پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، بیت‌المال، ظلم و ستم، بیت المال

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌فرمايد: «انْظُرْ إِلَى أَهْلِ الْمَعْكِ وَ الْمَطْلِ‏ وَ دَفْعِ حُقُوقِ النَّاسِ مِنْ أَهْلِ الْمَقْدُرَةِ وَ الْيَسَارِ مِمَّنْ يُدْلِي بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ إِلَى الْحُكَّامِ فَخُذْ لِلنَّاسِ بِحُقُوقِهِمْ مِنْهُمْ وَ بِعْ فِيهَا الْعَقَارَ وَ الدِّيَارَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَطْلُ الْمُسْلِمِ الْمُوسِرِ ظُلْمٌ لِلْمُسْلِمِ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَقَارٌ وَ لَا دَارٌ وَ لَا مَالٌ فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَحْمِلُ النَّاسَ عَلَى الْحَقِّ إِلَّا مَنْ وَرَّعَهُمْ‏ عَنِ الْبَاطِلِ؛ مواظب مردمان پول‌دار و متمكن باش، كه براى پرداختن طلب ديگران امروز و فردا مى‏كنند و آنان را سر مى‏دوانند، و از مال مردم به حاكمان رشوه مى‏دهند، پس حقوق مردم را از ايشان بستان و براى اين امر، خانه‏ها و ملك‌ها را بفروش! كه من از پيامبر خدا «ص» شنيدم كه گفت: سردوانيدن فرد مسلمان متمكن مسلمان ديگر را ستم است. و هر كس كه ملك و خانه و مال نداشته باشد، دستى بر او نيست. و بدان كه فقط كسى مردمان را به رعايت حق وا‌مى‏دارد كه آنان را از باطل دور كند.» (كليني، 1407ق:ج‏7، 412)
مقصود از اين عدالت، آن است كه اگر افراد جامعه‌ي انساني از حيث انسانيت و كرامت و حقوق انساني مساوي‌اند و همگان در برابر قانون يكسانند كه چنين است بايد در مقام داوري، حقّ كسي كه مورد تجاوز قرار گرفته، ستانده شود و هيچ‌گونه ملاحظات اعتباري و غير ارزشي مورد توجّه قرار نگيرد. عدالت بر اين معنا، بر احقاق حقّ تضييع شده متوقّف است. عدالت قضايي را مي‌توان دادگري در گستره‌ي اجراي قانون دانست كه جزئي از قضيه‌ي بزرگ‌تر عدالت در قانون گذاري است.

فصل دوّم: قلمرو عدالت اجتماعي

1-2. حوزه عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي به حوزه خاصي از زندگي اختصاص ندارد و طبق فرمايش نبي اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله «بالعدل‏ قامت‏ السّماوات‏ و الأرض: آسمان‌ها و زمين بر ‌پايه عدالت نهاده شده است.‏» (فيض كاشاني، 1415ق: ج‏5،107) بنيان نظام آفرينش و هم‌چنين قوانين وتشريعات الهي بر پايه عدل نهاده شده است. براين اساس در همه حوزه هاي زندگي مي‌بايست اصل عدالت مورد توجه و رعايت قرار گيرد. به همين دليل عدالت در حوزه هاي اقتصادي، سياسي، قضايي، خانوادگي، شخصي، و نسبت به خرد و كلان و دارا و ندار و معتبر و غيرمعتبر مورد تأكيد قرار گرفته و از هرگونه بيدادي هشدار و پرهيز داده شده است.

