پایان نامه ارشد درمورد نماز جمعه

دانلود پایان نامه ارشد

همنشینان و خاصان او هستند 50.و کسی که برای خداوند قربانی می کند، در برابر او سجده می کند. آتشی از بالا می آید و قربانی او را می خورد و این نشانه قبولی قربانی اوست، قربان مصدر است و مصدر قرُ ب یقرُبُ یعنی نزدیکی و تقرب می جویند به سوی خدا با ریختن خونشان در جهاد در راه خدا. و در حدیث جمعه است که « مَن راحَ فِی السَاعَةِ الاولیَ، فکانما قَرَّبَ بَدنُه » کسی که در ساعت اول و در وقت اول به سوی نماز جمعه با شادی بشتابد، مثل این است که بدنش را در راه خدا قربانی کرده است.51

2-2-1-8- قَربان(با فتح اول)
این واژه سه معنا دارد:
1- إِناهُ قَربان: کاسه ای را که نزدیک است پر شود گویند، و جُمجُمَةُ قَربی هم اینچنین است یعنی کاسه سر، کاسه چوبی. در فقه اللغه ثعالبي از كسائي آمده است كه:
إذا كانَ في قَعْرِ الإناءِ أوِ القَدَحِ شَيْء فهو قَعْرانُ فإذا بَلَغَ مَا فِيهِ نِصْفَهُ فهوَ نَصْفَانُ وشَطْرَانُ فإذا قَرُبَ مِنْ أَنْ يَمتَلِئَ فَهُوَ قَرْبانُ فإذا امْتَلأَ حَتَّى كادَ يَنْصَبُّ فهو نَهْدَانُ52؛ وقتي در ته كاسه يا ظرفي چيزي باشد در اين حالت به آن قعران گويند وقتي آن چيز در ظرف به نصف برسد به آن نصفان و شطران گفته مي شود و وقتي نزديك است كه پر شود به آن قَربان مي گويند و وقتي كه پر مي شود و نزديك است كه بريزد به آن نهدان گويند.
2- چاهی که در شوره زار است و جمع آن قراب است 53. قربی مونث قربان است54. و هذا قَدَحً قَربانُ الماءِ: یعنی کاسه ای که تقریبا پر شده است یا نزدیک است که پر شود.55
3- هذا قَربانُ مِن قَرابینِ المَلِکَ یعنی این وزیری از وزرای پادشاه است 56.

2-2-1-9- قِربان(با كسر اول)
قِربان به يك وجه معنايي آمده است:
وقِربانُ المرأةِ: غِشيانُها؛ يعني با زن مجامعت كردن؛ همبستري كردن.57

2-2-1-10- المَقرَب
چهار معنا برای این واژه آمده است:
1-المقرب من الخیل: اسبی را که نزد خود نگه می دارند و آن را گرامی می دارند تا به موقع آب و علفش دهند و رها نمی شود تا پرسه بزند یا خود به دنبال آب و علف باشد و این کار را بیشتر در مورد اسبان ماده انجام می دهند تا اسبان نر آنها را اذیت نکنند یا نزنند و مونث آن مقربه است 58.
2- و به اسبی که زین آن آماده و نزدیک است یا برای سوار شدن بسته شده یا لاغر و ورزیده شده باشد خیل مقرب گفته می شود و اسب مقرب اسبی است که برای کرامتش طویله و آخورش را به او نزدیک می کنند 59.
3- المَقرَب: سیر شبانه است. طفیل در وصف اسب گفته است:
مُعَرَّقَة الأَلْحِي تَلُوحُ مُتُونُها تُثِير القَطا في مَنْهلٍ بعدَ مَقْرَبِ‏
لاغری استخوان آرواره که پشت چارپا را آشکار و نمایان ساخته است، چارپای کندرو را بعد از سیر شبانه به آبشخور بر می انگیزد.
4- و در حدیث آمده است: « مَن غَیَّر المَقرَبَة وَ المَطرَبَة، فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ » هر کسی راه کوتاه و تنگی را تغییر دهد لعنت خدا بر اوست.60

