پایان نامه ارشد درمورد مکيندر، موقعيت، جغرافيايي

دانلود پایان نامه ارشد

(زين العابدين، 1386 ، 14-13). او اعتقاد داشت نظام هاي قدرتمند حق دارند تا به قيمت نابودي همسايگان ضعيف تر رشد کنند. وي نوشت ((در سراسر کره زمين براي کسب فضا حيات با حيات در ستيز است. عبارت تنازع براي بقا بسيار نا به جا به کار رفته و بيشتر از آن سوء برداشت مي شود. واقعا در وهله نخست به معني کشمکش براي فضاست زيرا فضا اولين شرط حيات است که بر حسب آن تمام شرايط ديگر و بيش از همه معاش با آن سنجيده مي شود)). نظريه راتزل تداعي گر امپرياليسم توسعه طلب نويني بود که انحراف زيادي را از مفهوم حکومت ملي نشان مي‎داد. مفهومي که تاثير بسياري بر انديشه سياسي قرن نوزدهم داشت.
به مرور زمان ظرفيت خطرناک مفاهيم ارگانيسمي او شناخته شد ، به زعم فقدان فشار جمعيت در مناطق شرقي آلمان نازي نياز فظري به نياز زندگي مرتباً در سخنراني هاي هيتلر بيان مي شد( هيتلر 1940 ، ص 595) در کتاب نبرد من نوشت : ((ما مي توانيم يک کشور تنها به يک کشور را تنها به شکل ارگانيسم زنده تصور کنيم)) با وجود اين به رغم اين حقيقت که رژيم نفرت انگيز نازي از ديدگاه هاي راتزل استقبال کرده و آن را تقويت نمود (موير، 1379 ، 126-124).
کشور بصورتي که ما آن را مي شناسيم با سرزمين توام است و بر آن نظارت و اعمال کنترل مي کند. مفهوم کشور به نظر راتزل از مفهوم سرزمين غيرقابل تفکيک است (رونون و دورزول، 1354 ، 2). راتزل معتقد است هر کشوري به ناچار براي حفظ فضايي که در اختيار دارد با دنياي خارج در مبارزه است و هر دولتي که از تشکيلات استوار برخوردار است در پي توسعه خاک خود مي باشد، زيرا اين توسعه ذخاير و مقدورات بيشتري در اختيارش قرار مي دهد و اهميت آن را تحکيم مي کند. وسعت سرزمين عنصر اصلي در تصوري است که هر ملتي از سرنوشت و هستي خود دارد اين ((وجدان فضا)) به منزله هسته اصلي تز و نظريه راتزل مي باشد. اتباع يک کشور وسيع و پهناور بلند نظرند زيرا وسايل زندگي و امرار معاش متعددي در اختيار دارند، و از آزادي زياد در حرکت و نقل و انتقال برخوردارند، در صورتي که مللي که فضاي کوچکي را اشغال مي کنند عموماً روحيه خجل و محجوب دارند. فضا را بايد در اينصورت نيروي سياسي دانست. در دنياي امروز کشور کوچک ديگر نمي تواند اميدوار به توسعه باشد و با زحمت مي تواند استقلال کامل خود را حفظ کند در صورتي که ملت يک کشور بزرگ غالباً تشنه توسعه است. ولي به عقيده راتزل اين کشورهاي کوچک نبايد از بين بروند. کشورهاي هلند و بلژيک با وجود اين که در مصب رودهاي واسکو قرار گرفته اند، حق حيات دارند. راتزل با وجود اينکه ادعاي وضع نظريه جديدي را ندارد معذالک تمام سعي اش اين است که توسعه ارضي امپراطوري آلمان را مشروع جلوه دهد. (همان، 16). درواقع او کشور را به عنوان موجود زنده اي مي دانست که داراي مراحل زندگي تولد، رشد ، بلوغ ومرگ است و برهمين اساس قوانين رشد فضائي کشورها را ارائه داد. از نظر راتزل کشور براي حيات و رشد خود به انرژي نياز دارد و اين انرژي از طريقت توسعه فضائي و منابع تأمين مي شود. او قوانين هفتگانه مربوط به رشد کشورها را ارائه داد و بين وسعت فضائي کشور با تمدن ، فرهنگ و قدرت آن ارتباط برقرار کرد. (223، 1993 ، (glassner

