پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، جهان خارج، ایده آلیسم، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

ت اطراف خود دورشوند، غرق شدن درتخیلات باعث شد که پیوند خود را با مردم و دنیای واقعی قطع کنند. دراین شرایط کم کم نویسندگان دیگری پدیدارشدند که درآثارشان اجتماع را با تمام خوبی ها و بدی هایش به تصویر کشیدند و چهره ای از زندگی واقعی را نشان دادند.
دراین زمان بود که مکتب رئالیسم یا واقعگرایی ادبی درفرانسه شکل گرفت. دراین مکتب برخلاف رمانتیک به واقعیت اهمیت داده می شد و مشکلات و مسائل اجتماعی مطرح می شد و تنها چیزهایی که دیده می شد بیان می گردید و حتی به شعر نیز به اندازه رمان اهمیت داده نمی شد.
از معروفترین نویسنده های رئالیست انوره دو بالزاک با اثر معروفش ” کمدی انسانی” 19است که به عنوان پیشوای مکتب رئالیسم در ادبیات شناخته شد. این رمان درمورد جامعه پاریس درقرن 19 نوشته شده بود. بالزاک معتقد بود نباید درمورد کسی یا چیزی که هرگز ندیده است بنویسد.
از دیگر نویسندگان معروف این سبک گوستاو فلوبر با کتاب “مادام بواری”20 که به عنوان “کتاب مقدس رئالیسم ” شناخته شده است. این کتاب به تمامی اصول این مکتب پایبند است همچنین استاندال با رمان معروفش “سرخ و سیاه” و گی دومو پاسان با داستانی چون” گردنبند” که عمده شهرتش به خاطر داستانهای کوتاه رئالیستی است.
رئالیسم ادبی درروسیه با داستان “شنل” اثر نیکلای گوگول آغاز شد. وی واقعیتهای روسیه معاصرخود را بوسیله هجو و طنز بیان می کرد.اما معروفترین رمانهای رئالیستی روس مانند”جنگ و صلح، آنا کارنینا و رستاخیز”مربوط به نویسنده بزرگی چون “لئون تولستوی” است.
واما بیشتر داستانهای فئودورداستایوفسکی به ” رئالیسم روانکاوانه “21 معروف هستند در شاهکارش”جنایت و مکافات” مستقیماً با اثرات روانی جنایت برروح شخصیتش سرو کار دارد .
اینجا لازم است از ایوان گنچاروف22 با اثر جاودانش “اُبلوموف” یادآوریم، دراین رمان کاهلی و سستی طبقه اشراف روس بررسی می شود. همچنین ماکسیم گورکی که امضای او درزبان روسی به معنای “تلخ و بینوا” شهرت بسیار یافت.
داستانهای او بیشتر بیان زندگی انسانهای مطرود ازاجتماع و فرودست است که ذاتا خلافکار نیستند و جامعه مسئول بدبختی آنهاست و کورمال به دنبال نوری می گردند. آنتوان چخوف که تحصیل اصلی او دررشته پزشکی بود ، اما بعدها به فعالیت ادبی روی آورد.
وی نمایشنامه و نوول(داستان کوتاه ) های بسیاری نوشته است.واژه رئالیسم در فلسفه در واقع به معنای مکتب اصالت، واقع است.مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند.رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی.
این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است.ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت.
به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است.
بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است.(سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده

2-4-رئالیسم در تئاتر
از اواسط قرن نوزدهم سبك‌ها و شیوه‌های زیاد در درام و تئائر به وجود آمده‌اند كه تفاوت‌هایی نیز با هم داشته‌اند؛ اما همة آنها در دو چیز با هم مشترك هستند.اوّل اینكه بین«هنرو زندگی» تمایز اساسی قائل بوده‌اند؛ بنابراین بر روی صحنه، همه چیز، اعم از شكل بازی،گفتار نمایش و نحوة قرار گرفتن برصحنه، تصنعی وصرفاً تئاتری بوده است و دوم اینكه در میان قرار دادهای تئاتری این قرار داد كه می‌توان بر روی صحنه شاهد آدم‌هایی«معمولی» و «ملموس» بود كه در مكان‌هایی «واقعی» مشغول انجام كارهای «روزمره‌ی» خود باشند،وجود نداشته است.23
در قرن 18 و با سلطه‌ی طبقة متوسط ، شاهد پیدایش«درام بورژوا» هستیم كه می‌خواست پولی را كه برای ورود به یك تئاتر پرداخت می‌شود، صرف تماشای همان طبقه‌ی غالب یعنی طبقه‌متوسط شود و تلاش‌های قابل توجهی نیز همچون نمایش«سرگذشت حزن‌انگیز جورج بارن ول» یا «تاجر لندن»، اثر«جورج لیلو»24 نویسندة انگلیسی،در جهت ارائه‌ی سیمایی واقعی از این طبقه، شده است؛ اما به خاطر داشته باشیم كه تئاتر بورژوا اگر چه پرتویی از واقع‌گرایی را به نمایش می‌گذارد، همچنان «نمی‌تواند خود را از غلنبه‌گویی و طمطراق رها كند»
در فرانسه و آلمان نیز وضع به همین منوال است«دنی دید‌رو» و«لسینگ» درهمین حدّ و اندازه به سرگرم كردن طبقه‌ی متوسط مشغولند؛ اما «فردریش هبل» آلمانی نمایشنامه‌ای با عنوان «ماریا ماگدالنا» نوشت كه پیشرفتی در جهت واقع‌گرایی محسوب می‌گردد؛ این نمایشنامه در باره مشكلات زندگی یك نجار پیر اخلاق‌گرا و فساد پنهانی حاكم بر خانواده ی اوست.
