پایان نامه ارشد درمورد نسبی گرایی اخلاقی، نسبی گرایی، ناخودآگاه، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

وجدان مطلق نیست. (مطهری،1372ز،78)
3-2-3-3-4-نظریه پرستش
«یکی از نظریات در مورد اعمال اخلاقی بشر، نظریه پرستش است. آن سلسله از اعمال بشر که با افعال طبیعی [متفاوت است و] در همه افراد بشر وجود دارد و همه افراد بشر آن کارها را تقدیس و ستایش می‌کنند و شرافتمندانه و انسانی و ما فوق کارهای طبیعی می‌خوانند، از مقوله پرستش هستند، از مقوله عبادت خداست ولی عبادتی نا آگاهانه. کسی که کار اخلاقی می‌کند، حتی آن کس که در شعور آگاه خودش خدا را نمی‌شناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد و یا فرضا اعتراف دارد ولی در شعور آگاه خودش این کار را برای رضای خدا انجام نمی‌دهد و با این کار، خدا پرستی نمی‌کند، کار اخلاقی او یک نوع خداپرستی و پرستش نا آگاهانه است» (مطهری،1372ز، 101و102)
استاد در پاسخ به این سوال که مگر ممکن است خداپرستی ناآگانه داشته باشیم؟ معتقد است که بله خداپرستی ناآگاهانه هم داریم. استاد معتقد است که« ما خداشناسی نا آگاهانه هم داریم یعنی همه مردم در عمق فطرتشان و در اصطلاح امروز نا آگاهانه خدای خودشان را می‌شناسند تفاوت افراد مردم در خداشناسی در مرحله آگاهانه است» (همان،102) استاد در ادامه به شعور انسان اشاره کرده و معتقد است که دو نوع شعور داریم شعوری که خود انسان از آن اطلاع و آگاهی دارد، و شعوری که آن هم خودش نوعی آگاهی است ولی شعور ظاهر انسان از آن بی خبر است.
3-3-3-3-4-1-تعریف پرستش
استاد مطهری تعریف پرستش را مثل دیگر مفاهیمی که انواع مختلفی از تعاریف برای آنها کرده اند دانسته و تعریف کردن این مفهوم را نیز سخت دانسته و اعتقاد دارد کار ساده ای نیست؛ و در آخر هم ضرورتی برای تعریف آن قائل نمی شود.
«اگر پرستش، یک حقیقتی باشد که این اعمال که از طرف خدای متعال برای ما معین شده در واقع شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و آن تجلی فطری است که در ما وجود دارد، و به عبارت دیگر شکل و قالب و اندامی است که برای ما تعیین کرده و ساخته اند برای یک حقیقت که در ما وجود دارد، حقیقتی که ما چه بفهمیم و چه نفهمیم، چه توجه داشته باشیم و چه توجه نداشته باشیم در عمق فطرت ما وجود دارد، آری اگر پرستش این باشد که همین هم هست تعریفش یک تعریف ساده ای نیست. ضرورتی هم ندارد ما وقتی بخواهیم وجود یک حقیقتی را درک بکنیم، توانستیم تعریف بکنیم تعریف می‌کنیم، نتوانستیم نه» (مطهری،1372ز،ص 103 و 104) استاد مطهری در ادامه بیان می کند با اینکه تعریف پرستش کار ساده ای نیست ولی شاخصه ها و اموری را بیان می کند که در پرستش قابل تشخیص است. «ولی همین طور که در عین اینکه نمی‌توانیم زیبایی را تعریف بکنیم یک چیزهایی در حول و حوش آن تشخیص می‌دهیم، در پرستش هم اموری را تشخیص می‌دهیم در پرستش، توجه هست، تقدیس هست. در عبادت خارج شدن از محدوده کوچک خودی، خارج شدن از محدوده آمال و تمنیات کوچک، محدود و موقت هست، پس ضرورتی ندارد که ما خودمان را خسته بکنیم و بخواهیم عبادت را یعنی آن تجلی خواست روحی بشر را تعریف بکنیم، ولی همه اینها در عبادت وجود دارد بزرگترین، شریفترین، با شکوه ترین و با عظمت ترین حالت انسان آن حالت پرستشانه ای است که به خود می‌گیرد» (همان،ص103 و 104)
2-3-3-5-6-3-آيا پرستش منحصر به پرستش آگاهانه انسان است ؟
استاد مطهری در پاسخ به این سوال معتقد است که همه موجودات عالم پرستنده حق هستند و لو این پرستش ناخودآگاه است و برای این ادعای خود آیاتی از قرآن کریم را می آورد.