2-5-2) آلفرد تايرماهان
از نظر دريادار آلفرد تايرماهان موقعيت جغرافيايي نيمکره شمالي که بخش هاي گسترده اي از آن طريق گذرگاه هاي آبي دو کانال پاناما و سوئز به يکديگر متصل هستند، کليد قدرت جهاني مي باشد و در داخل اين نيمکره، اوراسيا مهمترين جزء مي باشد. ماهان روسيه را با توجه به موقعيت جغرافيايي به عنوان قدرت مسلط زميني در آسيا که مکان آن غير قابل تهاجم است، مورد تأييد قرار مي داد. به هر حال او احساس مي‎کرد که محصور در خشکي بودن عاملي منفي براي موقعيت جغرافيايي محسوب مي شود؛ زيرا از ديد وي، حرکت دريايي برتر از حرکت زميني بود. از نظر ماهان، منطقه حياتي منازعه ميان عرض هاي جغرافيايي 30 و 40 درجه شمالي قرار داشت، جايي که قدرت زميني روسيه و نيروي دريايي بريتانيا به يکديگر مي رسند. وي عنوان مي داشت که از طريق اتحادي آتلانتيکي بين بريتانيا و آمريکا با پايگاه هايي کليدي در اطراف اوراسيا مي توان سلطه جهاني را در اختيار داشت. در واقع او پيش بيني مي کرد که اتحاد ايالات متحده، بريتانيا، آلمان و ژاپن روزي در مقابل روسيه و چين علت وجودي پيدا خواهد کرد. ماهان با جانبداري از”استراتژي آب آبي”، قوياً از انضمام فيليپين، هاوايي، گوام و پورتوريکو به ايالات متحده، کنترل منطقه پاناما و قيمومت کويا از سوي اين کشور حمايت مي کرد (کوهن، 1387 ، 49-50 ).
آلفرد ماهان ژئو پليتسين و دريا دار آمريکايي، اظهار داشت چنانچه دولتي داراي قلمرو مساعد و مطلوبي باشد و با برخورداري از منابع کافي، مبادرت به توسعه ي نيروي دريايي و تسلط بر درياها کند، اين خود کليدي براي کسب قدرت جهاني به شمار خواهد رفت. بر همين اساس از نظر وي بريتانيا و آمريکا از موقعيت دريايي مناسبي برخوردارند، ازاين رو موقعيت جزيره اي بريتانيا و وضع جغرافيايي ايالات متحده فقط براي دولت مطبوع به عنوان امتياز تدافعي تلقي نمي شد، بلکه مي توانست فرصتي براي احراز موقعيتي ممتاز به صورت قدرت هاي جهاني به شمار رود (قوام، 1386 ، 90).

