پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، داستان کوتاه، ادبیات داستانی، انتقاد اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

شنل تنها به همین خلاصه نمی شود و ارزش و اعتبارش تنها به این دلیل نیست پیدایش شنل آنچنان هنر نویسندگی به خصوص نویسندگی روسیه را تکان داد که همواره از آن به عنوان تغییری بزرگ یاد می شود.تغییری که باعث رشد روز افزون ادبیات روسیه و نهایتا به وجود آمدن بزرگان ادبی این سرزمین شد.
داستایوفسکی در جمله ی معروفی می گوید: ((ما همگی از شنل گوگول بیرون آمده ایم))
شنل چیست و چکار می کند؟ دلیل محبوبیت آن و این که ما بعد از حدود دو قرن آن را می خوانیم و لبخند می زنیم چیست؟
شنل در واقع رمانی است که با ظرافت و هنرمندی تنها در بیست و چند صفحه نوشته شده است.رمان است از آنجا که همچون داستان کوتاه تماما بر یک موضوع تمرکز نمی کند و داستان کوتاه است از آنجا که رمان نیست ما هنوز هم می توانیم شنل را بخوانیم و ادعا کنیم که چیز جدیدی برداشت کرده ایم.
مسلماً پس از خواندنش لبخند تلخی نیز می زنیم تا شاهد یکی دیگر از ابداعات گوگول در ادبیات یعنی «لبخند تلخ» باشیم در این داستان چیزی که شرح داده می شود سرگذشت یکی از کارمندان اداره ای در شوروی است.کودکی او در حد چند خط بیان می شود و دیگر از کودکی تا امروزش چه بر او گذشته را ما نمی فهمیم.تا اینکه چند صفحه جلو می رویم و با این شخصیت اخت می شویم و کم کم به موضوعی پی می بریم «گویا او تمام زندگیش همین بوده،شخصیتی درمانده و ضعیف» بنابراین اگر ادعا کنیم که ما زندگی او را کاملا از بریم ادعای اشتباهی نیست و به همین سبب می توانیم با بستن کتاب بگوییم که من یک رمان خوانده ام!
نکته ی بارز دیگری که در آن زمان بسیار جالب توجه بود استفاده ی گوگول از شخصیتی درمانده و تحقیر آمیز به عنوان شخصیت اصلی داستان بود.برای نویسندگان و خوانندگان آن زمان که به شخصیت های قوی و محکم و گاه افسانه ای عادت کرده بودند و اصولا با دل بستن به این شخصیت ها کمبود ها و ضعف های خویش را به فراموشی می سپردند مواجهه با آنچه گوگول انجام داده بود تازگی داشت.به درستی که همان کار گوگول اینک یکی از اصول و ارکان داستان نویسی مدرن و پست مدرن به شمار می رود!
آکاکی آکاکیویچ شخصیت اصلی این داستان که یک کارمند پایین رتبه است همواره مورد تمسخر و سرزنش همکاران خویش واقع می شود اما او به این مسئله عادت کرده.تنها چیزی که باعث می شود به خودش آمده و برای اندکی تغییر در زندگی اش دست به کار شود فرسودگی و کهنگی شنل توی تنش است.
او به ناچار و به سبب سرما برای دوخت شنل تازه ای اقدام می کند اما این کار نیازمند روزها گرسنگی کشیدن و امساک در همه چیز زندگی است.در هر صورت او این شنل نو را که پوشیدنش خیرگی همه ی کارمندان اداره و حتی خود خیاط را در پی دارد تهیه کرده و می پوشد این داستان تماما انتقاد اجتماعی است از مردم آن عصر شوروی و حتی خیلی از آن انتقادها امروزه از مهمترین دغدغه های هنرمندان و فرهنگ دوستان به شمار می رود.گوگول کاری جاودانه کرده است و آنچنان که می دانیم یکی از ارکان ماندگار بودن یک اثر همگانی و همه زمانی بودن اثر است و شنل کاملا به این سلاح مجهز می باشد. 