«پرستش حقیقتی است که در همه موجودات عالم وجود دارد و موجودی در عالم نیست که پرستنده حق نباشد این، سخن قرآن است که ذره ای از ذرات عالم نیست که پرستنده حق نباشد، همچنانکه انسانی نیست ولو نا آگاه که پرستنده حق نباشد تنها شما خدا را تسبیح نمی‌کنید و حمد و ثنا نمی‌گویید، همه اشیاء خدا را تسبیح می‌کنند و حمد و ثنا می‌گویند در این زمینه آیاتی داریم : « سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (حدید/1) «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْض» (حشر/ 1) « یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم» (حشر/24) «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْد» (تغابن/1) آیه دیگر : «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُم» (اسراء/44) هیچ چیزی در عالم نیست، ذره ای در عالم نیست مگر اینکه مسبح و حامد پروردگار است شما انسانها تسبیح و عبادت و پرستش آنها را درک و فهم نمی‌کنید، والا هیچ موجودی در عالم نیست که پرستنده ذات حق نباشد. پس پرستش در منطق قرآن منحصر نیست به پرستش آگاهانه انسان. اهل دل مدعی هستند که اگر انسان در مراتب کمالات معنوی پیش برود و به قول آنها اگر گوش دلش باز بشود، تسبیح و تحمید موجودات را درک می‌کند و می‌شنود» (مطهری،1372ز،ص105 – 107)
2-3-3-5-6-2-2-حس اخلاقی جدا از حس خداشناسی نیست
از بیان استاد مطهری حس اخلاقی جدا از حس خدا شناسی نیست و در معنای این مفهوم این طور توضیح می دهد: «اخلاق از مقوله پرستش است ولی پرستش نا آگاهانه. معنی این جمله این است که قلب انسان به حسب فطرت و غریزه خدای خودش را می‌شناسد» (مطهری،1372ز،ص107) استاد در توضیح این مطلب مثال نوزاد تازه متولد شده را می زند که در ابتدای تولد بدون آنکه ذهنیتی از مادر داشته باشد لبانش دنبال پستان مادر می گردد که اگر نوزاد زبان باز کند باز نمی تواند این حرکت خود را توضیح دهد.

2-3-3-5-6-2-3-معنای از مقوله پرستش بودن کارهای اخلاقی
استاد مطهری در تبیین این حالت اخلاقی که پرستش ناآگاهانه است بیان می کند که چون انسان خدا را بالفطره می شناسد و با توجه قوانین فطری که خدا در نهاد انسان گذاشته کار اخلاقی نیز ناخودآگاه کاری است در جهت رضای خدا، چرا که انسانی که خدا را ناآگاهانه می شناسد قوانین خدا را نیز می شناسد و رضای خدا را نیز شناخته و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام می دهد.
«این حالت که در انسان هست نا آگاهانه، بدین جهت است که انسان خدا را می‌شناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و نا آگاهانه آنها هم اسلامِ خدا یعنی قانون خدا است اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا. خدا دو نوع قانون دارد یک نوع، قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است، و نوع دیگر، قوانینی که در فطرت انسان نیست بلکه از همان قوانین فطری منشعب می‌شود، و تنها به وسیله انبیاء بیان شده است انبیاء علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید می‌کنند یک قوانین اضافه هم برای انسان می‌آورند آن عمق روح انسان، آن فطرت انسان، آن عمق قلب انسان، با یک شامه مخصوص، نا آگاهانه همین طور که خدا را می‌شناسد، این قوانین خدا را می‌شناسد، رضای خدا را می‌شناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام می‌دهد، ولی خودش نمی‌داند که دارد قدم در راه رضای خدا بر می‌دارد» (مطهری،1372ز، 109 و 108)
2-3-3-5-6-2-4-اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است
تمام حقیقت این است که اخلاق از مقوله عبادت و پرستش است انسان به همان میزان که خدا را نا آگاهانه پرستش می‌کند، نا آگاهانه هم یک سلسله دستورهای الهی را پیروی می‌کند وقتی که شعور نا آگاهانه تبدیل بشود به شعور آگاه، که پیغمبران برای همین آمده اند. آن وقت دیگر تمام کارهای او می‌شود اخلاقی. اخلاق، یعنی یکپارچه می‌شود کارهای مقدس : «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» (سوره انعام، آیه 162 ) . همه چیز می‌شود لله، و همه چیز می‌شود اخلاق (مطهری،1372ز،ص112)
3-3-3-4-نسبی گرایی اخلاقی
نسبیت در اخلاق یعنی اینکه هیچ خلقی به طور کلی و مطلق، خوب یا بد نبوده و تابع شرایط زمانی و مکانی است. (ایمانی، 1389، 34)
3-3-3-4-1-نقد نسبی گرایی اخلاقی
استاد مطهری در بیان نسبی گرایی اخلاقی، آن را عبارت از این می داند که، یک خلق بد در زمانی بد و در زمانی خوب باشد و بر عکس یک خلق خوب در زمانی خوب و در زمانی بد باشد و این یعنی انسانیت یک امر نسلی باشد و معیار معینی نداشته باشد(مطهری، بی تا د، 185)
ایشان در رد نسبی بودن اخلاق، به معیارهای اولیه انسانیت اشاره کرده و معتقدند که به هیچ عنوان، این معیارها نسبی پذیر نبوده و بلکه مطلق می باشند. اما معیارهای ثاویه انسان نسبی می باشند. ایشان معتقدند که در سیره رسول اکرم یک سلسله اصول را می‌بینیم که اینها اصول باطل و ملغی است یعنی پیغمبر در سیره و روش خودش، در منطق عملی خودش هرگز از این روشها در هیچ شرایطی استفاده نکرده است همچنان که ائمه دیگر هم از این اصول و معیارها استفاده نکرده‌اند. اینها از نظر اسلام بد است در تمام شرایط و در تمام زمانها و مکانها (مطهری،1368،ص90)
3-3-3-4-2- دین و نفی نسبی گرایی اخلاقی
«نفس انسان در همیشه تاریخ، یک گونه نفس بوده و به مرور زمان تغییر نکرده است لذا امراض آن نیز تغییری نکرده است. همه انبیا آمده اند تا بر اساس خداپرستی با ام الامراض نفسانی، یعنی خودخواهی و خودپرستی مبارزه کنند.کار دیگر انبیا تعدیل وابط بشر با بشر بوده است؛ «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (حدید/25) همین جا است که اغلب می‌گویند تغییر می‌کند.