2-2-1-11- القورَب
القورب: آبی که به خاطر زیادیش مقاومت نمی کند و سر ریز می کند 61.
2-2-1-12- المَقرَبَة
براي مقربة نيز سه وجه از معنا به اين قرار ياد شده است:
1- المقربة: راه کوچکی که به راه بزرگی نفوذ می کند یا می رسد و جمع آن مقارب است.
2- و گفته شده: آن از قرب است و آن حرکت در شب است و یا حرکت به طرف آب است .
3- فراء گفته است که در حدیث آمده: « إِتَّقُوا قُرابَ المُومِن او قِرابَته ، فَإِنَّهُ یَنظُرُ بِنُورِ اللهِ » از زیرکی و فراست مومن بترسید چرا که او با نور خدا می بیند.62راه کوتاه و آن مجاز است مثل: خذ هذا المقربة، یا به معنی راه کوچکی است که به راه بزرگی می رسد و گفته شده آن از قرب گرفته شده به معنی حرکت در شب و یا حرکت به سمت آب. و در حدیث آمده است که: سه گروه مورد لعن هستند: رَجُلًُ عَوَّرَ الماءَ المَعینِ المُنتابِ، وَ رَجُلً عَوّرَ طَریقَ المَقرَبَة؛ یعنی مردی که آب جاری را با خاک خشک کند یا راه کوتاهی را از بین ببرد.ابو عمرو : مقربة به معنی منزل است. الراعی: فی کُلِ مَقرَبَة یَدَعنَ رَعِیلا. یعنی در هر منزل یا راه کوتاهی دسته های پیشتاز مردان و اسبان را فرا می خوانند.63

2-2-1-13- القریب
1- القریبُ: ماهی نمکی و قشنگی که تازه باشد.
2- و قریب نقیض بعید است و مذکر و مونث و فرد و جمع در آن مساوی است.64
عنتره بن شداد65 : وَ کَأَنَّما تَطِسُ الأَکمامِ عَشِیَة بِقَریبٍ بَینَ المَنسَمین مُصلمٍ
گوئی در سیر شبانه، زمین در زیر گامهایش نوردیده و صخره ها شکسته می شود. گوشهایش چون گوشهای شتر مرغ و پاهایش چون پاهای او ره نورد است .66
حارث بن حلزه67 : وَ وَلَدنا عَمروبنِ أُمِ أُناسٍ مِن قَریبٍ اما أَتانا الحَباءِ
عمروبن اناس از خاندان ما بود. او- پس از آنکه مهر مادرش را پرداختید و شما را شایان دامادی یافتیم- در میان ما زاده شد.68

2-2-1-14- قُربي(با ضم اول)
قُربي به دو وجه معنايي آمده است:
1- القِرابة و قُربي نزديكي در نسب است و قربي نزديكي در رحم است و اين كلمه در اصل مصدر است.69
طرفة بن العبد70:
و قَرَبتُ بِالقُربی و جَدُکَ أَنَّنِی مَتی یَکُ اَمرٍ لِلنَکِیثَة أَشهَدُ
خویشاوندی و قرابت را پیش کشیدم و گفتم سوگند می خورم که چون تو را حادثه ای ناگوار پیش آید به یاریت خواهم شتافت.
و ظُلمٍ ذَوِی القُربی أَشَدُ مَضاضَة عَلَی المَرءِ مِن وَقَع ِالحِسامِ المُهَنَدِ
سوز ستم خویشاوند از زخم تیغ هندی دردناکتر است .71
2- قربي و قرابة در رحم و آنچه كه به وسيله آن به خداوند قرب و نزديكي پيدا مي شود، به كار مي رود.72
و در كتاب الأغاني نيز قربي در معني تقرب و نزديكي به خداوند آمده است:
لَهُ إلي ذي الجلالِ قُربي … ليسَ لِعَدلٍ و لا إمامٍ؛ براي او نزد خداوند صاحب جلال و بزرگي تقرب و نزديكي وجود دارد كه به خاطر عدل و امام بودنش نيست.73
همچنين القربي مترادف الزلفي و زلفي در كلام عرب به معني قربي است.74
پس در كتب لغت قربي هم به معني اقربا و خويشاوندان و هم به معني تقرب و نزديكي آمده است.
2-2-1-15- قَرِبَ يَقرَبُ قَرَبا؛ تهيگاهش درد گرفت.75 قَرُبَ يقرُبُ قُربا و قربانا و قِربانا؛ يعني نزديك شد.