سرانجام در شبی که آکاکیویچ از یک مهمانی باز می گردد(او بعد از خریدن شنل ارج و قرب پیدا کرده است) مورد تهاجم دزدان قرار گرفته و شنلش به غارت می رود.بر اثر همین اتفاق او مریض شده و چندی بعد در تب و هذیان شدید می میرد.مرگی که همانند تمام زندگیش بی ارزش است و تنها چیزی که از او برجای می ماند افسانه هایی است که مردم درباره اش می سازند این اوج داستان است،جایی که ما با جماعتی روبرو می شویم که برای هر چیز به دنبال بهانه ای واهی و غیر معقول می گردند، مردمی که از این پس برای دزدیده شدن شنل هایشان یا هر چیز دیگری به جای گشتن به دنبال مجرم یک بهانه ی بزرگ دارند: روح آکاکی آکاکیویچ شبها پالتوهای مردم را می دزدد .

4-7- ارزیابی آثار گوگول از منظر زبان شناسان و منتقدین

امروز غریب ترین اتفاق ممکن برایم پیش آمد. صبح خیلی دیر بیدار شدم و وقتی ماورا کفش های واکس زده ام را آورد، ساعت را پرسیدم. چون جواب داد ساعت از ده هم گذشته، با عجله لباس پوشیدم. راستش اگر می‌دانستم که با آن قیافه ی عبوس رییس قسمت مان رو به رو خواهم شد، اصلن زحمت رفتن به اداره را نمی دادم.
مدت هاست که رییسم دائم سرم غُر می زند: “چه مرگت است، مرد؟ مخ ات عیب کرده؟ مثل دیوانه ها این طرف و آن طرف می دوی و نامه ها را با… حروف کوچک شروع می کنی و تاریخ و شماره و پیوست هم نمی زنی؟” 122«
“بلینسکی”، یکی از منتقدین بزرگ و سرسخت روسیه، پس از این که بارها نیکلای گوگول را، “رسول تازیانه‌زنی، جهل، تاریکی و مردم فریبی” خوانده بود، بالاخره اعتراف می کند که گوگول، پدر نثر روسیه است! شاید برای این که نگاه گوگول به هستی، نگاهی چند لایه و تناقض آمیز به نظر می آید. تورگنیف، معتقد بود که تمام نویسندگان از زیر شنل گوگول سر به بیرون نهاده اند.
“فرانک اوکانر”123 به او لقب پدر قصه  های کوتاه می دهد و بزرگترین مورخ ادبی و منتقد روسیه یعنی “دیمیتری میرسکی”، او را بزرگتر و برتر از نویسندگان و نمایشنامه نویسانی چون “ویلیام شکسپیر” می خواند.
تقریباً تمام منتقدین و زبان شناسان ادبی، گوگول را پدر رئالیسم ادبی روسیه لقب داده اند. در واقع گوگول یک طنز پرداز است که قصه هایش را معمولاً با سوژه های ساده و پیش و پا افتاده شروع کرده و با خنده، بعد هم اشک ریختن خوانندگان خود به پایان می رساند. آثار اندک او باعث به وجود آمدن سبک “رمانتیسم” در اروپا شد و ادبیات داستانی قرن نوزدهم روسیه را به درخشان ترین جایگاه ادبیات جهان سوق داد. بزرگترین نویسنده ی رئالیسم قرن نوزده فرانسه، یعنی “گوستاو فلوبر” معتقد است که، تحت تاثیر نیکلای گوگول قلم فرسایی کرده است تا توانسته است رمان فرانسوی را از سبک کلاسیک و رمانتیک خارج کند و به آن حالتی رئالیستی ببخشد.
وقتی برای اولین بار به خواندن داستان های او می پردازیم، این احساس به ما دست می دهد که بسیار ساده، پیش‌وپاافتاده و شیرین نوشته شده اند، اما در واقع قصه های گوگول ساده تر از آن است که هرکسی دوستش نداشته و از خواندن آن ها لذت نبرده باشد.
