داند که انسان را بر عمل وا میدارد. علامه اراده را، حالتی درونی معرفی می کند که اگر باطل شود، حس و شعور انسان باطل می شود و چنین نتیجه می گیرد که اگر حس و شعور باطل شود منجر به بطلان انسانیت انسان منج

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره قانون کار Next Entries تحقیق درباره دانشگاه تهران، قانون کار