2-2-2- مشتقات مزید قرب
مشتقات مزید قرب عبارتند از: قارَبَ؛ تَقارَبَ؛ تقرّب؛ المقارب؛ المقاربة؛ تقريب؛ متقارب و تقارب؛ قرّب، يقرّب؛ قارب.

2-2-2-1- قارَبَ
این واژه بر يك معنا آمده است:
در حدیث آمده است که : سَدِّدُوا وَ قارِبوُا یعنی در تمام امور میانه روی و اقتصاد را دنبال کنید و زیاده روی و کوتاهی در امور را رها کنید، قارَبَ فِلانُ فِی أُمُورِه ِیعنی فلانی در کارهایش میانه روی کرد.76

2-2-2-2- تقارَبَ
و به طور مجازي گفته مي شود: تَقارَبَت ابلُ فلان: قلت يعني شتر فلاني گم شد.77

2-2-2-3- تَقَرّب
وَيَقولُ الرَجلُ لِصاحِبِهِ يَستَحِثه: تَقَرََّب تَقَرّب يعني عجله كن.
يا صاحبَّي تَرَحَلا وَ تَقرََّبا …. فلقد أني لَمُسافِرٍ أن يَطرَبا78؛ اي همراهان من كوچ كنيد و عجله كنيد زيرا من مسافري هستم در حال حركت.

2-2-2-4- قَرَّب
قرَّب يُقَرّب تقريبا يعني نزديك كرد، قرّب الاميرُ يعني حاكم او را از نزديكان خود قرار داد.
قرّبَ الكاهِنُ فُلانا يعني كاهن به فلاني نان و شراب مقدس داد، قرّب فلانا به فلاني گفت: حَياكَ اللهُ و قرّبَ دارَكَ: يعني خدا تو را نگه دارد و گرامي بدارد.79

2-2-2-5- المُقارب
1- المُقاربُ: راهها و جاده ها.80
2- و رجل مُقارب و متاعُ مُقارب: یعنی مرد و شیئی که نفیس و ارزشمند نیست.81یعنی متوسط بین بد و خوب.82پارچه مقارب یعنی پارچه ای که خوب نیست یا نه ارزان است و نه گران و یا به معنی ارزان است. 83
شعر حسان در جنگ اوس و خزرج: تَرعى غَزالاً فاتراً طَرفُه … مُقارِبُ الخَطوِ ضَعيفُ البَغامِ84؛ آهويي را نگهداري مي كردي و مي چراندي كه چشمش ناتوان و نگاهش شكسته بود، آرام راه مي رفت و صدايش نرم بود.

2-2-2-6- المقاربة
المُقاربة و القرابُ: عمل نکاح و جماع با زنان است85.

2-2-2-7- تقریب
تقریب: وقتی اسب دستانش را با هم بلند می کند و با هم بر زمین می گذارد به آن تقریب می گویند، وقتی اسب طوری راه می رود که گویی زمین را می کوبد، به این نوع راه رفتن اسب تقریب گویند، و این شامل دو حرکت است: یکی حرکت آرام و دیگری حرکت سریع. قرَّب الفرس: وقتی اسب دستانش را با هم بلند می کند و با هم به زمین می کوبد، و این غیر از به شدت دویدن است.86

2-2-2-8- متقارب و تقارب
متقارب: به مرد کوچک و کوتاه گویند. 87
تقارُب ضد تباعد است و در حديث است كه: اذا اقتَرَبَ الزمانُ لَم تَكَد رؤيا المؤمنِ تَكذِبُ؛ وقتي زمان نزديك شود رؤياي مؤمن تكذيب نمي شود. ابن اثير مي گويد مراد نزديك شدن زمان قيامت است و يا اعتدال شب و روز است و رؤيا در سن اعتدال صحيح است.88
تقارَبَ: به چیزی که پشت می کند می گویند تقارب، عرب به شتری که پشت می کند می گوید تقاربت. 89

2-2-2-9- قَرََّب یقّرب تقریبا
وقتی اسب بدون سرعت قدم بر می دارد.