این نمایشنامه در سال 1844 نوشته شد و تقریباً همزمان با آن ، در روسیه نیز نویسندگانی چون «ایوان تورگینف» و «الكساندر استروفسكی»، دست به تجربیاتی در زمینه‌ی درام نویسی و تقریباً همسان با همتایان اروپائی خود زدند كه دارای پیرنگ‌هایی كم و بیش واقع‌گرا تر از قبل بود؛
اما در فرانسه و پابه پای تلاش‌های«دوما» ( پسر) و «امیل اوژیه»، نویسنده‌ای نه چندان واقع‌گرا، شكلی از درام نویسی را براساس درام ارسطویی، رواج داد كه از حیث ساختمان طرح و پیرنگ ، تأثیرزیادی بر«ایبسن» و همفكران او نهاد.
این شكل، نمایشنامه‌های «خوش ساخت» یا «آسان ساخت» (Well made plays) بود كه «اوژن اسكریب» آن را گسترش داد و شكلی بود مبنی بر دارا بودن آغاز، میانه و انجام و نقطه‌ی اوج و فرود در داستان و طرح كه به«ساختار اوجگاهی»معروف شد و هدف آن رواج یك «الگو» برای نمایشنامه نویسی و درام بود.
اما پیش از این كه بگوییم درام رئالیستی به معنای واقعی كلام با چه كسانی آغاز شد،نباید از تلاش‌های بعضی«رمانتیك» ‌ها و همچنین «ویكتور هوگو»، برای رسیدن به یك نوع درام ملهم از«طبیعت»، و توّجه آن‌ها به شخصیت‌های فروتر،عامی و حتّا پست جامعه و توجه و تأكید برآنها گاه تا حدّ قهرمانان اصلی درام ،غافل بود؛چه «به باور آنها كار پرداخت‌های «انسان طبیعی» را ، نه یكسره خردش،بلكه احساس‌ها،عواطف و شورمندی‌هایش به بار می‌آورند» به همین دلیل، آن را با شكوه و ارزشمند دانسته‌اند.
دیگر و مهم‌‌تر آنكه، همزمان با تلاش‌های اخیر، یعنی اواسط،اواخر قرن نوزدهم، كه در زمینه خلق نمایشنامه‌ی واقع‌گرا صورت می‌گیرد،«گروه بازیگران ماینینگن» 25از سال 1874، به تجربیاتی دست می‌یابند كه گام‌هایی مهم در جهت پیشبرد اجرا و تئاتر واقعیت‌گرا تلقی می‌شوند و می‌توان آنها را بر شمرد و این گونه خلاصه كرد:
1- تناسب مستند و تاریخی لباس و دكور، با زمان و مكان نمایشنامه.
2- قرار دادن بازیگران در فضای صحنه پردازی شده و استفاده از اختلاف سطح در حركت بازیگران، برخلاف ‌ گردهمایی ‌های بازیگران براساس قراردادهای تئائری گذشته.
3- تمرین‌های طولانی مدت بازیگران همراه با لباس و دكور وتسلط كامل برگفتار نمایشنامه برای طبیعی‌تر شدن بازی‌ها.
4- استفاده از سایه در صحنه.
5- استفاده از صحنه‌های پرجمعیت و دقت به جزئیات هر كدام از شخصیت‌ها در آن .
این تجربیات كه به سرپرستی «دوك ساكس ماینینگن» آلمانی (1836-1924) انجام می‌شد، هر كدام می‌توانست قدمی موثر و مهم، در اجراییك تئاتر واقعیت‌گرا و عاملی مهم برای تأثیر‌گذاری بر رئالیست‌های بعد از او همچون«استانیسلاوسكی» و «آنتوان» باشد.
باری، درام واقع‌گرا به معنای واقعی كلام با نمایشنامه‌های نویسنده‌ای آغاز شد كه پیش‌تر درام‌هایی رمانتیك، تاریخی و منظوم نوشته بود؛«هنریك ایبسن» نروژی با نمایشنامه‌ی«خانه‌ی عروسك» در سال 1879، گویی روحی تازه در كالبد نمایشنامه نویسی دمیده بود؛ چه این درام، دارای شخصیت‌هایی معمولی و ملموس، طرح و پیرنگی منطبق بر واقعیت و از همه مهم‌تر صمیمانه و نزدیك به زندگی واقعی بود.