کار سوم انبیا تعیین روابط بشر با عالم است؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً» (بقره/29)
همه چیز برای مردم آفریده شده است ولی برخی از این مخلوقات با خلقت بشر (به عنوان خوراک یا پوشاک یا…) ناسازگارند، لذا بشر نباید از آنها استفاده کند؛ «  وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ» (اعراف/157)
ماهیت این امور حلال و حرام در طول تاریخ عوض نشده است؛ شراب، گوشت خوک، طلا و ابریشم همان ماهیت سابق خود را دارند. آواز لهوی و نگاه به نامحرم در گذشته محرک شهوت بوده اند؛ الآن نیز چنین هستند. پس از آنجا که خود این امور عوض نشده اند و نمی شوند، حکم آنها هم عوض نشده و نمی شوند». (مطهری،1370ز، 61 و 62)
3-4-4-نتیجه گیری
طبق بررسی هایی که در آراء و اندیشه های این دو اندیشمند صورت گرفت می توان در یک نگاه کلی، آراء هر دو اندیشمند را دوباره به صورت مختصر مرور کرد.
در دیدگاه علامه، اخلاق بر اساس یک نگاه توحیدی و فطری بنا شده است. چنانچه در مباحث تعریف اخلاق بررسی شد، علامه در وجود انسان ملکات نفسانی را طرح می کند که به صورت فطری در وجود انسان موجود است و اساس در مباحث اخلاقی، همین ملکات نفسانی می باشد که انسان، به رفتارهای مختلف، متخلق می شود. و همین ملکات سه گانه هستند که مبدا و منشأ نیروهای برانگیزاننده در انسان می باشند. علامه همچنین در بحث اخلاق، به یک نگاه توحیدی معتقد است و قوانین وشرایعی که از سوی خدای متعال تشریع شده و نوع نگاهی که در غایت اخلاق توحیدی، که رضایت خدای متعال است حاکی از عمق نگاه توحیدی در علامه می باشد. چنان چه در رد نظریه نسبیت نیز به همین نگاه تمسک کرده و نظریه نسبیت را رد می کند. در واقع در نگاه علامه، غایت اخلاق عبودیت پروردگار متعال است و همین عبودیتی که در نهاد انسان است برای ابد در وجود انسان موجود است و همین عبودیت است که گذر زمان رنگ کهنگی را برای آن به وجود نمی آورد.
اما در نگاه استاد مطهری، نیز فطرت و نگاه توحیدی سریان و جریان دارد. ایشان در بررسی فلسفه اخلاق، به دو من حیوانی و من انسانی اشاره می کند که در نهاد انسان موجود است و این طور نیست که امری خارج از ساختار وجودی انسان باشد. و همین من انسانی است که اخلاق را تفسیر می کند. در واقع این من همان نفخه الهی است که در نهاد انسان دمیده شده است و اخلاق یعنی رسیدن به این من انسانی. چرا که در نگاه استاد رذایل را می توان همان من حیوانی و فضایل را من انسانی تلقی کرد که آدمی وقتی متخلق به اخلاق می شود که به من انسانی خود دست یابد. با این بیان، استاد نیز به یک نگاه فطری در اخلاق معتقد است که تمامی گرایش های انسانی به امور نیک و فضیلت با خیر عقلانی که همان فطرت انسانی است تفسیر می شود.
ایشان در بررسی که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد انسان شناسی، فلسفه اخلاق، انسان کامل، ویلیام جیمز Next Entries پایان نامه ارشد درمورد جوادی آملی، حقوق ایران، جوامع انسانی، قرآن کریم