چرا که علی رغم سادگی ظاهری، نکات باریک و عمیق پنهان در آن بسیار است. هیچ نویسنده روسی نتوانسته است چون او به غنای زبان ادبی دست یابد. وی نکته‌های طنز را از زندگی پیرامون خود گرفته و در ذهن و تصویرسازی داستان های خود از آنان غول هایی می‌ ساخت که پیش چشم خواننده جان می‌گرفتند و جلوه ای بشری می‌یافتند. مبنا قرار دادن زندگی مردم در آثار گوگول تأثیر عمیقی در ادبیات روسیه گذاشت؛ هرچند که واقع‌بینی شدید در آثار گوگول، از نظر بلینسکی و دیگر منتقدان ادبی روسیه همیشه مورد تردید قرار می گرفت.
آدم های داستان های گوگول، از آسمان نیامده اند. نه شیطان صفت اند و نه فرشته خو. آنان را نمی شود قاب گرفته و به دیوار کوباند. این در حالی است که تا پیش از او همیشه قهرمانان و برگزیدگان بودند که بر عامه ی مردم امتیاز داشته و یکه تازان عرصه ی داستان و نمایشنامه ها بودند. گوگول با شجاعت هرچه تمام تر، این سنت را شکسته و مردم را در دل قصه ها جا داد و قصه ها را نیز در دل مردم نشاند. مرم، خود و زندگی شان را در قصه های گوگول باز شناخته و از صمیم قلب دوستدار او شدند. او بدون آن که به پیچیدگی های روانی قهرمانانش بپردازد با چند خط ساده چنان تصویری از آن ها ترسیم می کند که هیچ نکته ی پنهانی در شخصیت شان نمی ماند.
در قصه های گوگول بارها به شخصیت هایی بر می خوریم که جز چند سطر و یا حتا چند کلمه درباره شان گفته نمی شود، اما با این حال ما می توانیم آن ها را کاملاً به جا آورده و بشناسیم. چه کسی”آکاکی آکاکیویچ” را نمی شناسد؟ کیست که تا به حال “پطرویچ خیاط” برای او پالتویی ندوخته باشد؟ چه کسی با پاسبان بی نام داستان”دماغ” بیگانه است؟
داستان دماغ درباره ی کارمندی به نام “کوالف” است که دماغ خود را گم می‌کند. او یک روز صبح از خواب بیدار شده و می بیند که دماغی بر صورتش نیست. عجیب تر این که بعد دماغ خود را در کالسکه‌ای می بیند که با لباس کارمندان عالی رتبه و باشکوه بسیار از شهر عبور می‌کند. او می‌کوشد تا دماغش را راضی کند که به جای همیشگی خودش برگردد؛ برای این کار به روزنامه آگهی می‌دهد اما از طرف دفتر روزنامه پذیرفته نمی‌شود، چند روز بعد در حال یأس و ناامیدی ناگهان متوجه می‌شود که دماغش بر سر جای اولش بر گشته است:
” هیچ سرنخی پیدا نشده است تا توضیح بدهد که چگونه دماغ کوالف، مشاور اداره فرهنگ، از خانه ی خدمتکاری ساده، سر در آورده است و چگونه دوباره بر سر جا ی خودش برگشته است!”
حتا اشیا و مکان ها در آثار گوگول زنده اند. هرکسی پس از خواندن “بولوار نیفسکی”، بولوار شهر خودش را باز می شناسد و با “آکاکی ویچ” تا خانه ی رییس او به میهمانی می رود و محله یا کوچه های سن پطرزبورگ خودش را بجا می آورد.