2-2. مصاديق اجراي عدالت اجتماعي
1-2-2. برپایی حق
حق و باطل دو مفهوم متضاد و متناقض هستند. بودن یكی برابر با نبودن دیگری است. بر پایی حق یكی از مصداق‌های عدالت است. امام علی عليه‌السلام بر پایی حق را عامل عزت‌مندی و پایداری دین و اصلاح روزگار و دوام حكومت مي‌داند، چنان‌چه مي‌فرمايد: «فَإِذَا أَدَّتْ اَلرَّعِيَّةُ إِلَى اَلْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى اَلْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ اَلْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ اَلدِّينِ وَ اِعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ اَلْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا اَلسُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ اَلزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ اَلدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ اَلْأَعْدَاءِ . وَ إِذَا غَلَبَتِ اَلرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ اَلْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اِخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ اَلْكَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ اَلْجَوْرِ وَ كَثُرَ اَلْإِدْغَالُ فِي اَلدِّينِ وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ اَلسُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ اَلْأَحْكَامُ… : و آن گاه كه مردم حق رهبرى را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه بين آن‌ها عزت يابد و راه هاى دين پايدار و نشانه‌هاى عدالت برقرار و سنت (پيامبر) پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى‌گردد. امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند يا زمامدار بر مردم ستم كند، وحدت كلمه از بينرود، نشانه‌هاى ستم آشكار و نيرنگ بازى در دين فراوان و راه‌هاي روشن سنّتها ترك گردد و از روي هواي نفس عمل شود و اجراي احكام تعطيل شود . . . » (نهج‌البلاغه، خطبه216، ص333)
حق زمامداران پيروي از دستورهاي او، و حق مردم هم عدالت و حسن رفتار اوست، و هر كدام از اين‌ها در برابر ديگري لازم است. مراعات حقوق کهدر اين سخن حضرت، مراعات طرفينيحقوق مردم و حاکم مي باشد، مصداقي از اجراي عدالت است. در مواردي که اشخاص يا گروه‌هايي بر يکديگر حقي داشته باشند، مراعات آن، عدالت وعدم مراعات آن، همسان با جور و ستم است. طبق فرمايش حضرت علي عليه‌السلام، مراعات نكردن حقوق حاكم نمونه‌اي از عدم رعايت عدالت مي‌باشد،كه موجب ظهور علائم و نشانه‌هاي ظلم و ستم مي‌شود، و اين امري روشن است كه با نبودن عدالت ظلم و ستمگري بروز پيدا مي‌كند، فساد و تباهي در دين زياد مي‌شود، كارها بر پايه هوس‌ها و تمايلات نفساني انجام مي‌شود و به احكام شرعي عمل نمي‌شود.
از ابن عباس نقل شده: هنگام بيرون آمدن امام علي عليه‌السلام براى جنگيدن با مردم بصره، در «ذو‌قار» بر او وارد شدم ديدم مشغول وصله كردن كفش خويش است، از من پرسيد: «قيمت اين كفش چند است؟» گفتم: ارزشى ندارد. امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «والله لَهِيَ أَحَبُّ إِليَّ من إِمرتكم، إِلاّ أَن أُقيم حقّاً، أَوأَدفع باطلاً؛ به خدا سوگند، همين كفش بى ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب‌تر است، مگر اين‌كه حقى با آن به پا دارم و ياباطلى را دفع نمايم.» (نهج‌البلاغه، خطبه33، ص76)
برپايي حق و زنده نگه داشتن آن براي حضرت عليه‌السلام از اهميت زيادي برخوردار بوده است و همواره از كارگزارانش مي‌خواست تا به اين امر پايبند باشند و طي نامه‌اي در اين رابطه به ابن عباس مي‌فرمايد: «فَلَا يَكُنْ‏ حَظُّكَ‏ فِي وَلَايَتِكَ مَالًا تَسْتَفِيدُهُ وَ لَا غَيْظاً تَشْتَفِيهِ وَ لَكِنْ إِمَاتَةُ بَاطِلٍ وَ إِحْيَاءُ حَقٍّ: بهره تو از حکومت نباید مالی باشد که از آن استفاده کنی و نه غیظ و خشمی که با امر و نهی شفا یابد. بلکه باید هدف تو نابودی باطل و زنده داشتن حق باشد.» (مجلسي، 1403ق: ج40، 328)
اجراي عدل و قسط با برپايي حق رابطه دوطرفه دارد،‌ همان‌طور كه ذكر شد برپايي حق مصداقي از عدالت است و با بر‌قراري حق در سطح جامعه، عدالت اقامه مي‌گردد و از طرف ديگر عدالت خود عامل برپايي حق مي‌باشد كه با اجراي آن حق برقرار مي‌شود، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي فرمايد:«اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَلا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براىبرپاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما.»
امام علي عليه‌السلام برپايي حق و احقاق حقوق مردم را يك رويه اي عادلانه و از وظايف حاکم اسلامي مي‌داند و در اين رابطه مي فرمايد: «الذَّليلُ عِندى عزيزٌ حَتّى آخُذَ الحَقَّ لَهُ والقَويُّ عِندي ضَعيفٌ حتى آخُذَ الحَقَّ مِنهُ؛ خوار نزد من گران مقدار است تا هنگامى كه حق او را بدو برگردانم و نيرومند خوار است تا آن‏گاه كه حق را از او باز ستانم.» (نهج البلاغه، خطبه37،ص81)