2-5-3) سر هالفورد مکيندر
تا پايان قرن نوزدهم نيروي دريايي قدرت برتر به شمار مي رفت. بنابراين، کشوري قدرتمند بودکه داراي موقعيت دريايي بود و بر دريا تسلط داشت. اما از آن تاريخ به بعد و در اوايل قرن بيستم خطوط آهن انتقال سريع ارتش هاي بزرگ را روي خشکي ميسر ساخت. بنابراين، سر هالفورد مکيندر به جاي قدرت موقعيت بحري قدرت را به موقعيت بري داد وي معتقد بود بريتانيا بايد خود را براي ظهور يک قدرت که پايگاه آن در خشکي است آماده نمايد (مينائي، 1386 ، 26). اين موقعيت جغرافيايي منحصر بفرد به نظر مکيندر در اوراسيا قرار داشت، اين محدوده جغرافيايي از غرب به رودخانه ولگا و از شمال به اقيانوس منجمد شمالي، از جنوب به کوه هاي هيماليا و رودخانه زرد و ارتفاعات ايران و از شرق به سيبري غربي محدود مي‎شود (طاهري موسوي، 1387، 112). کسي که بر اروپاي شرقي حکومت مي کند بر هارتلند فرمان مي راند، کسي که بر هارتلند حکومت مي کند، جزيره جهاني را در اختيار دارد، کسي که جزيره جهاني را در اختيار دارد، جهان در دست اوست (بلوئت ، 1387 ، 3). منظور مکيندر از هارتلند، همان قسمت اصلي اوراسيا، شامل آلمان، اروپاي شرقي و بخش اروپايي روسيه است. کنترل هارتلند از ديدگاه مکيندر، جز با در اختيار گرفتن جزيره جهاني، يا گستره اي وسيع از خاک اروپا، آسيا و آفريقا محقق نمي گرديد. روابط جغرافيايي ميان هارتلند، جزيره ي جهاني و بقيه ي مناطق دنيا را مي توانبا بررسي نقشه اي از جهان مشاهده نمود که در آن اروپاي شرقي به عنوان يک برجستگي مشخص شده است. اين نقشه نشان مي دهدکه تا چه ميزان وسعت خشکي جهان بر اروپاي شرقي و آسياي غربي متمرکز شده است. مکيندر اين نقطه را “نقطه ي چرخش تاريخ” نام نهاد. بريتانيائيها چگونه مي توانستند تهديد بالقوه ي سلطه ي قاره اي در جزيره جهاني را تعديل کنند مکيندر تاريخ جهان را سرا سر درگيري ميان قدرت زمين پايه و دريا پايه مي داند. در عصر اکتشاف، پيشرفت هاي تکنولوژيکي در کشتيراني و دريانوردي، همراه با تأکيد اروپا بر استعمارگرايي و گسترش سرزميني توازن قدرت را به نفع قواي دريا پايه تغيير داد. با آغاز قرن نوزدهم توسعه خط آهن حمل و نقل و ارتباطات زمين پايه را تسهيل کرد، و به عقيده مکيندر در اين زمان بود که توازون قدرت به سوي قواي زمين پايه چرخش نمود. هارتلند که از تهاجمات دريايي در امان بود و در عين حال به دليل دسترسي به مناطق پر جمعيت و غني چين ، هندوستان ، خاورميانه و اروپاي غربي منحر به فرد مي نمود، مرکز طبيعي قدرت زميني به حساب مي آمد. از نظر تاريخي امپراطوري روسيه در بهترين موقعيت براي کنترل هارتلند قرار داشت. هر چند با پايان قرن نوزدهم ، مکيندر فهميد که نيروي در حال رشد آلمان اين کشور را به جاي دولت تزاري روسيه ، در قلب هارتلند قرار خواهد داد. بر همين اساس مکيندر معتقد بود که بريتانياي ها بايد سلطه خود را بر اقيانوس ها به عنوان يک عامل بازدارنده در مقابل توسعه طلبي احتمالي آلمان ها حفظ کنند. بنا به استدلال مکيندر ، بريتانيا بايد کنترل خود رابر ريملند يا مناطقي از جهان که در نزديکي يا روي اقيانوس هاي جهان قرار دارند حفظ کند. ظاهراً پيروزي متحدين در جنگ جهاني اول که در آن قواي دريا پايه ي بريتانيا و آمريکا بر قواي زمين پايه ي آلمان و متفقين غلبه کردند ، صحت پيش بيني مکيندر را به اثبات رساند. (برادن و شيلي ، ؛1383 ، 35-32).