2-2-2-10- قارب
وقارب شیء یعنی آن را نزدیک کرد و یا نزدیکی و پیوستگی به حق است.90

2-3- تطور معنايي قرب و مشتقات آن
چون معمولا(نه در همه موارد) تصورات آدمي باعث وضع الفاظ شده است و تصورات آدمي هم از خارج ذهن او و تصور او اخذ شده است و عالم خارج هم پيوسته در حركت و دگرگوني است قطعاً معناي اين الفاظ وضع شده نيز تطور و دگرگوني حاصل كرده اند. هر گاه چيزي از چرخه زندگي انسان خارج مي شود، لفظ و الفاظ مربوط به آن چيز هم مهجور مي ماند و بر عكس اگر چيزي بيشتر كاربرد داشته باشد هم گسترش معنايي مي يابد و هم بشر بيشتر با آن سرو كار دارد. البته مواردي از تطورات نيز از ذهن تعميم گر و خيال پرداز آدمي سرچشمه مي گيرد.91
به عبارت ديگر زبان چون تحت تأثير خود افكار و خيالات انسان و هم محيط و شرايط محيطي و فرهنگي انساني قرار دارد بدون شك دچار تطور معنايي مي شود، بعضي واژگان و الفاظ توسعه معنايي مي يابد و برخي حوزه معنايي آن محدود مي شود. براي به دست آوردن معناي اوليه قرب مي توانيم آن را به روش قياسي معناشناسي كنيم. اين روش كه بر اساس روش زبان آموزي كودك است قواعدي دارد، اين قواعد عبارتند از:
– تقدم معناي محكيه بر غير آن.
– تقدم معناي پيراموني بر معناي دور.
– تقدم معناي حسي بر معناي عقلي.
– تقدم معناي جزئي بر معناي كلي.
– تقدم معناي اسمي بر معناي فعلي و مصدري.
روش ديگر اين است كه بر اساس تاريخ تأليف كتب لغوي و غير لغوي كه معاني را از آنها نقل كرده ايم، عمل كنيم.
در اين قسمت ابتدا معاني مختلف قرب و مشتقاتش را در سه دوره جاهلي، قرآني و بعد ازقرآني بيان مي كنيم سپس در بخشي جداگانه به تحليل اين معاني مي پردازيم.
در بخش قبلي به دوره جاهلي پرداختيم كه از جمله معاني قرب و مشتقاتش در اين دوره مي توان به موارد زير اشاره كرد:
الف- معاني حسي
1- قُرب؛ خاصره، تهيگاه، پهلو.
2- قِربَة؛ مشك و خيك آب و دوغ، آنچه با آن آب مي خورند يا آب برمي دارند و آب مي ريزند.
3- قُرُب و قُرَب؛ از جانب تهيگاه و پهلو تا قسمت نرم و نازك شكم را قُرُب مي گويند. از كنار كشاله ران تا زير بغل را نيز قُرُب گويند، همچنين به جاي نرم و باريك پايين شكم قُرُب مي گويند.
4- قِراب؛ غلاف و پوشش چاقو و شمشير، در نيام كردن چاقو و شمشير.
5- قَربان(با فتح اول)؛ چاهي كه در شوره زار است.
6- مقارِب؛ راه و جاده.
7- قُربان(با ضم اول)؛ وزير و همنشين پادشاه.
8- قارِب؛ كشتي كوچكي كه همراه كشتي هاي دريائي است.
9- قُرب: آبشخور؛ اطعام ميهمان.
10- قُربُ الشجرة: پوست درخت.
ب- معاني غير حسي و مجازي
1-قُرب؛ حركت در شب براي رسيدن به آب.
2- تقارَبَ؛ مجازاً در معني گم شدن شتر آمده است.
3- تَقَرَّب(فعل امر)؛ مجازاً در معني عجله كردن آمده است.
4- مقارِب؛ چيزي يا فردي كه ارزشمند نيست، متوسط.
5- مَقرَبَة؛ راه كوچكي كه به راه بزرگتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد واژگان دخیل، دوره اسلامی، معنای اصلی، زبان آرامی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد عشق و محبت، نزول قرآن، امام صادق