و در حديث ديگري مي‌فرمايد: «لاَ يُعَابُ اَلْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ: مرد را سرزنش نکنند که چرا حق‌اش را با تأخير مي‌گيرد، بلکه سرزنش در آن‌جاست که آن‌چه حق‌اش نيست بگيرد.» (نهج البلاغه، حکمت 166،ص500)
با توجه به اين كلام حق ديگران را گرفتن، ظلم است و آن از زشت‏ترين صفات پستى است كه شخص مرتكب درخور سرزنش است.
2-2-2. برقراری مساوات
برقراری مساوات در بهره مندی از واقعیت های گوناگون اقتصادی، سیاسی، علمی و … یكی دیگر از مصداق های عدالت است، امام علي عليه‌السلام در نامه‌اي به اسود بن قطيبه سرلشكر سپاه حلوان مي‌فرمايد: «فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً: پس بايد كار مردم در حقّ نزد تو يكسان باشد.» (نهج البلاغه، نامه59، ص449)
از نظر امام عليه‌السلام حاكمان و زمامداران جامعه بايد با همه مردم در زمينه هاي مختلف به طور يكسان برخورد كنند و تبعيضي بين آنان قائل نشوند. برقراری مساوات در بين مردم زمانی پدید می‌آید كه حاكمان خواهش‌های نفسانی خود را كنترل كرده و از دگرگونی رأی و اندیشه خود جلوگیری كنند، حال اگر حاكم نتواند خواهش‌هاي نفساني خود را كنترل نمايد، اين امر باعث انحراف وي از ميانه‌روي مي‌شو دو در نتيجه او را از اجراي عدالت باز مي دارد و نمي‌تواند با همه مردم به طور يكسان رفتار نمايد و تساوي را در ميان آنان برقرار‌كند، چنان‌چه امام علي عليه السلام در نامه 59 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:«فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ‏ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ: هرگاه ميل و خواست حكمران گوناگون باشد او را از عدالت بسيار باز مى‏دارد.»
در كلام ديگري امام عليه‌السلام در پاسخ به كساني كه در مقابل تقسيم مساوي بيت المال توسط حضرت اعتراض كرده اند مي فرمايد: «أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ اَلنَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اَللَّهِ لاَ أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي اَلسَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ كَانَ اَلْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا اَلْمَالُ مَالُ اَللَّهِ:‌ آيا مرا فرمان مي‌دهيد تا پيروزي بجويم به ستم کردن درباره آنان که سرپرست ايشانم؟ به خدا که نپذيرم تا جهان سرآيد، و تا آن‌گاه که ستاره‌اي پي ستاره‌اي برآيد. اگر دارايي از آن من بود، همگان را برابر مي داشتم، تا چه رسد که دارايي، ازآن خدا‌ست.»‏ (نهج البلاغه، خطبه126، ص183)
یکی از علل اساسی اعتراض طلحه و زبیر به امام عليه‌السلام مسأله تقسیم بیت‌المال بود. وقتی امام از آن‌ها علت ناسازگاری‌شان را پرسید، گفتند: تو حق ما را در تقسیم بیت‌المال با غیر ما مساوی قرار‌دادی. امام در پاسخ فرمودند: این شیوه تقسیم رسول خداصلی الله علیه وآله بود که حکم قرآن نیز همین گونه است و رسول خدا کسانی را که در راه خدا با جان و مال جنگیده بودند در تقسیم بیت‌المال با دیگران مساوی قرار می‌داد. (ابن ابی الحدید، 1404ق:42-41)
امام عليه‌السلام در عبارت مذكور سوگند ياد مى‏كند كه هرگز دست به تقسيم نابرابر بيت المال نخواهد زد، اگر اين مال از آن خود او بود، عدالت اقتضا مي‌كند كه آن‌را به طور برابر ميان مردم تقسيم كند، چه رسد به اين‌كه اين اموال براي خدا و مردم است و مي‌بايست به طور مساوي در ميان مردم تقسيم شود. دليل عمل مذكور اين است كه مساوات همان عدل و قسطى است كه به وسيله آن مى‏توان نفوس را از هر سو براى يارى حقّ گرد آورد، و اراده آن‌ها را براى مقاومت در برابر دشمن هماهنگ ساخت.
اجرای تساوی درتقسیم بیت المال در حكومت امام علي عليه‌السلام آن قدر برای مردم عرب غیر منتظره بود که حتی ام‌هانی خواهر امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی متوجه شد که سهم او از بیت المال برابر با سهم کنیز عجمی‌اش مقرر شده با عصبانیت نزد امام رفت و به او اعتراض کرد و امام نیز پاسخ داد که در قرآن برتری عرب را بر عجم ندیده است. (جعفریان، 1381ش:61)

3-2-2. توجه يكسان به مردم
از ديگر مصاديق عدالت، توجه يكسان به مردم حتي در نگاه كردن كه امر بسيار حقيري است، مي‌باشد چنان‌چه امام علی عليه‌السلام به محمدبن ابی بكر توصیه می كند: «آسِ‏ بَيْنَهُمْ فِياللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ‏ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ: در نگاهت به طور مساوی رفتار كن تا بزرگان در ستم كاری تو طمع نكنند و ناتوانان از عدالت تو نسبت به خودشان مأیوس نشوند.» (نهج البلاغه، نامه27، ص383)
در كلام ديگري امام علي عليه‌السلام مي فرمايد: «وَ آسِ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد عدالت اقتصادی، عدالت اجتماعی، حکومت اسلامی، حقوق اقتصادی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، ظلم و ستم، عدالت اقتصادی، حکومت اسلامی