سر هالفورد مکيندر
از نظر مکيندر جغرافي دان اسکاتلندي در جهان يک جزيره بزرگ جهاني قرار دارد، وي معتقد بود از آنجا که سياست جهان در مرحله نهايي ، کشمکش ميان قدرتهاي بري و بحري است، بنابراين سرزمين هارتلند از خطر ناشي از تهاجمات دريايي مسون و آسيب ناپذير است(قوام، 1386 ، 90) او توجه داشت که اوراسيا که شامل قاره هاي آسيا، اروپا و آفريقاست و آن را به عنوان جزيره جهاني مي شناخت دو سوم مساحت خشکي هاي زمين را به خود اختصاص داده است و يک سوم ديگر از مساحت کره زمين شامل قاره هاي آمريکاي شمالي و جنوبي و استراليا و از اين رو جزيره جهاني را کليد تسلط بر جهان مي دانست. (عزتي، 1371 ، 10)

2-5-4) هاوس هوفر
يکي ديگر از ژئو پليتسين هاي آلمان هاوس هوفر معتقد است ژئو پليتيک تحقيق در رابطه ميان زمين و سياست است. ژئو پليتيک بايد نشان دهد که چطور موقعيت جغرافيايي سياست را تعيين مي کند. هاوس هوفر بر اين نظر بود که آلمان داراي نوعي رسالت تاريخي است و تمام ملل آلماني زبان بايد تحت حکومت واحد قرار گيرند و دولت هاي ناتوان مجبور به دادن فضاي حياتي به آلمان هستند (قوام، 1386 ، 90). در خلال دهه 1920، کانون مطالعات ژئوپليتيک در آلمان متمرکز شد و درآنجا بود که اين رشته علمي، که به عنوان يک مکتب جديد توسط کارل هاوس هوفر شکل گرفت، تصوير بسيار مخدوش را کسب نمود. پارکر در اين رابطه چنين توضيح مي دهد: پس از شکست آلمان در جنگ جهاني اول ، گروهي از جغرافي دانان آلماني، ايده هاي راتزل را پذيرفته و تا آن جا پيش رفتند که از اين ايده ها، به عنوان مبناي يک طرح روشمند، نه تنها براي بهبود آلمان ، بلکه براي بازگشت آلمان به جايگاه يک قدرت بزرگ، استفاده کردند. استدلال بنيادين او اين بود که گرچه جغرافياي سياسي به شرايط فضايي کشور مي پردازد اما ژئوپليتيک به نياز هاي فضايي مي پردازد (موير، 1379، 367) . او مي افزايد : کلمه سياست بدون دليل با پيشوند ژئو بکار نرفته است. اين پيشوند سياست را به زمين نسبت مي دهد (مولايي، 1382 ، 51). تمام استراتژي حزب نازي براي سلطه آلمان بر اروپا ، تحت تأثير نظريه هايي بود که اين محققان ژئوپلتيک فرمول بندي کرده بودند. (موير، 1379 ، 368).
خيلي پيش از ناسيونال- سوسياليسم ، مکتبي از جغرافيدانان آلمان نظريه اي در باب فضاي حياتي يا لبنسرام(lebensraum) که تاثير سياسي آن بسيار عظيم بوده است ساخته و پرداخته است. نخستين آبشخور اين نظريه به راتزل مي رسد. به گمان وي نيروي سياسي يک ملت به دو عامل جغرافيايي وابسته است: ((از يک سو موقعيت جغرافيايي و از سوي ديگر فضايي که در اختيار دارد)). ولي وي عامل سومي را نيز بدان‎ها مي افزايد که جنبه جغرافيايي ندارد و راتزل نام آن را (حس فضايي) مي گذارد. اين حس طبيعي نظير حس بينايي، شنوايي و لامسه است که نزد برخي اقوام بسيار گسترش يافته است و نزد برخي ديگر توسعه بسيار کمتري دارد. پس اقوام دسته نخست از دسته دوم بيشتر لياقت درک فضايي که برايشان لازم است و در نتيجه گسترش خويش را به همان تناسب دارند. پس از آن مشاور هيتلر شد. بر اساس انديشه هاي راتزل نظريه اي در خصوص فضاي حيات ساخت که تا اندازهاي مبهم ولي از جهت سياسي موثر بود. هر قومي حق دارد براي شکوفايي کامل خود فضايي را که برايش لازم است تستخير کند. اقوامي که داراي حس فضايي هستند حق دارند به زبان آن

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، وزارت خارجه، وزارت امور خارجه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، اساسنامه رم، خواست قدرت