داستان آن نیز درباره‌ی زن و شوهری درگیر مشكلات اجتماعی و معیشتی و در آستانه‌ی بحرانی زناشویی، بود. مدافعان و مخالفان، مانند هر جریان دیگری به دفاع، نقد و مخالفت می‌پردازند؛ اما ایبسن، با نوشتن نمایشنامه‌‌های واقع‌گرایانه‌ی دیگر همچون «اشباح»،«دشمن مردم»، «هدا گابلر»، «استاد معمار» و غیره، جایگاه خود را در بین سیل طرفداران و همچنین تاریخ«رئالیسم» در ادبیات نمایشی جهان، ثبت و استوار می‌نماید.
حال دیگر «رئالیسم» به عنوان یك مكتب ، مطرح و معروف شده بود و«پایه‌گذاران رئالیسم همه را به تألیف رمان‌ها و نمایشنامه‌هایی فراخواندند كه بر پایه‌ی قدرت مشاهده و تصویر واقعی از محیط زندگی هنر مند و پدیده‌های طبیعی و انسانی كه به گونه‌ای واقعی تصویر شده باشند، استوار باشد.
نویسنده باید ماده‌ی اصلی تجربه‌های خود را از میان معضلات جامعه و از زندگانی واقعی قهرمانان (تیپ‌های) ادبی آن عصر برگزیند.» از همین روست كه ایبسن درباره‌ی نوشتن نمایشنامه و نحوه‌ی خلق درام های خود كلامی معروف دارد كه خود را به فردی همسفر با چند نفر در یك كوپه‌ی قطار تشبیه كرده و توضیح می‌دهدکه چگونه برای نوشتن داستان نمایشنامه‌ی خود و خلق شخصیت‌های آن لاجرم باید با آنها سخن بگوید،نزدیكشان شود، با آنها زندگی كند و بشناسدشان تا بتواند درامی واقعی و پذیرفتنی خلق كرده باشد.
«آندره آنتوان» فرانسوی نیز تحت تأثیر پیشینیان و براساس آراء و عقاید «امیل زولا» هم وطن خود، و با تأسیس«تئاتر آزاد» در سال 1887، می‌خواست از «تئاتر، سندی تاریخی و اجتماعی با دقّتی علمی بسازد و سراسر یك دوره را حّی و حاضر در برابر تماشاگران قرار دهد.»
او می‌خواست نظراتی را كه زولا در سال 1881 ، در قالب مقاله‌ای با نام«طبیعت‌گرایی در تئاتر» منتشر كرده بود، عملی كند و به اجرای نمایشی آمیخته با «صمیمیت» و شبیه «زندگی روزمزه» ، دست یابد. از همین روست كه «دیوار چهارمی» را حائل بین تماشاگر و بازیگران می‌داند كه فقط به این دلیل ناپدید می گردد كه تماشاگر بییند در آنجا چه اتفاقی می‌افتد.
آنتوان26 در سبك بازیگری نیز با «دكلاماسیون» به شدت مخالفت می‌كند و تلاش دارد تا بازیگران را به گفتار و رفتاری كاملاً نزدیك به واقعیت برساند.توجه به جزئیات و لوازم صحنه نیز برای رسیدن به چنین هدفی است.
فعالیت‌هایی او و زولا، تئاتر را به سبك و روشی می‌كشاند كه اگر چه در اصل به واقعیت گرایی نزدیك است و از همان بستر تاریخی نشأت می‌گیرد، تفاوت‌هایی نیز با «رئالیسم» دارد؛تا حدی كه موجب می‌شود، امروزه این دو را، جدا از هم نقد و بررسی كنند.این سبك «ناتورالیزم» یا «طبیعت‌گرایی» ست؛كه بررسی تفاوت‌های آن با «رئالیسم» در این مقاله نمی گنجد و اساساً موضوع بحث نیست.
در روسیه نیز«تئاتر هنری مسكو»،با تلاش‌های «ولادیمیر دانچنكو27» و«كنستانتین استانیسلاوسكی» در سال 1898،گشایش می‌یابد كه سهم زیادی در رواج و گسترش واقعیت‌گرایی در تئاتر دارد.
«استانیسلاوسكی» طییك دوره «آموزشی» و تمرین با بازیگران،بر عناصری چون «واقعیت‌گرایی»، «حقیقت» ، «پژوهش»،«صمیمیت» و «دقت در جزئیات» تأكید می‌كند و سعی در رسیدن به نوعی واقعیت گرایی«درونی» به جای عكس‌برداری از طبیعت، در بازیگری و اجرا ، دارد.
رئالیسم، با نویسندگان دیگری چون «آگوست استریندبرگ» سوئیسی،كه همپای «ایبسن» نمایشنامه هایی واقعیت‌‌گرا می‌نویسد که همچنان در تاریخ ادبیات نمایشی

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره نمایشنامه، تعلیم و تربیت، شاه عباس اول، آموزش و پرورش Next Entries پایان نامه ارشد درمورد رئالیسم انتقادی، جهان خارج، ایدئولوژی، قرن نوزدهم