رمان “یادداشت های یک دیوانه” نیز توصیف برجسته‌ای است از روح مالیخولیایی یک کارمند دون پایه، که عاشق دختر رییس خود می شود اما از سوی او رانده ‌شده و تحقیر می شود. به همین دلیل، دُن کیشوت وار خود را با این خیال موهوم تسکین می‌دهد که دختر، واقعاً عاشق دلباخته ی اوست. به تدریج که بیشتر دستخوش اوهام می‌شود، گمان می‌کند که سلطان اسپانیا گشته و تخت و تاج آن را تصاحب کرده و حالا به کاخ سلطنتی وارد شده است.
گوگول در واقع روحی ساده و مهربان است که در کوچه و بازار، شهر و روستا می گردد، توی خانه ها سرک می کشد و با محبتی عمیق و آمیخته با همدردی، آن چه را که می بیند به ثبت می رساند. ویژگی داستان های او، سادگی روایت، ویژگی قومی، امانت محض به زندگی و بکر بودن و سرزندگی خنده آور آن هاست که همیشه تحت تاثیر احساس عمیق غم و دلتنگی نوستالژگونه ای قرار می گیرد.
شاید به این دلیل که او یک شاعر است. گوگول ازچهره‌های ممتاز ادبیات اروپایی میان دوره رومانتیسم و رئالیسم به شمار می‌آید که در ادبیات روسیه تاثیری بسیاری گذاشت. بیشتر قصه های گوگول، کمدی های سرگرم کننده ای هستند که با هیچ و پوچ شروع می شوند و با هیچ و پوچ ادامه می یابند، به اشک ختم شده و در پایان “زندگی” نام می گیرند.

فصل پنجم : میرزا فتحعلی آخوندزاده

5-1- زندگی نا مه ی میرزا فتحعلی آخوند زاده

میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایشنامه‌نویس آزادی‌خواه ایرانی‌تبار دورۀ قاجار بود. او را از پیشگامان جنبش ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می‌دانند. اندیشه‌های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، طالبوف و دیگران بسیار تاثیر گذاشت.
در سال ۱۱۹۱ خورشیدی برابر با ۱۸۱۲ میلادی و ۱۲۲۸ هجری قمری در شهر نوخه زاده شد. پدرش میرزا محمدتقی کدخدای روستای خامنه بود که درست یک سال پیش از تولد میرزافتحعلی از این سمت برکنار شد. این امر سبب شد تا پدرش به نوخه مهاجرت کند. در آنجا همسر دیگری به نام نعناخانم اختیار کرد و از او میرزافتحعلی را به دنیا آورد.
شهر نوخه در جمهوری آذربایجان کنونی تا زمان انعقاد عهدنامۀ ترکمانچای در سال (۱۸۲۸ میلادی/   ۱۲۰۶ خورشیدی)٬ یعنی حدود ۱۶ سال پس از تولد فتحعلی٬ متعلق به ایران بود.
فتحعلی در کودکی به همراه خانواده مدتی در خامنه و مشکین‌شهر و چندی هم در گنجه زندگی کرد و سپس به نوخه بازگشت و در آنجا تحصیل کرد. سپس هنگامی که ۲۳ ساله بود به تفلیس رفت و مترجم بارون روزن فرماندار گرجستان شد و تا آخر زندگی همین سمت را داشت.124
آخوندزاده در تفلیس با فن نمایش و نمایشنامه نویسی آشنا شد و خود به نوشتن نمایشنامه‌های اجتماعی و انتقادی پرداخت. آثار او اغلب به زبان ترکی آذربایجانی است که گاه به شعرهای فارسی مزین می‌شد. برخی از آثارش به روسی و فارسی ترجمه شدند. نمایش‌نامه تمثیلات او با مهار125ت به انتقاد از اخلاق و عادات مردم قفقاز و آذربایجان می‌پردازد.
آثار او در کارهای دیگر نویسندگان آزادی‌خواه دوره مشروطیت ایران تأثیر زیادی داشت. او همچنین از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد اروپای غربی، داستان کوتاه، روابط اجتماعی، قرن نوزدهم Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، رئالیسم انتقادی، زبان روسی، صنایع ادبی